سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی شماره ٦٠، بقلم ابوالحسن بنی صدر:
شنبه 10 شهریور ماه 1358،
شماره 60
به کُرد باید اعتماد کرد
دوّم فروردین
ماه وارد سنندج شدیم. از ابتدا بنا را بر این گذاشتیم که به خود مردم اعتماد کنیم
و موانع را که همان محیط ارعاب و تهدیدی بود که اقلیت زورمدار بوجود آورده بود، برداریم
تا مردم بتوانند خود اداره امور خویش را در دست بگیرند. طرح ایجاد شورای شهر را
انتخاب خود مردم به میان گذاشتیم. یک هیأت 5 نفری
به ریاست یک شخصیت کُرد که آیت الله طالقانی برگزید، کار تدارک انتخابات را برعهده
گرفت. انتخابات (که مسلمانان به نحوه انجامش اعتراض کردند) انجام گرفت و شورای شهر
بوجود آمد ...
در مراجعت،
نویسنده این سطور گزارشی حاوی عوامل مؤثر در حادثه خونین سنندج تهیه و تسلیم کرد.
زمان روشن گرداند که ارزیابی از آن عوامل صحیح بوده است. دولت پی برد که آن عوامل
قابل رفع بوده است اما چه دیر ...
در کردستان
متنی راکه در اجتماعی به تصویب سرجنبانان کُرد رسیده بود به ما دادند. این متن
حاوی سه خواست بود. در تهران رسیدگی به این خواست ها، کار را به تصویب قانون
شوراها کشاند. اما قانون در کردستان به اجرا در نیامد. از قرار در هیچ کجا به اجرا
در نیامده است؟ کسی نمی داند و دولت نیز توضیحی در این باره نداده است...
در سرمقاله ای،
عوامل پیشین وضعیت بحرانی در کردستان را شرح کردیم و در مقاله دیگری خودمختاری،
حدود آن و حدود صلاحیت حکومت مرکزی را تعیین کردیم و خواستیم اگر کسانی هستند که
برای خودمختاری حدود دیگری را قائلند بنویسند در روزنامه چاپ شود و مورد بحث قرار
گیرد. و از کسی نوشته ای نرسید! امام گفت که می خواهد
مردم خود اداره امور خویش را در دست بگیرند. دولت و آیت الله طالقانی و ما به
دفعات گفتیم که خودمختاری امری نیست که مورد قبول ما نباشد. در قانون اساسی، علاوه
بر قبول اصل شوراهای منطقه ای، زبان، فرهنگ و دین و آموزش و پرورش و عمران منطقه
ای و لزوم توزیع عادلانه سرمایه ها به مناطق مختلف کشور پذیرفته شد. در محل در
برابر عرصه عمل نامحدود گروه های سیاسی، هیچ مانعی نبود. دولت نه تنها قوای قهریه
بکار نمی برد بلکه دستگاه دولتی و پول دولتی در اختیار این گروه ها بود. هیچ بهانه
ای برای توسل به عملیات «قهرآمیز وجود نداشت. هیچ قهری نبود تا علیه آن «قهر
انقلابی» لازم آید. اگر این گروه ها که راه توطئه را ترجیح دادند به مردم کُرد
اعتماد می کردند و بجای ایجاد محیط رعب و وحشت به تبلیغ دست می زدند و مردم را با
خود موافق می کردند و انتخابات شوراهای شهرها را می بردند، چه عاملی مانع کارشان
می توانست بشود؟ بدینقرار این گروه ها نه می خواستند به مردم اعتماد کنند و نه بهانه ای برای توطئه
هایی که چیدند، داشتند. آن ها می خواستند «فضای خالی» را با زور پُر کنند. ایجاد محیط رعب و وحشت از
لحاظ آن ها دو فایده داشت: دولت را وادار به عکس العمل می کرد و به گمان آن ها این
عکس العمل کردستان را خود بخود در کنار آن ها قرار می داد. عکس العمل دولت باید
کار صد سال تبلیغات را در چند روز انجام می داد و کردستان را تحت پرچم این گروه ها
متحد می کرد! عملیات وحشیانه نظیر سر بریدن و آتش زدن جسد شهدا و اعدام کسانی که
برای شرکت در جهاد سازندگی به کردستان رفته بودند، همه و همه برای آن بود که آتش
تعصبات را از دو سو تیز کنند و عملیات پاکسازی را به عملیات ضد کُرد بدل سازند.
