mercredi 30 janvier 2013
jeudi 24 janvier 2013
چرا استعفا؟
احساسات پاک و بی شائبه ای که نسبت به این جانب اظهار می شود، این پرسش را نیز به همراه دارد که چرا استعفا کرده ام؟ سیاست خارجی مبتنی بر اصل استقلال و ارزش های انسانی که در پیش گرفتم را هر روز گزارش کرده ام و اینک نوبت آنست که علت استعفا را توضیح بدهم:
گفته اند که چون کار این جانب سنگین بوده است، از وزارت خارجه استعفا کرده ام تا به امور اقتصادی بپردازم. حقیقت آنست که روز نخست قرار بر این شد که تا حل بحران در وزارت خارجه کار کنم. بنابراین کار این جانب سنگین بود اما به این دلیل نبود که این جانب در کناره گیری از کار وزارت امور خارجه اصرار ورزیدم.
وقتی مسئول امر شدم، پیشنهادی به شورای انقلاب از سوی یکی از سفرا رسید که آمریکا آماده است در ازای آزادی گروگان ها، شاه را اخراج و اموال او را به دولت ایران بدهد. پس از مذاکرات بسیار با اهل حل و عقد و رفتن به حضور امام مسئولیت سیاست خارجی را با هدف بازگرداندن شاه سابق پذیرفتم. قابل تذکر است که در تاریخ 9 نوامبر شورای امنیت جلسه غیر رسمی تشکیل داده بود و به اتفاق آرا خواستار آزادی گروگان ها شده بود بدون این که ایران بتواند نظرهای خود را ابراز کند.
ارزیابی وضع، این جانبت را متقاعد کرد که برای دستیابی به این هدف چاره جز این نیست که در افکار عمومی مردم آمریکا و همه جهان موضوع خیانت و جنایت و فساد شخص شاه سابق و رژیم او را جانشین موضوع گروگان ها کنیم. بنابراین امکانات سنجیده شدند و شروع به کار شد و نامه ای که با آن موافقت شده بود از دبیر کل خواستار تشکیل جلسة شورای امنیت شدم. جلسه ای که آمریکا ده روز با تشکیل آن مخالفت کرد و تنها پس از فعالیت های بسیار نمایندگان ایران و مصاحبه ها که جوّ را عوض کردند و موافقت کشورهای غیرمتعهد قرار بر تشکیل شد. طی هفته اول موفق شدیم موضوع شاه سابق را در کنار موضوع گروگان ها قرار دهیم. و جوّ جنگ بر ضد ایران را از بین ببریم. در این وقت دبیر کل سازمان ملل متحد پیشنهادی دربارة حل موضوع ارائه داد. پس از شور با شورای انقلاب و اطلاع امام، ما پیشنهادی در 4 اصل به دبیر کل دادیم مضمون این پیشنهاد به این شرح بود:
١- آمریکا اصل قابل رسیدگی بودن جرائم شاه و نتایج قهری آن را می پذیرد.
٢- آمریکا اموال و دارایی هایی را که او و خانواده او و سران رژیم او قبلاً به آمریکا منتقل کرده اند و یا بعداً منتقل کنند را به ایران مسترد می دارد.
٣- همزمان با استرداد شاه سابق، گروگان ها به فرودگاه هدایت خواهند شدتا ایران را ترک کنند.
٤- دو کشور حقوق و مقررات بین المللی را محترم می شمرند و از هرگونه دخالت در امور داخلی یکدیگر به جدّ خودداری می کنند.
دبیر کل پیشنهاد متقابلی داد که به نظر ما کافی نرسید و ما آن را آبکی وصف کردیم. مضمون آن پیشنهاد به قرار زیر بود:
١- یک کمیسیون بین المللی به تجاوزات به حقوق بشر در رژیم گذشته ایران رسیدگی خواهد کرد.
٢- آمریکا مانعی در راه رسیدگی به دادخواست دولت ایران دربارة اموالی که شاه سابق و سران رژیم او به طور غیرقانونی تحصیل و به آمریکا منتقل کرده اند، به وجود نخواهد آورد.
٣- گروگان ها بلافاصله آزاد می شوند.
٤- دو کشور حقوق و مقررات بین المللی را محترم می شمرند و از هرگونه دخالت در امور داخلی یکدیگر به جدّ خودداری می کنند.
