lundi 27 août 2012

تلاش انگلیس برای تجزیه ایران


(نگاهی به قرارداد ۱۹۰۷)
زمانی «سر ادوارد گری»۱ وزیر خارجه اسبق انگلستان راجع به سیاست خارجی ایران در اواخر دوران قاجار گفته بود:
«ایران خوش نداشت تفاهمی بین بریتانیا و روسیه برقرار باشد. درگذشته وجود خصومت میان دو دولت قدرتمند را کلید رمز مصون ماندن خویش یافته بود و عادت کرده بود که یکی را به جان دیگری بیندازد و از این راه برای خود فرصت تنفس دست و پا کند…» ۲
این اظهارات بیانگر وضعیتی بود که دو قدرت روسیه و انگلستان برای ایران در سالهای حاکمیت قاجار بوجود آورده بودند. دولتمردان ایرانی با این رویکرد توانسته بودند حیات و بقای خود را در کنار دو قدرت استعماری مذکور حفظ کنند. حضور این دو کشور در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، مالی، نظامی و سایر شئون ایران، آسیب‌های فراوانی را متوجه حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران ساخته بود. این آسیب‌ها به ویژه در مواقعی که میان دو دولت مذکور نوعی اتحاد و تبانی حاصل می‌شود، خرد کننده‌تر بود.
یکی از قراردادهائی که این دو کشور در دوره اتحاد خود بر سر ایران به امضاء رساندند، معاهده‌ای بود که در تاریخ ۳۱ اوت ۱۹۰۷ به امضای سرآرتور نیکلسون سفیر انگلیس در روسیه و الکساندرایزولسکی وزیر امور خارجه روسیه رسید و آشکارا ایران را به حوزه نفوذ دو کشور تقسیم نمود.
تقسیم ایران از‌آرزوهای دیرینه انگلستان بوده و مقامات بریتانیائی همواره به ‌آن به عنوان راهی برای تضمین امنیت دروازه‌های غربی هند، می‌نگریستند. طرح تقسیم ایران اولین بار ۲۰ سال قبل از انعقاد قرارداد ۱۹۰۷ از سوی «سرهنری دروموند ولف» وزیر مختار انگلیس در تهران به دولت آن کشور پیشنهاد شد و پس از آن سایر بلندپایگان انگلیسی در جهت اجرا و تحقق آن تلاش کردند.
قرارداد ۱۹۰۷ اصولاً یک پیمان انگلیسی بود. نویسنده کتاب «روس و انگلیس در ایران» راجع به نظر «سرادوارد گری» وزیر خارجه انگلستان درباره قرارداد ۱۹۰۷ و سودی که آن کشور از قرارداد می‌برد، می‌نویسد:
«… سرادوارد گری سالها صرف دفاع از قراردادی کرد که خود او همراه با نیکلسون ـ از بانیان عمده آن بودند…» ۳
سرپرسی سایکس کارگزار سیاسی انگلیس در ایران در کتاب خود تحت عنوان تاریخ ایران، تصریح کرده که «قرارداد ۱۹۰۷ بدون مراجعه و مشاوره با ایران تنظیم شده بود… با امضای این قرارداد انگلستان از موقعیت و مقامی که در ایران داشت افتاد و او را از آن پس به دیده سوءظن می‌نگریستند.»۴
روسیه و انگلیس پس از امضای قرارداد، تلاش کردند تا اقدام خود را تحت پوشش ایجاد یک جبهه واحد علیه آلمان توجیه کنند. در آن زمان ترس و وحشت از قدرت روزافزون امپراتوری آلمان که به تدریج به صورت یک خطر جدی برای دول استعمارگر در می‌آمد و بخصوص نفوذ آن کشور در بالکان و عثمانی باعث شد که رقبای آن دولت یعنی انگلستان، روسیه و فرانسه اختلافات دیرینه‌ی خود را برطرف و زمینه‌ی اتفاق مثلت و ایجاد جبهه‌ی مشترک علیه آلمان را فراهم کنند. دولت فرانسه در این راه پیشقدم شد و در ژانویه ۱۸۹۴ پیمان دوستی و اتحاد با روسیه تزاری منعقد کرد. در ماه مه ۱۹۰۴ نیز یک قرارداد دوستی بین فرانسه و انگلستان منعقد شد و دو دولت اختلافات خود را در شمال افریقا حل کرده و قاره‌ی سیاه را به مناطق نفوذ تقسیم کردند.
اما برطرف کردن اختلافات روسیه و انگلستان در قاره‌ی آسیا از همه مشکلتر بود. دولت فرانسه در نزدیک کردن روسیه و انگلستان کوشش زیادی به کار برد و سرانجام با میانجیگری آن دولت در ۳۱ اوت ۱۹۰۷ سه قرارداد بین ایزولسکی وزیر خارجه روسیه و نیکلسون سفیر انگلستان در سن پترزبورگ به امضا رسید. به موجب قرارداد اول افغانستان در منطقه‌ی نفوذ انگلستان قرار گرفت. طبق قرارداد دوم تبت جزء منطقه‌ی نفوذ روسیه شناخته شد و طبق قرارداد سوم ایران به سه قسمت تقسیم گردید. قسمت شمالی از خط فرضی بین قصر شیرین، اصفهان، یزد، خواف و مرز افغانستان منطقه‌ی نفوذ روسیه شناخته شد؛ قسمت جنوبی از خط فرضی بین بندرعباس، کرمان، بیرجند، ‌زابل و سرحد افغانستان که دارای ارزش استراتژیکی برای دفاع از هند بود،‌ منطقه‌ی نفوذ انگلستان و قسمت سوم که شامل کویر و بیابانهای بی‌آب و علف و فاقد اهمیت بود منطقه‌ی بی‌طرف متعلق به دولت ایران شناخته شد. ۵ آن هم بدین منظور بود که دو دولت تا حدودی با هم فاصله بگیرند و از برخوردهای احتمالی و اختلافاتشان در این منطقه جلوگیری شود.