والا چگونه ممکن بود کسانی که خود را «انقلابی» می دانند دست به اینگونه جنایات
بزنند؟!
همین روش ها
روشنگر این واقعیت اند که همانند سنندج بقیه نقاط کردستان نیز مسلمانند و انقلاب
اسلامیی را مثل بقیه مردم کشور، انقلاب خود می دانند و می دانند که این نخستین
فرصت تاریخی برای همه مردم این سرزمین است تا در استقلال بنای جامعه نو و
رشدیابنده ای را بگذارند، همین روش ها روشنگر این واقعیت اند که این اقلیت ها می خواهند
از راه زور خود را به کردستان و ایران تحمیل کنند.
گمان ما این
نیست که گردانندگان این گروه ها نمی دانند که در شرائط بین المللی کنونی، حادثه
آفرینی در کردستان، تغییری در جهت مطلوب نه در ایران و نه در منطقه بوجود نخواهد
آورد. یعنی به گمان ما اینان می دانند که حادثه آفرینی در کردستان یک نتیجه می
تواند بوجود بیاورد و آن ضعف دولت انقلابی به سود فراهم آوردن موقعیت مناسب برای
ابرقدرت هاست.
فرمان قاطع
امام و سیل عظیم انسانی که به خروش آمد، باید برای نقشه پردازان این توطئه ها روشن
کرده باشد که این توطئه ها نتیجه معکوس ببار می آورند و کاملاً انقلاب را تقویت می کنند چرا که کارمایه عظیمی که در
اندیشه و بازوان نسل جوان امروز بی قراری می کند، سخت در کمین خطرهاست تا خود را
علیه شان بکار اندازد.
و مراقبت شدید
امام موجب شد که خوابِ توطئه پردازان تعبیر نشود. توضیح آنکه امام اعلام کرد که
مردم کردستان عائله و فرزندان اویند و هیچ سرباز و هیچ پاسداری حق ندارد پاکسازی
منطقه از توطئه گران را جنگ تلقی کند و خدای ناکرده دست تجاوز به مال و جان و
ناموس مردم دراز کند. رهبری انقلاب با پیام های پیاپی نیروهای رهائی بخش را متوجه
مسئولیت خطیرشان ساخت. و هنوز نیز جا دارد به آنها که کار پاکسازی را دنبال می
کنند یادآور شود مرم کُرد برادران و خواهران ما هستند نه تنها مجاهد حق ندارد کوچکترین تجاوزی در حق آن ها روا دارد
بلکه در صورت کمترین خطا عذاب بزرگ وجدان و کیفر سخت از سوی رهبری انقلاب در
انتظار آن هاست.
بدینقرار نقشه
های این گروه مثل گذشته غلط از آب در آمد. کجا ممکن است مردم کُرد، امام، رهبر و
یار خود را نیازموده رها کنند و به دنبال توطئه گرانی بروند که هیچ دلیلی برای
موجه جلوه دادن تحمیل جنگ و برادرکُشی ندارند؟ یکبار دیگر اعتماد به مردم ثمرات
خود را ببار می آورد. بنابراین راهی که باید رفت همانست که در سنندج آزمایش شد:
باید مانع ها
را برداشت- هر چند در سنندج موانع 12 گانه
جز یکی که همان سلطه قهرآمیز گروه ها بود بقیه بر جا ماندند- و در محیط آزاد، مردم
را به انتخاب شوراهای شهرها فراخواند و از آن ها خواست تا در اجرای برنامه های
عمرانی شرکت کنند. دشمن بسیار می کوشد تا به مردم روستاها و شهرهای کردستان
بقبولاند که نخست حمله نظامی است و بعد نوبت به دادگاه های برق آسا و اعدام های
دستجمعی می رسد و آخر سر دور، دور «غارت کنندگان» می شود.