پاسخ ما این بود که پیشنهاد ما غیر قابل تغییر است. ناگهان یک ساعت بعد از نیمه شب، به ما اطلاع دادند که دبیر کل مطابق ماده ٩٩، شورای امنیت را به تشکیل جلسه فوری دعوت کرده است. البته در این دعوت به رغم نظر آمریکا هم به شکایت ایران بر ضد شاه سابق و رژیم او و هم به اعتراض آمریکا تأکید شده بود. روزنامه های آمریکا این موفقیت را سیلی به گوش آمریکا تلقی کردند. بلافاصله تقاضای تأخیر جلسه شد. ظهر دوشنبه گذشته، گزارش آمد که آمریکا با تأخیر مخالف است و نماینده اش به دبیر کل سازمان گفته است تأخیر فایده ندارد وزیر خارجه ایران نخواهد آمد و برای نیامدن اگر هیچ عذری پیدا نکند، سرما خواهد خورد! با این حال به رغم مخالفت آمریکا بر اثر سخت کوش نمایندگان ایران، شورای امنیت در سه مورد یکی تأخیر جلسه، یکی گنجاندن نظر ایران و یکی جلوگیری از اظهار نظر آمریکا با نظر ایران موافقت کرد که این نیز موفقیت دیگری بود برای ایران.
مسئله ای که ما با آن روبرو بودیم موضوع مشکلی نبود دو فرض بیشتر وجود نمی داشت:
١- شاه سابق را در آمریکا نگاه می دارند.
٢- شاه سابق را از آمریکا می بردند و در یک کشور دست نشانده نگاه می دارند.
سیاست این جانب این بود که شاه سابق را تا وقتی شرایط استردادش فراهم نشده است، نتوانند از آمریکا خارج کنند. برای وصول به این مقصود ناگزیر باید مسئله شاه با مسئله حکومت آمریکا بر ایران یک مسئله را تشکیل می داد. بنابراین لازم بود که تحقیق قضایی شامل رسیدگی به پرونده های سرّی سیا و وزارت خارجه و وزارت دفاع آمریکا نیز می شد. طوری که خود به خود دو محاکمه یکی در آمریکا و یکی در ایران به راه می افتاد و بشریت معاصر از شرّ مداخلات مستمر و سلطه جویانه آمریکا می آسود.
برای وصول به این مقصود، بر آن شدم که شورای امنیت را صحرای کربلا فرض کنم و در آن همان سیاست حسینی را به اجرا در آورم:
١- شهادت به معنای عرضه کامل مظلومیت ایران و خیانت ها و جنایت ها و فسادها که بر او رفته است.
٢- تحصیل پیروزی از راه همین شهادت در افکار عمومی مردم جهانی.
سه شنبه شب در حسینیه ارشاد به تفصیل دربارة این سیاست توضیح دادم. قرارم این بود که سیاست صهیونیسم بین المللی و آمریکا را که گروگان گیری را وسیله در انزوا قرار دادن انقلاب اسلامی ایران و «غیرقابل صدور کردن» آن قرار داده بود، ناکام گردانم تا نه تنها دولت آمریکا در افکار عمومی جهان منزوی گردد بلکه در داخل آمریکا نیز صدای اعتراض بلند شود و خواست رسیدگی به پرونده سیاه دولت آمریکا در حکومت اش بر ایران برانگیخته گردد.
رادیو و تلویزیون ایران که خود سیاست خارجی مستقلی داشت و سخت به کار تحریک مشغول بود، شروع کرد به بدمطلق جلوه دادن شورای امنیت و حمله های پی در پی به دبیر کل سازمان و شورای امنیت و این که آلت دست آمریکاست و یک کلمه نگفت که قرار است روز جمعه ٨٤ کشور غیرمتعهد تشکیل جلسه دهند و یک نفر از جانب این کشورها در جلسهٔ شورای امنیت شرکت کند و به ما اطمینان داده شده بود که رأی شورا نظر ایران را تأمین می کند. افسوس که اینک باید منتظر رأی یک طرفه شد... تذکرات نیز فایده نبخشیدند و خبرها و تفسیرهای بی پایه و خلاف واقع تا ساعت ١٠ بعد از ظهر چهارشنبه ادامه یافت و از آن ساعت، حمله ها قطع شدند و تا امروز که روز تشکیل جلسه شورای امنیت است رادیو و تلویزیون ما کلمه ای در ذم این سازمان نگفت. الدرم و بلدرم اینک جای خود را به لزوم قانع کردن دانشجویان و آرام کردن جوّ داده است!