قرارداد ۱۹۰۷ در شرائطی به امضای لندن و مسکو رسید که در ایران ارکان حکومت مشروطه به خاطر مبارزات مردمی شکل گرفته بود. فرمان برقراری حکومت مشروطه در مرداد ۱۲۸۵ صادر شده بود، اولین مجلس شورا در تاریخ ایران در مهر همان سال تشکیل شده بود، اولین قانون اساسی ایران در دی ماه همان سال تنظیم و تدوین شده بود. از این رو وقتی مظفرالدین شاه متعاقب این تحولات درگذشت، دولتهای روسیه و انگلیس اولین گامهای خود را برای رویاروئی با وضعیت جدید برداشتند.
در ۱۶ سپتامبر ۱۹۰۷ ـ ۱۶ روز پس از امضای قرارداد ـ سفرای روسیه و انگلستان رسماً دولت ایران را از انعقاد قرارداد تقسیم ایران مطلع نمودند. این امر باعث هیجان و ناراحتی شدیدی بین مردم و نمایندگان مجلس گردید و تظاهراتی علیه سیاست دو دولت متجاوز در تهران و شهرستانها صورت گرفت و روزنامه‌های مقالات شدیدی علیه ‌آن منتشر کردند. با اینکه مارلینگ وزیر مختار انگلیس به دولت ایران اطمینان داد که استقلال و تمامیت ارضی ایران محفوظ خواهد ماند و قرارداد بین دو دولت فقط به منظور جلوگیری از دخالتهای یک دولت ثالث (یعنی آلمان) در امورداخلی ایران می‌باشد، ولی ایرانیان قانع نشدند و وقتی مشیرالدوله‌‌ی پیرنیا وزیر امور خارجه این اظهار نظر را در ۲۴ سپتامبر به اطلاع مجلس شورای ملی رسانید، نمایندگان ملت به اتفاق آراء قرارداد منعقده‌ی بین دو دولت خارجی در مورد ایران را مردود و بی‌اعتبار دانستند. در این مورد محمد‌علی شاه نیز از نظر مجلس پشتیبانی کرد و در نتیجه دولت ایران طی یادداشت دوم نوامبر ۱۹۰۷ به دولتین روسیه و انگلستان اعلام نمود که چون قرارداد مزبور مابین آن دو دولت انعقاد یافته لذا مواد آن فقط مربوط به خود دولتین مذکور می‌باشد و دولت ایران نظر به استقلال تامه‌ای که دارد تمام حقوق و آزادی عمل خود را محفوظ می‌دارد و خود را از هر نفوذ و اثری که قرارداد می‌تواند درباره‌ی ایران داشته باشد مطلقاً مصون و آزاد می‌داند.
اما در این موقع دولت ایران بسیار ضعیف‌تر از آن بود که بتواند مانع از اجرای قرارداد بین دو دولت متعرض گردد. به این جهت دو دولت به تدریج شروع به اجرای مفاد قرارداد و اشغال مناطق نفوذ خود نمودند و به اعتراضات ایران وقعی ننهادند. نتیجه‌ی مستقیم این قرارداد این بود که انگلیسی‌ها که با پشتیبانی از انقلاب مشروطیت وجهه و اعتباری کسب نموده بودند به سرعت آن را از دست داده و از این تاریخ مانند روسهای تزاری منفور و مبغوض افکار عمومی ایران گردیدند.
قرارداد ۱۹۰۷ در شرائط اقتدار انگلیس،‌ شکست روسیه از ژاپن در جنگ ۱۹۰۵ و نیاز روسها به کنار آمدن با انگلیس جهت جلوگیری از فروپاشی خود، و بالاخره روند نهضت مشروطه در ایران همراه با ضعف شدید اقتصادی و سیاسی کشور به امضا رسید. این قرارداد همانگونه که گفته شد حاوی عقب‌نشینی روسیه تزاری در برابر طرح‌های انگلیس راجع به افغانستان و ایران بود.
پس از انعقاد قرارداد ۱۹۰۷ مطبوعات ایران، انگلستان،‌ روسیه و سایر کشورهای اروپائی و همچنین مقامات این کشورها به صراحت به پیروزی انگلیس در این قرارداد اشاره کردند. علاوه بر آن همه این منابع در گزارش‌ها و تحلیل‌های خود به تجزیه خاک ایران که ماهیت اصلی قرارداد بود، اشاره کردند.
پی‌نوشت‌ها:
۱ـ Sir Edward Gry وزیر خارجه انگلستان از ۱۲۸۴ تا ۱۲۹۵ ش / ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۶ .
۲ـ اسنادی درباره هجوم انگلیس و روس به ایران، محمد ترکمان،‌ دفتر مطالعات سیاسی و بین‌‌المللی.
۳ـ اسنادی درباره هجوم انگلیس و روس به ایران، محمد ترکمان،‌ دفتر مطالعات سیاسی و بین‌‌المللی.
۴ـ تاریخ ایران،‌ ژنرال سرپرسی سایکس / سید‌محمد‌تقی فخر داعی گیلانی، دنیای کتاب، ص ۵۸۵٫
۵ـ تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ دوم جهانی،‌عبدالرضا هوشنگ مهدوی،‌ انتشارات امیرکبیر
منبع: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

dimanche 19 août 2012

اقدامات دکتر مصدق در برابر فرمان عزل شاه با توجه به قانون مشروطه و بررسی حقوق شاه در عزل و نصب نخست وزیر


اقدامات دکتر مصدق در برابر فرمان عزل شاه با توجه به قانون مشروطه و بررسی حقوق شاه در عزل و نصب نخست وزیر

آیا شاه در کشور مشروطه حق عزل نخست وزیر را دارد؟
در بحث مجلس و رفراندوم و ... نشان دادیم که با توجه به رای بزرگ مردم هرگز هیچ کس حق عزل دکتر مصدق را نداشته و با توجه به وجود مجلس و درخواست انتخابات مجدد و ... هم سایر مسائل بی­نیاز از بحث هستند.
 اما صرف نظر از این موارد باید به یک نکته دیگر هم در بحث فرمان شاه اشاره کرد و آن اینکه به طور کلی شاه در کشورهای مشروطه هرگز اختیار دخالت در امور را ندارد. چه رسد به آنکه نخست وزیر را برکنار کند. در اصل چهل و پنجم متمم قانون مشروطه آمده است:
 "کلیه قوانین و دستخط های پادشاه در امور مملکتی وقتی اجرا میشود که بامضای وزیر مسئول رسیده باشد و مسئول صحت مدلول آن فرمان و دستخط همان وزیر است"
به این لحاظ مشخص است که هیچ دستور و قانون شاه بدون تائید وزیر قابل انجام نبوده است. لذا یا باید نخست وزیر خودش استعفا میداده است یا توسط مجلس برکنار میشده است. و شاه حق عزل نخست وزیر را حتی در غیاب مجلس هم نداشته است چراکه به طور کلی در مملکت مشروطه شاه قدرتی نداشته و به خصوص وقتی که نخست وزیر کشور رای اعتماد مجلس قبلی را داشته به هیچ وجه شاه صلاحیت هیچ اقدامی ندارد. در مورد دکتر مصدق هم وی نه تنها رای اعتماد مجلس قبلی را داشته بلکه اختیارات قانونی اعطائی مجلس به او هم کماکان تا مدت­ها بعد از کودتا هم ادامه داشتند که به این ترتیب شاه به هیچ وجه حق عزل چنین نخست وزیری را نداشته است. توجه شود که آنچه از قانون مشروطه برداشت می­شود این است که در هنگامی که مجلس باشد که شاه حق دخالت در هیچ یک از امور را ندارد و در هنگامی هم که مجلس نباشد باز شاه حق عزل نخست وزیر را ندارد بلکه اگر نخست وزیر استعفا داده و مجلسی هم برای تعیین نخست وزیر نباشد به طور استثنائی در این یک مورد شاه حق تعیین نخست وزیر را دارد تا او با تشکیل مجلس جدید مجددآً رای اعتماد گرفته و یا نخست وزیر دیگری بر سر کار بیاید که از قانون مشروطه هم دقیقاً همین مورد برداشت شده و این مهم در دفاعیات دکتر مصدق هم مورد تاکید قرار داشته­اند و لذا در هر حال فرمان عزل دکتر مصدق در کودتای 25 مرداد یک اقدام غیرقانونی بوده است و نهایتاً دکتر مصدق باید خود استعفا می­داده یا مثلاً مورد پیگرد قانونی قرار داشته و ...

ضمناً در این مورد که شاه در مورد وزیران(نخست وزیر هم یکی از آنها است) هیچ اختیاری از جمله حق عزل ندارد در خود قانون مشروطه هم تصریحاتی وجود دارد که از جمله عبارتند از اینکه : «وزرا نمی­توانند احکام شفاهی یا کتبی پادشاه را مستمسک قرار داده سلب مسئولیت از خودشان بنمایند.(اصل 64 متمم قانون اساسی که عیناً نقل ­شد.) که مشخص است که یکی از فرمان­های شاه هم فرمان عزل است که نخست وزیر یا وزیران حق ندارد به آن عمل کنند اما در عین حال در موارد مکرر هم به این تصریح شده که وزرا در مقابل مجلس مسئول هستند اما شاه حق دخالت ندارد چنانچه اصل 44 متمم قانون اساسی مشروطه در جملۀ اول خود می­گوید:«شخص پادشاه از مسئولیت مبری است» و در جمله بعدی این مطلب هست که «وزرای دولت در هر گونه امور مسئول مجلسین هستند.» و وزرا را مسئول مجلسین نموده است که این هم گویای این مساله است که وزرا مسئول بوده و باید به مجلس پاسخگو باشند و شاه حق دخالت در هیچ موردی را نداشته است. (البته برخی اصول تشریفاتی ظاهری مبنی بر اینکه عزل و نصب وزرا به فرمان شاه است و ... وجود دارند که مشابه سایر کشورهای مشروطه برای تشریفات بوده و مشابه تمام کشورهای دموکراتیک شاه حق دخالت در هیچ یک از امور را ندارد. خود شاه هم گزارش هیات هشت نفره در این مورد را در اواخر دوران دولت ملی تائید کرده بود.)