با همه تأکیدها و فرمان تاریخی امام، دستگاه تبلیغاتی ما باید از کارپذیری بدر
آید. برای آنکه مردم مسلمان کردستان ابتکار عمل را خود به دست بگیرند، باید
اطلاعات صحیح و همه جانبه دربارة مسائل زیر به آن ها داده شود:
1- آیا راست است که فئودال ها به صرف اعلام وفاداری دستشان باز
شده است که به حقوق دهقانان تجاوز کنند و آنان را آواره سازند؟ اگر راست نیست چرا
دولت صریحاً حقوق دهقانان را بر زمین ها به رسمیت نمی شناسد
و به فئودال ها اخطار نمی کند؟
2- آیا اگر مردم مسلمان وارد عمل شدند، از آن ها در برابر
حملات مسلحانه انواع و اقسام گروه ها حمایت می شود
یا خیر و اگر حمایت می شود به چه نحو؟
3- آیا پاکسازی با سلب آزادی ملازمه پیدا می کند و یا با گسترش
آزادی های واقعی؟ چه مقامی و به چه صورت مراقب رعایت کامل حقوق و تکالیف مردم می
شود؟
4- دستگاه های اداری برای آنکه بتوانند با شوراها همکاری کنند
و برنامه های عمرانی را به اجرا بگذارند، به سرعت تغییرات لازم رامی پذیرند یا
خیر؟
5- آیا انقلاب اسلامی حمایت از حقوق تضییع شده برادران کُرد ما
را در کشورهای دیگر وظیفه خود می شناسد یا نه؟
6- آیا شرکت نمایندگان مردم کردستان در رهبری کشور عملی می شود
یا خیر. و چه وقت و به چه ترتیب؟
7- آیا وقت آن رسیده است حدود اختیارات شوراهای محلی و
خودمختاری برای مردم مناطق مختلف کشور توضیح داده شود یا نه؟
8- آیا مردم مناطق مختلف کشور سهمی از بودجه عمرانی دارند یا
نه؟ این سهم چه اندازه است و چگونه و برای انجام چه طرح هایی به مصرف خواهد رسید؟
و ...
امیدوار باشیم
انقلابی عمل خواهیم کرد. یقین بدانیم که کُرد از ایران جدائی نمی جوید و کردستان
سرزمین جنگ نخواهد شد. به مردم کردستان اعتماد کنیم.
یکشنبه 11 شهریور ماه 1358،
شماره 61
جوان و فرصت های
عمل
نسل جوان کشور
در جریان انقلاب، کارمایه اجتماعی عظیمی را از قید و بند رژیم شاه آزاد کرد. آن
نیروی عظیمی که در رژیم سابق هیچ مفری جز مجاری تخریبی نمی جست علیه رژیم بکار
افتاد و با قدرت شگرف خویش آن رژیم تبهکار را از پای در آورد. این کارمایه عظیم را
نسل جوان از کجا آورده است؟
جوان از جنبه
اجتماعی، آینده ای است که در زمان حال خود را تدارک می کند. جوانی که انقلاب را
پدید آورد، تنها از لحاظ سنی جوان نیست. راست است که 80 درصد جمعیت ایران کمتر از
40 سال سن دارند. و تا تاریخ ایران بیاد دارد، این جوانی سنی بی مانند است. با
وجود جوانی جمعیت ایران، این جمعیت از جنبه های کیفی نیز تغییرات بزرگی کرده است:
1- پیش از عصر خمینی، جوان با اسلامی سروکار داشت که جز از
بُعد عبادات (آنهم آداب عبادات) آن سخنی به میان نبود. اسلام نظام تلقی نمی
شد. دربارة وجه سیاسی و وجه اقتصادی و وجه اجتماعی و وجه فرهنگی واقعیت اجتماعی
ساکت بود. این بود که این عرصه ها میدان خالی برای تاخت و تاز ایدئولوژی های
گوناگون شده بود. جوان انقلابی این زمان با اسلام جامع سروکار دارد و در جستجوی
رهبرانی است که اسلام را یک نظام تلقی می کنند. نظامی که می تواند از اره اجتهاد
راه حل های منطبق با اصول اسلام برای مسائل روز بیابد. گردانندگان رژیم شاه این
واقعیت را ندیدند، مارکسیست های گوناگون این واقعیت را ندیدند و در میان مسلمانان
نیز بسیارند که این واقعیت را نمی بینند. دولت حاضر نیز از جمله به شهادت سخنرانی
جمع شب آقای نخست وزیر این واقعیت را نمی بیند. آنچه ممکن است فاجعه آمیز باشد
ندیدن این واقعیت است. گمان باطل بردن است که این نسل چون و چرا نمی کند و هر چه
را به او پیشنهاد کنند می پذیرد.