در خود آمریکا زیر فشار کاخ سفید، کنگره تصمیم کمیسیون بانکی را دربارهٔ رسیدگی به دارایی شاه سابق در آمریکا به طور قاطع رد کرد و اخیراً شاه سابق گفت اگر قرار باشد محاکمه شود، رؤسای جمهوری آمریکا نیز که با وی هم دوره بوده اند، باید محاکمه شوند. روشن است که آمریکا خطر طرح شده مسئله شاه را در آمریکا و جهان، بزرگ می دید.
بدین قرار برخورد ما با شورای امنیت این بود که آن جا را به کربلای شهدای ایران بدل کنیم و صدور رأی یک جانبه را غیرممکن گردانیم و به استناد افشاگری های خود زمینة افکار عمومی را برای به راه افتادن تحقیقات دربارهٔ سیاست آمریکا هموار سازیم و نقاب از چهرهٔ دولت آمریکا برگیریم.
اما خبرگزاری هایی که گویا فقط برای رادیو و تلویزیون ایران خبر تهیه می کنند، تصویر مصنوعی دیگری از دورنمای شورای امنیت به وجود آوردند و در نتیجه رفتن به شورای امنیت بی معنی شد.
بنابراین کار در نیمه متوقف شد و ماندن در وزارت خارجه خالی از وجه گردید. از طرف دیگر در همین مدت کوتاه تصدی دو وزارت خانه جوانان میهن دوست با عقیده، اسنادی از غارتگری های شاه سابق و کسان او به دست آوردند. بنابراین در وزارت امور اقتصادی و دارایی علاوه بر اصلاح انقلابی نظام بانکی و بهره و انتشار اسکناس جدید و ... می توان شاه سابق را با جدیت تعقیب کرد و اگر بگذارند همان سیاست را از راه جهانی کردن فساد مشترک رژیم شاه سابق و اربابان آمریکایی اش پیش برد.
همه روزنامه نگاران خارجی تصدیق کرده اند، که دیگر خواست استرداد شاه سابق یک مسئله جهانی شده است و نمی توان از آن حرف نزد. می ماند محاکمه او در تهران که به معنای شروع یک عصر جدید است.
mercredi 9 janvier 2013
آمریکا و انقلاب
دیروز دانشجویان سفارت آمریکا را اشغال کردند. این کار مثل هر کار دیگر جنبه های مثبت و جنبه های منفی دارد. جنبه های منفی اش اینها هستند:
- دولت در دست رهبری انقلاب است. بنابراین راه اقدام های رسمی بر روی او باز است. اگر عدم رضایت عمومی از سیاست آمریکا تا به این حد است، دولت می توانست قطع رابطه کند و هر اقدام را لازم می دید در داخل و خارج کشور به عمل آورد. وقتی سفارت تعطیل نشده است یعنی دولت ترجیح داده است روابط با آمریکا قطع نشود و امنیت آنرا بر عهده گرفته است. اشغال سفارت دست کم مبین عجز دولت موقت انقلاب از حفظ امنیت حتی در مرکز کشور است و بر این امر، نتایج نامطلوب بار است.
- این امر آشکار می کند که میان سیاست خارجی دولت و تمایلات عمومی سازگاری وجود ندارد چرا که نمی توان گفت دولت از این کار آگاه بوده و بدان رضا داده است. مصاحبه رادیو– تلویزیونی نمایندگان دانشجویان نیز حکایت دارد که اشغال سفارت نوعی اعتراض به رویه دولت در سیاست خارجی به خصوص در رابطه با آمریکاست. حال پرسیدنی است که وقتی سیاست خارجی مطلوب نیست چرا مستقیم عمل نمی شود تا آنرا تغییر دهد؟
- وقتی جانبداران خط امام به این کار دست می زنند، یعنی دولت را به هیچ می گیرند و این دولت منصوب امام است این اقدام به اعتبار بین المللی دولت تا جایی که باید صدمه وارد می کند. شرح عواقب زیانبار این امر، زائد به نظر می رسد.
- امنیت سفارتخانه های ایران در دنیا نیز مسئله کوچکی نیست. اگر دولت هایی که با ما رابطه دارند اشغال سفارتخانه های ایران را مجاز شمارند، وضعیت مطلوبی پیدا نخواهد شد.
- دولتی که تا بدین حد مورد بی اعتنایی و بی اعتمادی است، چگونه می تواند پیروی از نظم و قانون را در کشور بر همگان الزام آور کند؟ باز تضعیف دولت در داخل و منطقه خالی از خطر و عواقب زیانبار نیست.
- ممکن است این طور تعبیر بشود که این اقدام سنجیده یا نسنجیده به قصد ساقط کردن دولت انجام گرفته است. آن وقت سئوال هایی که طرح می شوند بسیارند. ساده ترین آن این که اگر مردم راضی نیستند چرا برای ساقط کردن دولت این شیوه اتخاذ بشود. شیوه ای که ممکن است سنتی را پایه بگذارد که هر گروهی هر وقت خواست از آن استفاده کند.
- و بالاخره این عمل، یک بار دیگر به داخل و خارج کشور آشکار می گرداند که مراکز تصمیم گیری متعدد و پراکنده است و زمان به زمان بر شمارة این مراکز و در وجه خودکامگی آنها افزوده می شود. این معنی همانسان که بارها یادآور شده ایم، بزرگترین ضعف انقلاب ما است و هشدار می دهیم که متضمن خطرهای بزرگ است. با اشغال هتل ها و سفارت آمریکا، این طور به نظر می رسد که مراکز تصمیم گیری جدیدی نیز از سوی دانشجویان به وجود آمده است. چگونه بتوان دیگران را از این کار منع کرد؟ اگر خودی ها مجاز باشند مراکز تصمیم گیری به وجود بیاورند، مخالفان را جز از راه زور چگونه می توان از این کار بازداشت؟ و وقتی زور در کار آمد البته به حذف مراکز تصمیم گیری «غیرخودی» اکتفا نخواهد کرد و نوبت را به مراکز تصمیم گیری «خودی» خواهد رساند.
اما جنبه های مثبت این اقدام:
- یک بار دیگر این حقیقت بر همگان آشکار می شود که وقتی دولت کاری را بایسته و لازم است، انجام نمی دهد، آن کار به وسیله دیگران انجام خواهد گرفت. مراکز تصمیم گری خودکامه بزرگترین ضعف رهبری است اما مایه این ضعف را دولت خود فراهم آورده است و فراهم می آورد. ملتی که از جنگ دوم به بعد به خاطر تحت سلطه بودن آمریکا، به روزی افتاده است که می بینیم، خواهان سیاست قاطعی در قبال آمریکا است. این ملت نمی خواهد و نمی تواند ببیند که سرزمین او کامبوج و یا لبنان شده است. پیدایش مراکز تصمیم گیری فاصله را تا تبدیل شدن به آن کشورها کم می کند. در جریان انقلاب و بعد از آن تغییری در سیاست آمریکا ملاحظه نمی شود. سیاست آمریکا آشکارا، سیاست نجات نظام پیشین، لااقل، در حدی است که با منافع آمریکا سازگار باشد. ایران دیگر چیزی ندارد تا او را بدوشند.
اشغال سفارت آمریکا نشانة کمال هوشیاری مردم و بیانگر قاطعیت نسل جوان امروز کشور در دفاع از استقلال کشور و انقلاب خویش است.
- یک بار دیگر جهان در برابر این واقعیت قرار گرفت که مخالفت و نفرت مردم ما نسبت به شاه سابق و گردانندگان رژیم او و دستیاران ایرانی آمریکا، عمیق و بسیار عمیق است. آدمک برفی تبلیغاتی که در جهان طی هشت ماه دربارة احساس پشیمانی مردم ما براه انداخته بودند، ذوب شد.
- یک بار دیگر نسل جوان کشور اراده قاطع خود را به پیروز گرداندن انقلاب اظهار کرد. این نسل نشان داد که سخن امام حرف دل او است و این ملت تا همه جا حاضر است و همیشه آماده قبول محرومیت های بزرگ بوده و هست. این ملت در اقدام خود نگران عکس العمل های آمریکا نیست.