در این موارد و بررسی قانون اساسی و حقوق شاه و ... سخنان خود زنده یاد دکتر مصدق در بیدادگاه نظامی که در صفحات 140 تا 145 کتاب مصدق در محکمه نظامی وجود داشته و وی با بررسی قانون موارد مکرری از تخلفات شاه را نشان داده است که بخشی از سخنان وی چنین است:« ممکن است آقای سرتیپ آزموده برای پیدا کردن مفری چنین بگویند که در موقع وجود مجلس شورای ملی، شاه حق عزل و نصب وزرا را ندارند ولی وقتی که مجلس شورای ملی وجود نداشته باشد، شاه می­تواند وزرا را عزل کند و در مورد اینجانب چون در روز 25 مرداد مجلس شورای ملی منحل شده بود شاه حق عزل داشته­اند.
ولی این بیان هم تاثیری به نفع ایشان نخواهد داشت. زیرا در تمام اصول قانون اساسی و متمم آن که مربوط به این موضوع است و ما همه را نقل کردیم هیچ ماخذی برای چنین تفکیکی وجود ندارد. به اتکای اصول مزبور مسلم است که شاه در هیچ حال، نه در موقع وجود مجلس و نه در دوران انحلال آن شخصاً حق عزل وزرا را ندارند. به علاوه به تصریح متن ادعانامه چون اعلیحضرت همایون شاهنشاهی با صدور فرمان انتخابات دورۀ هیجدهم و بالنتیجه با انحلال مجلس هفدهم موافقت نفرموده­اند و بدین ترتیب مجلس هفدهم وجود داشته و اعلامیۀ خود اینجانب هم مبنی بر انحلال مجلس هفدهم بر اثر مراجعه به آرای عمومی پس از تاریخ صدور و ابلاغ فرمان عزل بوده است، بنابر این مجلس هفدهم وجود داشته و فرمان اعلیحضرت همایون شاهنشاهی راجع به عزل اینجانت نافذ نمی­باشد.( مصدق در محکمه نظامی / ص144) »
و یا در مورد دیگر هم باز دکتر مصدق در دادگاه نظامی می­گوید: « ولی راجع به عزل نخست وزیر، هیچ مملکتی نیست که مشروطه باشد و پادشاه بتواند نخست وزیر را عزل کند.»(مصدق در محکمه نظامی / ص468)

همچنین در بحث اختیارات هم اشاره شد که دکتر مصدق حتی در زندان هم به موجب قانون دارای اختیارات قانونگذاری بوده و لذا نوع برخورد با او کاملاً غیرقانونی بوده است و او در دادگاه نظامی در این مورد می­گوید: « ... به موجب قانون اختیاراتی که در 20 مرداد 1331 به تصویب مجلس و سپس به توشیح شاه رسید، از طرف قوۀ مقننه به شخص دکتر محمدم مصدق نخست وزیر اختیار داده شده که در ظرف شش ماه لوایح قانونی برای اجرای مواد برنامۀ خود تنظیم و به موقع اجرا گذارد. سپس بر طبق قانون 20 دی ماه 1331 آن اختیار از طرف مجلس شورای ملی تمدید شده و و تمدید آن نیز از طرف شاهانه موشح گشته و به اجرا درآمده است.
بنابر این در تاریخ 25 مرداد ماه هنوز مدت یک سال دورۀ تمدید اختیارات به پایان نرسیده بود و حتی تا کنون هم تمام نشده است. بدیهی است که اعلیحضرت نمی­توانند قانون مصوب مجلس شورای ملی را که خود توشیح فرموده­اند و اجرا نشده نسخ فرمایند. و چون از طرف مجلس هم قانون تمدید اختیارات نسخ نشده و مدت آن هم هنوز باقی است، مسلم است که قانون تمدید اختیارات هنوز معتبر است.»( مصدق در محکمه نظامی / ص145) که این مورد نیز گویای مسائل است.

و لذا با این تفاسیر به طور خلاصه باید گفت که کل اختیار شاه در مورد نخست وزیر تنها به این محدود خواهد شد که اگر در شرایط استثنائی مجلس نبوده و نخست وزیری هم در کشور نبود ، شاه بتواند به عنوان تنها راه باقی مانده موقتاً نخست وزیری را انتخاب کند تا او به کشور سر و سامانی بدهد و مجلس برای امور بعدی تصمیم بگیرد و لذا شاه هرگز اختیار اینکه نخست وزیری را عزل کند نداشته و نخست وزیر باید خود استعفا بدهد که این مساله در مورد نخست وزیری که رای اعتماد مجلس قبلی را داشته و حتی اختیارات اعطائی مجلس قبلی به او هم ادامه داشته و... خیلی روشن هستند(در بحث اختیارات وقتی مجلس هم آن را نفی نکرده شاه حق دخالت در آن را نداشته است.) و از این گذشته نفس قانون مشروطه بر این است که شاه اصلاً در امور دخالت نداشته باشد.

لذا تا اینجا به اینکه طبق قانون شاه هرگز حق عزل نخست وزیر را نداشته رسیدیم و اکنون باید به دو نکته مطرح شده در مورد دکتر مصدق را بررسی کنیم. میرفطروس در نظرات خود بر این تاکید دارد که در زمان احمد شاه وی در موارد مکرر نخست وزیر را عزل کرده و به نوعی وانمود می­کند که این کار مورد تائید دکتر مصدق بوده و همچنین به صراحت بر این تاکید دارد که خود دکتر مصدق خواهان عزل ساعد شده است که این موارد هم باید بررسی شوند.
در پاسخ به مسائل فوق باید که گفت که اگر هم در نهایت دکتر مصدق چنین اشتباهاتی داشته است هرگز دلیل بر اقدام غیر قانونی شاه نخواهند شد اما مساله هرگز به این شکل هم نبوده است و این نیز جلوه دیگری از دروغ­نگاری میرفطروس است.
میرفطروس در مورد احمدشاه می­نویسد:« عزل وزیران توسط شاه، ضمن اینکه در متمّم قانون اساسی پیش بینی شده بود، مسبوق به سابقه نیز بود بطوریکه در زمان احمد شاه قاجار- که مورد احترام عمیق دکتر مصدّق بود - در فاصلهء تعطیل مجلسِ سوم و افتتاح مجلسِ چهارم، 14 بار فرمان نخست وزیری بنام 12 تن صادر شد که مورد تأئید و احترام مصدّق نیز بود (نگاه کنید به: عاقلی، صص 108-154؛ متینی، ص 363). »
که این نیز جلوه دیگری از آوردن نصف حقیقت است و در پاسخ آن باید گفت که دکتر مصدق در این مورد توضیحات لازمه را در کتاب خاطرات و تالمات خود به این شرح ارائه کرده است: « وقتی مرحوم سلطان احمدشاه صمصام السلطنه را عزل نمود و بجای او وثوق­الدوله را نصب کرد راجع به این امر آنقدر در مجامع سیاسی تهران صحبت شده بود که هرکس می­دانست در مملکت مشروطه مسئولیت وزرا در مقابل مجلسین جزو الفبای مشروطیت است و شاه حق نداشت صمصام را عزل کند و آن مرحوم هم به استناد همان مذاکرات و اظهار عقیده مطلعین به قانون اساسی بود که تا افتتاح دورۀ چهارم تقنینیه خود را نخست وزیر قانونی می­دانست.«(خاطرات و تالمات دکتر مصدق / ص289) که این مطلب در بحث پاسخ به مطالب مربوط به کودتای 25 مرداد و فرمان عزل شاه و ... ارائه شده و نشانه همین مساله است که در این مورد خود دکتر مصدق هم مخالف بوده و به عدم حق شاه برای عزل صمصام اعتقاد داشته است و توجه شود که افتتاح مجلس چهارم هم بعد از پایان جنگ جهانی اول و در تیرماه 1300 بوده اما پایان مجلس سوم در سال 1294 بوده است که این مطلب هم گویای مسائل هست. حال اینکه بعدها به دلیل اینکه احمدشاه زیر بار قرارارداد ننگین 1919 نرفت و به این لحاظ مورد احترام قرار دارد بحث جدائی خواهد بود چراکه به هر حال کارنامۀ احمد شاه قاجار در بحث خیانت به کشور بسیار از خاندان پهلوی بهتر است و در بحث مجلس هم اقدام خارجی و استعمار موجب تعطیلی مجلس ایران شده بود و احمدشاه پادشاهی بی­خاصیت و نالایق بوده است نه اینکه به سان پهلوی دیکتاتوری کند. دکتر مصدق در این مورد در خاطرات خود می­گوید:« احمدشاه هم با صدور یک دستخط وثوق­الدوله را به ریاست وزراء نصب و صمصام را عزل نمود و تا انعقاد قرارداد از کاری که بر خلاف قانون اساسی کرده بود متاثر نبود. ولی بعد که توجه نمود اگر صمصام را عزل نکرده بود از انعقاد قرارداد مسئولیتی متوجه او نشده بود می­خواست از هر فرصتی که پیش آید استفاده کند و این لکۀ ننگ را از دامن خود بزداید و آن وقتی بود که شاه را برای تائید قرارداد به لندن بردند و برای این کار مجلسی برپا کردند ولی با تمام اصراری که وزیر خارجه و تهدیدی که نایب السلطنۀ سابق برای تائید آن نمود حاضر نشد حتی یک کلام در نطق رسمی خود از آن اسم ببرد یا در این باره حرفی بزند. من آن وقت در سوئیس بودم و از شخص مطلعی شنیدم که با آن همه اصرار و تهدیدی که کردند شاه زیر بار نرفت و گفت از من دعوتی کرده­اند باید تشکر کنم، صحبت از قراردادی که تا مجلس آن را تصویب نکند معتبر نیست مورد ندارد و این مقاومت منفی سبب شد که مردم وطن­پرست در مملکت به شاه تاسی کنند و قدر با قرارداد مخالفت کنند تا دولت انگلیس از اجرای آن مایوس شود و برای اجرای سیاست خود در ایران فکر دیگری بنماید. خلاصه اینکه شاه به واسطۀ مخالفتی که نمود از بین رفت و خوشنام آن پادشاهی که در خیر مملکت از سلطنت گذشت.» (خاطرات و تالمات مصدق/ صص 112 و 113)
خانم مهشید امیرشاهی هم در مقاله ارزنده خود با عنوان « فرمودید کودتا یا قیام؟» هم در این مورد که در همان موقع هم نخست وزیران ایران خود استعفا نموده­اند و در پاسخ پهلوی­چی­ها می­نویسد: « اولی مربوط می شود به تحریف تاریخی او از زمان احمد شاه قاجار. نهاوندی به عنوان سابقه برکناری نخست وزیر توسط شاه مشروطه عنوان کرد که احمد شاه هم چندین بار نخست وزیر معزول کرده است. این حرف به کلی نادرست است. پیش آمد که احمد شاه در دورهٌ فترت از رئیس الوزرای وقت بخواهد که از مقام خود استعفا دهد تا بحران رفع شود. از آنجا که به وطنخواهی او اعتماد بود و روشن که به دنبال برقراری دیکتاتوری نیست همه تقاضای شاه را پذیرفتند جز صمصام السلطنه بختیاری که گفت: ما استعفا نمی دهیم، شما ما را معزول کنید.»
که این مورد هم گویای مسائل هست.
خود دکتر مصدق هم در این مورد در بیدادگاه نظامی گفته بود:« در دورۀ فترت یعنی فاصله بین مجلسی که مدت قانونی آن منقضی شده و مجلسی که باید بعداً افتتاح شود، اگر نخست وزیری دچار مشکلات سیاسی می­شد و خارجی­ها فشار می­آوردند و نظریاتی داشتند استعفا می­داد و چون مجلس نبود که رای تمایل بدهد پادشاه جانشین او را تعیین و فرمان انتصاب او را موشح می­کرد.» ( مصدق در محکمه نظامی / ص92) و در ادامه هم می­نویسد: « هیچ وقت دیده نشده که با حضور مجلسین ، پادشاه با فرمان، نخست وزیری را عزل کند، آن هم با آن تشریفات و با تانک و توپ و مسلسل و دیگری را به جای او منصوب نماید و در 22 مرداد که تاریخ صدور دستخط است و شب روز 25 مرداد که آن ابلاغ شد مجلس شورای ملی وجود داشت. پس از شبی که دستخط ملوکانه ابلاغ شد تا ساعتی که خانه من بمباران گردید، دولت اینجانب رسمیت داشته چنانچه عملی بر خلاف قانون از وزرا صادر شده باشد باید در دیوان کشور محاکمه شوند نه در این دادگاه »( مصدق در محکمه نظامی / ص92)
که اگر مجموع این شواهد و سخنان صریح دکتر مصدق را در کنار هم بگذاریم باید گفت در بحث احمدشاه قاجار و نصب نخست وزیران مسائل روشن بوده و استناد میرفطروس به احمدشاه قاجار بسیار بی­ارزش هستند.

بحث دیگر میرفطروس هم در مورد دولت ساعد و زمانی است که ملیون به رهبری دکتر مصدق برای آزادی انتخابات در مهر و آبان 1328 دربار تحصن کرده بودند که در این مورد میرفطروس دو بار نوشته است: «    نمونهء دیگر: درخواست دکتر مصدّق از محمدرضا شاه و تحصّن وی و یارانش در دربار برای عزل ساعد مراغه ای در غیاب مجلس بسال 1328 بود. مصدّق در نامه ای به وزیر دربار (عبدالحسین هژیر) تأکید کرده بود که: «غرضِ عُمده از تحصّن این بود که در این دورهء فترت – که تعیین نخست وزیر محتاج به تمایل مجلس نیست، [اعلیحضرت] دولتی را روی کار بیاورند که وجههء نظر خود را فقط حفظ مصالح سلطنت و ملّت قرار دهد ...» (شمشیری، صص 49-50، به نقل از روزنامهء شاهد، شمارهء 28، مورّخ 27 مهرماه 1328). »
که این مورد هم باز مشابه مطلب قبلی عاری از حقیقت است. اولاً در خود مطلب که میرفطروس نقل قول کرده هیچ اثری از اینکه درخواست عزل ساعد وجود دارد دیده نمی­شود که به خوبی گویای مسائل است و قبلاً تو       ضیح داده شد که نصب نخست وزیر در زمانی که کشور فاقد مجلس و دولت باشد به دلیل ناچاری و عدم وجود راه دیگر بر عهده شاه گذاشته شده است تا موقتاً دولت جانشین تعیین کند نه عزل نخست وزیر و در مطلب فوق هم بر خلاف گفته میرفطروس ابداً نامی از عزل ساعد نیامده است بلکه به نظر می­رسد هدف این بوده تا با ایجاد فشار و تحصن و اعتصاب در کشور دولت را مجبور به استعفا کرده و در غیاب آن از شاه بخواهند فرد مناسبی سر کار بیاورد.
ضمناً تاریخ این نامه دکتر مصدق 27 مهر ماه 1328 می­باشد اما شروع تحصن عملاً از تاریخ 21 مهرماه بوده که دکتر مصدق با صدور یک اعلامیه از مردم برای تحصن در دربار دعوت کرده و بعد اینان به دربار رفته و حتی به مدت 4 روز هم متحصن شده بودند و یک عریضه بلندبالا هم به شاه داده بودند و حتی اعتصاب غذا هم نموده بودند که در تاریخ­های بین 21 تا 27 مهر 1328 هم باز همین نامه­نگاری و عریضه نویسی و ... ادامه داشته است اما تمام بحث بر سر انتخابات آزاد و عدم تقلب بوده است و با بررسی همان روزنامه شاهد و حتی متن درخواست دکتر مصدق و ملیون هم هرگز اثری از اینکه اینان درخواست عزل ساعد را داشته­اند وجود ندارد و به نظر می­رسد که تلاش اینان بر این مبنا بوده تا یا انتخابات آزاد برگزار شود و یا اینکه ساعد ناچار از استعفا شده و دولت بهتری جایگزین او شود و در هر حال هرگز هیچ درخواست مستقیمی برای عزل ساعد به میان نیامده است چنانکه در نامه 27 مهر1328 دکتر مصدق داریم: « غرضِ عُمده از تحصّن این بود که در این دورهء فترت – که تعیین نخست وزیر محتاج به تمایل مجلس نیست، [اعلیحضرت] دولتی را روی کار بیاورند که وجههء نظر خود را فقط حفظ مصالح سلطنت و ملّت قرار دهد ...»  که با این فرض که خطاب نامه به شاه بوده و قرار بر روی کار آمدن دولت توسط شاه باشد(یعنی اینکه عبارت اعلیحضرت داخل [] را صحیح در نظر بگیریم) باز هم درخواست روی کار آوردن دولت جدید مطرح شده و اثری از بحث عزل و ... وجود ندارد که بدان استناد شود و وقتی هم روند خاتمه کار دولت مشخص نیست و ابداً حتی یک کلمه هم درخواست عزل دولت طرح نشده به نظر می­رسد ملاک همان روند قانونی و طبیعی است که قبلاً اشاره شده و با فشار مردوم و دربار (در این مورد سیاست خارجی نبوده) بر دولت برای استعفا بوده است.
البته باز هم باید خاطرنشان کرد که این موارد برای دولت دکتر مصدق که با آن رای بزرگ مردمی تثبیت شده و مجلس هم تا 25 مرداد وجود داشته و... اصلاً صدق نخواهد کرد و بحث تحصن و ... در دوران فترت و عدم وجود مجلس بوده که در نهایت با توجه به نفوذ دربار در ارتش راهی برای ملیون باقی نمانده بود اما به هر حال در پاسخ این بحث که دکتر مصدق خواهان عزل نخست وزیر بوده ذکر این موارد هم لازم هستند ولی در عین حال باید خاطرنشان کرد که این مسائل در شرایط عادی و قانونی کشور بوده نه در زمانی که ارتش و دربار با تمام قوا در مسائل دخالت کرده و اقدام غیرقانونی تقلب در انتخابات رخ دهد و ... که اگر بحث قانون باشد باید گفت وقتی به امر شاه در انتخابات اعمال نفوذ شده و اصلاً شاه در امور ارتش دخالت می­کرده است چنان شاهی باید به سرعت دادگاهی شده و مجازات می­شد و ... که معلوم نیست جماعت پهلوی­چی با چه روئی از قانون نام می­آورند؟
*****************************************
 اصول دیگری که ثابت میکنند نقش شاه در قانون مشروطه ایران کاملا تشریفاتی است و شاه هرگز حق عزل نخست وزیر را نداشته است:
اصل چهل و پنجم متمم قانون مشروطه:
 "کلیه قوانین و دستخط های پادشاه در امور مملکتی وقتی اجرا میشود که بامضای وزیر مسئول رسیده باشد و مسئول صحت مدلول آن فرمان و دستخط همان وزیر است" (یعنی هیچ فرمان شاه بدون تائید وزیر معنی نداشته و وزیر باید تصمیم گرفته و مسئول است. که این همان تاکید بر تشریفاتی بودن شاه است. و باید پرسید آیا فرمان عزل دکتر مصدق دستخط شاه بوده است یا نه؟؟ اندکی توجه به این مساله نشان میدهد که تمام مسائل مربوط به شاه در مشروطه تشریفاتی است. شاه هم در هیچ شرایطی حق عزل نخست وزیر بدون نظر مجلس را نداشته است. به طور کلی هم شاه هرگز حق عزل نخست وزیر را ندارد)

اصل بیست و ششم متمم قانون مشروطه:
" قوای مملکت ناشی از ملت است. طریقه استعمال آن را قانون اساسی معین میکند"( یعنی تمام قدرت در
کشور متعلق به مردم است نه شاه یا خدا!)

اصل هفتم متمم قانون مشروطه:
"اساس مشروطیت جزا و کلا تعطیل بردار نیست"

اصل هشتم متمم قانون مشروطه
" اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی الحقوق خواهندبود."( پس شاه هم که یک عضو مملکت است فرقی با بقیه ندارد)
تمام موارد فوق هم تاکید بر همان مشروطه و آزادی مردم و تشریفاتی بودن شاه است.

     به کوشش: حمید رضا مسیبیان    hamosaieb@yahoo.com



vendredi 17 août 2012

بهانه تراشی اسرائیل برای حمله به ایران -تنش در خلیج فارس و جرقه جنگ که می تواند بزند

 آیا نتان یاهو در کار گزارش اطلاعاتی ساختن و آن را مجوز حمله به ایران کردن است؟ :
 در 30 ﮊوئیه 2012، ری مک گاورن، کسی که 27 سال تحلیل گر سیا بوده و گزارشهای روزانه سیا به رئیس جمهوری امریکا را تهیه می کرده است، به این پرسش پاسخ داده است:
• میت رامنی، نامزد ریاست جمهوری از حزب جمهوریخواه که در سخنان خویش در حمایت از اسرائیل، در همان حال که برخلاف سیاست مستمر امریکا، بیت المقدس را مال اسرائیل و پایتخت آن می شناخت، پرزیدنت اوباما را زیر فشار قرار داد که ثابت کند همانند او حامی نیرومند اسرائیل است.
پرسش کلیدی اینست که آیا نتان یاهو، نخست وزیر، و باراک، وزیر دفاع او، رجزخوانی های انتخاباتی رامنی را مجوز گشودن باب خصومت و جنگ با ایران می کند بدان امید که پرزیدنت اوباما، جست بزند به گود معرکه و از اسرائیل، «متحد» (قرارداد دفاع متقابل میان امریکا و اسرائیل وجود ندارد، بنا بر این، متحد امریکا خواندن اسرائیل، قولی که در توجیه بکار می رود بیش نیست امریکا دفاع کند یا خیر؟
• همانطور که می دانیم، 10 سال پیش از این، حکومت بوش نیاز داشت جنگ با عراق را توجیه کندبه دست آویزی نیاز داشت که هم جنگ را موجه بگرداند و هم حمایت مردم امریکا را از جنگ ببار آوردحکومت او این دست آویز را یافترﮊیم صدام اسلحه کشتار جمعی می سازد و با القاعده همکاری می کند (دلیل از دلایل دبکا فایل ا.او هرگاه رﮊیم صدام آن اسلحه را در اختیار القاعده قراردهد، جهان با تهدیدی بزرگ روبرو می شوداین دست آویز در مورد عراق عمل کرداینکه اسرائیل دارد مشابه آن دست آویز را برای توجیه جنگ با ایران می سازد.
نتان یاهو رکورد را در متهم کردن ایران و حزب الله به انجام ترور اخیر در بلغارستان، شکسته استو مکرر گفته است: «اسرائیل با قدرت به ترور ایرانی ها واکنش نشان خواهد داد».
اما کو دلیل و سند او بر دست داشتن ایران یا حزب الله در انفجار اتوبوس؟ مقامات بلغار می گویند سندی بر اینکه ایران و یا حزب الله لبنان در این انفجار دست داشته اند، نیافته ایمشگفت انگیز تر این که مقامات حکومت در واشنگتن و در پایتخت های دیگر نسبت به متهم کردن عجولانه و پیش از تحقیق، هشدار داده اند.
سند نتان یاهو بر این که انفجار اتوبوس کار ایران است، «به من اعتماد کنید، من می گویم این کار، کار ایران است» بیش نیستدر 22ﮊوئیه، نتان یاهو، در گفتگو با فوکس نیوز، مدعی شد که اسرائیل «مدرک محکم» دارد بر این که انفجار اتوبوس کار ایران بوده استدر همان روز، در برنامه «پیشاروی ملت» تلویزیون CBS ، نتان یاهو گفتما مدرک غیر قابل چون و چرا و اطلاع خدشه ناپذیر در دست داریم بر این که این حمله تروریستی توسط حزب الله، با حمایت ایران، انجام گرفته استاو افزود اسرائیل گزارش مشروح را به مقامات دولتها و سازمانهای اطلاعاتی آنها داده استاما آیا اسرائیل فراموش نکرده است این گزارش مشروح و حاوی جزئیات را در اختیار مقامات امریکا و بلغارستان قرار دهد؟
• در کنفرانس مشترک جون برنان، مشاور کاخ سفید در مبارزه با ترور، و بوکیو بورسیو، نخست وزیر بلغارستان در صوفیه، پایتخت بلغارستان، قبول کردند که اطلاعاتی در باره هویت تروریست و حامی او ندارند.
در گفتگوهای 25 ﮊوئیه خود با مقامات اسرائیل، برنان و این مقامات همچنان اطلاعی از هویت تروریست و حامی او نداشتنددر 26 ﮊوئیه، یک هفته بعد از انفجار اتوبوس در بورگاس بلغارستان، هاآرتص نوشتمقامات اسرائیل و بلغارستان و امریکا هنوز اطلاعی از هویت تروریستی که دست به عمل انتحاری زده است، ندارند.
• ادعای نتان یاهو که قول مقامات امریکا و بلغارستان و اسرائیل آن را تکذیب می کند، رویدادی را متبادر به ذهن می کند: 23 ﮊوئیه، دهمین سالگرد اجتماعی در داونینگ استریت (مقر نخست وزیر انگلستانبوددر آن اجتماع، رئیس انتلیجنت سرویس انگلستان فاش کرد که اطلاعاتی که دست آویز حمله به عراق می شود، ساختگی هستندماجرا را روزنامه ساندی تایمز در مه 2005، انتشار داد و هیچ کس در اصالت گزارش روزنامه تردید نکرد.
حقیقتی که سر ریچارد دیر لاو Sir Richard Dearlove ، رئیس انتلیجنت سرویس انگلستان در آن جلسه باز گفت، همان است که ﮊرﮊ تنت، رئیس سیا در 20 ﮊوئیه 2002 گفت: «...از قرار اقدام نظامی بر ضد عراق اجتناب ناپذیر استبوش می خواهد با توسل به حمله نظامی، رﮊیم صدام حسین را برافکندتوجیه کننده جنگ اینست که عراق اسلحه کشتار جمعی دارد و پشتیبان تروریسم استدستگاه اطلاعاتی و واقعیت ها می باید با این سیاست خوانائی پیدا کنند...»
این امر که کار دستگاه اطلاعاتی دلیل تراشیدن برای موجه کردن تصمیم بگردد که مقام سیاسی گرفته است، کاری بس بد استدر آن جلسه، رئیس انتلیجنت سرویس تنها نگفته بود اطلاعات ساختگی هستند، بلکه گفته بود چگونه دست آویز ساخته شودما مدعی خواهیم شد که صدام اسلحه کشتار دستجمعی داردو ممکن است آنها را در اختیار تروریست ها بگذاردپس می باید، با دست زدن به جنگ پیشگیرانه، این تهدید قطعی را از بین برد.
• نتان یاهو دارد همان روش را با ایران بکار می برداو در برنامه «پیشاروی مردم» 22 ﮊوئیه گفت: «تصور کنید عواقبی ببار خواهد آورد قرار دادن اسلحه اتمی در دست تروریستها، توسط ایران... ما نیاز داریم که خطرناک ترین رﮊیم دنیا به خطرناک ترین اسلحه موجود در دنیان، دست نیابد. »
بدیهی است که به این امر که مدرکی بر دست داشتن ایران در انفجار اتوبوس در بلغارستان، وجود ندارد و به این امر که پانتا، وزیر دفاع امریکا، در ﮊانویه، در برنامه «پیشاروی ملت» گفتایران در حال ساختن بمب اتمی نیست و به این امر که 10 روز بعد از آن، اهود باراک، وزیر دفاع در کابینه خود او، گفت ایران بمب اتمی نمی سازد، کمترین اعتناء را نمی کند.
• خطر حمله نظامی به ایران، پیش از انتخابات ریاست جمهوری افزایش یافته استتهیه گزارش اطلاعاتی ساختگی، زمینه ساز جنگ می تواند بگردد.http://enghelabe-eslami.com/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%87%D8%A7/16056-2012-08-13-16-11-28.html