2- پیش از این دوران، جوان چشم به غرب دوخته بود و در
رؤیاهایش، ایران را در شکل و شمایل الگوی غرب می دید. آرزویش این بود که ایران به
صورت یک کشور اروپائی در آید. در پی تلاش کسانی که بیماری غرب زدگی را فهم کردند و
به طور جدی به درمان آن پرداختند، جوان به تدریج از این بیماری روی به بهبودی
گذارد. اگر آن ها که از غرب زدگی هیچ نمی دانند و تنها کلمة «غرب زدگی» را به صورت
چماق تکفیر بکار می برند بگذارند، نسل جوان از این بیماری شفای قطعی می یابد و این
بیماری از نو عود نمی کند. اینک جوان آرام آرام دارد بخود اعتماد پیدا می کند.
فاجعه بزرگتر از این نمی شود اگر این نسل در جریان بازگشت به خود احساس فریب کند.
احساس فریب وقتی به او دست می دهد که ببیند در ساختمان جامعه اسلامی فرصتی به او
عرضه نمی شود و با او معامله آلت می کنند و رأی و خواست او را به چیزی نمی شمرند.
3- پیش از این دوران، جوان زبون عقده های خویش بود، نه تنها
برای اندیشه و عمل خویش، بُعد جهانی تصور نمی کرد، بلکه برای آن، بُعد اجتماعی
محدود به جامعه ملی خویش نیز قائل نمی شد. موفقیت در زندگانی یک امر خودی تلقی می
شد و هر جوان می کوشید به معیارهای موفقیت شخصی دست یابد. در دوران انقلاب، آن
جوان کارپذیر و بی اعتماد بخود مُرد و جوان نوی ولادت پیدا کرد که خود را فعال و
مبتکر و سازنده جامعه توحیدی و دارای رسالت جهانی نجات مستضعفان می بیند. ممکن است کسانی این برداشت
جوان را از نقش خود، نوعی خیال پردازی و آرمان پرستی خام بپندارند. اما مسئله این
نیست که آیا جوان می تواند عهده دار این نقش در ایران و جهان بگردد یا خیر؟ بلکه
مسئله اینست که جوان امروز (با این آرمان اجتماعی) در مقایسه با جوان دیروز، عنصر
جدیدی است. با این عنصر جدید نه می توان به همان چشم رفتار کرد که با نسل 20 سال
پیش رفتار می شد و نه می توان اثرات این تغییر طرز فکر و طرز عمل را نادیده و یا
کوچک شمرد. این نسل می خواهد یک نسل دوران ساز باشد و وقتی فرصت های عمل را در
اختیارش نگذارند بر می آشوبد و کارمایه اجتماعی بزرگ خود را در تخریب بنای این
انقلاب بکار می برد.
4- جوان امروز می داند که غرب در بحران است. مارکسیسم و سرمایه
داری در بحران هستند، فرهنگ غرب در بحران است. بنابراین می بیند که پیشارویش ارزش
های این فرهنگ که تبلیغ می شد که جهان شمول و جاودانی هستند، بی اعتبار می شود.