- یک بار دیگر جهان از این حقیقت آگاه شد که سفارت آمریکا در امور داخلی ایران دخالت گسترده ای می کرده است. از بین بردن دستگاه های کامپیوتری واسناد به مدت 3 ساعت و اسنادی که به دست دانشجویان افتاده است، جای تردید نمی گذارد که هنوز در سفارت آمریکا اسناد بسیاری دربارة دخالت آن دولت در امور داخلی کشور ما وجود داشته است.
یک بار دیگر روشن شد که ملت ما سیاست کارپذیر را نمی پذیرد و گروه هایی که به قدرت های خارجی تکیه داشته باشند، حال و آینده ای در ایران ندارند. نسل امروز با قاطعیت تمام آماده است کشور را از وجود این گونه گروه ها پاک سازد. این عمل هشداری است به همه کشورهایی که می خواهند با ایجاد گروه های تابع، انقلاب ما را مهار کنند و مانع از پیروزی های داخلی و خارجی آن گردند.
- یک بار دیگر آشکار شده که در انقلاب، نظم و انضباط به سیاق سابق را نمی توان برقرار کرد. انقلاب نمی تواند در قالب های پیشین بماند. نظم و انضباط در حرکت شتاب گیر انقلابی می تواند به وجود آید. وقتی تحرک عمومی به سوی هدف های انقلاب کُند می شود، تحرک های پراکنده انجام می گیرند. این تحرک ها همان طور که توضیح دادیم پرخطرند، اما راه حل را نیز نشان می دهد. نشان می دهند که دولت اگر بخواهد براستی رهبری اجرایی انقلاب را در دست بگیرد از کدام راه باید برود.
- یک بار دیگر معلوم شد که اگر چرخ های انقلاب در حرکت شتاب گیرند، بسیاری از اختلاف ها از میان بر می خیزد و وحدت روحانی مترقی و دانشگاهی مؤمن به انقلاب اسلامی تحکیم پیدا می کند. نسل جوان کشور در مرداب یأس فرو و فروتر نمی رود، امید و در امید وحدت پیدا می کند.
- یک بار دیگر ...
این با شورای انقلاب و دولت است که با توجه به جنبه های مثبت و منفی اقدام دانشجویان، درسی را که باید، بگیرد و در کوتاهترین زمان تدابیر لازم را اتخاذ کند، طوری که جنبه های منفی موجود در رهبری اجرایی از بین بروند و رهبری اجرایی معرف همة جنبه های مثبت بگردد. یعنی رهبری اجرایی براستی رهبری انقلاب را در دست بگیرد.
vendredi 4 janvier 2013
متن نامه شاپور بختيار به روح الله خمينی و بهمراه اصل نامه
«هفتم شهريور ماه ۵۶- حضرت آيت الله خمينی دامت برکاته؛ خاطر مبارک شايد از انتشار اعلاميه مورخ ۲۲ خرداد ۵۶ که با امضای اينجانب و آقايان دکتر کريم سنجابی و داريوش فروهر در تهران انتشار يافته است اطلاع حاصل فرموده ايد. ما در مقابل خلق و خدا بيان اين حقايق را ادای وظيفه ملی ودينی خود دانسته ايم و اوضاع کشور را همانطوری که هست بگوش هموطنان خود ودنيای خارج رسانديم. در اين ايام که برای چند روز اقامت در فرانسه بودم با دوستان وهمفکران خود تبادل نظر کردم واکنون به وسيله دوست مبارز خود آقای ابوالحسن بنی صدر اين عريضه را به حضور آن حضرت تقديم می دارد. عطف نظر به گذشته و سوابق امضا کنندگان نامه ی مذکور خواستم استدعا نمايم که به منظور وسعت بخشيدن به مبارزات وايجاد هماهنگی بيشتر بين افراد ملت مسلمان در صورتی که مقتضی بدانيد به هر نحو که صلاح باشد ما را در اين راه خير، هدايت و حمايت فرمائيد. باسلام و تهيت [تحيت]، ارادتمند شاپور بختيار.»
Inscription à :
Articles (Atom)
