lundi 19 décembre 2011

چگونگی انسانها


انسان هاي بزرگ در باره عقاید  سخن مي گويند

انسان هاي متوسط در باره وقایع سخن مي گويند
انسان هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند



انسان هاي بزرگ درد ديگران را دارند
 
انسان هاي متوسط درد خودشان را دارند
 
انسان هاي كوچك بي دردند



انسان هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

انسان هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

انسان هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند




انسان هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

انسان هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

انسان هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند


انسان هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

انسان هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

انسان هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند




انسان هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

انسان هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

انسان هاي كوچك مسئله ندارند


انسان هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

انسان هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

انسان هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

mardi 13 décembre 2011

شوخی پسر با والدین و جواب پدر به او


مامان عزیز، بابای عزیز،
   سه ماه می شود که به دانشگاه رفته ام. تأخیر زیادی در نوشتن داشته ام و از بی توجهی ای که نسبت به شما داشته ام، متأسفم .
   حالا، شما را در جریان اوضاع و احوال و وقایع می گذارم. اماّ قبل از خواندن بقیهٔ نامه، بنشیند. تا زمانی که ننشسته اید، ادامه ندهید، قبوله؟
  در حال حاضر در مجموع می شود گفت که خوبم. ترک خوردگی ها و ضایعات جمجمه ای که با پریدن به بیرون از پنجرهٔ اتاق آتش گرفته ام، کمی بعد از رسیدنم به اینجا، داشته ام، الان تقریباً التیام یافته اند. من فقط دو هفته را در بیمارستان گذرانده ام و دید چشمم تقریباً  به حالت عادی برگشته است. بعلاوه، این میگرن های وحشتناک حداکثر یکبار در هفته به سراغم می آیند.
   خوشبختانه، دختر صندوق دار تعمیرگاه روبرو اتاقم همه وقایع را مشاهده می کرد. او بود که آتش نشانی و آمبولانس را خبر کرده بود. او همچنین برای ملاقاتم به بیمارستان آمده بود، و چون با این حساب که آپارتمانم به خاکستر تبدیل شده بود نمی دانستم که به کجا بروم، این لطف و محبت را داشت که به من پیشنهاد کند پیش او زندگی کنم.
جزئیات تکمیلی:
   در واقع محل سکونت ما صرفاً یک اتاق در زیر زمین است، اما تا اندازه ای قابل پسند است. با دو برابر سن من، او یک زن پرستیدنی است و ما دیوانه وار عاشق شده ایم. قرار گذاشتیم که ازدواج کنیم. تاریخ ازدواج را هنوز انتخاب نکرده ایم، اما قبل از اینکه بارداری اش به چشم بیاید، خواهد بود.
   آه، بله، والدین نازنینم، بزودی بابا خواهم شد. من می دانم که تا چه حد شما عجله دارید که مادربزرگ و پدر بزرگ شوید و مطمئنم که شما از نوزاد با تمام عشق و نوازش های التیام بخشی که بمن زمانی که کوچک بودم ابراز کردید، پذیرایی خواهید کرد. تنها چیزی که اتحاد رسمی ما را به عقب می اندازد، عفونت جنسی کوچکی است که نامزدم دارد و ما را از آزمایشات پزشکی مربوط به اجازهٔ ازدواج فعلاً باز داشته است. منهم همینطور، احمقانه، این عفونت جنسی را گرفته ام، اما همهٔ عفونت با تزریق پنی سلینی که هر روز انجام می دهم، بسرعت از بین خواهد رفت.
   می دانم که شما با آغوش باز از شریک آیندهٔ زندگی ام در فامیل ما استقبال خواهید کرد. او خیلی مهربان است و اگر چه تحصیل زیادی نکرده است، بلند پروازی زیادی دارد.
   اگرچه از نژاد و مذهب ما نیست، مسامحهٔ شما را که همیشه مسجل شده، می شناسم و مطمئنم که شما به اینکه رنگ پوستش کمی رنگی تر از ما هست، اهمیتی نمی دهید *.
   من مطمئنم که او را به همان اندازهٔ من دوست خواهید داشت. از این منظر که او تقریباً هم سن شماست، خاطر جمع هستم که شما با هم خوب کنار آمده و بسیار با همدیگر سرگرم خواهید شد. والدین او نیز آدم های بسیار خوبی هستند: اینجور گفته می شود که پدرش در روستای آفریقایی که اصلیت نامزدم از آنجاست، یک مزدور شِبه نظامی مشهور است.
,
,
,
   حالا که شما را در جریان  اوضاع و احوال و وقایع گذاشته ام، لازم است که بدانید آتش سوزی ای در آپارتمان در کار نبوده است. من نه ضایعاتی، نه ترک خوده گی ای در جمجمه دارم،  به بیمارستان نرفته ام، نامزد نیستم، سیفلیس ندارم، زن رنگی ای در زندگی ام درکار نیست.
   من فقط یک پنج روی بیست در فیزیک، هشت روی بیست در ریاضی، چهار روی بیست در بیولوژی، دریافت داشته ام و می خواستم در نسبی  بررسی کردن چیزها به شما کمک کرده باشم.
شما را سفت و محکم می بوسم
جواب پدر به پسرش:
  نامه ات را به مادرت داده ام، درجا یک انفاکتووس کرد و مجبور شده ایم او را بیمارستان بگذاریم. داروها او را در قید حیات نگه می دارند. وقتیکه برای وکلایمان شرح داده ام که چه اتفاقی افتاده است، بمن توصیه کردند که ترا طرد کنم. بدین جهت، تو دیگر پسر ما نیستی وارثیهٔ خودمان را از تو پس گرفته ایم؛ تمام لوازم و وسایل ترا در سطل آشغال ریخته ایم و از اتاقت مثل انباری استفاده می کنیم؛ قفل درب را تعویض کرده ایم؛ می بایست برایت یک مسکن پیدا شود اما سعی نکن از کارت بانکی ما استفاده کنی زیرا که حساب بانکی ات را بسته ایم؛ پولی که موجود بود برای معالجهٔ مادرت استفاده می کنیم؛ سعی نکن برای تقاضای پول به ما زنگ بزنی، قرارداد تلفن همراهت را فسخ کرده ایم؛ اسباب بازی هایی که نگاه می داشتی، آلات موسیقی ات، کلکسیون سی دی ها و عکسهایت را به همسایه فروختیم؛
   آرزو می کنیم که در زندگی جدیدت خوش وقت باشی؛؛؛
از طرف مردی که بابا صدا می کردی.
,
,
,
   هی ! شوخی بود، با مادرت که حسابی سرحال است تلویزیون نگاه می کنم؛ می خواستم فقط بتو نشان بدهم که چیزهای فاجعه بارتراز هشت هفته آینده بدون جایی رفتن و تلویزیون تماشا نکردن برای جبران نمره های خراب، و همینطور وحشت ناک تراز شوخی ات، وجود دارند.

*توضیح مترجم: این شوخی به فارسی ترجمه شده است و نظر و دیدگاه تبعیض آمیز نسبت به نژاد و رنگ متفاوت، نظر و دیدگاه مترجم نیست.

jeudi 8 décembre 2011

عکسی که به تازگی در برزیل منتشر شده و مردم این کشور را مجذوب خود کرده است

۱۷,۰۹,۱۳۹۰
Houssef_Jilma_RiasJomhourBresil
رادیو فردا- این عکسی است که به تازگی در برزیل منتشر شده و مردم این کشور را مجذوب خود کرده است؛ دختری ۲۲ ساله در برزیل که پس از ۲۲ روز شکنجه، سربلند در دادگاهی نظامی مقابل قضات‌‌ ایستاده است که چهره خود را از نگاه دوربین پنهان می‌کنند. این دختر جوان که سال ۱۹۷۰ در دادگاه نظامی ریودوژانیرو محاکمه شد کسی نیست جز جیوما هوسف رئیس جمهور فعلی برزیل.
 
عکس جیوما هوسف جوان در دادگاه نظامی و ویدویی در همین زمینه اخیرا توسط یک خبرنگار برزیلی به نام ریکاردو آمارال منتشر شده است و به نوشته روزنامه فرانسوی فیگارو، ریکاردو آمارال این عکس را در آرشیو پلیس نظامی برزیل پیدا کرده است.

به نوشته سایت فرانسوی «رو ۸۹ »، جیوما هوسف، که در جوانی عضو گروه چپ افراطی موسوم به  «کوماندوی آزادی بخش ملی» بود که علیه دیکتاتوری نظامی در برزیل مبارزه می‌کرد سال ۱۹۷۰ توسط پلیس مخفی برزیل دستگیر شد.
وی به مدت ۲۲ روز تحت شکنجه بود اما در این مدت هیچکدام از همرزمان خود را لو نداد و در نهایت پس از شکنجه و حبس، در دادگاه نظامی ریودوژانیرو محاکمه شد و با سری افراشته مقابل قاضیان نظامی‌ای که در رویارویی با فلاش دوربین، چهره‌ خود را با دست می‌پوشاندند، ایستاد.
این عکس در زندگینامه خانم هوسف نیز، که قرار است به زودی با عنوان « آنچه زندگی می طلبد شهامت است» به بازار بیاید، منتشر شده است.
 
«آن چه زندگی می‌طلبد شهامت است»، جمله مشهوری است از گویمارس روزا، نویسنده معروف برزیلی؛ عبارتی که خانم هوسف در نخستین سخنرانی خود پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری برزیل آن را بیان کرد.​​
خانم هوسف ۶۲ ساله نخستین زنی است که در برزیل، بزرگ‌ترین کشور آمریکای جنوبی، به سمت ریاست‌جمهوری رسید. وی سال ۲۰۱۰ میلادی، به عنوان نامزد حزب حاکم کارگران، در دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور به پیروزی دست یافت.
Houssef_Jilma_Lula_DaSilva
خانم هوسف که در زمان انتخابات از پشتیبانی لوئیس لولا داسیلوا،‌ رئیس جمهور وقت برزیل برخوردار بود، پیشتر به عنوان وزیر انرژی آقای داسیلوا فعالیت می‌کرد.

وی در زمان ریاست جمهوری آقای داسیلوا در سمت ریاست کابینه وی نیز انجام وظیفه کرد که آن زمان منصب توانست در کاهش میزان فقر حدود ۳۰ میلیون تن از مردم برزیل نقش بسزایی داشته باشد.
 
جیوما هوسف در انتخابات سال گذشته، ۵۵ درصد آرا را از آن خود کرد. خانم هوسف اول ژانویه سال ۲۰۱۱ جانشین آقای داسیلوا شد.