بنابراین جوان به این نتیجه می رسد که قالب ها دوام نمی آورند و دیگر زیر بار نظم
و نظامی که قالب فکر و عملش باشد، نمی رود. در جستجوی نظم و نظامی است که
مساعد رشد وی باشد و از رشد او خرابی و ویرانی نپذیرد. از اینروست که وضعیت کشور و
اسلام بغایت حساس است. در صورتیکه اسلام به صورت قالب خشکی به او عرضه شود و جوان
خود را در این قالب مجبور ببیند، در صورتیکه اسلام را نظامی نبیند که فرصت اندیشه
و عمل او را بیشتر و بیشتر می کند و زمینه مشارکت روزافزون او را در رهبری امور
کشور، اموری که در واقع امور خود وی هستند فراهم می آورد، نه دیر که بسیار زود
علیه این قالب عصیان خواهد کرد. به هوش باشیم هر نظم حکومتی که بر آن اساس استوار
گردد که از مردم رأی می گیریم که اختیار دست این یا آن
قشر باشد، کشور ما را با فاجعه روبرو خواهد کرد. آن نظمی با شرائط متحول امروز
جهان، مطلوب است که تمامی فرصت را برای رأی و عمل مردم فراهم بیاورد. جز این
بازی با آتش است.
5- نیرو نمی تواند بیکار بماند. اگر نساخت لاجرم خراب می کند.
جوان امروز که کارمایه عظیمی را در جریان انقلاب آزاد کرده است، بیقرار در انتظار
فرصت هاست که در اختیارش گذارند تا در آن ها این نیرو را بکار اندازد. در اینجاست
که آقای نخست وزیر و همه رهبری باید بدانند که وقتی فرصت های سازندگی ایجاد نشدند،
فرصت های تخریب بوجود خواهند آمد. فرصت های سازندگی را هم در نظام اجتماعی مانده
از رژیم سابق نمیتوان بوجود آورد. اگر در آن چهارچوب امکان عمل بود، انقلاب ضرورت
پیدا نمی کرد. بنابراین وقتی می گویند دولت انقلابی نیست، نق نمی زنند و بدگویی
نمی کنند، دولت را تضعیف هم نمی کنند.
انقلابی عمل کردن یعنی عمل کردن در جهت تغییر نظام اجتماعی رژیم سابق تا که فرصت
های لازم برای عمل کارمایه اجتماعی نسل جوان ایران فراهم گردد. وقتی می گویند دولت
قاطع نیست، به این معنی نیست که از دولت انتظار دارند در هر کار زور بکار ببرد و
به طریق قهری کارها را حل و فصل کند. این راست است که به غلط قاطعیت را قلدرمآبی
فهمیده اند. اما قاطعیت آنست که آدمی برنامه ای را بدون تزلزل و بدون توقف و بدون
بیم از موانع به اجرا در آورد. بر آقای نخست وزیر است که بگوید دولت وی چه اندازه
اینگونه قاطعیت را دارد، اگر فرصت عمل با قاطعیت برای نسل امروز فراهم نشود، این
فرصت به صورت دیگری ایجاد خواهد شد و در آن صورت وای بر سرنوشت کشور.
این نسل، با این مشخصات عنصر تازه ای است و
کارمایه اجتماعی بزرگی که به عمر رژیم شاه پایان داد در اختیار اوست. نیرو در
اندیشه و بازوان جوان بیقرار در جستجوی مجرا است. باید این واقعیت را دید. گروه
های سیاسی که در ششماه گذشته این واقعیت را ندیدند زیر فشار عظیم این نیرو خُرد
شدند. اما ما نیز باید بهوش باشیم اگر آزادی ها را بسط و گسترش ندهیم، اگر فرصت
های عمل را فراوان و فراوانتر نکنیم، بنوبه خود زیر فشار این نیروی عظیم خُرد
خواهیم شد.
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire