|
جمال صفری
|
|
*این نوشته بمناسبت پنجاهمین سالروز شهادت دکترحسین فاطمی توسط
نشریه انقلاب اسلامی در هجرت شماره های 605 و 606 منتشر شد.
شهید نهضت ملی ایران ، دکتر حسین فاطمى درسال1299 ، پس از يك دختر و سه پسر، آخرين فرزند سید علی محمد (سيف العلما) و سيده طوبي، است. او در شهر نايين به دنيا آمد. در جوانى براى تحصيل و كار به اصفهان رفت. روزنامه نگارى را در روزنامه "باختر" كه به برادرش تعلق داشت، آغاز كرد. مدتی هم در روزنامه ستاره، در تهران مشغول به كار شد. شب ها در دفتر روزنامه مي خوابيد و با درآمد آن امرار معاش مي كرد. وي پس از مدتي به تقاضاي مصرانه برادرش به اصفهان بازگشت و اداره روزنامه باختر را به عهده گرفت. شادروان دکترسیف پور فاطمی (1) شرح می دهد که:" حسین کوچکترین فرد خانواده،از سن پانزده سالگی در مدرسه متوسطه، قریحه و استعداد خارق العاده ای در نویسندگی و کمک به دوستان و سایر افراد و تجزیه وتحلیل اموراجتماعی وسیاسی نشان می داد و از فقر و بدبختی جامعه رنج می برد. در بسیاری از صفات، شباهت زیادی به پدرم داشت؛ بیباک- یک دنده- مبارز- و شدیداً معتقد به اصول اخلاقی، علاقه مند به حیثیت کشور و مخالف با نفوذ خارجی بود. از قدرت و ارباب قدرت نفرت داشت. همیشه می گفت کسیکه ازجان و زر نمی تواند صرفنظر بکند، لایق زمامداری نیست. گاهی به اندرز من و سایر دوستان گوش می داد ولی اغلب وقتیکه موافق نبود و برای طرف احترام قائل بود، موضوع را به شوخی وبذله گوئی تمام می کرد. هیچ گاه اهل سازش و میانه روی نبود ودرتمام دوره مجلس چهاردهم،) 14 اسفند 1322 تا 21 اسفند 1324) که من روابط بسیار نزدیک با شاه داشتم بیش از ده مرتبه شاه شخصاً، وعلاء و سرلشکر شفائی ازمن خواستند که حسین را تشویق بملاقات با شاه بکنم.اودر جواب می گفت:" من ازاین دستگاه و بازیهای بی معنی متنفرم، من ازاین دستگاه، جز بدبختی و ولخرجی و فساد چیزی نمی بینم. برخلاف وجدانم است که با شاه ملاقات کرده و یکمشت کلماتی که نه اوبه آنچه می گوید معتقد است، ونه من وجداناً می توانم با این مرد که مظهر یک دستگاه فاسد ومرکز ظلم و عدوان بیست سال دیکتاتوری است، بسازم واگر او روزی فرصت پیدا بکند خواهد گفت: " پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت / ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم". او فعلاً مار افسرده است، همین که فرصت بدست او بیفتد، روی کارهای پدرش را سفید خواهد کرد."(2) اولین بار فاطمی در دوره رضا شاه ، بعلت درج دو شعر زیر در نشریه باختر زندانی شد : این ملک، یک انقلاب می خواهد و بس خونریزی بی حساب می خواهد و بس امروز دگر درخت آزادی ما از خون من و تو آب می خواهد و بس (3) " فاطمی در مقاله اي، نمايندگان مجلس رضاشاهي را تلويحا"عروسك هاي خيمه شب بازي ناميد و با توجه به سابقه شهرباني از او، به زندان افتاد و مدتي هم با افراد شرور و خطرناك هم بند شد . تا آنكه پس از شهريور1320 همه زندانيان سياسي، ازجمله حسين فاطمي، از زندان آزاد شدند " (4). فاطمی " اولین کسی است که نام شهید را بر مدرس گذاشت و بعد از شهریور 1320 ، با رفتن رضا خان از کشور، در آذر ماه همان سال، او با وجود اینکه بسیار جوان بود، در مسجد نور اصفهان، برای شادروان سید حسن مدرس مراسم ختمی برگزار کرد و سخنران آن مجلس خود او بود." وی روزنامه باختر را مستقلا" در تهران راه اندازي نمود و " بر اثر اعتراض به قرارداد سه جانبه، درزمان نخست وزیری محمد علی فروغی ، روزنامه باختر توقیف، و حسین فاطمی بازداشت گشت" (5) و بار دیگردر اثر فشار سفارت روس و انگلیس روزنامه باختر توقیف شد. ولی روز بعد روزنامه "تجدد" به جای آن انتشار یافت و در سر مقاله ی تندی ، حسین فاطمی ، خطاب به سهیلی، نخست وزیر، نوشت : " آقای نخست وزیر! شما در این مملکت حکومت نمی کنید. سفارت روس و انگلیس به شما دستور می دهند و شما اجرا میکنید " (6) - آشنائی دکتر حسین فاطمی با دکتر مصدق قبل از انتخابات مجلس چهاردهم بود . وی بين سال های 1323 تا 1327 در پاریس به تحصیل ادامه داد و "رتبه عالي دكتراي حقوق خود را که در باره وضعيت كار در ايران بود، از دانشگاه پاريس اخذ نمود . علاوه بر آن، ديپلم مدرسه هوت اتود انترناسيونال را به ضميمه ديپلم روزنامه نگاري،كسب کرد". درابتدای بازگشت به تهران، روزنامه "باختر امروز" را منتشر كرد .او در تأسیس جبهه ملى ايران مشاركت داشت و در مجلس شانزدهم به نمايندگى مردم تهران برگزيده شد. ملی کردن صنعت نفت ایران به پیشنهاد وی بود.(7) در جريان و روند نهضت ملى ايران، نقشى در خور و برجسته يافت و در حکومت ملی دكترمصدق، نخست معاون پارلمانى نخست وزير، و سپس در 19 مهر 1331 ، تصدی وزارت امورخارجه را برعهده گرفت. درباره ی مبارزات سیاسی و اجتماعی دکتر حسین فاطمی، شهید راه آزادی و استقلال ایران، مطالعه ای دیگر باید کرد. در این نوشته، ما ، به اختصار، به وقایع " سه بار در آستانه مرگ " قرار گرفتن زنده یاد دکتر فاطمی میپردازیم : * " یکبار بر سر مزار محمد مسعود، (8) هدف گلوله واقع شد. بار دوم، پس از دستگیری، جلوی کاخ شهربانی، با چاقوی شعبان جعفری (معروف به شعبان بی مخ) و بالاخره بار سوم، در روز 19 آبان 1333 در میدان تیر لشگر 2 زرهی در حالی که مجروح ، بر بستر، در تب می سوخت. او را بر برانکارد، به محل اعدام بردند و در ﺁنجا، دژخیمان شاه، به حیات غرور آفرینش خاتمه دادند." ( 9) بار اول: در بهمن ماه 1330 ، انتخابات مجلس هفدهم برگزارشد و دكتر فاطمي به عنوان نماينده مردم تهران انتخاب شد. اما در 25 بهمن 1330، در حالي كه برمزار روزنامه نگار شهيد محمد مسعود، مدیر روزنامه "مرد امروز" که توسط عمال حزب توده ایران ترور شد، مشغول سخنراني وگراميداشت ياد و خاطره اين روزنامه نگار شجاع بود، ناگهان صداي گلوله اي سخنان او را قطع نمود و او را نقش بر زمين کرد. ضارب، جواني 16 ساله عضو گروه فدائيان اسلام به نام "محمد مهدي عبد خدايي" بود كه سريعا" دستگير شد. او به تازگی به نشریه اعتماد گفته است(10) : تیر به فاطمی اصابت نکرد و به کیف او خورد! دروغگو نمی داند با دروغی که می گوید به واقعیتی که می خواهد بپوشاند، اعتراف می کند. توضیح این که، 1 - او اعتراف می کند که عمل جنایت و خیانت بوده است. وگرنه دروغی چنین ﺁشکار نمی ساخت تا بگمان خود جنایت و خیانت را خفیف جلوه دهد. 2 - جنایت دوم که بعد از عمل جراحی در بیمارستان نجمیه روی داد، مسلم می کند ﺁمران جنایت مقامهای در خدمت بیگانه ای بوده اند که فدائیان اسلام را ﺁلت فعل خود کرده بودند. چنانکه مهدی عراقی بازگفته است : سلاح را صرافان ، مأمور سید ضیاء الدین طباطبائی ، سردسته انگلیس گرایان ، در اختیار فدائیان اسلام گذاشته بود. چند تن از نزديكان دكتر فاطمي، از جمله محمد علي سفري، نصرالله شیفته و... او را شتابان به بيمارستان رساندند . دكتر فاطمي در خودرو، با لبخندي به اطرافيانش گفت: ديديد بالاخره انگليسيها مرا كشتند... (11) و كمي بعد افزود :چه زنده بمانم و چه نمانم، تقاضاي من اين است كه "باختر امروز" به همين سبك و روش و شيوه انتشار يابد .نگذاريد اين چراغ را كه به خون دل روشن نگه داشته ام خاموش شود... (12) دكتر فاطمي در بيمارستان نيز مورد سوء قصد قرار گرفت. بدین ترتیب ، نیمه شب، در حالی که هنوز او به هوش نیامده بود، عده ای وارد اطاق او شدند و مشغول برداشتن پانسمان و پاره کردن بخیه ها شدند. پرستاری که مراقب او بود سر رسید و مأموران جنایت گریختند . پرستار دکتر غلامحسین مصدق را ﺁگاه کرد و فاطمی برای بار دوم ، مورد عمل جراحی قرار گرفت. آثار اين گلوله، حتي پس از رفتن به آلمان و انجام عمل جراحي ،همچنان در بدنش باقي ماند و تا آخر عمركوتاهش او را آزار داد. جالب توجه آنكه، در همان شب، راديو "بي بي سي" اعلام کرد: قاتل دستگير شده است...البته برخي از اعضاي فدائيان اسلام، از جمله خليل طهماسبي، و نيز آيت ا... كاشاني، از اين عمل ابراز انزجار کردند. پدر ضارب نيز در مصاحبه اي از عمل فرزندش ابراز انزجار کرد، و گفت: فرزندش، پس از 4 كلاس درس را ترک گفته و به علت ناسازگاري با خانواده، عازم تهران شده و به شاگردي در مغازه اي مشغول گشته است. لازم به ذكر است كه ضارب اكنون زنده و بازمانده فدائيان اسلام است و با لقب استاد و محقق!! ، در جمهوری اسلامی نماینده مجلس هم شد... دكتر فاطمي، در اولين سر مقاله خود برای باختر امروز، پس از ترور، تحت عنوان" کشته شدن در راه نجات یک ملت، بزرگترین افتخار است، نوشت :"كشته شدن در راه نجات يك ملت بزرگترين افتخار است.تنها آتش مقدسي كه بايد در كانون سينه هر جوان ايراني هميشه زبانه بكشد اين آرزو و ايده آل بزرگ و پاك است كه جان خود را در راه رهايي جامعه و نجات ملت خود از چنگال فقر و بدبختي و ظلم و جور بگذارد...اين گلوله اينتليجنت سرويس به پايداري و استقامت من صد چندان افزود و مرا در راه خدمت به ميهن عزيزم سرسخت تر و آهنين تر و فداكار تر نمود.(13) "دكتر فاطمي اعتبارنامه مجلس هفدهم را در فروردين ماه 1331 در بيمارستان دريافت نمود و در 19 خرداد 1331 براي استيفاي حقوق ملت به همراه هيات ايراني عازم لاهه هلند شد و در 26 خرداد 1331 از آنجا براي عمل جراحي به آلمان رفت وسرانجام در مرداد ماه 1331 درحالي كه چندين سال پير شده بود، به ايران بازگشت و به وظايف نمايندگي اش مشغول شد. اما از آثار آن گلوله تا پايان عمر كوتاهش رنج مي برد و گاه دچار دردهاي شديد در ناحيه شكم مي شد . با وجود ین ، هميشه مي گفت كه اين رنج ها در مقابل رنج هايي كه پيشواي آزادي يعني دكتر محمد مصدق به خاطر منافع ايران كشيده است هيچ مي باشد. دكتر ها در اين هنگام به او توصيه كرده بودند كه روزي بيشتر از دو ساعت كار نكند اما او با جديت تمام فعاليتهايش را ادامه مي داد."(14) بار دوم: دستگیری دکتر حسین فاطمی در روز 22 اسفند 1332 برای رژیم کودتا روز شادی و پایکوبی بود. تا آنجا که مأمور دستگیری ، او را برای خوش خدمتی به دربار برد تا سرهنگ نصیری ، جلاد رژیم در تمام عمر، با مشت بر دهان مردی مریض و بی دفاع بکوبد ،(15 ) به گفته دکتر سعید فاطمی: " نصیری به دکتر فاطمی می گوید خائن، کدام گوری بودی؟ فاطمی می گوید، خائن توهستی، تو به این مملکت خیانت کردی ، ما جز وطن پرستی کاری نکرده ایم . نصیری باز با مشت بر دهان دکتر فاطمی می کوبد. بینی او را می شکند . خون صورت او را می پوشاند. سپس به همان صورت او را دستبند می زنند و از آن محل می برند. پیش از آن، سپهبد علوی مقدم بلافاصله به بختیارکه در کوشک نصرت، ملتزم رکاب شاه بود، خبر دستگیری فاطمی را می دهد . بختیار بلافاصله خودش را به تهران می رساند و به شعبان بی مخ و طیب حاج رضایی و اکبر گیرگیری و... دستور کشتن فاطمی را می دهد. ازاین گروه فقط یک نفر به نام مصطفی دیوانه نمی آید که یکی از چاقو کش های محله ی سید نصرالدین بود. او می گوید او سید اولاد پیغمبراست، من کاری نمی کنم. فاطمی را از پله های اطلاعات شهربانی پایین می آورند. گروه شعبان بی مخ به او حمله ور می شوند. مادر من ( سلطنت فاطمی) (16) که به وسیله اخبار رادیو از دستگیری دکتر فاطمی ( برادرش) خبر دار شده بود، در آنجا حضور داشت و به محض آن که اوباش حمله میکنند، او خود را روی دکتر فاطمی می اندازد. 11 ضربه چاقو را به جان می خرد و تنها 2 ضربه چاقو به دکتر فاطمی می خورد.(17) بعد از این قضیه او را به بیمارستان ارتش می برند .... مادرم را افرادی که در خیابان بودند و برخی از اعضای وزارت خارجه به بیمارستان نجمیه می برند و مرحوم دکتر غلامحسین مصدق ،که خوشبختانه آن موقع بعد از 4 ماه بازداشت ، آزاد شده بود ، به مداوای او می پردازد. مادرم دربیمارستان نجمیه مدتی بستری بود و بعد هم به خانه منتقل شد، اما بعد از آن همیشه از عوارض آن جراحات رنج می برد.(18) به بیان دیگر " عاملین رژیم به این میزان رذالت اکتفا نکردند و اسیر خود را در مقابل کاخ شهربانی به دست اوباش و چاقو کشان رژیم به سرکردگی شعبان جعفری، معروف به " بی مخ" سپردند تا شاید کار او را همانجا بسازد. ضربات چاقو ی چاقوکشان، اگر خواهر دکتر فاطمی خود را سپر بلا نمی کرد، چه بسا نقشه قتل در همانجا به اجرا در می آمد. این سوء قصد، دکتر فاطمی بیمار را بیش از پیش ناتوان ساخت." ( 19) بار سوم : روز 7 مهر ماه 1333، دكتر فاطمي را در حالي كه از درد به خود مي پيچيد روي برانكارد به دادگاه نظامي منتقل كردند. وكيل او سرتيپ قلعه بيگي از دادگاه خواست تا قاضي و دادستان از محل زندان، كه نزديك آنجا هم بود، ديدن نمايند تا آثار استفراغ خون در شب قبل دكتر فاطمي را مشاهده نمايند و به آنها اثبات شود كه در اين شرايط محاكمه او غير قانوني است. اما پزشكان خائن سرلشگر دكتر خوشنويسان، سرلشگر دكتر ايادي،سرتيپ دكتر مقبل وسرهنگ دكتر تدين، با وجود استفراغ خون شب قبل، اعلام نمودند كه او در سلامت است و وكيل او نيز پس از زمان تنفس ديگر به دادگاه باز نگشت و براي آن كه سريعتر كار تمام شود، وكيل دكتر شايگان و مهندس رضوي را كه حتي تا آن موقع پرونده را نديده بود، به عنوان وكيل تسخيريش انتخاب كردند وآزموده جلاد كه به روزگار خود، كسی از او منفورتر نبود و او را" آ يشمن ايران" ناميدند، در حالي كه حتي محاكمه مصدق هم علني بود، از دادگاه خواست تا محاكمه دكتر فاطمي سري و غير علني باشد و سرانجام، طبق امر شاه، حكم اعدام دكتر فاطمي صادر شد.(20) " اولاً وی در روزهای آخر به زحمت به زندگی ادامه میداد و پزشکانی که از او عیادت کرده بودند بعدها اعتراف کردند که فلج ناشی از گلوله و بعد چاقوی چاقو کشان تا نیمه بدن آن مرحوم را از کار انداخته بود. ثانیاً در هیچ کجای دنیا بیمار تب داری را که قادر به حرکت نیست ، اعدام نمی کنند. ( جز در رژیم جمهوری اسلامی ولایت فقیه امروز، ورژیم سلطنتی دیروز !) دکتر سعید حکمت رئیس پزشکی قانونی و نماینده مجلس در آن زمان درگزارشی که در روز پنجشنبه دهم تیر ماه 1333 ، به مجلس شورای ملی داد، صریحاً اعلام کرد که در معاینه ای که در لشکر2 زرهی از دکتر فاطمی به عمل آورده، برخلاف اظهار نظرهائی که شده، دکتر فاطمی تمارض نکرده بلکه،کسالت ایشان محرز و مسلم بوده است و به همین جهت در گزارشی که به عرض مجلس شورای ملی و همچنین مقامات صلاحیتدار، از طرف پزشکی قانونی فرستاده شده، شرح حال ایشان به طور مفصل نوشته شده است.... در این گزارش، دکترحکمت تصریح کرده که دکتر فاطمی، الآن مریض است و بیماریش مرتفع نشده است ." (21) سرنوشت دکتر فاطمی در همان روزهای نخست پس از کودتا، از طرف امریکا ،انگلیس و شاه معین شده بود . زیرا(22): 1 - در گزارش 21 اوت 53 هندرسن، سفیر وقت امریکا درایران به وزارت امور خارجه تاکید میکند که:"عامل دیگرکمک کننده به اظطراب و ناراحتی، آن است که خطرناکترین رهبران ملی هنوز آزادند. مصدق، فاطمی ، شایگان، حسیبی و دیگران، به آسانی ممکن است با رهبران حزب توده در صدد طرح توطئه باشند. این حقیقت که فاطمی هنوز زنده است، علی رغم شایعات روز 19 اوت در باره مرگ وی، بویژه دلسرد کننده است ، زیرا که وی حیله گرترین و بدون ملاحظه ترین فرد از اطرافیان مصدق محسوب می شود. این باور وجود داشت که وی با روحیه انتقام جویی تردید در کمک به پیوند اتحاد و همکاری میان ملیون و توده ای ها، علیه غرب را به خود راه نمی دهد."(23) 2 - کرمیت روزولت، فرمانده عملیات، در اول شهریور پس از کودتا به ایران می رود و می گوید:" پس از برگزاری تشریفات، شاه به من اشاره کرد و اولین عبارتی که با لحن رسمی ادا کرد این بود : " من تختم را مدیون خدا و ملتم و ارتشم و شما هستم " ... و "روزولت " موضوع سرنوشت مصدق و دیگر رهبران جبهه ی ملی را عنوان میکند و از محمد رضا شاه می پرسد: " میل دارم بدانم در مورد مصدق، ریاحی و دیگران، که علیه شما توطئه کرده اند، چه فکری کرده اید؟" (24) شاه می گوید : " در این مورد زیاد فکر کرده ام. مصدق محاکمه می شود.( در این موقع لبهای شاه می لرزید) و به سه سال محکوم خواهد گشت ... ریاحی نیز مجازات مشابهی دارد. ولی یک استثنا وجود دارد و آن، حسین فاطمی است . او هنوز دستگیر نشده ولی به زودی او را پیدا می کنند. فاطمی، بیش ازهمه ناسزاگویی کرد. هم او بود که توده ایها را واداشت مجسمه های من و پدرم را سرنگون و خرد کنند. او، پس از دستگیری، اعدام خواهد شد. 3 - دستور اعدام فاطمی، از لندن صادر شده بود. در سند 104584 /371/ FO به تاریخ 30 سپتامبر 1953 سفارت بریتانیا در بیروت- که در آن زمان ستاد مشترک عملیات ایتنلیجنت سرویس بود - به وزارت امور خارجه انگلیس ، چنین گفته شده است: " تاآنجا که از مطالب روزنامه ها استنباط کرده ام، اوضاع آن قدرها هم بد پیش نمی رود... مصدق مشکل ایجاد خواهد کرد، با توجه به اینکه در حمام خون کشته نشد، به نظرمن، بهترین راه حل برای او تبعید است... اما در مورد فاطمی، اگردستگیرشود بهترین راه حل اعدام است..."(25) دکتر فاطمی که با "برانکارد" به دادگاه نظامی فرمایشی آورده شده بود، با شجاعت و شهامت ضمن دفاع از اهداف نهضت ملی ایران و افشای رژیم کودتای امریکایی - انگلیسی برضد حکومت ملی مصدق، "برای بیداری و روشنگری نسل های حال و آینده ایران که بدان علاقمندند(26) در دفاعیه خود می گوید: " ... باید پرسید : ما به آسایش عامه چه صدمه ای وارد آوردیم؟، به جان چه کسی سوء قصد نموده ایم؟، مال چه کسی را به غارت برده ایم وبه چه وسیله "آسایش عامه" را مختل ساخته ایم؟. ازاین بگذریم که به کیفر رسانیدن ما چه ارتباطی با تأمین تمامیت و استقلال کشور دارد؟ مگرآنکه از دلایل معروف " دیوان بلخ" را در نظر بیاوریم و همینطور مطلب را دست بدست بگردانیم تا به " تمامیت و استقلال کشور" برسیم... ...روزی که من به قول خودتان وزیر بوده ام، شبانه سر و پای برهنه دستگیرو مثل پست ترین بردگان و غلامان به گوشه ای افکنده شدم( اشاره فاطمی به کودتای 25 مرداد است) بعد هم که باز به قول خودتان کاره ای نبوده ام و نیستم، در خور یک همچو رفتار عادلانه ای هستم؟! پس شما که تا این حد نیز حفظ ظاهر را مقتضی نمی دانید چرا دیگر یک سلسله تشریفات زائد را فراهم می سازید وزحمت بیهوده می کشید که صورت قانونی به کار بدهید. آنهائیکه یک همچو صحنه سازی ها را متحمل باشند، باطن و ظاهر کارشان کم و بیش متفاوت است. من که زیر سقف شهربانی از تماشاچی به قول شما و از چاقوکش های بنام بنا بر آنچه که تمام یک پایتخت ناظر و شاهد بود، ضربات بی حساب دشنه خورده ام و از ادعانامه ای هم که به دادگاه آمده، ده ها و صدها فحش دریافت داشته ام ، آیا می توانم یک لحظه اشتباه کنم که باز قانون و رسیدگی در کار است؟ حالا اگر شما اصرار دارید که من خود را به بلاهت بزنم و سال نیکو را از بهارش بشناسم حرفی ندارم که این نمایش کمدی - تراژدی را تا آخرین پرده اجرا نمایم..."(27) در دادگاه تجدید نظر، نیزکه سری بود، حکم اعدام فاطمی تائید شد، محمد رضا شاه ، با تقاضای فرجام دکتر فاطمی موافقت نکرد. صبح روز 19 آبان 1333 عده ای از افسران که در پیشایش آنها سرتیپ تیمور بختیار و سرتیپ آزموده قرار داشتند، بزندان دکتر فاطمی رفتند. آزموده به فاطمی گفت : " اعلیحضرت با تقاضای شما موافقت نفرمودند. وصیتی دارید بفرمائید. شماکه مکرر می فرمودید من از مرگ ابائی ندارم و مرگ حق است...." دکتر فاطمی حرف آزموده را قطع کرد و گفت:" آری آقای آزموده ، مرگ حق است و من از مرگ ابائی ندارم . آنهم چنین مرگ پر افتخاری . من می میرم تا نسل جوان ایران از این مرگ درس گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کند و نگذارد جاسوسان اجنبی براین کشورحکومت نمایند. من درهای سفارت انگلیس را بستم، غافل ازاینکه تا دربار هست، انگلستان سفارت لازم ندارد."(28) " دكترفاطمي آنچنان ابراز قدرت كرده بود كه در لحظهاي كه او را روي برانكارد گذاشته بودند تا داخل آمبولانس ببرند ميگفت: "سربازها, نظاميها توجه داشته باشيد ما در راه آزادي و اعتلاي ايران جانمان را از دست ميدهيم. اين جان براي شما نيز ارزشمند است و شما هم كوشش كنيد كه زير بار ديكتاتوري و خودسري نرويد. اعضای خانوادة پهلوي خانوادهاي هستند كه تافتة جدابافته از ملت ايران هستند . اين تافته در انگلستان بافته شده و اينها نان, آب و گوشتي كه فراهم كردهاند همه نشئت گرفته از سرمايهداری انگلستان است . از اربابشان جدا نيستند. اگرخواستيد ايران به استقلال برسد, بايد در ايران حكومت مردمي باشد.""(29)پس او را با برانکارد به میدان تیربردند وحتی اجازه ندادند با خانواده خود و دکتر مصدق وداع کند. و درحالی که درجه تب 40 را نشان می داد داشت تیرباران شد.(30) دكتر مصدق در نامه معروف خود درباره پیشنهاد ملي شدن نفت، چنين مي نويسد: "اگر ملي شدن صنعت نفت خدمت بزرگي است كه به وطن شده است، بايد از كسي كه اول آن پيشنهاد را نمود تشكر كرد وآن كس شهيد راه وطن دكتر حسين فاطمي است كه روزي در خانه جناب آقاي نريمان پيشنهاد خود را داد و عمده نمايندگان جبهه ملي حاضر در جلسه آن را به اتفاق آرا تصويب نمودند.رحمة الله عليه كه در طول مدت همكاري با اينجانب حتي يك ترك اولي هم از آن بزرگوار ديده نشد." و همچنین ایشان در نامه ای به مرحوم ﺁیة الله زنجاني تأکید نمودند: "تاريخ حتماً اسم او را زنده نگه خواهد داشت، چرا كه او ميتواند آموزشدهنده همه وطن دوستان باشد و من در مقابل تمام بيحرمتيها و كج انديشيهايي كه ديگران نسبت به او داشتند, از طرف مردم از ايشان عذرخواهي ميكنم."
پی نوشت ها :
1 - دکتر نصرالله سیف پور فاطمی متولد 26 خرداد 1288، برادر ارشد
دکتر حسین فاطمی " تصدی شهرداری، فرمانداری و کفالت استانداری شیراز-
نماینده مجلس در دوره چهاردهم) 14 اسفند 1322 تا 21 اسفند 1324) ، مدیریت مجله
باختر و استاد کالج در اصفهان و استاد علوم سیاسی در دانشگاههای پرینستن و فرلی
دیکینسن امریکا ، عضو هیئت اجرائیه روسای دانشگاههای بین الملل، رئیس هیئت
اجرائیه سندیکای دانشگاههای جهان بود و"به هنگام طرح دعوای ملی شدن صنعت
نفت بسال 1951 در شورای امنیت سازمان ملل که مطرح شده بود ، خدمات ارزنده و
شایانی برای احقاق حقوق ملت ایران نمود که مورد تجلیل دکتر مصدق قرار گرفت"
و در نخستین روزهای نوروز 1369 جهان را بدرودگفت.
2 - دکتر سیف پور فاطمی -آیینه عبرت - خاطرات و رویدادهای تاریخ معاصر ایران جلد 2- ص 1100 - انتشارات جبهه ملیون ایران 3- همانجا ، ص 1101 - 4- زندگينامه دکتر حسين فاطمی - به كوشش:حميد رضا مسيبيان 5- دکتر سیف پور فاطمی - کتاب گزند روزگار(خاطراتی ازتحولات فارس در آستانه جنگ دوم جهانی ، مجلس چهاردهم و بحران آذربایجان 1325- 1317) - ص 163 - انتشارات شیرازه 6- همانجا ص 183 7- دکتر مصدق در خاطراتش مىنويسد: ملى شدن صنعت نفت در سراسر كشور ابتكار شادروان دكتر حسين فاطمى است كه چون كميسيون نفت مجلس شوراى ملى پس از چند ماه مذاكره و مباحثه نتوانست راجع باستيفاى حق ملت از شركت نفت انگليس و ايران تصميمى اتخاذ كند، دكتر فاطمى بامن كه رئيس كميسيون بودم مذاكره نمود و گفت با وضعى كه در اين مملكت وجود دارد استيفاى حق ملت كارى است بسيار مشكل، خصوصاً كه دولت انگليس مالك اكثريت سهام شركت است و بعنوان ماليات بر در آمد هم هر سال مبلغ مهمى از شركت استفاده مىكند و من باب مثال در سال 1948 از شصت و يك مليون (ميليون) ليره عوائد خالص شركت نفت، بدولت ايران كه مالك معادن نفت است از بابت حق الامتياز فقط نه مليون (ميليون) ليره رسيده در صورتيكه دولت انگليس بعنوان ماليات بر در آمد بيست و هشت مليون (ميليون) ليره استفاده كرده است. بنابراين اول بايد در فكر آتيه بود كه از مال ملت بيش از اين سوء استفاده نكنند و عوائد نفت هر چه هست نصيب ملت ايران بشود. سپس راجع بگذشته هر اقدامى ممكن باشد نمود. همانطور كه كشور انگليس بعضى از صنايع خود را در سراسر كشور ملى كرده است، نفت را بايد ملى كرد تا دنيا بداند كه نمايندگان جبهه ملى جز آسايش مردم چيزى نمىخواهند و با هيچ سياستى سازش ندارند."( خاطرات و تألمات دکتر مصدق " ص 229) 8 - دکتر فریدون کشاور از رهبران سابق حزب توده در خاطرات خود بنام " من متهم می کنم " می نویسد: خسرو روزبه و کیانوری و 6 نفر دیگر از اعضای حزب در ترور محمد مسعود شرکت داشته اند"( من متهم می کنم ، کمیته مرکزی حزب توده ایران را ، ص 53 - انتشارات خلق - تهران 1357) 9 - محمد علی سفری - قلم و سیاست- جلد دوم - انتشارات نامک- ص 153 10 - اخیراً نشریه اعتماد ( پنج شنبه 9 مهرماه 1383- 30سپتامبر 2004) با آقای محمد مهدی عبد خدائی گفت و گو داشته است و او با کمال وقاحت مدعی شده است : " سندي در موزه وزارت خارجه موجود است كه همان كيف آقاي فاطمي است كه هنگام ترور در دست داشت و نشان ميدهد كه گلوله از كيف عبور كرده ولي از آن طرف بيرون نيامده يعني خود گلوله داخل كيف مانده است. به اين دليل بعضي معتقدند كه اصلا دكتر فاطمي تير نخورده بود و با تمارض به بيمارستان رفته است. همچنين سند ديگري در پرونده دكتر فاطمي وجود دارد كه مامور محافظ ايشان گزارش ميدهد كه حال آقاي دكتر فاطمي خيلي خوب است اما جلوي دكترها غذا نميخورد و بعد از رفتن آنها بلافاصله غذا ميخورد. همينطور سند ديگري است كه نشان ميدهد چون دكتر فاطمي كانديداي نمايندگي تهران بود و انتخاب نيز شده بود در روز 27 بهمن سال 1330 يعني فرداي روزي كه تير خورد برخلاف آنچه ميگفتند ايشان در حال اغما بسر ميبرد سند نمايندگي را بدون هيچ ارتعاشي امضا كرده است." 11 - سرهنگ غلامرضا نجاتی به نقل از آقای مهندس سحابی در " کتاب جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332- ص 91 " می نویسد: "مرحوم مهدی عراقی که در سالهای 1329 تا 1332 از جوانان وابسته به فدائیان اسلام و از نزدیکان مرحوم نواب صفوی بود و طی سالهای 1343 تا 1357 به اتهام رهبری گروه هیئت موتلفه و مشارکت در ترور حسنعلی منصور در زندان بسر برد و در سال 1358 توسط عوامل بیگانگان به شهادت رسید. ضمن شرح تاریخچه و مسائل فدائیان اسلام در دوران حکومت دکتر مصدق اظهار داشت:" در زمان ترور مرحوم دکتر فاطمی، نواب صفوی در زندان بود و امور فدائیان در خارج از زندان را مرحوم سید عبدالحسین واحدی رهبری می کرد. شخصی به نام ابراهیم صرافان روی واحدی نفوذ فراوانی داشت و طرح ترور دکتر فاطمی را وی به واحدی القاء نمود. چون شایعات زیادی در باره وابستگی وی شنیده و نسبت به او مشکوک بودیم، وی را تحت نظارت و مواظبت قرار دادیم و معلوم شد که او ازافراد حزب اراده ی ملی و وابستگان سید ضیاءالدین طباطبائی است. وی حتی اسلحه هم در اختیار واحدی گذارد که منشاء همه ی آنها سید ضیاءالدین بود. 12- محمد علی سفری - قلم و سیاست- جلد اول - انتشارات نامک- ص 581 -576 13- روز نهم فروردین 1331 ، حدود 45 روز پس از سوءقصد فاطمی توانست نخستین سرمقاله خود را بر روی تخت بیمارستان نجمیه بنویسد. (همانجا ص 587 ) 14 - زندگينامه دکتر حسين فاطمی - به كوشش:حميد رضا مسيبيان 15- محمد علی سفری - قلم و سیاست- جلد دوم - انتشارات نامک- ص 151 16- " خانم سلطنت فاطمی از زنان مبارز ایران بشمار می رفت " با آنکه به شدت مجروح شده بود در دادستانی ارتش مقابل آزموده ایستاد و علیه شاه مخلوع به تمام کشورهای مهم دنیا تلگرافهائی مخابره کرد، به کمیسیون حقوق بشر، نهرو، جمال عبدالناصر و دوگل نامه نوشت. وی در 20 فروردین 1359 در گذشت. " 17 - شعبان جعفری کذاب درکتاب خاطراتش( شعبان جعفری به کوشش هما سرشار، نشر ناب - ص 176 -174) می گوید: "ولی چاقو نزدم. من هیچوقت چاقو نزدم "!! خانم هما سرشار از او در رابطه با دکتر فاطمی سئوالاتی مطرح میکند که: س: ببینید شما گفتید دردادگاه یک تهدیدی کردید و گفتید به فاطمی بگوکه بیرون دستم بهت رسید،اگه از زوندون اومدم بیرون که خفه ا ت میکنم، حرف خودتان است. درست است؟ ج : درست س: شاید چون این حرف را زدید باعث شده که مردم فکر کنند شما باعث مرگ او شدید؟ ج: هم گفتم، هم زدمش . حاشا که نمی کنم ولی اونو دولت اعدامش کرد. س: لطفاً قضیه را کامل تعریف کنید ج : گفتم بیام بیرون می زنمت دیگه! شما دارین اعتراف می گیرین؟ س: بله دارم اعتراف می گیرم ج : باشه ( خنده) س: آخر این قضیه مهم است. می گویند شما او را با چاقو زدید شما می گوئید او را چاقو نزدید فقط زدید. این دو حرف با هم فرق دارد. مسعود حجازی در کتابش می نویسد : " دکتر فاطمی ساعت 9 صبح شنبه 29 اسفند 1332 دستگیر شد و دستگاه حکومت هیاهو و جنجال بسیاری برای دستگیری او به راه انداخت . او را به عمارت شهربانی که محل فرمانداری نظامی در آنجا بود بردند و در ساعت سه بعد از ظهر به عنوان اینکه می خواهند به زندان ببرند از درب بزرگ شهربانی خارج ساختند و بیرون درب شهربانی، شعبان جعفری ( معروف به بی مخ) و جمعی دیگر از چاقو کشان که از قبل انتظار او را می کشیدند ، برروی او ریختند و با چاقو به جان او افتادند و اگر خواهر شجاع و فداکار دکتر فاطمی در محل حاضر نبود و خود را به روی او نینداخته بود، دکتر فاطمی به طرز فجیعی کشته شده بود، و میگویند شما به سلطنت خانم خواهر دکتر فاطمی چاقو زدید. ج: والا دروغه! س: یعنی شما جلو شهربانی نبودید؟ ج : بودم . س: جلوی شهر بانی حضور داشتید؟ درست؟ ج : بودم ، ولی چاقو نزدم. من هیچوقت چاقو نزدم. ولی زدمش . ببین خانوم ، خوب گوشتو به من بده : نمیگم نزدم، میگم خواهر شو نزدم. من اگه کاری کرده باشم میگم . آخه ببین داری میگی اونا میگن دکتر فاطمی رو شعبون جعفری کشته... س : نه کشتید، به قصد کشت زدید... ج : دکتر فاطمی را دولت محاکمه کرد و کشتنش . اونوقت که عبد خدایی جزو فدائیان اسلام بود. منم جزو فدائیان اسلام بودم. عبد خدایی، فاطمی را با تیر زد ولی نمرد. اون عبد خدایی که الان وکیل مجلس ایناست. س: فکر می کنم باید این قضیه را روشن کرد چرا شما تا به حال در باره اش حرف نزده اید؟ ج :حالا میگم: در شهربانی زدمش ، چاقوام نزدم. بیخود میگن چاقو زده. همشیره شم روش نیفتاد. توی شهربانی همشیره ش اون بالا وایساده بود ، من دم پله های پائین زدمش. اون خانم خانوم بالای پله ها وایساده بود. هما خانم، جون شما ، شنیدم این همشیره بعد از پانزه سال تو اتریش گفته:" چون شعبون اونوقت منو زد، حالا اینجام چرک کرده است." در صورتیکه من اصلاً دست بهش نزدم. بعدم تو صنف زندگیمان نیست که بریم زنو بزنیم، اصلاً و ابداً ، چه برسه به اینکه چاقو بزنیم. من تو زندگیم تا امروز هیچوقت دست به چاقو نزدم، کاری نداره! شما یه پرونده چاقو کشی تو تهرون ازمن گیر بیار و من همون ساعت خودم حاضر میشم اعدامم کنن. بله خانوم، فاطمی رو دولت محاکمه کرد و کشتش. س: منظورم چیز دیگریست. می گویند موقعی که فاطمی را گرفته بودند و می خواستند از شهربانی به زندان ببرند، مریض احوال بود و فشار خونش پائین بود، به طوریکه زیر بالش را گرفته بودند و می بردند. در صفات مردانگی و پهلوانی نیست که یک افتاده را بزند. شما چرا او را زدید؟ ج : من چه میدونستم در چه حاله! س: پس حالش را نمی دانستید؟ ج: نه ده تا مأمور دورش بودن خانوم. خیلی ام شق و رق راه میرفت . یه کپه ریش گذاشته بود. یه همچی. آخه خانم جون یه کسی که وزیر خارجه ست، وقتی یهو میرزن تو خونه بگیرنش ! وقتی یه وزیر خارجه رو اونجوری بگیرن، بالاخره خواهی نخواهی فشار خونش یا میره بالا یا میاد پائین دیگه! بالاخره یه شخصیتی بود؟ س : چیزی هم به او گفتید و زدیش ؟ خط ونشان دادگاه رابه رخش کشیدید؟ ج :خب چرا. بالاخره اون موقع دسته گل بهش نمیدن که، خب باید دری وری بهش بگم دیگه! بله؟ س :حتماً پس اگر شما به او چاقو نزدید، چه کسی زد؟ ج: عزیز من، کسی بهش چاقو نزد. س - پس شما با مشت او را زدید؟ ج - بله میگم. جون بچه م تا حالا من دست به چاقو نکردم. من چاقوکش نبودم که خدمت شما عرض میکنم، فاطمی رو دولت محاکمه کرد. 18 - گفتگو با دکتر سعید فاطمی - چشم انداز ایران، شماره 8 19 - محمد علی سفری - قلم و سیاست- جلد دوم - انتشارات نامک- ص 151 20 - دکتر غلامحسین مصدق میگوید:"آزموده ، شخصیت پائینی داشت، ازآن تیپ مزدوران کوچک و حقیری که برای خوش خدمتی ، ازهیچ جنایتی روگردان نیستند. سابقه بیماری روانی داشت. .. رفتارش با پدرم در دادگاه ژست می گرفت، سر و صدا راه می انداخت، فریاد می زد و اهانت و هتاکی می کرد. وقتی به بهانه ای نزد پدرم می رفت، ابراز ارادت و کوچکی می کرد و می گفت: آقای دکتر ، حرف های مرا به دل نگیرید. من مامورم و، بالاخره یک کسی باید در نقش دادستان حرفهائی بزند؛ ولی پدر به او و گفته هایش می خندید و او را " آلت" می دانست. بی دلیل نبود که در جلسه دوم دادگاه تجدید نظر خطاب به او گفت:" تو چه هستی ؟ تو یک آلت هستی ، که داری می رقصی!" ...." ، ( خاطرات دکتر غلامحسین مصدق - " در کنار پدرم؛ مصدق" - موسسه خدمات فرهنگی رسا - ص 141 ). * اميرحسين آزموده متولد 1287 در تهران، پس از خروج محمدرضا پهلوي از ايران به فرانسه پناهنده شد و در سال 1377 فوت كرد. 21- محمد علی سفری - قلم و سیاست- جلد دوم - انتشارات نامک- ص 154 22 - در بار و انگلیس از دکتر فاطمی کینه داشتند زیرا : 1 - " پنج ـ شش سال بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 كه گاهي حسين مكّي به منزل آقاي زنجاني ميرفت. حسين مكّي براي آقاي زنجاني تعريف كرده بود كه اشرفپهلوي در زمان دكترمصدق بسياري از ما را ميخواست و ميپذيرفت و تشويق و تهييج ميكرد كه نسبت به دكترمصدق, عواطف و علايقي نداشته باشيم. ازجمله فاطمي را به دفعات خواسته بود. مكّي به آقاي زنجاني گفته بود مقاومتي كه دكترفاطمي كرده بود و مطالبي را كه به اشرفپهلوي گفته بود از ياد ما نخواهد رفت, ولي متأسفانه هيچكدام از ما شجاعت و شهامت او را نداشتيم كه مقابل اشرفپهلوي به اين شكل مقاومت كنيم و وقتي اشرف اسم دكترمصدق را ميآورد, دكترفاطمي ميگفت: "مصدق كبير", اين لغت "كبير" را اضافه ميكرد و ميگفت: "بفرماييد مصدق كبير كه به ايران, ايرانيت و حتي به سلطنت و مشروطه ی شما آبرو داد و بقاي سلطنت شما و برادر شما در اين است كه حرفهاي دكترمصدق را بشنويد. اگر بشنويد سلطنت شما دوام و بقايي پيدا ميكند و يقين داشته باشيد از بين رفتن شما با نشنيدن سخنان او يكسان است." به اين جهت بسيار مورد كينه ی شاه و اشرف بود," . ( فرازهايي از زندگي و مبارزات دكتر حسين فاطمي گفتوگو با آقاي حسين شاهحسيني چشم انداز ایران - شماره 22- مهر - آبان 1382) 2 - مرحوم دکتر سنجابی می گوید:" بنده شهادت می دهم که نه قدماً و نه قلماً و نه لفظاً هیچگونه خطائی و انحرافی از او ندیدم ، مردی شجاع و بی باک بود و شاید همین بی باکی و گستاخی و .... باعث نابودی او شد . زیرا در مدتی که وزیر امور خارجه بود با شاه هم ملاقات کرده و در ملاقات با او گستاخی نشان داده بود. حتی به شاه گفته بود که اگر شما نخواهید نخست وزیر بشوید، مصدق نمی خواهد پادشاه بشود. دکتر فاطمی بسیار مرد با ارزشی بود." خاطرات دکترسنجابی مصاحبه با ضیاء صدقی به کوشش آقای حبیب لاجوردی رئیس "طرح تاریخ شفاهی ایران در مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد - آمریکا" 3 - بدلیل سخنرانی ها، مقالات و فعالیتش در بین روزهای 25 تا 28 مرداد 1332 و با توجه به دو سرمقاله ی: الف: در سر مقاله"باختر امروز 25 مرداد 1332 " " این دربار شاهنشاهی روی دربار سیاه فاروق را سفید کرده ":"یکی نیست بپرسد دیگر شما و فامیل شما از یک مشت پابرهنه و لختی که بیست سال پدرت آنها را به نفت جنوب زیر نظر مستقیم خویش فروخت و برای چهل سال بعد از خود نیز قرار داد 1933 را باقی گذاشته چه می خواهید؟ ثروت یک مملکت را به غارت بردید، املاک و اموال و نوامیس مردم را از دست این خانواده سی سال است در امان نبوده حالا مثل دزدها و بدکارها از تاریکی شب برای کودتا استفاده می کنید و برای استراحت به کلاردشت تشریف می برید." ب : در سرمقاله" باختر امروز 26 مرداد 1332 "" خائنی که می خواست وطن را به خاک و خون بکشد فرار کرد":" تو نیز چون از بغض و نفرت مردم خبر داشتی و هم می دانستی که چقدر بیشرمانه فرمانبردار و آلت بی اراده اجنبی هستی پس از آنکه دستور ارباب در برابر بیداری و مقاومت عمومی نقش بر آب شد به بیرون از مملکت فرارکردی . برو ای اسیر اراده اجنبی که تاریخ جنایت آمیز دودمان سی ساله پهلوی را تکمیل کردی، آن سفاکی و خونریزی و چپاول پدروخیلی از خصوصیات دیگر خاندان جلیل، این فصل شرم آور و این ورق سراپا ننگ آخر نیز لازم داشت. از مولود کودتای آیرونساید جز اینکه در سوم شهریور فرار کند و از مخلوق سوم شهریور نیز غیراز اینکه به نهضت ملی ایران خیانت نماید، هیچ انتظار دیگر کسی نیست." 4 - بدلیل مقالات و نوشته هایش بر علیه سلطه خارجی و بالاخص انگلستان و پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت ایران و بستنن دربِ سفارت انگلستان و قطع رابطه با انگليس در 30 مهر 1331 و پس از آن انحلال کنسولگری های انگلیس در ایران که فاطمی در سرمقاله ی خود ( باختر امروز 29 دی 1331) ؛ انحلال کنسولگری های انگلیس را خیلی مهم و اساسی تر از خلع ید دانست، زیرا پایگاههای استعماری و مداخلات روزافزون انگلیسی ها در تمام شئون ایران، زاد و ولد فعالیت کنسولگری هاست. 23 - اسناد سخن می گویند- برگردان و به کوشش احمد علی رجائی و مهین سروری ( رجایی ) - تهران ،انتشارات قلم،1383 - جلد دوم - ص 1200 - گزارش از سوی هندرسن سفیر امریکا در ایران به وزارت امور خارجه - تهران 21 اوت 1953 ، 1 بعد از ظهر ( سند شماره 350 تلگر اف 2153-8 / 78800 ) 24 - کرمیت روزولت ضد کودتا، ص 201-200 - ( فواد روحانی زندگی سیاسی مصدق - تهران ، زوار، 1381 - ص392 و 418 و 419) 25 - مصدق دولت ملی و کودتا (مجموعه گفت و گو ها و مقالات تاریخی و سیاسی) زیر نظر مهندس عزت الله سحابی - ص 339 --انتشارات طرح نو 26 -بهرام افراسيابي - خاطرات و مبارزات دكتر حسين فاطمي- انتشارات سخن- تهران 27 - سرهنگ غلامرضا نجاتی - جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد1332 - شرکت سهامی انتشار -( ص 583 و 587 ) 28 - سرهنگ غلامرضا نجاتی - جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد1332 - شرکت سهامی انتشار - ( ص 472 - 473 ) 29 - شاه حسینی می گوید : اين مطلب را حتي خودِ ساقي به من گفت كه بعد از دستگيري دكترفاطمي و پيشآمدن آن مسائل خاص ـ چون او در لشكر دو زرهي بود و اوايل هم ساقي رئيس زندانها نبود ـ ساقي, زندانبان قزلقلعه, از قول ديگران تعريف ميكرد. .( فرازهايي از زندگي و مبارزات دكتر حسين فاطمي ،گفتوگو با آقاي حسين شاهحسيني، چشم انداز ایران - شماره 22- مهر - آبان 1382) 30 - تنظيمكننده ی اين برنامه, كميته ی نهضتمقاومت ملي بهرهبري مرحوم حاجسيدرضا زنجاني (انقلاب اسلامی :زنده یاد آقای زنجانی با رژیم استبدادی ولایت فقیه سازش نکرد..... )بود. ايشان كوشش بسياري كرد تا از كشتن دكترفاطمي جلوگيري كند. به همين منظور نيز اشخاصي را به قم نزد آقايان و مراجع فرستاد, ولي يكي از مراجع تقليد گفته بود: "به آقاي زنجاني بگوييد كه او (دكترفاطمي) پنجه در پنجه ی انگلستان انداخته است و به اين دليل اينها به هیچ وجه حاضر نيستند كاري انجام بدهند و من براي شما متأسفم." و پيغام داده بود اگر مشكل مالي باشد, حاضرم كمك مالي بكنم كه آنها پاسخ منفي دادند. براي اينكه از كشتن فاطمي جلوگيري شود, اقدامات زيادي شد. بسياري ازجمله، قائممقام رفيع, صدرالاشراف و مراجع، تلاش كردند, ولي همانطور كه اشاره كردم, انگلستان كينه ی شديدي نسبت به دكترفاطمي داشت. چرا كه وي درِ سفارت انگليس را بست. اين صحيح است كه دكترمصدق رهبري اين كار را برعهده داشت, ولي پيشنهاد دهنده ی اصلي دكترفاطمي بود و دكترمصدق آن را به ثمر رساند..... ...شب نوزدهم آبان با زندهياد داريوش فروهر در منزل آقاي زنجاني بوديم. آقاي زنجاني از طريق آقاي بهبهاني پيغام داده بودند كه سردار فاخر نزد آقاي بروجردي برود. قرار بود خبرش را آن روز بياورند. آخر شب بود و ما نشسته بوديم كه سردار فاخر به منزل آقاي زنجاني آمد و گفت كه متأسفانه آقاي بروجردي فرمودهاند: "دكترفاطمي پنجه در پنجة انگلستان انداخته و امكان اينكه كاري برايش بكنيم به هيچ وجه نيست و نميدانم چه كنم. ولي هر چه هست خيليها به من گفتهاند و ايشان سيد بزرگواري است." البته ما باز نااميد نبوديم و گفتيم شايد بتوان كاري كرد. ولي آقاي زنجاني نااميد شده بود. صبح خيلي زود آقاي زنجاني تلفن كرد و به ما گفت كه بياييد. ما با مرحوم فروهر و جهانگير عظيما ـ از دوستان آقاي فروهرـ رفتيم. بههيچوجه اخم آقاي زنجاني باز نميشد. ايشان به منزل خواهر دكترفاطمي تلفن كرد, اما آنها خانه نبودند. به محض اينكه مشاهده كرد كه اينها خانه نيستند, متوجه شد كه مسئلة خاصي پيش آمده است. ايشان به ما گفت شما اينجا باشيد تا ببينيم چه اتفاقي افتاده است. ما با آقاي عباس سميعي نشسته بوديم و يكساعت بعد تلفن زنگ زد و خبر اعدام دكترفاطمي را به ما دادند و آقاي زنجاني بسيار ناراحت بود. ما ميخواستيم برويم و جنازهاش را بگيريم, اما گفتند كه هرگونه حركت تندي موجب ميشود كه كنترل اوضاع از دست ما خارج شود. فقط خواهر دكترفاطمي تلفن كرد. آقاي زنجاني گفت: "اگر امكان داشت, ايشان را به كنار آرامگاه شهداي سيتير ببريد تا به دكترمصدق نزديك باشد." در زمان دفن ايشان نيز فقط به خواهرش و يكي ـ دونفر از نزديكانش اجازه حضور دادند. مرحوم زنجاني به هركس ميرسيد ميگفت كه اين سيد بزرگواري است و در تلفنهاي مكرر تأكيد ميكرد كه نماز ليلهالدفن يادتان نرود و حتماً برايش بخوانيد و ميگفت كه من يقين دارم, ايشان از شهدايي است كه در راه فكر, هدف و خواستهاش شهيد شده و بسيار ارزشمند است. بعد از آن ايشان مرا به خانة دكترفاطمي فرستاد. البته درِ خانه ی دكترفاطمي بسته بود و كسي در آنجا نبود. مرحوم زنجاني به تيمسار سطوتي ـ پدرخانم دكتر فاطمي (پریوش سطوتی ) تلفن كرد وبه او گفت كه ما در اختيار شما هستيم. بعد از آن تاريخ آقاي زنجاني با خانم دكتر فاطمي وپدر خانم ايشان در ارتباط بود واز همين طريق به پسر دكترفاطمي كمك ميكرد. ( فرازهايي از زندگي و مبارزات دكتر حسين فاطمي گفت وگو با آقاي حسين شاهحسيني چشم انداز ایران - شماره 22- مهر - آبان 1382) |
mardi 31 juillet 2012
چرا امریکا ، انگلیس و شاه بر اعدام فاطمی اصرار داشتند؟
dimanche 29 juillet 2012
مافیاهای اطلاعاتی
«...فلاحیان
با وجود آنکه خود حاکم شرع بود، اما معمولا" و در موارد خاص، احکام حذف
محاربان را شخصا" صادر نمیکرد. او این احکام را از آیتالله خوشوقت، آیتالله
مصباح، آیتالله خزعلی، آیتالله جنتی و گاها" نیز از حجتالاسلام محسنی اژهای
دریافت میکرد و بدست ما میداد. ما فقط به آقایان اخبار و اطلاعات میرساندیم و
بعد هم منتظر دستور میماندیم. مثلا" وقتی باخبر شدیم که حاج احمد آقا در
جلسات خصوصی به مسئولان نظام و حتی به ولایت امر اهانت میکند. آن را ارجاع دادیم
و بلافاصله دستور آمد که همه رفت و آمدهای ایشان را زیر نظر بگیرید و از مکالمات و
ملاقاتهای ایشان نوار تهیه کنید. ما هم بمدت یکسال همین کار را کردیم. متأسفانه
حاج احمد آقا به راه یک طرفه بدی وارد شده بود که برگشت نداشت. وقتی دستور حذف حاج
احمد آقا را آقای فلاحیان به من ابلاغ کرد مضطرب شدم و حتی به تردید فرو رفتم. دو
روز بعد همراه با آقای فلاحیان به دیدار آیتالله مصباح رفتیم، آقایان محسنی اژهای
و بادامچیان هم آنجا بودند. البته
بعدا" حاج آقا خوشبخت هم از بیت آمدند آنجا و نظر جمع بر این بود که نباید به
کسانی که با ولی امر مسلمین خصومت میکنند، رحم کرد ...» (بخشی از اعترافات سعید
امامی)
وزارت اطلاعات ایران (واواک) ازبدو تاسیس محل گردهمایی افراد جنایتکاری شد که خمینی آنها
را سربازان گمنام خواند. گمنامی این افراد به این دلیل بود که به علت کارها و اعمال غیر قانونی و غیر انسانی دوست نداشتند کسی نام اصلی آنها را بداند و به همین دلیل بود که معمولا از چند نام
مستعار استفاده می کردند. این امر کار محقق را در شناسایی این جنایتکاران سخت تر
می کند.
این
وزارت خانه متشکل از افراد و گروههائی است که به
باندهای مافیایی دیگر وابستگی تام و کامل دارد. نمایندگان باندهای دیگر در بسیاری
از اوقات در این وزارت خانه جمع می شوند و کاربردی یکسان در سرکوب حرکتهای ملی و آزادی خواهانه دارند.
برخی از نیروهای سپاه پاسداران و همچنین
نیروهای باند مافیایی قوه قضاییه و نیز نیروهای باند مافیایی رسانه ای و سیاسی
وسرکوبگر های خیابانی با این وزارتخانه ارتباط تنگاتنگ دارن . به عنوان مثال:
* باند مافیای قضایی و واواک :
– علی فلاحیان – مصطفی پور محمدی – علی رازینی –
روح الله حسینیان – دری نجف آبادی– محمد ری شهری – علی یونسی –
محسنی اژه ای – سعید مرتضوی – حسن زارعی دهنوی – قاضی حداد –
و... با واواک همکاری می کنند. البته عموم اعضای مافیایی قوه
قضاییه که در بخش قوه قضاییه معرفی شدند با واواک در رابطه هستند.
*باند مافیای نظامی و واواک:
مرتضی رضایی – محسن رضایی –
محمد رضا نقدی – رمضانی – وحیدی – محمد حسین زاده حجازی – غلامعلی رشید – حسین الله کرم و...
* باند مافیای سیاسی و واواک:
حبیب الله عسگر اولادی - اسدالله بادمچیان – محمد رضا باهنر – مرتضی نبوی –
بهزاد نبوی –محمد غرضی – واعظ طبسی – مرتضی بختیاری – صفار هرندی و ... تحت نظر بیت علی خامنه ای و بنا بر موقع و
وضعیت سیاسی، با مشورت با اکبر هاشمی
رفسنجانی.
* باند مافیای رسانه ای و واواک:
حسین شریعتمداری – صفار هرندی –
حسن شایانفر – عباس سلیمی نمین – علی حسین پناه – مرتضی نبوی –
محمد رضا باهنر – حسین انتظامی – علی لاریجانی – حسین فدایی –
عزت الله ضرغامی – سرافراز و ...
* باند مافیای سرکوب های خیابانی و واواک:
عبدالله محتشم – حسین الله کرم – مسعود ده نمکی – محمد رضا نقدی – کمیل کاوه –
محمد پناهیان – سلطانی – میر حجازی – محمدی گلپایگانی – ابوالمعالی و...
مصطفی پور محمدی – جواد وعیدی –
محمد جعفری – محمد حجازی – وحیدی – قاسم سلیمانی – مرتضی رضایی –
علی فلاحیان – پور قناد – علی معصومی – روح الله حسینیان – خوش کوش –
و...
* باند مافیای اقتصادی و واواک:
مرتضی نبوی – حبیب الله عسکر اولادی – واعظ طبسی –
فروزنده – اصغر میر حجازی – محسن رفیق دوست – محمد ریشهری –
احمد جنتی و ...
بطوری که
مشاهده می شود روابط میان هشت گروه مافیایی به چه صورت برقرار است که در
بخش قوه قضاییه نیز به آن اشاره شد و در بخش های دیگر نیز اشاراتی به آن خواهد شد. برخی افراد در چند گروه هستند
و ارتباط چندگانه ای با واواک دارند.
در مقدمه گفته شد که این نیروها به صورت افقی
و عمودی در میان گروههای خود و دیگر گروهها در رفت و آمد هستند و با این جابجایی
ها می توانند در برنامه ریزی ها و هماهنگی ها شرکت کنند که در این مورد تنها به چند مورد جهت یاد آوری
اشاره می شود :
● محمود احمدی نزاد عضو سپاه پاسداران در باند مافیای
نظامی – عضو شورای نگهبان و مسئول
گروههای نظارتی در باند مافیای سیاسی – عضو و یاور در حمله
به اجتماعات دانشجویی و مردمی در باند مافیایی سرکوب های خیابانی – عضو در سرقت و قاچاق مواد سوختی به همراه سردار صادق
محصولی در اورمیه که پرونده آنان هنوز باز است -
عضو باند مافیای اقتصادی و نیز عضو
باند مافیایی ترورها در خارج و داخل کشور و....
● مصطفی پور محمدی
عضو باند مافیایی قوه قضاییه و نیز عضو باند مافیایی واواک – عضو باند مافیایی ترورهای داخلی و خارجی – عضو باند مافیایی سیاسی با پست وزارت کشوری در حکومت
احمدی نژاد – عضو باند سرکوب های
خیابانی در جریان حمله به اجتماعات مردمی و کارگری و دانشجویی و زنان و معلمان و
... و عضو باند مافیای اقتصادی که در چندین مؤسسه و شرکت و نهاد از اعضای مهم و
برجسته است.
با بررسی هایی که انجام شده و نیاز به تحقیق
بیشتری نیز دارد به نظر می رسد که
نیروهای این وزارتخانه متشکل شده اند از:
1 – نیروهای سازمانی خود وزارتخانه که به گروههای مختلفی تقسیم
می شوند
2 - نیروهایی که در انقلاب سال 57 شرکت کرده اند. اینها عمدتا در حال پاکسازی و بازنشسته شدن هستند و
طی سالهای گذشته نیز به انحاء مختلف مورد تصفیه قرار گرفته اند. تعدادی از آنها به
خارج از کشور مهاجرت نموده و برخی در اتفاقات ساختگی کشته شده اند .
3- نیروهای خشن و جنایتکار
وابسته به نظام ولایت که عبارتند از :
- نیروهای مرتبط با هیات
موتلفه اسلامی - نیروهای این جمعیت بعد از
انقلاب در اکثر جنایت های رژیم ولایت فقیه شریک بوده اند و مقامات امنیتی - نظامی
و اطلاعاتی را تصدی کرده اند. از آن جمله هستند
بادامچیان و مرتضی نبوی و عسگر اولادی و
باهنر و لاجوردی و ...
- نیروهای مرتبط با سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی: این نیروها نیز از بدو انقلاب
در کلیه امور مرتبط با سرکوب و دستگیری و شکنجه و بازجویی و اعدام ها شرکت داشته اند. در حال حاضر اصلاح طلب شده
اند. کسانی چون سعید حجاریان و مصطفی تاج
زاده و محسن آرمین و بهزاد نبوی و خسرو
قنبری تهرانی و نعیمی پور و علوی تبار و عطریان فر و... امروز اصلاح طلبند. برخی
براستی خواستار «اصلاح ساختاری» شده اند و برخی دیگر می خواهند در محدوده رژیم،
متصدی امور باشند.
- نیروهای مرتبط با انجمن حجتیه: این نیروها نیز از ابتدای انقلاب با ورود به
بخش های اطلاعاتی - امنیتی توانستند بخشی از این وزارت خانه را در اختیار خود
بگیرند. از جمله محمد رضوی و سرهنگ اقارب
پرست و سرهنگ کتیبه و ...
- نیروهای مرتبط با مدرسه حقانی و حوزه های علمیه
قم: با پیروزی انقلاب، نیروهای تازه به دوران رسیده روحانیت بر اساس نقشه قبلی
برای کسب تمامی قدرت، بخشی از نیروهای خود را که در خشونت و کینه و دشمنی با
مبارزان سیاسی بیشتر از همه آماده بودند را وارد این بخش ها کردند. این افراد تا
به حال نیز در این وزارت و نیز در
مافیاهای دیگر، از جمله در باندهای قوه قضاییه و باند های سیاسی به کار
مشغول هستند. از مهمترین آنها می توان
مصطفی پور محمدی و علی فلاحیان و علی رازینی و ابراهیم رازینی و محسنی اژه ای
و ریشهری و... را نام برد.
3
- نیروهای وابسته به سازمانهای مأمور جاسوسی خارج از کشور: از افراد بیشماری می
توان نام برد ولی از همه مهمتر، سعید امامی و مصطفی پور محمدی و عالیخانی هستند که
بانی باندهای مافیائی شده اند. در آینده در مورد آنها و کارهاشان توضیحات لازم داده خواهند شد.
4- افراد مشکوک به عضویت در فرقه بهاییت. با توجه به نفوذ
نیروهای این فرقه قبل از انقلاب در میان نیروهای امنیتی و اطلاعاتی بعد از انقلاب
نیز برخی از اعضای خشونت طلب این فرقه که مانند خود ولایتیون در پی کسب قدرت هستند،
وارد این باند شده اند که می توان از خود سعید امامی و روح الله حسینیان و قوام
نام برد.
5- نیروهای مرتبط باسلطنت
طلبان و ساواکی ها : با پیروزی انقلاب و
ایجاد تغییرات گسترده در میان نیروهای امنیتی و اطلاعاتی، برخی از افراد وابسته به
این گروه ها نیز توانستند وارد این وزارتخانه شوند و به کارهای مخرب خود ادامه
دهند. از میان آنها می توان باز هم به سعید امامی اشاره کرد که چند جانبه کار می
کرد و نیز عالیخانی و ... که پست های مهم این وزارتخانه را در اختیار داشتند.
6- نیروهای موجود در سازمانهای
دیگر که خود به تنهایی باندهایی را ایجاد کرده اند ولی با این وزارتخانه ارتباط
کامل دارند و در مجموع کلیه نیروهای امنیتی و اطلاعاتی تحت نظارت بیت رهبری قرار
گرفته است از جمله :
● افراد اطلاعات سپاه پاسداران: این افراد از بدو انقلاب، یک گروه اطلاعاتی
را تشکیل می دادند که با احمد خمینی کار می کردند و تنها او از هویتشان آگاه بود.
با تشکیل سپاه، اطلاعات سپاه را بوجود آوردند. هم اکنون نیز اطلاعات سپاه واواک موازی بشمار می
رود و تحت نظر خامنه ای است. از جمله سران
اطلاعات سپاه می توان از محسن رضایی و مرتضی رضایی و وحیدی و قاسم
سلیمانی
و خسرو تهرانی نام برد.
● افراد اطلاعات نیروی انتظامی: این اطلاعات موازی نیز پس از ادغام
نیروهای کمیته انقلاب اسلامی و شهربانی و ژاندارمری به وجود آمد و تا به حال به
کار خود به عنوان اطلاعات موازی ادامه داده است. از سران این اطلاعات می توان از غلامرضا نقدی و رمضانی و صدر الاسلام و لطفیان نام
برد.
● افراد اطلاعات قوه قضاییه: این قوه نیز برای خود واواک ایجاد کرده
است. زمانی که قوه قضائیه احساس کرد که واواک، در دوران خاتمی، باب طبع عمل نمی کند، خود دست به ایجاد واواک
موازی زد. واواک مافیاهای حاکم بر قوه قضائیه نیز به بخش اطلاعات «بیت رهبری» مرتبط است. از سران این نوع واواکی ها، می توان از الیاس
محمودی نام برد.
● نیروهای
اطلاعات بسیج سپاه پاسداران: این افراد نیز از بدو انقلاب در کلیه امور امنیتی و
اطلاعاتی مشغول بکار بوده اند و کارشان جمع آوری اطلاعات در باره مبارزان و
مخالفان است. این افراد ابتدا تحت نظارت هیات موتلفه بودند و بعدها به سپاه
پاسداران وصل شدند. با وجود این، بعنوان اعضای یک سازمان اطلاعاتی به کار خود
ادامه می دهند و اطلاعات مربوط به مخالفان سیاسی در شهرها را از طریق مخبران خود
جمع آوری و در اختیار سپاه پاسداران قرار می دهند.
● «واواک بیت رهبری »: مرکز اصلی اطلاعات و امنیت کشور در واقع در
این بیت قرار گرفته است. هر چند که وزارتخانه ای به این نام وجود دارد اما همواره
همه کارهای این وزارتخانه تحت نظارت و فرماندهی این بیت بوده است که از دوران «ولایت»
مداری خامنه ای، این کار به اصغر میر حجازی واگذار شده است. هنوز هم او «وزیر» این واواک و واواکهای دیگر
است و بر کلیه نیروهای امنیتی و اطلاعاتی
و حتی وزارت اطلاعات نظارت کامل دارد و فعالیتهای آنها را با نظر رهبری، تهیه و
ابلاغ می کند.
● سازمان اطلاعات ارتش: این
سازمان چند نوبت تصفیه شد. امروزه، به کمک نیروهای امنیتی و اطلاعاتی حافظ رژیم
ولایت فقیه، در کار شناسائی نظامیان مبارز و کمک کار دیگر قوای امنیتی و اطلاعاتی
و قضایی است. از رؤسای این سازمان، می توان از
سرهنگ کتیبه و سرهنگ نظران نام برد.
7- افراد
مرتبط با گروههای مخالف که در واواک
نفوذ دارند مانند:
● افراد وابسته به حزب توده.
افراد این گروه سیاسی از ابتدای انقلاب درمیان نیروهای امنیتی و اطلاعاتی نفوذ
کرده اند. بعضی از آنها «توبه» کرده اند و شناخته اند مثل شهبازی و برخی دیگر، بسا
هنوز در رده پایین این وزارتخانه مشغول بکارند.
● افراد وابسته به حزب
زحمتکشان دکتر بقائی: این افراد از آنجا که خیلی به افکار ولایتیون نزدیک
بودند، از همان ابتدای انقلاب وارد این
گروههای اطلاعاتی شده اند و همچنان در واواک مشغول بکارند.
● افراد وابسته به سازمان
مجاهدین خلق: افراد این سازمان نیز از
ابتدای انقلاب در میان نیروهای امنیتی و اطلاعاتی نفوذ کرده بودند. بعد از تصفیه
های مکرر در میان این نیروها بسیاری از آنها تصفیه شدند و تعدادی نیز توبه کردند و
در خدمت ماندند. اما به نظر می رسد که
هنوز تعداد اندکی افراد هوادار این سازمان
در رده پایین وجود داشته باشند. بدیهی است
واواک نیز در این سازمان نفوذ کرده و افراد خود را دارد.
● نیروهای وابسته به
کمونیستها: در ابتدای انقلاب برخی از افراد این گروهها نیز در واواک نفوذ کرده
بودند. ضربات سختی به مبارزان از سوی افراد این گروه ها و حزب توده و حزب زحمتکشان
وارد شدند. به نظر می رسد هنوز هم اندک نیرویی از این گروهها در میان افراد رده
پایین این وزارتخانه باشند.
* واواک به چه نوع فعالیتها مشغول بوده است و هست:
واواک و
نیروهای وابسته به آن، از ابتدای انقلاب در قلمرو های زیر فعالیت می
کرده است:
1 - خبرگیری و تهیه اطلاعات از مبارزان .
2 - برنامه ریزی دستگیری مبارزان و مردم عادی.
3 - برنامه ریزی دستگیری مدیران شرکتهای بازرگانی و
صنعتی و مؤسسات انتشاراتی و...
4 -
دستگیری و بازجوئی با استفاده از شکنجه به قصد گرفتن اعتراف دلبخواه خود از
مبارزان. در حال حاضر از دانشجویان و کارگران و زنان و
معلمان و پزشکان و وکلا و بازاریان و استادان و بسا بیشتر از همه، از روحانیان.
5 – شرکت در ترورها و
قتل: ترورهای سیاسی در خارج از کشور.
فهرستی شامل حدود 500 مورد از این ترورها و قتلهای سازمان داده شده، در دست است.
6 – ایجاد حادثه های خونین بقصد بهره برداری از آنها در ایجاد
جو خفقان و یا تشدید آن. بیش از صد مورد از بمب گذاری در مراکز مذهبی و فرهنگی در
داخل و خارج از کشور، فهرست شده اند. از جمله :بمب گذاری در حرم امام رضا در مشهد
و بمب گذاری در فلکه آب مشهد و بمب گذاری در خیابانهای تهران به هنگام انتخابات
ریاست جمهوری احمدی نژاد و تهدید های آن زمان و بمب گذاری در اتوموبیلهای فراوان
در شهر تهران و بمب گذاری در مساجد شیعیان و اهل سنت در زاهدان و بمب گذاری در
مرکز یهودیان در آرژانتین و بمب گذاری در مقر امریکاییان در لبنان و بمب گذاریها در فرانسه و بمب گذاری در مقر
فرانسویان در بیروت و بمب گذاری های مکرر
در عراق و بمب گذاری در شهر اهواز و بمب گذاری در شهر شیراز و بمب گذاری در شهر زاهدان و ...
7 - ترور مبارزان و مخالفان داخلی
از جمله :
●کشیش میکائیلیان از کشیشهای
مسیحی مقیم ایران.
● منوچهر صانعی
و همسرش فیروزه کلانتری
● داریوش فروهر – دبیر حزب ملت ایران.
● پروانه اسکندری همسر و همرزم داریوش فروهر.
●
سعیدی سیرجانی نویسنده معروف کتاب ضحاک مار دوش.
● خسرو بشارتی که به وسیله گلوله در شهر کن به قتل رسید.
● حسین سرشار خواننده ایران ای مرز پر گهر که در آبادان به قتل
رسید.
● فاطمه قائم مقامی سرمهماندار هواپیما.
● دکتر فلاح یزدی پزشک آقای منتظری.
● محمد تقی زهتا بی مورخ و زبان شناس.
● شیخ محمد ضیائی امام جمعه بندرعباس.
● حمید حاجی زاده و پسرش کارون بخاطر اینکه اشعار ملی می
سرود.
● معصومه مصدق، نوه دکتر مصدق
● مهندس کریم جلی و همسرش فاطمه امامی.
● دکتر جمشید پرتوی متخصص بیماریهای قلب که پزشک احمد خمینی بود و در خانه خود بطور مشکوکی
کشته شد.
● جواد امامی کارشناس داد گستری و همسرش سونیا ال یاسین که در خانه
خود کشته شدند.
● سعید قیدی از پرسنل نیروی هوائی که جنازه او با ضربات چاقو کشته شده بود در سعادت آباد پیدا
شد.
● پیروز دوانی نویسنده و فعال سیاسی
● فرزینه مقصود لو و خواهرزاده اش شبنم حسینی.
● ابراهیم زال زاده نویسنده و روزنامه نگار.
● کشیش محمد باقر یوسفی ( روان بخش ).
● دکترعبدالعزیز مجد استاد دانشگاه زاهدان از پیروان مذهب تسنن.
● دکتراحمد صیاد از متفکران اهل سنت.
● سیامک سنجری که توسط همین باند با چاقو به قتل رسید.
● فاروق فرساد اهل سنت که با آمپول هوا کشته شد.
● محمد ربیعی امام جمعه کرمانشاه که با آمپول هوا کشته شد.
● اشرف السادات برقعی در قم.
● احمد میر علایی نویسنده و مترجم در اصفهان.
● مهندس حسین برازنده در
مشهد.
● حسین شاه جمالی که یک مسلمان مسیحی شده بود.
● کشیش دیباج.
● میکائیلیان و کشیش هاپیک هوسپیان در
کرج.
● شمس الدین امیر علائی نخستین سفیر جمهوری اسلامی در فرانسه همکار
زنده یاد دکتر مصدق و از رهبران جبهه ملی.
● دکتر تقی تفتی و همسر و دو فرزندشان.
● جواد سنا.
● زهرا افتخاری.
● جلال متین ، سید محمودمیدانی،
● محمد مختاری،
● جعفر پوینده،
● مجید شریف نویسنده،
● و بسیار دیگران ..
8 – آدم ربائی و طرح ریزی قتل
های دستجمعی و ارسال اسلحه و...:
● ربودن فرج سرکوهی و پیروز
دوانی که اولی بدین خاطر که در همان روز ربودنش افشا شد، جان سالم بدر برد و دومی
به قتل رسید.
● طرح قتل نویسندگان عازم ارمنستان که اجرا هم شد اما شکست خورد.
●ارسال اسلحه به سوی فلسطین
و دادن گزارش آن به اسراییل. زمانی که قرار بود روابط اسراییل و فلسطینیان بهبود
یابد و در نتیجه ایران با ارسال یک کشتی مهمات از سکوهای مخفی خود به سوی دریای
مدیترانه و کشف آن از سوی اسراییل موجب تشدید تنش میان ایران و اسرائیل و اسرائیل
و فلسطین و... شد.
● ارسال مواد منفجره و موشک به اطریش جهت حمله به مرکز ناتو که لو
رفت.
●
شرکت در سرکوب های خیابانی: مواردی که حضور واواکی ها در آنها عیان بود، عبارتند
از: سرکوب اعتراضات مردمی مشهد و سرکوب دانشجویان در خوابگاه دانشگاه تهران و سرکوب
اجتماع زنان در میدان هفت تیر و حمله به
مردم در جریان راهپیمایی های اعتراض آمیز تهران.
●
شرکت در به قتل رساندن زندانیان سیاسی و ناپدید کردن آنها. در انجام این گونه
جنایتها، واواکی ها، از کمک و یاری
مأموران دژخیم صفت قوه قضاییه برخوردار می شوند. تعداد افرادی که در زندانهای کشور
به قتل رسانده اند، از صدها متجاوز است. تنها چند مورد بر افکار عمومی معلوم شده
اند: اکبر محمدی و زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب .
* تأسیس واواک:
تاریخچه
تاسیس واواک به سال بعد از کودتای خرداد
60 بر می گردد. این امر نشان می دهد که قبل از آن که واواک
تاسیس شود کلیه کارهایی که مربوط به این وزارتخانه می شد توسط برخی از گروههای خود
سر و غیر متمرکز انجام می شدند.
در
سالهای اول انقلاب، هر گروه و دسته و مرکز قدرتی، بدون هماهنگی با دیگر مراکز،
گروه اطلاعاتی داشت و خود سر عمل می کرد.
به گونه ای که گاهی اوقات پیش می آمد که فردی توسط گروهی دستگیر میشد و بعد
از بازجویی آزاد می شد ولی فردای آن روز، توسط گروه دیگری دستگیر و به زندان
فرستاده می شد.
درگیری
های اول انقلاب به دلیل عدم هماهنگی این نیروها مشکلات بسیاری را به بار آورد. از جمله مهمترین موارد، مورد دستگیری فرزند آیت الله
طالقانی بود. او توسط یکی از افراد کمیته،
به نام محمد غرضی دستگیر شده بود. غرضی
کسی بود که فعالیت سیاسی خود را از عضویت در سازمان مجاهدین خلق شروع کرده و بعد
از آنها جدا و ضد آنها شده بود. به پاداش «شکستن اسطوره طالقانی»، به استانداری
خوزستان رسید و عامل متلاشی شدن لشگر خوزستان، در ایام پیش از تجاوز عراق شد.
بعدها، وزیر نفت شد و خورد و بردهای بسیار کرد و اینک، کاخ او، مرکز ارتباط با
انگلیسها است.
بهر
رو، از وی می خواستند که فرزند طالقانی و کسانی را آزاد کند که با او دستگیر کرده
بود و او از این کار خودداری میکرد. کار به جایی رسید که طالقانی از تهران به صورت
قهر خارج شد و با دلجویی خمینی به تهران بازگشت.
در
ابتدای انقلاب که واواک وجود نداشت، جمع آوری اطلاعات و دستگیری ها و شکنجه و
بازجویی ها و... برعهده چند گروه و مرکز بود
به شرح زیر :
1- اطلاعات سپاه پاسداران
2- اطلاعات ارتش ( رکن 2 )
3- اطلاعات کمیته های انقلاب اسلامی
4- اطلاعات دفتر نخست وزیری
5- اطلاعات دادستانی انقلاب
در
زیر به هر کدام از آنها می پردازیم.
در رابطه
با اطلاعات سپاه پاسداران نوشته حمید ذاکری را می آوریم که دقیق نوشته شده است.
1 - اطلاعات سپاه پاسداران
نظام فرماندهی در دروه
اول تاسيس سپاه فاقد مشخصات سازمانی مانند ديگر نيروهای نظامی و امنيتی است.
فرماندهی و ساختار سپاه فاقد درجه بندی نظامی است و انتصابات آن بر اساس روابط
سازمانی قبل از انقلاب و نيز تا حدودی توانايیهای فردی و نزديكی به مراكز قدرت
انجام میگيرد. پذيرش نيروهای ستاد مركز و سپاه كشوری بصورت مجزا و با فرايند متفاوتی
صورت میگيرد. نيروهايی كه برای ستاد مركز سپاه پذيرش میشوند بصورت مستقيم وارد
مراحل گزينش نمیشوند بلكه معمولا با معرفی ديگر اعضای ستاد، وارد پروسه عضو گيری
میشوند اين پروسه بسيار كند و نيز سخت است. در طی اين دوره تحقيقات وسيع و مصاحبههای
طولانی صورت میگيرد تا گرايشهای فكری و عقيدتی فرد داوطلب كاملا مشخص شود.
خاستگاه طبقاتی نيروهای سپاه نيز طبقات متوسط و فقير است كه در پی دفاع از آرمانهای
انقلاب و دفاع از وضعيت موجود به آن میپيوندند. در تهران بيشتر جوانان در سنين
١٨ تا ٢٥ جذب سپاه شدهاند چرا كه سپاه يك محمل آرمانی برای زدودن تمام نمايههای
رژيمی است كه مايه اصلی نابرابریهای اجتماعی و فقر آنان بوده است. در اين دوره
سپاه دارای دو بخش اصلی است: ستاد مركزی كه در مركز ساواك در تهران مستقر شده
و بعدها با انتقال اين مركز به وزارت اطلاعات به قصر فيروزه منتقل میشود و نيز
سپاه كشوری كه بتدريج در مناطق يازده گانه و چند ناحيه ويژه تقسيم بندی میشود.
ستاد مركزی سپاه در اين دوره بصورت واحدهای
مجزا تقسيم بندی میشود مانند واحد پرسنلی، واحد سمعی بصری، واحد مخابرات،
واحد اطلاعات، واحد عمليات، واحد حفاظت اطلاعات، واحد تداركات، واحد آموزش و بعدها با
فرمان تشكيل ارتش بيست ميليونی توسط آيتالله خمينی واحد بسيج نيز به آن اضافه میشود. سپاه كشوری نيز تقسيم بندی خود را بر همين اساس
دارد و مناطق تهران و اصفهان قويترين سازمانهای سپاه در سطح كشور محسوب میشوند.
در اين دوره، تهران منطقه ده كشوری است و سپاه آن قويترين واحد اطلاعات در
سطح كشور را دارد. تا مقطع تشكيل وزارت اطلاعات سپاه دو مركز موازی اطلاعات را
در خود جمع دارد كه يكی از درون سپاه كنترل میشود و ديگری از خارج سپاه.
* واحد نهضتهای آزاديبخش سپاه:
واحد نهضتهای آزادی
بخش سپاه بوسيله محمد منتظری در داخل سپاه تشكيل شد. اما سپاه تنها محملی برای
پوشش رسمی فعاليتهای برون مرزی وی بود كه سالها قبل از انقلاب روابط بسيار گستردهای
با نهضتهای آزادبخش منطقه و جهان برقرار كرده بود. اين واحد را هر چند شايد بتوان به
نوعی اطلاعات خارجی سپاه در اين دوره دانست، اما به علت شخصيت با نفوذ محمد
منتظری كه اصولا در قالبهای سپاه نمیگنجيد، فرماندهی و كنترل آن نيز در بيرون از سپاه
بود و همين مسئله موجب تنشهای بسيار ميان فرماندهی سپاه و نيز سپاه با وزارت
خارجه شده بود. واقعه اشغال فرودگاه تهران در دوره دولت موقت توسط محمد منتظری و
نيروهای وی اوج اين تنشها بود. از نظر محمد منتظری و بعدها سيد مهدیهاشمی وظيفه اين
واحد حمايت از نهضتهای آزاديبخش بدون توجه به ماهيت آنها و نيز سياستهای رسمی
كشور در عرصه خارجی بود. اما نهايتا فعاليتهای
خارج از قاعده اين واحد و نيز تزاحم شديد آن با سياست خارجی دولت موقت و بعدها
با دولت رجايی منجر به انحلال آن شد.
بخشی از نيروهای اين
واحد از سپاه خارج شدند و جريان نهضت جهانی اسلام را به رهبری سيد مهدیهاشمی ايجاد كردند و گروه ديگری
نيز جذب واحد اطلاعات شدند. انحلال اين واحد از طريق مصوبه مجلس و نيز دخالت صريحهاشمی
رفسنجانی كه در آن زمان رياست مجلس را برعهده داشت، انجام گرفت. بنا به دلايلی
كه بعدها در تاسيس وزارت اطلاعات نيز در نظر گرفته شد، هاشمی رفسنجانی اعتقاد داشت كه قدرت گرفتن
اطلاعات سپاه موجب كودتای اين نيرو خواهد شد.
* واحد اطلاعات سپاه
واحد اطلاعات سپاه با
انگيزه جمع آوری اطلاعات از گروهای مخالف انقلاب و معارض تاسيس شد. اولين
فرمانده واحد اطلاعات ستاد مركزی سپاه، محسن رضايی است كه بعدها پس از مرتضی رضايی
فرمانده كل سپاه میشود. كادر اين واحد در اين دوره عمدتا از نيروهای بسيار جوان تشكيل
شده اما هدايت آنها زير نظر كسانی است كه قبل از انقلاب تجربه فعاليتهای مخفی و
نيز برخورد با ساواك را داشتهاند. از اين رو
تقسيم كار نيز بسيار ابتدايی بوده و ساختار سازمانی آن نيز هنوز شكل نهايی خود را
نيافته است. نيروهای آن فاقد تجربه اطلاعاتی بوده و تنها منبع آموزشی آنها نيز جزوات
برجای مانده از ساواك است. در اين مقطع بيشتر اسناد ساواك تا زمان تحويل به وزارت
اطلاعات در دست واحد اطلاعات است. واحد اطلاعات سپاه در اين مقطع از امكانات ساواك
و اموال مصادره شده از وابستگان رژيم سابق استفاده میكند و از نظر فنی در
سطح پائينی قرار دارد. روحيه آزمون و خطا كاملا در ساختار آن مشهود بوده و نحوه
گزينش آن نيز بر اساس روابط دوستانه افراد با يكديگر است. در اين دوره هسته اصلی
واحد اطلاعات را جوانان انقلابی شهر ری و محلههای اطراف آن مانند نازی آباد و
جوانمرد قصاب و خزانه تشكيل میدهند و اين انحصار در ساختار اطلاعاتی سپاه برای ساليان
متمادی برجای میماند.
متلاشی كردن حزب توده و فرقان، برخورد با كودتای نوژه ( در اين دو مورد اطلاعات تائيد نشدهای از همكاری
سازمانهای اطلاعاتی شوروی سابق وجود دارد) و نيز برخورد با آندسته از گروههای
سياسی كه وارد فاز نظامی شده اند، كارنامه واحد اطلاعات در اين دوره است. واحد
اطلاعات سپاه در اين دوره همكاری بسيار نزديكی با دادستانی انقلاب و بخش اطلاعات آن
دارد و تقريبا بصورت ضابط اين نهاد عمل میكند.
سپاه در طی اين سالها به دو بخش اصلی ستاد
مركزی و سپاه كشور تقسيم میشود. نبايد فراموش كرد كه اين تقسيم بندی، در واقع،
به نوعی تقسيم ابتدايی سپاه به دو بخش صف و ستاد بوده است. ( نيروهای ستادی در يك تشكيلات
نظامی عمدتا حالت برنامه ريزی و كنترل اجرا را برعهده دارند در حاليكه نيروهای
صف معمولا به نيروهای عملياتی كه وظيفه اجرای دستورات ستاد مركزی را دارند اطلاق
میشود). در اين دوره سپاه كشوری خصوصا سپاه تهران در زمينه اطلاعات و نيز عمليات
بسيار سازمان يافته و موثر عمل میكند. گشتهای اطلاعاتی القارعه در اين دوره از
ابتكارات بسيار موثر سپاه در برخوردهای خيابانی بشمار میرود.
* واحد اطلاعات سپاه و تشكيل وزارت اطلاعات:
تا زمان تشكيل وزارت اطلاعات در سال ١٣٦٢،
اطلاعات سپاه در كنار حراست نخست وزيری حرف اول را در زمينه اطلاعات خارجی و داخلی
میزند. خصوصا كه در اين دوره سپاه به نوعی
متولی جنگ نيز شده و حضوری موثر در عرصه جنگ با نيروهای اشغالگر عراقی دارد. در
سال ١٣٦٢ تلاشی از سوی نيروهای چپ اسلامی صورت میگيرد كه اين انحصار شكسته شود.
ظاهرا قبل از اين، بارها از آيت الله خمينی خواسته شده بود تا يك سازمان اطلاعات
مركزی مانند ساواك در ايران بوجود آيد كه مستقيما زير نظر ايشان باشد اما مورد
قبول قرار نگرفته بود. اما نهايتا، مقدمات و طرح تفضيلی تشكيل وزارت اطلاعات توسط
سعيد حجاريان تهيه با حمايت هاشمی
رفسنجانی، از تصویب مجلس
می گذرد. با تشکیل وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه موظف می شود کلیه امکانات و اسناد
و مراکز خود را تحویل این وزارت خانه داده و در امور اطلاعاتی با این وزارت خانه هماهنگ
باشد. مسئله تحويل در اين زمان به يكی از بزرگترين مشكلات اين دو سازمان كه از
همان ابتدا برای يكديگر رقيب محسوب میشوند، تبديل میشود. حتی اين امر درگيرهايی را
نيز ميان مقامات اين دو سازمان ايجاد میكند. اما انتصاب شخصيت قدرتمندی مانند
محمدی ری شهری كه قبل از اين رئيس دادسرای نظامی ارتش بوده به وزارت اطلاعات نهایتا
موجب برتری وزارت شده و بيشتر امكانات سپاه به اين وزارت خانه منتقل میشود. البته
رقابت واحد اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات در همين جا تمام نمیشود بلكه در واقع
تمامی اينها زمينه ای را ايجاد میكند كه اين دو سازمان رقيب بعدها در بسياری از
عرصه های داخلی و خارجی اطلاعات و امنيت با يكديگر رودرو میشوند.
اين جراحی ضربه شديدی به واحد اطلاعات سپاه میزند كه بصورت ناگهانی از
بيشتر عرصههای اطلاعاتی كشور حذف میشود و تلاش عمده نيز بر اين است که تنها در
زمينه اطلاعات نظامی فعاليت داشته باشد. بايد اشاره كرد كه بخش قابل توجهی از
نيروهای واحد اطلاعات سپاه و نيز واحد نهضت ها با تشكيل وزارت اطلاعات جذب اين سازمان شده
وبتدريج با تقويت هويت سازمانی وزارت اطلاعات، هويتهای قبلی سازمانی رنگ میبازد.
*واحد اطلاعات در دوره جنگ:
در اين دوره با تثبيت
سپاه به عنوان صحنه گردان اصلی جنگ، تلاش میشود تا تمامی زمينههای اطلاعاتی
نيز به جنگ مرتبط شوند. در سازمان دهی جديد، سپاه از حالت واحدی خارج شده و تمامی
واحدها به معاونت تبديل میشوند. از اين رو واحد اطلاعات سپاه نيز به معاونت
اطلاعات سپاه تغيير نام میدهد.
با انتصاب محسن رضايی به
فرماندهی كل سپاه، افراد ديگری به رياست اطلاعات سپاه میرسند كه از آن جمله اند،
رضا سيف اللهی، سيد كاظم كاظمی ( كه در يكی از ديدارهای دورهای از مناطق جنگی به
شهادت میرسد) و نيز احمد وحيدی. اين آخری از همان زمان تشكيل واحد اطلاعات سپاه
به فرماندهی محسن رضايی تا زمان رسيدن به فرماندهی اطلاعات سپاه همواره نقش جانشين
اطلاعات سپاه را داشته و بعدها نيز با شهادت سيد كاظم كاظمی به رياست اين ساختار
منصوب میشود.
معاونت اطلاعات در اين
دوره دارای ساختار بخش اطلاعات عراق، اطلاعات خليج و كشورهای عربی، امنيت، بخش
لبنان، بخش افريقا، بخش عمليات ويژه و تشكيلات اداری خاص خود است. هر چند از نظر
سازمانی، ساماندهی مجدد معاونت اطلاعات سپاه پس از تشكيل وزارت اطلاعات و گرفته شدن
بيشتر وظايف اطلاعاتی آن چندان به آسانی صورت نمیگيرد اما تلاش میشود تا
حوزههای جديدی برای فعاليت اين معاونت در عرصههای اطلاعاتی تعريف شود.
*رويكردهای جديد در معاونت اطلاعات سپاه:
همانگونه كه گفته شد
تشكيل وزارت اطلاعات، محدوديتهای وسيعی را در دو عرصه داخلی و خارجی برای اطلاعات
سپاه ايجاد كرد. با سپرده شدن اطلاعات امنيتی در داخل و نيز اطلاعات خارجی به
وزارت اطلاعات و از سوی ديگر گرفته شدن امكانات و انتقال افراد با تجربه سپاه به
اين وزارت خانه، جريان اطلاعات در سپاه عملا به ركود كشيده شد.
بنابراين تشكيلات
اطلاعات در سپاه بدنبال تعريف ماموريتهای جديد بود تا مجددا فضای لازم برای تاثير گزاری در
جامعه اطلاعاتی را داشته باشد. در اين زمينه دو رويكرد جديد در اطلاعات سپاه تا
حدودی ركود ايجاد شده را جبران كرد. اول پيگيری حمايت از نهضتها و جنبشهای آزاديبخش
اسلامی و دوم ايجاد جريان جنگهای نامنظم .
در خصوص رويكرد اول،
معاونت اطلاعات سپاه بسرعت به تقويت نيروهای خود در لبنان و سوريه پرداخت و تلاش كرد تا
در كشورهای همجوار جای خالی واحد نهضتهای سابق را كه قبلا حوزه فعاليت گروه
محمد منتظری بود را پر كند. با توجه به درگيريهای وسيع اسرائيل در جنوب لبنان،
تقويت حزب الله با موفقيت چشمگيری روبرو بود. در اين مرحله بخش لبنان معاونت اطلاعات سپاه موفق شد تا اولين
پايگاههای آموزش نظامی خود را در لبنان داير كرده و پايگاههای
محكمی را در سوريه ايجاد كند.
از سوی ديگر بالا رفتن
ميزان تاثير گزاری حزب الله در مناقشه درونی لبنان و نيز استقامت آنان در جنوب
لبنان در برابر اسرائيل مشروعيت خاصی را برای اين جريان ايجاد كرد. حزب الله از اين
پس با حمايتهای مالی، نظامی واطلاعاتی معاونت اطلاعات سپاه جای خود را درعرصه
مناقشات سياسی ونظامی لبنان باز كرد. جريان گروگانگيری چند تن از اتباع آمريكايی توسط
حزب الله و نيز منافعی كه ايران در اين ميان از نظر سياسی و نظامی بدست آورد، الويت ويژهای را برای حزب الله و
معاونت اطلاعات سپاه موجب شد.
با نهايی شدن سازماندهی
حزب الله لبنان، شورايی بنام شورای قرار ( شورای تصميم گيری) در آن ايجاد شد كه يكی از
اعضای آن فرمانده سپاه لبنان بود كه توسط معاونت اطلاعات سپاه منصوب میشد.
وظيفه اين فرد فرماندهی نيروهای سپاه در لبنان و نيز نظارت بر تصميم گيریهای متخذه
در حزب الله لبنان بود.
دومين رويكرد جديد
اطلاعاتی معاونت اطلاعات سپاه، ايجاد جريان جنگهای نامنظم اطلاعاتی است كه با توجه به
شدت گرفتن جنگ، هيچ نهادی بصورت سازماندهی شده متولی آن نبوده است. در چنين
شرايطی فرماندهی اطلاعات سپاه با بكارگيری برخی از فرماندهان لشگرهای عملياتی
سپاه مانند علی فضلی در اواخر سال ١٣٦٣تلاش كرد تا يك
قرارگاه جنگهای نامنظم با گرايش اطلاعات و ايجاد حلقههای جمع آوری اطلاعات در درون خاك عراق تاسيس كند.
هر چند در همان ابتدای
كار به علت اختلاف ديدگاه ميان فرماندهان اطلاعات و نيروهای رزمی در مورد ساختار،
ماموريت و كيفيت اين قرارگاه اختلافاتی بروز كرده و موجب خروج فضلی و ديگر اطرافيان
وی از معاونت اطلاعات میشود اما نتيجه اين تلاش، قرارگاه رمضان است كه مركزيت جنگهای
نامنظم اطلاعاتی سپاه محسوب میشود و بعدها به يكی از مهمترين قرارگاههای
اطلاعاتی و عملياتی سپاه در كل جنگ تبديل میشود.
اين قرارگاه در شهر
كرمانشاه بتدريج جای خود را به عنوان اولين تجربه موفق جنگهای نامنظم باز كرده و با
گسترش آن بتدريج معاونت اطلاعات بخش اعظم نفوذ خود را بر آن از دست میدهد. بعدها اين
قرارگاه نيز مانند ديگر قرارگاههای سپاه تحت امر مستقيم فرماندهی كل سپاه قرار
میگيرد. از فرماندهان اصلی اين قرارگاه میتوان به محمد باقر ذوالقدر و نيز محمد
نقدی (شمس) اشاره كرد. لشگر ده بدر كه متشكل از معاودين عراقی است نيز تحت امر
همين قرارگاه قرار دارد.
بنابراين در اين دوره
اطلاعات سپاه تمام توان خود را صرف اطلاعات عراق، قرارگاه رمضان و نهضتهای اسلامی در
بيرون از ايران میكند. مسئله اطلاعات عراق با شدت گرفتن اختلاف ميان وزارت
اطلاعات و معاونت اطلاعات سپاه بصورت فرماندهی جداگانهای در آمده و مسئوليت آن بدست علی آقا
محمدی نماينده سابق مجلس و قائم مقام فعلی صدا و سيمای جمهوری اسلامی سپرده میشود.
در اين دوره، يك واقعه
بصورت مجرد نقش اطلاعات سپاه را برجسته میكند و آن مسئله مك فارلين است. بدلايلی
با تمايلهاشمی رفسنجانی برای خارج كردن آمريكا از موضع (جنگ بدون برنده ميان ايران
و عراق) باب مذاكرات با آمريكا از طريق منوچهر قرباني فر گشوده میشود. اما اينبار
ماموريت رسيدگی اين پرونده به جای وزارت اطلاعات كه بانی اطلاعات خارجی است به
اطلاعات سپاه سپرده میشود.
قائم مقام معاونت
اطلاعات در اين زمان فريدون وردی نژاد است كه بعدها به علت خدماتش در جريان ماجرای مك
فارلين به رياست خبرگزاری جمهوری اسلامی و نيز سفارت ايران در چين میرسد. كنترل
عملياتی ورود مك فارلين به ايران زير نظر وی و در حوزه عمل بخش ويژه معاونت اطلاعات سپاه
صورت میگيرد كه مدتها به دليل فعال شدن وسيع وزارت اطلاعات در خارج، فعاليت
چندانی نداشت.
* اطلاعات سپاه و پايان جنگ:
جنگ در زمانی به پايان
میرسد كه وزارت اطلاعات تبديل به اصلیترين ساختار اطلاعاتی گرديده و سپاه
نيز تقريبا بزرگترين تشكيلات نظامی در كشور را كنترل میكند. جنگ موهبتی برای
ساختارهای امنيتی و نظامی كشور بود تا در سايه آن دست به گسترش سازمانی خود زده و نيز
مبالغ بسياری را به عنوان هزينه و بودجه دفاعی و امنيتی دريافت كنند. اما در
پايان جنگ چنين چشم اندازی ديگر وجود نداشت. يكی از دلايل قبول قطعنامه ٥٩٨ توسط
ايران گزارش مسئولان اقتصادی مبنی بر بحرانی بودن وضعيت اقتصاد كشور بود. از همين
رو پايان گرفتن جنگ به نوعی افزايش مطالبات مردمی بود كه در تمامی اين هشت سال
وضعيت بحرانی اقتصاد را تحمل كرده بودند. پايان جنگ از سويی آغاز تعديل
سازمانهای نظامی نيز بود كه بعضا بصورت بیرويه رشد كرده بودند و بودجه عظيمی را بر
خزانه دولت تحميل میكردند. بنابراين تجديد سازمان در تمامی زمينهها از جمله
اطلاعات امری ضروری بود.
* تشكيل نيروی قدس:
ضرورت بازنگری در ساختارهای دوران جنگ و نيز تعريف ماموريتهای
جديد تحولات وسيعی را در درون معاونت اطلاعات سپاه ايجاد كرد. با انتخاب رهبريت
جديد برای نظام، خط مشیهای جديد نيز برای سپاه وضع شد كه يكی از آنها ايجاد
نيروی مقاومت و ديگری ايجاد نيرويی برای حمايت از نهضتهای اسلامی در سرتاسر جهان شد.
بنابراين سپاه كه تا اين زمان براساس فرمان ٢٦ شهريور سال ١٣٦٤ آيت الله خمينی
دارای سه نيروی زمينی، دريايی و هوايی بود، دو نيروی ديگر را نيز با تغييراتی كه
در بسيج و معاونت اطلاعات بوجود آورد به ساختار كلی خود اضافه كرد. نيروی قدس سپاه
پاسداران حاصل تغييرات بنيادی معاونت اطلاعات سپاه بود اما تبديل معاونت به نيرو
هر چند مزيتهای بيشتری برای اطلاعات سابق سپاه داشت اما موجب يك جراحی ديگر در
اين ساختار گرديد. در سال ١٣٦٨ ستاد كل سپاه پاسداران به ستاد مشترك سپاه تغيير نام
داد. در پی اين تحول بر مبنای ساختار ارتش، ادارات مختلف ستاد مشترك نيز شكل
گرفت. يكی از اين ادارات، اداره اطلاعات ستاد مشترك سپاه بود، با تشكيل اين اداره بسياری
از نيروهای كيفی نيروی قدس جذب اين اداره شدند. اين دومين زايش اطلاعاتی از
ساختار اصلی اطلاعات سپاه بود. نیروی قدس عملا تا زمان بحران بوسنی اسير بحرانی بود كه در واقع كل
كشور دچار آن بود. جريان اعطای درجات نظامی و نيز بحران در بودجه بندی نيروهای
نظامی كشور گريبان اين نيروی تازه تاسيس را نيز گرفته بود.
هاشمی رفسنجانی به
عنوان رئيس
جمهور به نيروهای نظامی كشور اعلام كرده بود كه اقتصاد كشور مانند زمان جنگ نمیتواند هزينههای آنان را تامين كند اما
دست نيروهای نظامی را برای فعاليتهای اقتصادی با استفاده از رانتهای دولتی به
منظور خودكفايی باز گذاشته بود. به دنبال همين سياست است كه در تمامی نيروهای نظامی
معاونتهای خودكفايی وارد ساختار سازمانی میشوند و نيروی قدس نيز از اين مسئله
مستثنی نيست. جريان اعطای درجههای نظامی و نيز برنامههای خودكفايی اقتصادی،
طبقه خاصی را در نيروهای نظامی و امنيتی ايجاد میكند كه سرمنشا بسياری از مفاسد
اقتصادی و امنيتی در سالهای بعد میشود. دوره بلاتكليفی پس از جنگ شايعات وسيعی را
مبنی بر انحلال سپاه قدس را شايع میكند و اين مسئله تا زمان بحران بالكان و شروع جنگ در
بوسنی ادامه میيابد.
* جنگ بوسنی و نيروی قدس:
جنگ و بحران در يوگسلاوی سابق نقطه عطفی بر فعاليتهای برون مرزی
نيروی قدس بود. براساس تبليغاتی كه از كشتار مسلمانان در كشور تازه استقلال يافته بوسنی
و هرزگوين در جهان اسلام و نيز ايران صورت میگرفت، افكار عمومی به نوعی خواهان
كمك به مسلمانان اين كشور بود. براساس شواهدی كه موجود است فرماندهی كل سپاه و نيز
شخصهاشمی از درگير شدن در جنگ بوسنی و نيز اعزام نيرو به اين كشور پرهيز داشتند
اما نيروی قدس در تلاش برای كسب فضای جديد تنفسی، نيروهايی را برای ارزيابی وضعيت به
اين كشور اعزام میكند. فرمانده اين نيروها در اين زمان محمد نقدی است و معاونت
وی نيز بر عهده حسين الله كرم است.
شدت گرفتن بحران در
بوسنی و
كشتار مسلمانان اين كشور و نيز برانگيخته شدن گسترده افكار عمومی جهان و نيز جهان اسلام و از سوی ديگر تلاش ايران برای خروج
از انزوای سياسی آن دوره موجب فعاليت گسترده نيروی قدس در اين منطقه میشود.
الويت يافتن سياسی و امنيتی بوسنی به معنای گسترش سازمان نيروی قدس و نيز كسب امكانات
بيشتر است. بحران بوسنی، به نوعی نيروی قدس را از گرداب انحلال نجات میدهد و اين
نيرو نيز با درك اين وضعيت بوسنی را به عنوان منطقه جنگی و حوزه فعاليتهای نهضتی
بصورت انحصاری در آورده و حتی وزارت اطلاعات نيز با توجه فرماندهی سپاه در منطقه
تا قبل از قرارداد صلح ديتون در سال ١٩٩٥ عملا تحت الشعاع سپاه در بوسنی قرار میگيرد.
قرارداد صلح ديتون كه
زير نظر
آمريكايیها به امضا رسيده در اولين بندهای خود متذكرمیشود كه تمامی نيروهای خارجی مسلح میبايد ظرف مدت شصت روز از
بوسنی خارج شوند
و اين شامل نيروهای ايرانی هم میشود. با توجه به اينكه بوسنی هنوز
الويت خود را در صحنه سياست خارجی از دست نداده، سپاه تشكلات گستردهای را در بوسنی
در اشكال مختلف فرهنگی و اقتصادی و حتی بازسازی ايجاد میكند تا به حضور خود در اين
منطقه ادامه دهد. از نظر امنيتی بوسنی به عنوان كشوری مسلمان و در داخل اروپا
اهميت بسياری را برای برخی از جناحهای داخلی درون ايران دارد.
در اين دوره، شخص رهبری توجه ويژهای به بوسنی داشته و انتصاب آيت
الله احمد جنتی دبير شورای نگهبان به عنوان نماينده وی در امور بالكان و بوسنی
نشان دهنده اين توجه ويژه است. اندكی قبل از پايان رياست جمهوریهاشمی رفسنجانی، احمد وحيدی جای خود
را به قاسم سليمانی فرمانده لشگر ٤١ ثارالله سپاه میدهد تا خود در شورای تشخيص
مصلحت نظام و نيز بيت رهبری در امر تشكيل نهادهای موازی امنيتی و اطلاعاتی فعال
شود. با حمايتهای وسيع آيت الله خامنهای از نيروی قدس خصوصا در دوره پس از
دوم خرداد كه به وزارت اطلاعات اعتماد چندانی وجود ندارد، نيروی قدس در عرصه
اطلاعات خارجی خصوصا در كشورهای بوسنی، حاشيه خليج، فلسطين، لبنان، افغانستان، تركيه و
عراق گسترش بسياری پيدا میكند. گفته شده كه اهميت اين نيرو در سالهای اخير برای
آمريكا به گونهای بوده كه انجام هرگونه مذاكره با ايران را منوط به انحلال اين نيرو
كرده است.
از سوی ديگر به موازات گسترش توانايیهای واحدهای صنعتی نظامی ارتش
و سپاه در جهت توليد موشكهای دور برد، نيروی قدس ماموريت داشته تا در بسياری از
كشورها از جمله اروپا اهداف موشكی خاصی را از طريق جمع آوری پنهان و اطلاعات ماهوارهای
تعريف كند. اينكه اخيرا يكی از تئوريسنهای نظامی جناح راست از سيمای
جمهوری اسلامی، آمريكا را تهديد به ضربات موشكی كرده است ناشی از همين ماموريت است.
بخش
2 - پیدایش واواک
●
سعید امامی: «من از آغاز انقلاب تا به امروز سرباز گوش به فرمان نظام مقدس اسلامي
و مقام ولايت بوده و هستم، هيچگاه بدون کسب اجازه و يا بدون دستورات مقامات عالي
نظام کاري انجام ندادهام.
هرچه
را که به صلاح نظام و اسلام دانستهام به عنوان پيشنهاد به مسئولانم ارائه کردهام.
من خود را گناهکار نميدانم. کساني که حذف شدهاند، مرتد، ناصبي و محارب بودهاند.
حکم مجازات آنها مثل هميشه به ما تکليف شده است و ما آنچه کردهايم اجراي تکاليف
شرعي بوده است نه قتل و جنايت... »
«دستور قتل داريوش فروهر و پروانه
اسکندري را به روال معمول هميشگي حجتالاسلام علي فلاحيان به من داد. احکام اعدام
ساير محاربين قبلا در زمان وزارت فلاحيان صادر شده بود. از مدتها پيش قرار بر اين
بود که عوامل مؤثر فرهنگي وابسته که توطئه تهاجم فرهنگي را در ايران پياده ميکردند
و جمعا صد نفر بودند اعدام شوند. حکم حذف 29 نفر از نويسندگان از مدتها پيش مشخص و
احکام قبلاً صادر شده بود که در مورد 7 تن از آن عناصر احکام در دوره وزارت علي
فلاحيان اجرا شده بود. وقتي حکم اعدام فروهر به ما ابلاغ شد پرسيديم که تکليف
احکام معطل مانده اعضاي کانون نويسندگان چه ميشود که حاج آقا دري نيز گفتند هرچه
سريعتر اقدام شود بهتر است و اين بار نيز مثل ماقبل انجام شد با فرق اينکه بجاي
ابلاغ از سوي فلاحيان امور از طريق حاج آقا دري نجفآبادي هماهنگ ميشد»
(از اعترافات سعید امامی )
1- حفاظت اطلاعات ارتش و رکن دو
به محض پیروزی
انقلاب، گروههای مختلف برای کسب قدرت اطلاعاتی تهاجم گسترده ای را برای تصرف مراکز
اطلاعات انجام دادند. زیرا می خواستند، با دستیابی بر اطلاعات موجود، موقعیت برتر بدست آورند .
بر اساس اطلاعات،
نیروهای مستقر در مراکز اطلاعات، بخصوص ساواک و اداره اطلاعات ارتش، عبارت بودند
از :
- سپاه پاسداران
- انجمن حجتیه
- سازمان مجاهدین خلق
- سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی
- حزب توده
- نیروهای وابسته به سازمانهای جاسوسی
این مجموعه با
حضور در این دو سازمان، تلاش داشتند همزمان با زمینه سازی انحلال ارتش، نیروی
جایگزین آن را نیز آماده نمایند .
از ابتدای
انقلاب، سازمان مجاهدین خلق و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و برخی از گروههای چپی
و نیز برخی از بلند پایگان حزب جمهوری اسلامی تلاش می کردند با انحلال ارتش نیروی
مورد نظر خود را جایگزین آن نمایند و این کار حتی زمانی که عراق به ایران حمله کرد
نیز ادامه داشت.
نیرویی که خود
را برای جایگزینی ارتش لایق تر از همه نیروها می دانست سپاه پاسداران بود که به
دلیل نیاز به کسب قدرت کامل نظامی سعی می
کرد با کمک نیروهای وابسته در ارتش نفوذ کرده و با برنامه گذاری های خاص و پیدا
کردن کودتاهای واقعی و ساختگی ضربات شدیدی به ارتش وارد آورد وخود جایگزین آن شود
.
در آن زمان،
نیروهای سپاه پاسداران با کمک سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ودادستانی و با حمایت
نیروهای حزب جمهوری اسلامی ایران و از جمله بهشتی – هاشمی – خامنه ای و ... در پی این
بودند که طرح انحلال ارتش را به تصویب شورای انقلاب و خمینی برسانند و آن را منحل
کنند. در جریان انقلاب، توافقی را با
سلیوان، واپسین سفیر امریکا در ایران، بعمل آوردند که پیش از انتشار سندهای سفارت
امریکا، بعنوان «وحدت چکمه و نعلین»، از پرده بیرون افتاده بود. آن زمان، بهشتی و
خامنه ای و موسوی اردبیلی (که باتفاق مهندس بازرگان با سلیوان ملاقات و توافق را
بعمل آورده بود) و هاشمی رفسنجانی و خود خمینی تصور نمی کردند که ارتش تن به اوامر
ژنرال هایز ندهد و اعلام بی طرفی کند. بعد از آنکه، حکومت موقت «سپاه موقت انقلاب»
را تشکیل داد و روحانیان تشنه قدرت از دست دولت موقت خارجش کردند، بفکر افتادند که
وحدت چمکه و نعلین را برهم بزنند و ارتشی از خود داشته باشند. این شد که به جان
ارتش افتادند و هیچ فرصتی را برای ضربه زدن به آن و پاشاندنش از دست ندادند.
سپاه با ساخت
کمیته ای کودتا یاب کاملا حساب شده ارتش
را تحت فشار قرار داده بودند. با دستگیریهای وسیع و شکنجه و اعدام افسران، دقیقا
همان کارهایی را انجام می دادند که عراق نیاز داشت یعنی تضعیف ارتش به هنگام حمله عراق به ایران. در این کمیته چه
کسانی بودند و چه خط و ربطی داشتند؟ به خط و ربط آنها توجه کنید تا متوجه شوید که
چرا کشف کودتا در ارتش بکار ایجاد استبداد ملاتاریا با ستون فقراتی که سپاه شد،
لازم بود:
● مصاحبه منبع ف با نویسنده کتاب شنود اشباح:
امكان
دارد، كالبد شكافی
بفرمایید؟
*
منبع (ف): در كمیته خنثیسازی نقاب [كودتا] بعد از محسن رضایی، مهدی منتظری سرپرست شد. مسعود كشمیری بود كه توضیح میدهم...
كارهای تعقیب و مراقبت و جلب و به یك معنا عملیات لازم به عهده «رضا عاصف» و مجموعه اطلاعات سپاه بود. بیشتر بازجوئیها هم
مختلف انجام میشد... سعید مظفری و حجاریان بودند كه با ركنی كار میكردند... جمال
اصفهانی بود که مسئول مركزیت كودتاییها به عهدهاش بود...
كشمیری رابط ركن 2 ارتش با مجموعه ضد كودتا
بود. یعنی رضوی كه نماینده اداره دوم بود... جواد قدیری هم بود... اما خب كشمیری با
بعضی از این افراد رفیق بود، با بعضی همكار بود با بعضی هم باند بود. .
(کتاب
شنوداشباح، رضا گلپور )
با توضیح فوق تا حدی مشخص می شود که رکن دو
در این زمان بر عهده نیروهای زیر بوده است:
1
- سپاه پاسداران به سرپرستی محسن رضایی و منتظری
و رضا عاصف
2
- سازمان مجاهدین خلق و برخی از نیروهای وابسته به سازمانهای اطلاعاتی که
عاملهاشان مسعود کشمیری و جواد قدیری بوده
اند.
3
- سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که از آنها، سعید حجاریان و سعید مظفری و بیژن تاجیک و تقی محمدی و ..
4
- دادستانی انقلاب که جمال اصفهانی عضو آن بود و
نزدیک به سپاه نیز بود
5
- انجمن حجتیه که محمد رضوی - که ازاعضای
رده بالای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز بود - و سرهنگ اقارب پرست و سرهنگ کتیبه و ... از این انجمن بودند.
● رضا زوارهای در آبان و آذر 1379 گفته است: «... مسعود كشمیری به همراه مهندس رضوی (كه از اعضای شورای مركزی سازمان
مجاهدین انقلاب بود) به هادوی
دادستان
انقلاب معرفی شدند. از مجرای هادوی به اداره دوم ارتش (ركن2) كه اصلیترین تشیكلات حفاظتی ارتش به شمار میرفتند،
معرفی شدند. آنها هم به ساختمانی رفتتد كه مقر اصلی جاسوسی نظامی آمریكا در خاورمیانه بود. در مقر فرماندهی اداری
سیا در ایران و حدود یك كامیون
اسناد از طریق این دو جابجا و مفقود شدند». (ص شنود اشباح ص 472
در مصاحبه ای دیگر
رد پای افراد گروه دیگر را می بینیم که حضور آنها در جریان کودتا یابی بسیار نظر
گیر است:
6 - گروه دانشجویان
پیرو خط امام که حضورآنها در میان گروههای کودتا یاب مهم است .
● س: جایگاه كشمیری و یا
اصولا چارت سیستم ستاد خنثی كننده كودتای «نقاب» به چه شكلی بود؟
* منتظری: از جاهای مختلف آمده بودند. از اطلاعات سپاه،
نیروی هوایی ارتش، نیروهای لانه جاسوسی، كه البته در واقع متولی كار، اطلاعات سپاه
بود. جایگاه كشمیری هم خیال شما را راحت كنم، به طوری بود كه به همه اطلاعات
دسترسی داشت.
● س: مسئولیت این ستاد با چه كسی بود؟
* منتظری: آقای محسن رضایی مسئول ستاد بود... (کتاب شنود
اشباح ، رضا گلپور ، ص629)
از مصاحبه محقق
با «علی فلاحیان»( 24/8/1379): «... وردینژاد...
اون مقداری كه من میشناسمش، ابتدا از حوالی سال 61 بود، توی سپاه دیدمش. مسئول امنیت
بود [در اطلاعات سپاه.] معروف بود از بچههای مجاهدین انقلابِ، بعد هم از خودش
پرسیدم، گفت: خب بله بودم. ولی به خاطر نظر «امام» استعفا دادم... خب پستهای كلیدی
اطلاعاتی را این طیف مجاهدین انقلاب قبل از تشكیل وزارت داشتند... »
● س :اطلاعات ارتش بودند،
* منتظری: «خسرو تهرانی
اطلاعات نخستوزیری بود ». بهزاد نبوی، كمیته بود. وردینژاد هم در اطلاعات
سپاه بود.» (کتاب شنود اشباح ، رضا گلپور)
در این رابطه به
سخنان کودتا یاب ارشد که در بخش نظامی بود توجه بفرمایید :
●
كودتای نوژه ... در
تاریخ 18 تیرماه 1359 خنثی شد... در فاصله شكست «كودتای نوژه» تا «كودتای قطبزاده- شریعتمداری» یعنی در طول 5/1 سال، سه توطئه كودتای
دیگر نیز به سرنوشت «نوژه» دچار شد... حجتالاسلام ریشهری، رئیس وقت دادگاه انقلاب ارتش، در گزارش
مطبوعاتی خود، گفت: «اولین گروه براندازی «پارس» بود، كه مخفف «پاسداران رژیم سلطنتی»
است. دومین گروه براندازی «نمارا» بود و سومین گروه
«نیما» نام داشت و چهارمین گروه، گروهی بود كه آقای قطبزاده نام آن را «نجات انقلاب
ایران»
گذارده بود. ارتباط تمامی این گروهها، با واسطه یا بیواسطه به سازمان جاسوسی «سیا» و شیطان
بزرگ برمیگردد...(کتاب شنود اشباح ، رضا گلپور ، ص 448 )
2-مرکز اطلاعات نخست وزیری
این مرکز نیز
مانند دیگر مراکز اطلاعاتی بعد از انقلاب در تیول نیروهای سازمان مجاهدین انقلاب
اسلامی بود. آنها که به عنوان نیروهای
نظامی و سرکوب گر تحت امر «روحانیت» وارد عمل شده بودند از همان ابتدا با توجه به
اطلاعات و آموزه هایی که از دیگر سازمانهای جاسوسی از طریق گروهها به دست آورده
بودند، متوجه شده بودند که برای حفظ انقلاب مردم و در اختیار گرفتن حرکت آینده
مردم و مقابله با مخالفت های آتی آنان، باید مراکز
اطلاعاتی و نظامی سرکوبگرانه ای را به وجود آورند. به همین
دلیل می بینیم که نیروهای وابسته به آنها در کلیه مراکز اطلاعاتی بعد از انقلاب
پخش شده بودند تا بتوانند در آن مراکز هم بر اساس رهنمودهای سازمانی کنترل را در
دست خود داشته باشند.
در حراست یا
اطلاعات نخست وزیری نیز نیروهای این سازمان بیشترین نفرات را داشتند. خسرو تهرانی
قنبری را به مدیریت آن منصوب کرده بودند و در کنار او، کسانی چون سعید حجاریان و
سعید مظفری و محمدی و... را قرار داده
بودند .
آنها برای گسترش
قدرت خود افرادی را از این مرکز با تایید دادستانی به اطلاعات ارتش فرستاده بودند
تا در مواقع ضروری از اطلاعات موجود در آن محل نیز برای پیشبرد مقاصد خود استفاده
نمایند.
برخی از اسناد
نشان می دهند که افراد مستقر در این مرکز در جریان بسیاری از مسائل بوده اند اما
از اعلام آنها تا به حال خودداری کرده اند در این مورد نیز نوشته گلپور را می آوریم :
● مصاحبه محقق با «منبع (ص)»:« ... كنگرلو از فجر اسلامیها بود.
مثل علیرضا محسنی و علی رضا معیری» و اینها. ظاهراً اونها توی تشكیلات مجاهدین
انقلاب نیامدند... محسن كنگرلو به شدت به میرحسین موسوی در بحثهای امنیتی نزدیك
بود... توی قصه «مكفارلین» از كلیدهای اولیه و اصلی بود. در تحقیقات استراتژیك هم
همراه سعید حجاریان بود». (ص727)
همین کنگر لو بود
که از سوی میرحسین موسوی با رابطی در فرانسه که ایرانی بود (قربانی فر)، تماس گرفت
و درخواست تسلیحات نظامی برای ایران کرد. او از نیروهای وابسته به سپاه پاسدارن
بود که از سوی آنان برای خرید و دریافت اسلحه با این شخص وارد مذاکره شده بود.
3- معاونت اطلاعات
کمیته های انقلاب اسلامی
از دیگر مراکزی
که جهت کنترل و سرکوب حرکت های مردمی به وجود آمده بود، یکی کمیته های انقلاب
اسلامی بود که نیروهای مختلفی در میان این کمیته جا گرفته بودند:
● از مصاحبه محقق با «منبع (ن)»: «... در كمیته مركزی سه طیف اعضا
جمع شده بودند:
1- دسته اول مشترك سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند. مثل
«خسرو تهرانی»، «بهزاد نبوی»، «عباس یزدان پناه»، «خلیل اشجعی»، مهندس «خالدی»
(معاون وزیر بازرگانی)، «قنادان»...
2 - طیف دوم صددرصد با اینها مخالف بودند كه نماینده اونها
دكتر «گلاب بخش» است ...
3- دسته سوم سایر افرادی كه غالباً بیطرف بودند... البته آن
طیف مجاهدین انقلاب با برادر آقای «كنی» («باقری») ارتباط نزدیكی داشتند. (کتاب
شنود اشباح )
کمیته های انقلاب
اسلامی نیز از جمله نیروهایی بود که جهت مقابله با اعتراضات مردمی به وجود آمد. از
این کمیته بود که افراد به نهادهای دیگر اطلاعاتی منتقل شده و در آن محل مستقر شده
بودند.
این کمیته ها که
در تهران و شهرستانها ایجاد شده بودند، تحت سرپرستی محمد رضا مهدوی کنی و برخی
دیگر از روحانیون قرار داشت و نیروهای سازمان مجاهدین نیز به عنوان عوامل نظامی و
اطلاعاتی آنها بودند.
از مهمترین
مراکز این کمیته ها کمیته مستقر در سفارت امریکا بود که بر اساس برنامه ریزی های
انجام شده، برای این که سفارت راحت به
تصرف در آید، مدتی قبل از اشغال سفارت،
کمیته مستقر در آن را تعطیل کرده بودند .
کمیته های انقلاب
اسلامی یکی از محلهای حمله به اجتماعات بود که در آن زمان به نام حزب الله معروف
بودند. افراد گروه چماقدار آن زمان مجموعه ای بودند از نیروهای تحت نظارت و عضو
کمیته های انقلاب اسلامی و اطلاعات نخست وزیری و سپاه پاسداران و بسیج سپاه
پاسداران که کار حفاظت از حاکمیت ملاتاریا را بر عهده داشتند.
یکی از مهمترین
حمله های آنان، حمله به سخنرانی رییس جمهوری، در دانشگاه تهران، در 14 اسفند 59
بود. در این باره، دادستانی چنین می نویسد
:
«...گروه عظیمی از حزب الله از صبح 14 اسفند
در دانشگاه فعالانه حضور داشته جهت یاری پاسداران یک مینی بوس از کمیته قزوین
اعزام شده بودند. همین پاسداران بودندکه در قطع سیمهای بلندگو شرکت داشتند. شرکت
حزب الله و پاسداران بر علیه بنیصدر طبیعی بود، سپاه بدون هیچ واهمه و ملاحظهای
مانند کوه در برابر بنیصدر میایستد. اگر 14 اسفند بدون حضور نهادهای انقلاب و
پرخاش آنان و بدون نعره های حزب الله پایان می یافت اکنون ما مسلما در این اوج
گذرگاه انقلاب گام بر نمیداشتیم.» (غائله 14 اسفند ، ص 491 – 488 )
بنی صدر قبل از اینکه نیروهای کمیته به کمک
استبداد بیاید و در سرکوب مردم شرکت کند به آقای بازرگان چنین گفته بود:
«به بازرگان و دولت موقت گفتم: تمام این
نهاد هایی که شما میسازید مثل سپاه پاسداران و کمیته انقلاب، تمام ستونهای
استبداد جدید را دارید میسازید. ممکن نیست ما سپاه پاسداران بسازیم که از انقلاب
پاسداری کند. انقلاب معنایش این است که زور را بردارد و این را نمیشود شما نقض
کنید. شما با ایجاد یک نیروی مسلح میخواهید انقلاب را حفظ کنید؟»
4 - واحدهای اطلاعات دادستانی
از جمله نیروهای اطلاعاتی و
امنیتی که مدعی بود که واواک باید به آنها
واگذار شود، نیروهایی بودند که تحت نظارت قوه قضاییه بودند. این نیروها با توجه به
حمایت نیروهای مستقر در قوه قضاییه ودادستانی، از جمله نیروهای بسیار سرکوبگر بودند.
اکثر نیروهای
مستقر در این مرکز، وابسته به هیات موتلفه
اسلامی بودند که به دلیل حضور کم رنگ برخی از آنها در زندانهای قبل از انقلاب،
معتقد بودند که باید جریان زندانها –
بازجویی ها – کارهای اطلاعاتی و امنیتی
در اختیار آنها قرار بگیرد.
تا زمان بر سر
کار آمدن محمد محمدی نیک معروف به ریشهری، آنها حاضر نبودند اطلاعات خود را در
اختیار دیگران قرار بدهند.
پایگاه اصلی
نیروهای این بخش در بازار و خیابانهای مولوی و سرچشمه بود که بیشتر از نیروهای
بازار تامین می شد. از معروفترین افراد این مرکز می توان به افرادی چون اسدالله
بادامچیان و مرتضی نبوی واسدالله لاجوردی
و عسگر اولادی و کچویی و... اشاره کرد که
از ابتدای انقلاب، مدیریت در زندانها و سرپرستی زندانها و سازمان زندانها ملک طلق
پدرشان است که به هیچ وجه حاضر نیستند که مدیریت آن را به دیگران واگذار نمایند.
سعید حجاریان در
مورد چگونگی عمل اسدالله لاجوردی و اطلاعات دادستانی میگوید:
«...لاجوردی و
برخی دیگر به برخورد قانونی و به بیانیه ۱۰ ماده ای دادستانی اصلا اعتقاد نداشتند
و معتقد بودند که باید برخورد قاطعی را با آن گروهها کرد و لازم نیست خیلی خودمان را
به ضابطه و قانون ملزم کنیم مثلا در رابطه با ماجرای سعادتی دوستان رفته بودند
صحبت کرده بودند که وی حفظ شود و نگه داشته شود ...یک مرتبه خبر آوردند که آقای
لاجوردی خودش کار سعادتی را تمام کرده ....رجوی به این احتیاج داشت که لاجوردی
بیشتر بچه های او را بزند تا او بیشتر بتواند نیرو جذب کند و کینه و نفرت آنها را
به نظام افزایش دهد. لاجوردی هم به این احتیاج داشت که رجوی بیشتر ترور کند تا او
بتواند مسئولان را توجیه کند که باید تا آخر خط رفت و نه تنها سازمان منافقین بلکه
هر کسی که ذره ای دگر اندیشی دارد باید جارو شود٬ این یعنی سیکل معیوب و ما بشدت در آن زمان با آن مخالف
بودیم...»
(مصاحبه سعید
حجاریان با عمادالدین باغی – صبح امروز )
« وقتی قرار شد
که این گروههای ناهماهنگ و مشکل ساز متحد شوند و وزارت یا سازمانی را به وجود
آورند درگیری بیشتر شد و برخی معتقد بودند که باید این کارها به صورت سازمان در
اختیار رهبری قرار گیرد و برخی معتقد به وزارت شدن ان بودند و در نهایت به وزارت
تبدیل شد اما سرپرستی آنرا به فردی از بیت رهبری و معتمد آنجا دادند و از آن به
بعد هم حتما وزیر باید با تایید رهبری به آن مقام انتخاب می شد تا رهبر به طور
کامل بر آن اعمال نفوذ داشته باشد به جز در دورانی کوتاه که یونسی در راس آن بود
در بقیه زمانها این وزارت اطلاعات بود که تحت نظر رهبری و یاران او اداره می شدند
و در کلیه جنایات دخیل بود.»
(روزنامه «فتح»،
مصاحبه «عماد باقی» با «سعید حجاریان كاشی» )
«... ما به اینجا
رسیدیم كه اداره این مملكت، بدون اطلاعات نمیشود. بالأخره جمهوری اسلامی، طاغوت
را منحل كرده؛ اما بایستی یك سیستم اطلاعاتی كه ساختارش دمكراتیك باشد، به وجود
بیاید. با تعدادی از دوستان نشستیم و اولین طرح تشكیل سیستم اطلاعاتی مملكت را در
دوران مجلس اول ریختیم...
چند گرایش در مورد وضعیت آتی اطلاعات وجود داشت كه آن را
احصاء میكنم...
- یك گرایش، مشخصاً توسط سپاه نمایندگی میشد.
مسئولین و فرماندهی وقت سپاه معتقد بودند كه اطلاعات، بایست در دل سپاه بماند...
- گرایش دیگری كه وجود داشت گرایش قوه قضاییه و رئیس وقت
تشكیلات قضایی بود... رئیس قوه قضائیه معتقد بود كه چون امور اطلاعاتی محفوف به
امور قضایی است (چه در مرحله جمعآوری و چه در مرحله پیگیری) و همه جا با امور
قضایی مماس هست، اطلاعات، باید سازمانی تابع قوه قضاییه باشد...
- بعضاً هم از حاج «احمد» آقا شنیده میشد كه نظراتی ابراز
میكردند كه تابع رهبری باشد.
- نماینده رئیسجمهور هم به كمیسیون تلفیق میآمد و نظرشان
این بود كه اطلاعات باید سازمانی باشد، تابع ریاست جمهوری، چون اطلاعات، ابزار
ستادی ریاست جمهوری است...
- امام هم به
حاج «احمد» آقا گله كرده بود كه كجای دنیا آمدند، سیستم اطلاعاتیشان را وزارتخانه
كردند، كه شما بخواهید دومی باشید؟ این را به من گفتند. به مرحوم حاج «احمد» آقا
گفتم كه منعی برای سازمان كردن اطلاعات، وجود ندارد، اگر بخواهید، ما تلاش میكنیم
كه اطلاعات سازمانی باشد، تابع رهبری ... اما بنده، خدمت شما عرض میكنم و به
«آقا» [«امام»] هم بفرمایید كه اگر، فردا یك سیستم اطلاعاتی متمركزی را، زیر نظر
رهبری درست كردیم؛ هر اتفاقی كه در آن افتاد، به پای ایشان نوشته میشود. یعنی
اگر یك نفر بیرون آمد، گفت: مثلاً من را آنجا شكنجه كردند، چه كردند و چه نكردند،
بالأخره مسئول «امام» است. آیا «امام» میپذیرد؟...
حاج «احمد» آقا رفت و برگشت و گفت: نه. «آقا» گفتند: ما نمیخواهیم
این چیزها را به ما بچسبانند...» (کتاب شنود اشباح ، رضا گلپور، ص740-738)
واواک، از مهر سال ۱۳۶۳، کار خود را با افرادی چون ریشهری و سعید حجاریان
و علی ربیعی و سعید امامی و فلاحیان و ... شروع
کرد.
- طیف علی ربیعی و حجاریان کار ایدئولوژیک و گزینش را عهده
دار بودند و
- طیف فلاحیان و سعید امامی طیف عملیاتی و امنیتی را بر عهده
داشتند.
با وزیر شدن علی
فلاحیان و نزدیکی وی به اصغر میر حجازی امور به بیت رهبری واگذار شد. در این
امر، هاشمی رفسنجانی نیز دخیل بود.
بعد از فوت
خمینی، جانشینان او، با توجه به ضرورتی که احساس می کردند، تلاش کردند کلیه امور مربوط به واواک را خود در
اختیار داشته باشند. به همین دلیل، میر حجازی را مسئول نمودند تا کلیه نیروهای
اطلاعاتی را توجیه نماید که باید کارهای خود را به اطلاع رهبری انجام دهند.
بعد از بر سر کار
آمدن خامنه ای و تسلط و ولایت وی بر واواک،
کار کرد این وزارتخانه مانند کارکرد قوه قضاییه و سپاه پاسداران دچار تغییر
شد و این وزارت خانه می بایست بر اساس مصلحت نظام و جهت حفظ آن کشتار ایرانیان
مخالف را، در خارج و داخل کشور، آغاز نماید. در این مورد به خودی و غیر خودی نیز
رحم نکند و هر کس که داعیه مبارزه با نظام ولایت داشته باشد، را باید از بین ببرد .
به طوری که گفته
می شود در سال ۱۳۷۳ ، - از مجموع دوازده
معاونت این وزارتخانه هشت معاونت در اختیار راستها بود
- از مجموع شصت و چهار اداره کل وزارت پنجاه و سه مدیر کل از
میان راستها انتخاب شده بودند
- غالب ادارات
اطلاعات استانها نیز از همین طیف بودند ٬
واواک، در دوران
فلاحیان، به شکلی عجیب تر یک دست و متحد شده بود و علاوه بر آن وارد کارهای
اقتصادی و تروریستی و بمب گذاری نیز شده بود و همه زیر نظر خامنه ای و هاشمی عمل
می کردند.
گفته می شود در
سال 72 در بولتن ماهانه وزارت که با نام مشکات منتشر می
شده و در اختیار رده های دو تا چهار وزارت بوده است، به صراحت این مسئله از قول
محسن راشد یکی از مدیران ارشد این وزارتخانه نقل شده بود که آقای هاشمی میتواند
بروی یکصد هزار رای از معاونت وزارت تا خبرچین وزارت حساب کند
واواک همانگونه
که در بالا نیز به آن اشاره شد دارای معاونت های مختلف و ادارات زیر مجموعه آن می
باشد که به عنوان مثال، به یکی از این معاونت ها در جریان قتل های زنجیره ای به
شرح زیر اشاره شده است . البته برخی دیگر از اداره کل های آن ذکر نشده است .
1-
معاونت امنیت، حمید سرمدی، معاون وزیر اطلاعات.
2
- معاونت امنیت، موسوی، قائم مقام معاون و مدیر کل طرح و بررسی.
3-
اداره عملیات امنیت، محمد عزیز پور مدیر کل.
4
-اداره عملیات امنیت، فلاح قائم مقام
5-اداره
پشتیبانی عملیات - حمید رسولی – مدیر کل.
6-
اداره کل طرح و بررسی.
7-
اداره کل کارگزینی امنیت، موسوی، مدیر کل.
8
- اداره کل التقاط، مدیر کل اسماعیلی
9
- اداره پدیده های التقاط، مدیر کل کامیار
10-
اداره کل چپ، مدیر کل محمد صداقت
11
- اداره چپ نو، مدیر کل عالیخانی
بخش
3 – مافیاهلی حاکم بر واواک
وزیران
واواک که در جنایتهای سیاسی نقش داشته اند
*اطلاعیه
واواک در 14 دیماه سال 1379:
«...وقوع قتلهای نفرتانگیز اخیر در تهران
نشان از فتنهای دامنگیر و تهدیدی برای امنیت ملی داشته است. وزارت اطلاعات بنا به
وظیفه قانونی و به دنبال دستورات صریح مقام رهبری و ریاست محترم جمهوری کشف و ریشهکنی
این پدیده شوم را در اولویت کاری خود قرار داد و با همکاری کمیته ویژه رئیس جمهور
موفق گردید شبکه مزبور را شناسایی و دستگیر و تحت تعقیب و پیگرد قانونی قرار دهد.
با کمال تأسف معدودی از همکاران مسئولیت
ناشناس کجاندیش و خودسر این وزارت که بیشک آلت عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت
مطامع بیگانگان دست به این اعمال جنایتکارانه زدهاند در میان آنها وجود دارند.
این اعمال جنایتکارانه نه تنها خیانت به سربازان گمنام امام زمان (عج) محسوب میشود
بلکه لطمه بزرگی به اعتبار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران وارد آورده است.
وزارت اطلاعات ضمن محکوم کردن هر جنایتی علیه
انسانها و هرگونه تهدید امنیت شهروندان و درک عمیقی از ابعاد فراملی این فاجعه،
عزم قاطع خود را در ریشه کنی عوامل و محرکان خشونت سیاسی و تضمین امنیت اعلام
داشته و به امت شریف ایران اطمینان میدهد همانگونه که در فراز و نشیبهای انقلاب اسلامی
حافظ امنیت و استقلال کشور و حقوق شهروندان بوده است، این بار نیز با تمام توان و
امکانات خود بقایای باندهای منحرف و قانون ستیز را مورد هجوم قرار داده و سایر
سرنخهای داخلی و خارجی این پرونده پیچیده را برای دستیابی به دیگر عوامل این فتنه
دنبال خواهد کرد.»
*معرفی
اعضای واواک:
قبل از اینکه به گوشه هایی از جنایات این وزارتخانه طی سالهای بعد از
انقلاب بپردازیم، معرفی سران و نیروهای این وزارتخانه را بهتر بشناسیم .
شماری از اعضای این مافیا در بخش قوه قضاییه معرفی شده اند که به دلیل
فایده تکرار، در اینجا نیز باز معرفی می شوند. در ابتدا در مورد پنج وزیر این
وزارتخانه توضیحاتی داده می شود:
از ابتدای تشکیل واواک، پنج تن از طلبه هائیکه در مدرسه حقانی درس خشونت
پیشگی خوانده اند، به وزارت واواک رسیدند.
این افراد که در دوره های « آموزش سریع فقاهت» ! را گذرانده بودند، یکی پس از
دیگری به این مقام منصوب شدند. هر یک از آنها،
دوره های خاص جنایتکاری را گذرانده اند و در پرونده هر کدامشان، صدور دهها حکم اعدام جوانان کشور دیده می شود:
اول- محمد محمدی نیک، معروف به
ری شهری
اولین وزیر
واواک در رژیم ولایت فقیه بود. او یکی از نوابغ در حرفه جنایت و فساد است. ری شهری
در کتاب خود چنین میگوید:
«...مادرم رحمةالله عليها برايم تعريف مي کرد
که هنگامي که تو را باردار بودم، روزي جلوي در خانه ايستاده بودم، شخصي را در حال
عبور ديدم که مرا با نام حوري خطاب کرد و گفت: «فرزندي که در شکم داري پسر است و
از ناحيه يکي از پسرهايت خير خواهي ديد» (خاطره ها – ص 18)
و باز، او در کتاب خود می گوید: « من از
اول نابغه بودم و از استادم بيشتر مي فهميدم. با جديت، کتاب جامع المقدمات را شروع
کردم. استادم از پاسخگويي به برخي از سئوالات من ناتوان بود» ( کتاب خاطره ها ص 20
). کتاب جامع المقدمات در صرف زبان عربی است. استاد او باید چه اندازه بی سواد می
بوده است که نمی توانسته است پاسخ پرسشهای این «نابغه» را بدهد؟!!
وی از بنیانگذاران واواک و کاشف کودتا های بیشمار در ایران است.
به بهانه همین «کودتا»ها بود که او زمینه اعدام بسیاری را فراهم آورد. فهرستی از
کارهای او:
1 - او از
مفتیان قتل های سیاسی بود.
2 - عامل دستگیری داماد آیت الله شریعتمداری و حبس
این مرجع در خانه خود و زیر تهدید، ناگزیر کردن او به اعتراف دروغ در باره کودتا.
خود او در این باره می گوید: «كودتای
نوژه ... در تاریخ 18 تیرماه 1359 خنثی شد... در فاصله شكست «كودتای نوژه» تا
«كودتای قطبزاده- شریعتمداری» یعنی در طول 5/1 سال، سه توطئه كودتای دیگر نیز به سرنوشت
«نوژه» دچار شد..».حجتالاسلام «ریشهری»، رئیس وقت دادگاه انقلاب
ارتش، در گزارش مطبوعاتی خود گفت: « اولین گروه براندازی «پارس» بود، كه مخفف «پاسداران رژیم سلطنتی»
است. دومین گروه براندازی «نمارا» بود و سومین گروه «نیما» نام داشت و چهارمین گروه
كه آقای قطبزاده نام آن را «نجات انقلاب ایران» گذارده بود. ارتباط تمامی این
گروهها، با واسطه یا بیواسطه به سازمان جاسوسی «سیا» و شیطان بزرگ برمیگردد... (کتاب
شنود اشباح –
رضا گلپور - ص448 )
3- عامل اصلی اعدام قطب زاده به جرم
شرکت در کودتا برای این که معلوم باشد که این جنایت کاران هیچگونه اعتقادی به
ولایت فقیه نداشته اند و ندارند و آن را وسیله می دانند برای خود مختاری در جنایت،
یادآور می شود که ری شهری در خاطرات خود می نویسد احمد خمینی به او تلفن می کند و
می گوید امام دستور می دهند قطب زاده را اعدام نکنید. او دستور کتبی مطالبه می
کند. کمی بعد احمدی خمینی به او تلفن می کند که دستور کتبی داده اند. اما او ترتیب
کار را چنان می دهد که پیش از رسیدن دستور به دست او، قطب زاده اعدام شود. اعترافی
چنین صریح به جنایت.
4 - عامل
حذف آیت الله منتظری به جرم داشتن ارتباط با سید مهدی هاشمی که قضیه مک فارلین را
افشا کرد . و همین افشا کردن موجب مرگ او شد.
5 - عامل
اعدام سید مهدی هاشمی و حجت الاسلام امید نجف آبادی
6 - عامل
صدها اعدام از بدو انقلاب تا به حال. بخصوص افسران و خلبانان نیروی هوائی
7 - پدر
معنوی حکام مرتد شناس و ناصبی شناس در قوه قضاییه و وزارت اطلاعات.
8 - بنیانگذار
گروه ارزشهای انقلاب اسلامی.
9 - طراح و
برنامه ریز بسیاری از بحران ها و ترور ها.
10 - در
زمان وزارت او، صدها مبارز اعدام شده یا به فرماندهی او ترور شده اند.
11 - صاحب
قدرتمند دخمه های ترور های مخفی در تهران و شهرستانها.
2 -
بنیانگذار بنیاد فواد ری و یکی از بنیاد های قدرتمند در امور اقتصادی و تجاری
13 - عامل
و مفتی ترور سعید حجاریان توسط مریدانش.
14 - امیر
الحاج رژیم ولایت فقیه و مسئول بعثه رهبری در اماکن زیارتی. سال گذشته در ثبت نام
از زوار حج واجب و تمتع حدود دو میلیون نفر، به ازای هر نفر یک میلیون تومان، پول
به حساب مرکزی ایشان واریز کردند. با یک حساب سر انگشتی میزان سود این مبلغ برابر
است با حدود 350 میلیارد تومان در سال که این مبلغ چهار ساله واریز شده است.
15 - متولی آستان شاه عبد العظیم.
16- از
اعضای هیات مدیره بی – ام – و در ایران.
او بدون پرداخت دیناری، از راه تهدید، صاحب شرکت را ناگزیر کرد سهام عمده ای را به
نام او کند.
در زیر سه بخش از سخنان این کودتا یاب آورده
می شود:
( روزنامه جمهوری اسلامی - 3/9/1359 )
● «...
حجتالاسلام «محمدی ریشهری» حاكم شرع دادگاههای انقلاب ارتش... بیان داشت: «... «امام» هم این دو شرط را پذیرفتند و تعدادی
از آنها را آزاد كردیم كه تعدادشان از
نیروهای هوایی و زمینی مجموعاً از 20 نفر هم تجاوز نمیكند و خوشبختانه امتحان خودشان را پس دادند و الان هم خدمت میكنند...
متأسفانه باید عرض كنم 51 نفر كه در
این رابطه در اهواز دستگیر بودند، بدون مجوز قانونی بدستور آقای «بنیصدر» آزاد شدند. در صورتی كه ما باید این كار را انجام
داده باشیم. و این انجام نشده،
این عده هنوز هم بلاتكلیف هستند، یعنی آزاد هستند و بلاتكلیف... )
● ( روزنامه «جمهوری اسلامی» -
پنجشنبه 7/12/1359 ) :
«... رئیس دادگاههای انقلاب ارتش [حجتالاسلام «ریشهری»] در مورد دستگیری
كودتاچیان گفت: بجز- پانزده
نفری كه در زندان هستند، در مورد بقیه افراد تعیین تكلیف شده است و در همین اواخر نیز یكی از رهبران سران سیاسی این كودتا
- مهندس «مرزبان» - را دستگیر كردهایم كه البته سرشاخههای این كودتا سه نفر بودند یكی «خادم» (پدر
مهندس خادم وزیر كابینه بختیار)، دیگری مهندس «مرزبان» و یك نفر دیگر كه هنوز دستگیر
نشده است... مداركی كه اخیراً در رابطه با دستگیری مهندس «مرزبان» بدست آمده، دلالت میكند
كه بسیاری از
گروهها كه ضد جمهوری اسلامی هستند؛ تنها بهانهای كه اخیراً برای ادامه كار خود بیان كردند، این است كه میخواهند به بهانه
طرفداری از رئیسجمهوری، رژیم
را
ساقط كنند و بعد از ساقط كردن رژیم، خود ایشان را هم ساقط كنند كه این مدارك بدست آمده نشان میدهد كه اینها نه تنها موافق ایشان
نیستند بلكه میخواهند از وقت
استفاده
كنند و تمام كسانی كه در رأس هستند را از بین ببرند.
● (روزنامه
«جمهوری اسلامی»- چهارشنبه 21/5/1360) :
«... آقای ریشهری ... بفرمایید نقش این افراد در كودتا چه بود و علت تأخیر مجازات
آنها؟ ری شهری: «... و دیگری
«ناصر ركنی» بود كه از اعضای بسیار حساس بلكه روابط عمومی كودتا بود و اطلاعات زیادی در رابطه با كودتا در
اختیار دادگاه گذاشت و دیگری ایزدی معاون لشكر بود كه ایشان هم از رهبران كودتا
بودند... مخصوصاً ناصر ركنی
شاید
حدود صد نفر را تنها فقط ركنی لو داده بود و همچنین خادم یك سلسله مسائل زیادی گفته بود...»
با توجه به اعترافی که هاشمی رفسنجانی در مورد
تصدی فعالیتهای اقتصادی توسط واواک در
زمان جنگ می کند، معلوم می شود که این ری شهری دست کمی از علی فلاحیان در خرید
اسلحه و تجهیزات نظامی و تاسیس شرکت های تحت پوشش نداشته است و به احتمال زیاد او
در جریان کامل روابط پنهانی با حکومت ریگان – بوش و خرید تسلیحات از امریکا بوده
است و به دلیل افشای آن افتضاح که ایران گیت نام گرفت، از جمله توسط سید مهدی
هاشمی کینه وی و منتظری را به دل داشت و از عوامل اعدام هاشمی و حذف منتظری شد.
دوم - حجت
الاسلام فلاحیان:
از دژخیم های طراز اول در کشتار سالهای شصت به
بعد و وزیر واواک در زمان هاشمی رفسنجانی و مسئول مستقیم بسیاری از ترورها و
اعدامها از سال شصت تا به حال و اینک عضو دفتر رهبری و عضو گروه راهبردی قوه جنایت
و معاون محمدی ری شهری در ستاد هماهنگی گروه ارزشها و شرکت در هر ائتلافی برای
حضور مستقیم در برنامه ریزی سرکوب مردم.
فلاحیان متولد نجف آباد و همشهری حسن آیت و
دری نجف آبادی است. او تحصیل کرده مدرسه حقانی و تحت تربیت اساتیدی چون بهشتی – جنتی – قدوسی – مصباح و
... بوده است.
سوابق
او چنین هستند:
1 - حاکم شرع دادگاه های انقلاب اسلامی
آبادان٬ باختران و
خراسان
2 - فرمانده کمیته های انقلاب اسلامی و مسئول اطلاعاتی آن. برادرش
در این دوره نیز در گروه اطلاعاتی این کمیته ها بود.
3 - قائم مقام واواک در دو دوره وزارت ری شهری. ری شهری در
باره فلاحیان گفته است: «...خوب در کوران حوادث
پیچیده ای بودیم و وزارت اطلاعات هم نهادی انقلابی و تازه تاسیس بود و خیلی ها هم
موذیانه در مسیر این راه سنگ اندازی می کردند. ترورها٬ توطئه های داخلی و
خارجی و جنایات زیادی هم بود. طبیعی بود که به وجود
کسی احتیاج داشتیم که هم اقتدار لازم را داشته باشد و هم جسارت و هم توان کار
اطلاعاتی که به نظر من بهترین فرد در آنزمان آقای فلاحیان بود که ایشان را برای
پست قائم مقامی وزارت که در اصل ستون سازمان وزارت اطلاعات بود برگزیدیم....»(۱)
4 - رئیس دفتر
بازرسی فرماندهی کل قوا
5 - دادستان
ویژه روحانیت
6 - وزیر
اطلاعات در دو دوره دولت هاشمی رفسنجانی
7 - عضو مجلس
خبرگان رهبری از حوزه انتخابیه اصفهان
8 - راه
اندازی بازداشتگاه مخوف امنیتی توحید برای بازداشت و شکنجه مخالفان جمهوری اسلامی:
●حاکم شرع جنایات در سال 60
و بعد از آن .
● کاشف سعید امامی یار جدایی ناپذیر در جنایات.
● مفتی و فرماندهی ترورهای سیاسی تا سال 76.
● به وجود آورنده گروه حاکمان و مفتیان ناصبی شناس از طریق ایجاد دفتر
بررسی ها .
● برنامه ریز جنایتهای سیاسی که خود آن را « قتل های زنجیره ای» خواندند،
به کمک پور محمدی و حسینیان و ...
● از یاران دبستانی پورمحمدی و محسنی اژه ای و حسینیان و دری نجف آبادی و
رهبر پور و مبشری و ...
● مشاور رهبری درعملیات پاکسازی روشنفکران ناصبی و مرتد.
● وی با تاسیس کانون های قرآن و ایجاد نیروهای تند رو مانند زمان
حضور پر برکتش در واواک، در حال تشکیل گروههای اطلاعات موازی جهت بیت رهبری می
باشد و از اعضای اصلی اطلاعات بیت رهبری است.
● دستور توقیف این عضو برجسته سازمان جنایت کاری، در محاکمه مأموران جنایت
در رستوران میکونوس، از سوی دادگاه برلین در آلمان صادر شد. به همین دلیل جرات سفر به کشور های خارج را با
نام اصلی خود ندارد. او در جنایت میکونوس می خواست به نماینده قاضی دادگاه قاشق و
چنگال طلا رشوه بدهد. دانستنی است که هر بار که تروری انجام می گرفت، (قتل دکتر
بختیار و جنایت دادگاه میکونوس)، او و همدستانش نزد خامنه ای می رفتند و مورد
تشویق قرار می گرفتند.
● فلاحیان و برادر و پسر قهرمانش در بسیاری از اختلاس ها و مال خوری
ها دخیل هستند و برادر او یکی از قاچاق چیان عمده می باشد که با ساپورت برادر به
قاچاق عمده مشغول است. وی در زمان وزارت
فلاحیان مسئول اقتصادی این وزارتخانه بود.
زمانی که قرار شد فلاحیان وزیر واواک بشود،
هاشمی رفسنجانی گفت «...با مجموعه بررسیهایی که کردیم مناسب ترین فرد به
نظرمان آقای فلاحیان آمده. اولا به خاطر سوابق طولانی ایشان که تقریبا بعد از
انقلاب تا امروز یکسره در این کار مسئولیت داشته اند و در جاهای مختلف به گونه های
مختلف با مسائل امنیتی ٬نیازهای کشورها ٬تهدیدها ٬ و نیروهایی که دارند کار
می کنند
آشنایی کامل دارند و شاید یکی از ارکان این وزارت در
گذشته هم یعنی مهمترین رکن ایشان بوده اند ٬از لحاظ صلاحیت شخصی بنده
خودم ایشانرا خوب می شناسم ٬از دوران طلبگی تا به امروز ٬علاقه ای که ایشان به
انقلاب دارد و حاضر است جان بدهد برای اینکه این تهدیدها را از اسلام دور بکند٬برای ما روشن است و مخصوصا
این اواخر من ایشانرا مسئول بازرسی ویژه فرماندهی کل قوا کرده بودم که کار کردن
ایشان برای من بسیار جالب بود ٬یعنی جزو زیباترین کارها یی که ارائه می شد در حوزه
ما کارهای ایشان بود...» (5)
علی فلاحیان بعد از سخنان هاشمی رفسنجانی خود
را به این صورت معرفی کرد:
«...من به همه این اطمینان را می دهم که در
صورتی که بنده به
عنوان وزارت اطلاعات انتخاب بشوم در آنجا همانگونه که امام امت فرموده اند،
- هیچ گروه و دسته ای نفوذ نداشته باشد و
- برادران ما با کیفیتی که در وزارت اطلاعات
هستند و سابقه کار اطلاعاتی دارند و کسانی که اندیشه های بلندی دارند در آنجا
اینها با بی طرفی به خدمت خودشان ادامه بدهند و اساس قضیه هم این بوده...
- بنده عرض کردم که در مسائل امنیتی و
اجتماعی بنده توانا هستم....
-اگر بنده به عنوان وزارت اطلاعات انتخاب
بشوم و نمایندگان محترم به بنده رای اعتماد بدهند این را بدانند که آینده ای که
تاریک می شود آینده ضد انقلاب است که همین الان هم تاریک است و آینده اش تاریکتر
خواهد شد و نه جای دیگر....
-در زمینه مقابله هم اینطوری نیست که فقط مسئله
بگیرو ببند باشد و در همانجا متهمی را که دستگیر می کنیم بیشتر در مواضع سیاسی اش
- مسائل ایدئولوژیکی اش - مسائل اخلاقی اش رویش کار می شود. این همه مصاحبه هایی
را که برادران عزیز دیده اند از متهمین و یا کارهایی که وزارت اطلاعات در این
زمینه کرده...اینها بیانگر این است که در همانجا هم بگیرو ببند نبوده -یعنی ذهنیت
بگیرو ببند وجود ندارد....»(۶) .
اما وقتی او بر سر کار
آمد در ادامه کارهای ریشهری و نیاز رهبر و رییس جمهور و رییس مجلس عمل نمود و
جنایات بسیاری را به وجود آورد.
● ایجاد شبکه های ترور در
کشورهای مختلف .
● قتل های بیشمار
در این
باره، حسینیان چنین می گوید:
«....سعید امامی اعتقاد داشت که مخالفین
جمهوری اسلامی باید از دم تیغ گذرانده شوند و در این زمینه ها هم تجربه داشت. به
هر حال کسی بود که مسئول امنیت کشور بوده٬ صدها عملیات برون مرزی موفق داشته....»
● انفجار های بیشمار
● اعتراف گیری های بیشمار
در زیر سه نمونه از افرادی که خود بر اساس فرهنگ بحث آزاد خودزنی کرده اند
را می آوریم البته باز هم رد پای محسنی اژه ای دیده می شود.
سعیدی
سیرجانی می گوید:
● « ... آنچه که باعث شد من
امشب خودم خواهش کنم که بیایند این برنامه را ضبط کنند صحبتی است که از دو روز پیش
شروع شده، ولی شاید ده دقیقه پیش یک تلنگر سفتی به روح من خورد......»(7)
● مهندس سحابی در مورد مصاحبه
خود چنین میگوید:
«اظهاراتی را که در سال ۱۳۶۹ و در شرایط بد و خاص زندان بیان شده
است بر خلاف نیت.
و تصور اولیه و علاقه گوینده آن در سطح وسیع در معرض دید میلیونها بیننده قرار
دادن به چه معناست؟»(8)
● یکی
دیگر میرزا صالح بود که در تاریخ
۷/۷/۱۳۷۱ ربوده
شد و بعد به جرم جاسوسی و بر اندازی دربرنامه هویت آمد و اعتراف کرد اما بعد آزاد
شد او می گوید:
«...روندی است شوم و خطر
ناک که به علت تکرار مکرر در این دو دهه به امری عادی تبدیل شده است ....این چه
بساط شاه و لله امنیتی ـ قضایی ـ یا کمدی تراژیکی است که به خانه شهروندی هجوم می
برند و پس از تقریبا نصف روز جستجو برای یافتن اسلحه و بمب و اعلامیه و.... دست
آخر تنها چیز مشکوکی که در آن می یابند و همراه صاحب خانه حیرت زده و منگ با خود
می برند یک قطعه عکس شاملو، پاسپورت، دفترچه تلفن و یک برگ دعوتنامه دانشگاه ملی
برای ادامه تدریس است .... مدت بازداشت من در انفرادی ۲۱ روز بود و در طی این مدت
از بازجوئیها و تهدیدات و ارعاب و.... که بگذریم٬ هیچ نوع محکمه و دادگاهی برای
رسیدگی به اتهامات وارده تشکیل نشد !! غروب روز بیستم با عصا کشی فرد همراه به
دفتر آقای محسنی اژه ای راهنمایی شدم و ده پانزده دقیقه بعد ایشان گفتند که پس از سپردن
یک میلیون تومان وجه نقد آزادم!... و اگر هم کسی پرسید بگو به خاطر مشروبخواری و
مستی گرفتنت!!
(غلامحسین میرزا صالح ـ روزنامه صبح امروز
ـ۲۷/۵/۱۳۷۸)
- دو روز بعد از فوت سعیدی سیرجانی تعدادی
از نویسندگان و فعالان کانون نویسندگان را ضمن احضار به یکی از «مراکز مشاوره» و
یا همان خانه های امن !! وزارت اطلاعات می برند و در آنجا سعید امامی به آنها می
گوید: «هیچ نوع خبر و سخن و مراسمی نباید برای وی داشته باشی٬ هنگامیکه یکی از حاضران [ظاهرا صالحیار] سئوال می
کند که پس ما چه باید بکنیم؟ سعید امامی هم می گوید: «روزنامه کیهان را بخوانید
خودتان می فهمید!».
●
افشای مسائل شخصی
بازداشت شدگان با کتک و شکنجه
● وادار کردن زندانیان به
خودکشی
● یار و دوست صمیمی او روح
الله حسینیان می گوید:
«...بازجوهایی هستند[در وزارت اطلاعات] که هر پرونده ای که دستشان بوده٬ زمانی که من مسئول رسیدگی به پرونده های وزارت
اطلاعات بودم - وقتی که پرونده هایی بود که اینها باز جویی کرده بودند می آوردند،
می گفتم از اول بازجویی بکنید. اینها اول سوژه [یعنی همان متهم بد بخت]را بزرگ می
کنند و پدر یارو را در می آورند بعد وادارش می کنند به خودکشی. دو سه نفر از
متهمین خودکشی کردند. یا خودکشی می کند یا آبرویش را می برند .بعد هم می گویند
مساله اخلاقی داشته یا جاسوس بوده آخر سر هم هیچ چیزی از آن در نمی آورند.....»
● ایجاد مشکل در اقتصاد کشور
در پی ایجاد معاونت اقتصادی این وزارتخانه به تقاضای خود و موافقت هاشمی
رفسنجانی
زمانی که قرار شد هاشمی رفسنجانی در مورد فعالیتهای اقتصادی واواک سخن بگوید، چنین گفت:
«...اینها یک اجازه محدود داشتند مثل بقیه سرویسهای جاسوسی دنیا پوششهایی
برای خودشان داشته باشند از قبیل شرکتهای تجاری نمی توانستند که به عنوان مامور
اطلاعات در همه جا باشند و در دنیا ارتباطهایی داشتند این هم بر می گردد به دوره
جنگ . این در دوره من شروع نشده است . جنگ بود و ما می خواستیم از بازار سیاه کالا
بخریم و با فروشندگان اسلحه ارتباط داشته باشیم . این هم کار هر کسی نبود
یک شرکت معمولی که نمیتوانست این کارها را بکند آنها اطلاعاتی لازم را هم داشته
باشد به همین دلیل به وزارت اطلاعات اجازه داده شد که از این پوششها استفاده کند ...»
(ماهنامه ایران فردا ـ شماره ۲۶ )
در عبارت بالا، هاشمی رفسنجانی دو نکته را روشن می کند:
1 - او می گوید که پرداختن به فعالیتهای
اقتصادی توسط واواک در زمان جنگ مورد نیاز
بود. معنای این ادعا اینست که در دوره ریاست جمهوری او و وزارت فلاحیان نبود که
واواک وارد کار اقتصادی شد. در دوره وزارت
ریشهری و ریاست جمهوری خامنه ای نیز واواک در بازی دزدی - اختلاس - رشوه - خرید
اسلحه و تحصیل در آمدهای نامشروع بوده است. ادعای او تا حدی درست است. زیرا خرید
اسلحه در دوره خامنه ای بود و جنگ نیز ادامه داشت .
2 - او خاطر نشان می سازد که اگر واواک وارد
مسائل مالی شده است اشکالی ندارد همه کشورها مانند سرویس های ما عمل می کنند اما
او نگفت که آنها وارد خرید ها و دزدی های آنچنانی نمی شوند .
به هر حال آنچه که از سخنان هاشمی رفسنجانی بر می آید، واواک در زمان او
ورودش به مسائل اقتصادی قانونی شد و این اجازه به واواک داده شد که در مسائل
اقتصادی وارد شو. اما چگونه وارد شد؟ به
این ترتیب. در زیر به چند نمونه از چگونگی ورود این وزارت خانه به
فعالیتهای اقتصادی را می آوریم. قبل از آن
باید گفت در آن فعالیتها، کلیه نیروهای مافیایی در کنار هم قرار گرفته بودند:
● شرکت ایران مارین گستر: یکی از شرکت های بزرگ اقتصادی و تجاری که به هر
دلیل حاضر نبود که منویات واواک را اجرا کند.
به همین دلیل توسط این وزارتخانه ابتدا برای سعیدی، رییس شرکت، پاپوش درست کردند و او را به زندان
انداختند و سپس کلیه اموال آن شرکت را که رقم بسیار بالایی بود مصادره نمودند و با
سرمایه و شرکت او وارد کارهای اقتصادی دیگر شدند .
اما بعدها پرونده این خیانت بزرگ به اقتصاد کشور
رو شد و مشخص شد که واواک به صورت ناجوانمردانه با ایجاد مشکل آن شرکت را مصادره کرده است . در اینجا باید گفت که
قاضی پرونده محکومیت و مصادره اموال شرکت ایران مارین گستر حجت الاسلام محسنی اژه
ای بود .
● شرکت مقاطعه کاری برادران
افراشته: از جمله شرکت های گردن کلفت در
واردات کالا و ساخت و ساز بود که با ورود برخی از اعضای واواک در این شرکت موجبات
دستگیری و مصادره بسیاری از اموال آن بوجودآمد . در این ماجرا نیز، محسنی اژه ای و
برخی دیگر از اعضای واواک همکاری تنگاتنگی داشته اند. در جریان محاکمه برادران
افراشته تنها از دو نفر نام برده شد:
1- اکبر خوش کوش رییس گروه ضربت واواک و از جمله تروریست های داخل و خارج از کشور . و
2- مهدی خجسته برادر همسر خامنه ای، «رهبر معظم» رژیم ولایت
فقیه. به گفته هائی که در این محاکمه، بر زبان ها آمده اند، توجه کنیم:.
- داوود افراشته یکی از برادران
افراشته در دادگاه چنین می گوید :
«....درسال ۱۳۷۳ اکبر
خوش کوش برای ساختن ساختمانی به من مراجعه کرد و کمک خواست که در قبال این کار وی
طی قراردادی که بین شرکت مخابرات و «شرکت فران {شرکت پوششی وزارت اطلاعات]بسته شده
بود و در آن عنوان شده بود ۳۰۰ دستگاه موبایل گرفته شود
را یادآور شد و گفت که مایل است ۱۰۰ دستگاه آن را به من بفروشد که بعد من بابت خرید، ۱۰۰ میلیون تومان
چک به وی دادم و قرار شد چند روز بعد هم موبایلها را تحویل بدهد .
بعد از مدتی، در تماس
با وی برای تحویل موبایلها، وی گفت شرکت کم کاری کرده
و از من خواست تا در تماس با دوبی از آنجا گوشی خریداری و بعد از تحویل به فرودگاه
به نام «اکبر اکبری» {نام مستعار وزارتی اکبرخوشکوش} به تهران آمده و پس از ورود گوشیها در عرض۳ تا ۴
ماه وی فقط ۲۹ دستگاه تلفن به من تحویل داد و حتی تعدادی را نیز به شخصی به نام
همایون طوسی فر تحویل داد. بعدها به علت
تاخیر در تحویل، ما تقاضای پولمان را کردیم که ایشان نمی دادند و تهدید می کردند
بالاخره پس از مدتها دوندگی توانستیم از وی بصورت چکی بلند مدت بگیریم .
- محسنی اژه ای می پرسد: در سال ۱۳۷۳ بین شما و خوش کوش گوشی
موبایل مبادله می شد آیا خط هم می گرفتید ؟ چگونه از شرکت مخابرات خط می گرفتید؟
- داوود افراشته: من نمی گرفتم و این قرارداد بین شرکت مخابرات و
شرکت فران بود !
- محسنی اژه ای: به شما چگونه تلفن همراه می دادند؟
- داوود افراشته : گوشی را به من می دادند و فتوکپی شناسنامه می
گرفتند و بعد بنام زده و به آدرس خریدار قبض صادر می شد بدون حتی یکبار مراجعه به
شرکت مخابرات! خوش کوش همین طور به چندین نفر تلفن فروخت و من فقط از طریق دوبی و
توسط آقای خجسته [مهدی خجسته برادر زن سید علی خامنه ای] گوشی موبایل خریداری و از
طریق هواپیما به تهران انتقال می دادم
- محسنی اژه ای: قیمت دستگاه با خط چه مقدار بود؟
- داوود افراشته: ۲/۱ میلیون تا ۳۸/۱ میلیون تومان که مابین یک
میلیون و ۹۰۰ تا دومیلیون می فروختیم .
- محسنی اژه ای: شما می دانستید که واردات تلفن همراه ممنوع است ؟
-داوود افراشته: بله! ولی این کالا شاید تحت نام دیگری وارد می شد
چون تنها شرکت مخابرات عهده دار وارد کردن این کالاست {اکبر خوش کوش گوشی ها را
تحت نام کالای امنیتی وارد می کرده است} ...
- محسنی اژه ای: شما ۴۳ دستگاه را در چه ظرف
زمانی گرفتید؟
- داوود افراشته: حدود ۳ ماه طول کشید و می گفتند شرکت فران به ما
گوشی نمی دهد ولی خوش کوش گوشی تحویل می گرفت و خودش می فروخت»(۱۶).
●
پرونده فاضل خدا داد و رفیق دوست که اتفاقا قاضی آن دادگاه نیز محسنی اژه ای بود .
او نفر اول پرونده را که رفیق دوست
بود با نفر دوم که فاضل خدا داد بود،
جانشین کرد و او را به اعدام محکوم
کرد. و برادر رفیق دوست را که در آن
اختلاس، 131 میلیارد تومان از اموال مردم را به یغما برده بود به حبس ابد محکوم
کرد. در زندان او را به مسئولیت خرید
زندان انتخاب کردند و بعد حکم او را به 15 سال زندان تقلیل دادند و سپس آزادش
کردند تا به امور دزدی و اختلاس و خورد و برد اموال مردم با همکاری واواک و برادر بزرگوار و همسر او در
بنیاد نور که وارده کننده داروهای ضرور مردم است
ادامه دهد.
● مورد دیگر گرفتن حق الکشف
بود که این مسئله مشکلات بسیاری را برای شرکتهای اقتصادی ایجاد کرده بود و
«سربازان گمنام امام زمان» هر از چندی با کشف شرکتی به پولهای باد آورده ای دست می
یافتند و چاق تر می شدند .
از آن به بعد بود که مانند حالا که کلیه قراردادها با سپاه پاسداران بسته
می شود با واواک بسته می شدند. از جمله جاده سازی ، تونل سازی ، کشتی رانی و
...
● بدنام کردن نیروهای مبارز و
سیاسی
● و...
وقتی جنایات واواک افشا شدند،
هاشمی گفت:
«...شناختی که از من
هست این است که نوعا با حرکتهای افراطی مخالفم ....درباره باند سعید امامی(٬در دوران من برای ما مشخص شد که با سیاستهای جاری کشور ازجمله تشنج زدایی آنها مخالف
هستند
اینها موشک بردند به
یک کشور خارجی .... از داخل وزارت اطلاعات
قضیه را پیگیری کردیم و ثابت شد و من به وزارت اطلاعات گفتیم که(اینها باید کیفر
ببینند ...) (17)»
هاشمی رفسنجانی باز هم دروغ می گفت.
زیرا دستور برکناری سعید امامی را
خامنه ای داده بود و نه هاشمی رفسنجانی. البته همه خوانندگان می دانند که
سعید امامی از آن مقام به مقامی دیگر منصوب شد و به جنایات خود دادمه داد تا زمانی
که توسط یارانش خودکشی شد.
وقتی هاشمی رفسنجانی این سخن را گفت و ماجرا به فلاحیان نوشته شد، او دو
بار سران رژیم را تهدید کرد که مواظب خودشان باشند.
-
بار اول گفت: «وزیر اگر قرار باشد پاسخ دهد به همراه رئیس خود باید
حاضر شود».
- دفعه دوم، با رازداری بسیار گفت: «معلوم
می شود که با اینکه دیگر ما وزیر نیستیم و مسئولیتی هم نداریم اما هنوز همه از
سایه ما هم می ترسند ... (۲۰)».
با روشن شدن رد پای
فقیهان در
این جنایات رهبر نظام سعی کرد با فدا کردن
چند تن از مهره های رده پایین این جنایات را از گردن یاران مفتی خود بردارد. در آن
زمان، خاتمی و یونسی و دیگر اصلاح طلبان که پیگیر این قضایا بودند بار دیگر مردم و
حق آنان را فراموش کردند و از پیگیری جنایات انجام شده دست برداشتند. در نهایت، با
ترور سعید حجاریان متوجه شدند که چه خطایی کرده اند اما باز هم به خیانت های خود
در قبال حقوق مردم ادامه دادند و آن جریان را نیز پیگیری نکردند تا زمانی که بار
دیگر آن گروه اهل جنایت به سر کارهای خود بازگشتند و در حال حاضر نیز به همان
کارها ادامه می دهند.
* بخش هایی از پرسش و پاسخ فلاحیان با
دانشجویان در تاریخ 24 اردیبهشت سال 1380
چنین است:
«...قصد داشتم بعد از محاكمه افراد در دادگاه سخن بگويم. اين
افراد كسانی نبودند كه با من
موافق باشند. همين
كاظمی كه اين كار را انجام داد، جزو مخالفين بنده بود و از نظر سابقه سياسی، چپ بود و در دوره انتخابات و بعد از آن
هم سينه چاك دوم خرداد بود بنابراين معنا ندارد كه در انتخابات با من باشد ... اين كسانی كه اين قتلها را مرتكب شدند بعد از من منصوب شدند و
مخالف من بودند. در زمان من هم اتفاق نيفتاده و من درآن زمان هيچ ارتباطی با وزارت اطلاعات نداشتم. كسانی
كه بعد از من بعنوان معاون سركار آمدند، دل خوشی از ما نداشتند، بنابراين چگونه
میتوان اين حوادث را به ما نسبت داد؟»
فلاحيان
در پاسخ به سئوال ديگری درباره
سعيد امامی گفت: «نوارهای
سخنرانی سعيد امامی در دانشگاه را گوش بدهيد. سعيد امامی در آن دوره كه معاون من
بود از خيلی روشنفكران، روشنفكرتر بود. اما اينكه ايشان در جريانی بوده يا نبوده من تا به حال يقين پيدا نكردهام. آقايان میگويند.
در رابطه با قتلها دستگير نشده بود. يك اتهام ديگری در اين رابطه مطرح بود(اشاره
تلويحی به قتل احمد خمينی) كه بعدا توضيح میدهم
ولی تا به حال برای هيچكس ثابت نشده يعنی برای ما ثابت نشده كه در آن قتلها دست داشته و خودكشی كرده است.
بعضی گفتند كه شما از ايشان دفاع
كردهای. بنده از هيچ كس اگر خلافی مرتكب شده باشد، دفاع نمیكنم حتی اگر در زمان
من اين خلاف رخ داده باشد.فردی كه در آن زمان وزارت خانه يكی از چهار معاون امنيتی بوده است وقتی هم من از وزارت خانه رفتم، ايشان مدير كل بود،
در آن دوران هيچ چيزی از ايشان نديديم حالا بعداز يك سال
فرض كنيم كه ايشان كاری كرده
باشد،آيا من بايد
پاسخگو باشم ويا به مديريت من اشكال وارد است؟
سوم دری نجف آبادی:
سومین
وزیر واواک در رژیم ولایت مطلقه فقیه، دری نجف آبادی است که از اطرافیان آیت الله
منتظری بود و جاسوس هاشمی رفسنجانی و دیگر ایران گیتی ها نزد او شد و در حال
حاضر، دادستان کل کشور است. او یکی از متصدیان جنایت های سیاسی در این رژیم است. همین شخص بود که دستور کشتن سرافراز مرد وطن
فروهر و همسرش و بسیاری از قتل های سیاسی را داده است:
فهرستی از جنایات دری نجف ﺁبادی ، « دادستان
»کل کشور و عضو ستاد حقوق بشر:
1 - شرکت و رهبری مستقیم در جنایتهای سیاسی که
داریوش و پروانه فروهر و محمد مختاری و محمد جعفر پوینده و مجید شریف و زال زاده
و... قربانیانشان بودند.
2 - شرکت در اعدامهای بعد ازکودتای سال 60 و بعد از آن.
3 - جاسوسی
نزد منتظری برای باند خامنه ای –
هاشمی رفسنجانی
4 -
مسئولیت سرکوب مردم در نجف ﺁباد زمانی که به نفع ﺁیت الله منتظری تحصن کرده بودند.
5 - دخالت در سرکوب روزنامه نگاران و دانشجویان در سمت
دادستانی کل کشور
6- گرفتن رشوه های چند صد میلیونی و میلیارد
تومانی توسط خود و فرزند رشیدش در زمانی که سرپرست دیوان عدالت بود به گونه
ای که پسرش را به جرم گرفتن رشوه دستگیر کردند ولی به سرعت ﺁزاد شد در آن زمان چند
نفر از آقازاده ها را با هم در رابطه با رشوه و دخالت در احکام و ضربه به اقتصاد
کشور دستگیر کردند که یکی از آنها، آقازاده دری نجف آبادی بود و دیگری آقازاده
مقتدایی و سومی آقازاده واعظ طبسی و چهارمی آقازاده یکی دیگر از روحانیون. کار این
گروه این بود که توسط پسر دری نجف ابادی ارتباطاتی در دیوان عدالت ایجاد کرده بودند که با استفاده از آن، برخی از احکام را با دریافت دهها میلیون تومان
تغییر می دادند. هم اینک کسی که براثر لو رفتن مأموران قتلهای سیاسی ناگزیر از
استعفاء شد از بانیان حقوق بشر شده است! در زیر بخشی از اعترافات صادق مهدوی از
اعضای معاونت امنیت وزارت اطلاعات را که در جریان قتل داریوش فروهر و پروانه
اسکندری دست داشته است را می خوانیم:
- بازپرس
خطاب به صادق مهدوی: آقای موسوی مدعی است
افراد به قتل رسیده توسط تو به اصطلاح کاندید شدند و به موسوی معرفی کردی آیا صحت
دارد؟ توضیح دهید طبق چه دلیل و مدرکی آنان را محق قتل می دانستی؟. در تعیین مصداق
آیا کسی به تو کمک می کرد؟
- صادق مهدوی: حقیر درجلسه(دیدار من و موسوی
با درّی) وقتی در خصوص طیف لائیک ها و
ملیون مرتد در جلسه توضیحاتی می دادم نام جمعی از سران و عناصر موثر اینان مانند
فروهر در حزب ملت، منصور کوشان، گلشیری، مختاری، کردوانی، درویشیان، چهل تن،
پوینده، عبادی، کار، سپانلو و رکاندن را نام بردم. در جلسه توضیح می دادم مثلا
فروهر و دستگاه رهبری حزب ملت در شرایط حاضر چه موقعیتی در بین اپوزیسیون پیدا
کرده اند. سرپل ارتباطی بین فعالین داخل و خارج و بالعکس شده اند، به چه شکلی پس
از آنکه در سال 60 عناصرجبهه ملی از سوی امام مرتد اعلام شدند. آن ها (فروهر و
تشکیلات او) با تغییر نام جریان سیاسی متبوع خود توانسته اند فعالیت سیاسی خود را
ادامه بدهند و هم اکنون در بین مخالفان خط مشی مسلحانه، تندترین مواضع را در
برخورد با نظام دارد و به تمامی مسئولان و دست اندرکاران با شدیدترین لحن اهانت می
کند. . . یک نکته اینکه، حقیر تا نیمه دوم
سال 74 اعتقادی به اینگونه عملیات نداشتم و تشکیلات اوامری را اعلام و من اطاعت
کردم. در هر صورت، من به دستور تشکیلات در این 4 فقره
قتل شرکت کردم.
چون مسئول اینجانب فلاح بودند در منزل خود او
فرمودند کارد را شما بزن و چگونگی تهیه و آوردنش را نیز خود ایشان می دانند. انجام
دستور کردم. من بیهوش کرده، علی محسنی با کارد چند ضربه به سینه وی وارد نمود. تک
تک از منزل خارج شدیم و به محل کار مراجعه نمودیم. حتی به علت طولانی شدن کار
اضافه کاری آن شب را برای بنده محاسبه نموده و به همراه حقوق به بنده توسط فیش
حقوقی پرداخت کردند .
- محمد
صفائی پرسنل معاونت اطلاعات مردمی اداره کل پشتیبانی عملیاتی شنود. او از طریق
روشن در جریان قرار گرفت.
- ایرج آموزگار پرسنل معاونت امنیت، شاغل در اداره کل چپ، اداره چپ نو به لحاظ اداری تحت مسئولیت حقیر قرار داشته و در جریان قتل ها بوده. از همان ابتدا از امر وزیر و موقعیت آقای موسوی مطلع و آماده حضور در صحنه های عملیات بوده است.
- ایرج آموزگار پرسنل معاونت امنیت، شاغل در اداره کل چپ، اداره چپ نو به لحاظ اداری تحت مسئولیت حقیر قرار داشته و در جریان قتل ها بوده. از همان ابتدا از امر وزیر و موقعیت آقای موسوی مطلع و آماده حضور در صحنه های عملیات بوده است.
- امید
اکبری پرسنل معاونت امنیت، شاغل در اداره کل چپ، اداره چپ نو به لحاظ اداری تحت
مسئولیت حقیر قرار داشته. در جریان قتل ها بوده و از امر وزیر و موقعیت موسوی مطلع
و آماده حضور در صحنه های عملیات بوده. توضیح آنکه آموزگار و احمدی نیز مانند خسرو
و اصغر سیاح از موقعیت اداری حقیر به خوبی آگاهی داشته اند و چنانچه با موسوی
برخورد می کردند و از امر وزیر مطمئن نبودند امکان نداشت صرفا به دستور حقیر اقدام
به قتل کنند.
چهارمین
وزیر واواک حجت الاسلام علی یونسی
چهارمین وزیر واواک رژیم ولایت فقیه، دانش آموخته
مدرسه حقانی، یونسی است. او از ابتدای
انقلاب مانند دیگر حجج اسلام در سرکوب نیروهای مبارز شرکت داشت. وی سالیان درازی
مسئولیت قضایی نیروهای نظامی را عهده دار بود و در آن زمان، به نام ادریسی معروف
بود. با بر سر کار آمدن خاتمی و شروع «قتل
های زنجیره ای»، خاتمی برای مبارزه با
باندهای مفسد در واواک، وی را به مقام وزیری انتخاب کرد و او تا حدی که می توانست
و اجازه داشت در حذف این نیروها کوشش کرد. اما به دلیل وابستگی جنایتکاران با بیت
رهبری امکان دستگیری و محاکمه جنایتکاران پیش نیامد و در نهایت از دست او و خاتمی
نیز کاری ساخته نشد.
پنجمین وزیر واواک حجت الاسلام غلامحسین محسنی اژه ای
اژه ای یکی از جنایتکاران تاریخ انقلاب ایران
و همکار نزدیک پور محمدی و یکی از مجرمینی است که پرونده اش در دادگاه مرتکبان
جنایت بر ضد بشریت در حال بررسی می باشد. وی به همراه پور محمدی در جریان اعدام 4
هزار زندانی همان کارهایی را کردند که در زندانهای هیتلر و استالین انجام می
دادند.
وی در دهها
قتل دیگر نیز دخیل بوده است که قتل پیروز دوانی یکی از ﺁنهاست. فهرستی از دیگر
جنایتهای او :
1 - دخالت
مستقیم در قتل های سیاسی که جانیان خود
آنها را «قتلهای زنجیره ای» خواندند.
2 - دادن حکم
اعدام صدها نفر درسالهای 60 و بعد از آن
3 - دادن
حکم اعدام پیروز دوانی و شرکت در قتل او
4- شرکت در
بازجویی و سرپرستی دادگاههای انقلاب که منجر به اعدام هزاران نفر در ایران شده است
5- شرکت
مستقیم در اعدام های سال 67 که بیش از 4 هزار نفر اعدام شدند
6 - شرکت و
همراهی در شکنجه و حمله به مبارزان روحانی و غیر روحانی
7- دادن
حکم حصر ﺁیت الله منتظری و زندان عبدالله نوری و شهرداران تهران و کرباسچی و برادران افراشته و فاضل خداداد و شرکت ایران
مارین گستر و ...
8 - گاز
گرفتن و پرتاب قندان در یک دادگاه علنی که گفته می شود در بسیاری از دادگاههای غیر
علنی کارهای بسیار زشت تری مانند مشت بر دهان زدن و لگد به پهلوی زندانی زدن و
کشیدن موی زندانی و تف به صورت زندانی انداختن از کارهای عادی او در حین محاکمه
افراد سیاسی بوده است.
9 - دادن
حکم تعطیلی دهها نشریه در زمان ریاست بر دادگاهها
این ضد بشر متاسفانه در گروه حقوق بشر اسلامی
به همراه یاران جنایتکارش قرار گرفته است که وجود او در این کمیسیون یعنی به سخره
گرفتن حقوق بشر در این رژیم ضد بشر است. این وزیر فعلی واواک همواره در حال دسیسه
چینی در مورد مبارزان است. وی هم اینک در حال
تهیه پروژه انقلاب مخملی به همراه پور محمدی و دری نجف آبادی و باند رسانه ای
مافیاها در صدا و سیما و نشریه کیهان و...است تا از آن طریق بتوانند عده زیادی از
روشنفکران و دگر اندیشان و سیاسیون و هنرمندان را به زندان بکشانند.
او از دستور دهندگان شکنجه توانچه و اکبر
محمدی - که موجب مرگ او شد - است. از بدو
ورود به دادگاههای انقلاب و معاونت در واواک همواره از عوامل قتل ها و شکنجه ها بوده است.
وی پس از انتصاب به وزارت واواک، همانگونه که خامنه ای تمایل داشت، واواک را زیر مجموعه اطلاعات بیت قرار داد و کلیه
اسناد و مدارک و پرونده های موجود را با تکثیر آنها، به بیت انتقال داد که موجب
خشنودی رهبر را فراهم آورد.
در زیر بخشی از اعترافات سعید امامی در مورد
دستور قتل پیروز دوانی از سوی محسنی اژه ای آورده می شود تا چهره واقعی او بیشتر
مشخص شود.
سعید امامی در اعترافات خود چنین می گوید:
«مدتها بود که حکم بازداشت و دستگیری پیروز دوانی را از قوه قضائیه درخواست
نموده بودیم، برابر گزارش اداره کل اطلاعات مجامع فرهنگی وی فعالیتهای تخریبی
زیادی را در پوشش کانون نویسندگان و دیگر گروههای به ظاهر فرهنگی انجام میداد و
ارتباط گسترده ای هم با رادیوها و عوامل ضدانقلاب خارج از کشور داشت، منتها به
دلیل حساسیتهای رایج پیرامون این قبیل افراد و شرایط عمومی کشور با آن موافقت
نمیشد. تا آنکه یک روز در دیداری که با حاج آقا محسنی اژه ای داشتم موضوع را شخصا
با ایشان در میان گذاشتم و وی پیشنهاد کرد خودتان عمل کنید و از وی مصاحبه تصویری
بگیرید بعدا مستند به آن مصاحبه اعلام جرم کنید تا حکم بازداشتش صادر شود. قبول
کردم و فردایش جریان این توافق را به سیدصادق که معاون عملیاتی ما بود گفتم. وی را
بازداشت کردند. مدتی در یکی از خانه های امن حوزه مشاوران بود تا اینکه برای
مصاحبه آماده شد. مصاحبه از ایشان که گرفته شد موضوع را به اطلاع حاج آقا دری
رساندیم، ایشان گفت حکمش را که گرفتید تحویل اطلاعات نیروی انتظامی بدهیدش،
بازداشتگاه خودمان نبریدش. موضوع گم شدن وی جنجال به پا کرده بود و علی الظاهر آقا
هم کمی احتیاط میکرد. با حاج آقا محسنی آمدم تماس بگیرم نتوانستم پیدایش کنم، به
تیم گفتم ایشان را آماده اعزام بکنند و بالاخره توانستم همان شب حاج آقا [محسن اژه
ای] را در منزلشان ببینم، موضوع را به ایشان گفتم که گفتند لازم نیست تحویل نیروی
انتظامی بدهید، حکم افسادش صادر شده، تمامش کنید! حتی واضحتر هم گفتند که با
مسئولیت من بکشیدش. اینجا بود که بنده هم به سید صادق گفتم که به تیم بگویید. من
خودم به واسطه مشکلی که در مقابل دفتر حفاظت منافع مصر اتفاق افتاده بود رفتم آنجا
و تیم حکم را در همان ساختمان اجرا نموده بود آن شب . . . » (صص 461 ـ462 از جلد 17 بازجویی های سعید امامی).
بخش
4 : سعید امامی و نقش او در جنایت ها و
گروگانگیری ؟
همانطوریکه مستحضرید فعالیت گسترده عناصری
نظیر "گلشیری، چهل تن، دولتآبادی، مختاری و ..." برای مطرح نمودن کانون
و ایجاد وجهه و پشتیبانی جهانی برای آن مشکلات امنیتی را برای جمهوری اسلامی ایران
و به خصوص وزارت به دنبال خواهد داشت. وجود جریانات قانونی موازی و ایجاد کیسهایی
در راستای به وجود آوردن انشعاب و ایجاد اختلاف در بین ایشان میتواند از پیامدهای
امنیتی موضوع بکاهد.
اصلاح
قانون مطبوعات فعلی جوابگوی نیاز کنونی و دسیسههای موجود نیست چرا که تنها در
رابطه با صاحبان امتیاز، مدیر مسئول تعیین تکلیف میکند. حال آنکه ما در عرصه
فرهنگی قشر وسیع نویسنده، مترجم، مؤلف، گزارشگر، شاعر و ... را داریم که تنها با
برخوردی انفرادی و قانونمند ممنوعالقلم یا ممنوعالنشر نمودن میتوان از هجمه
ایشان جلوگیری نمود. برای پاسخگویی به این نیاز پیشنهاد میشود معاونت محترم 932
پیشنویس طرح یا لایحهای نظیر "میثاق 114" را با همکاری سازمانهای
ذیربط پیگیری نماید تا از این طریق در راستای قانونمند کردن حوزههای امنیتی اهرم
لازم را داشته باشیم.
در این طرح میبایست مباحثی نظیر حرفهای بودن
کار و کسب لازم آن برای (به شرط داشتن صلاحیت نظیر پزشکان و یا وکلا) که میتوان
به فرد مذکور کد نظام فرهنگی داد و او را به عنوان مترجم یا مؤلف شناخت.
تشکیل دادگاهی صنفی (از نوع انتظامی) که به
تخلفات حرفهای این افراد رسیدگی نموده و محکومیت لازم را صادر نماید از این طریق
میتوان تشکلهای خودی را تقویت و عناصر معاند را از صحنه خارج نمود.
این نظام فرهنگی میتواند حوزههای کتاب، مطبوعات، تئاتر، سینما، موسیقی و ... تحت پوشش خود بگیرد.
با احترام 104 »
این نظام فرهنگی میتواند حوزههای کتاب، مطبوعات، تئاتر، سینما، موسیقی و ... تحت پوشش خود بگیرد.
با احترام 104 »
(آخرین نامه سعید امامی به وزیر اطلاعات. این
نامه بعدها در روزنامه سلام به چاپ رسید و منجر به تعطیلی این روزنامه گشت).
* چند وظیفه ایها و
چند چهره ایها:
چند وظیفه ایها و چند چهره ها که در گروههای واواکی – قضائی عضویت دارند و در دستگاه قضائی از معاونان و مقامات بلند پایه
هستند و
در عرصه سیاست نیز مأموریت پیدا می کنند و در کلیه جنایات رژیم ولایت فقیه
در داخل و خارج شرکت داشته اند، اشخاص زیر هستند. برخی از این چند وظیفه ایها، در
قسمتهای پیشین این مطالعه معرفی شده اند :
1 - حجت الاسلام» مصطفی پور محمدی
معاون
خارجی واواک و عضو برجسته قوه قضاییه و وزیر کشور و اینک رئیس بازرسی کل کشور: او
درس نخوانده قاضی شده بود و با ارتکاب جنایتها حجت الاسلام گشت و وزیر کشور احمدی
نژاد شد. او یکی از قاتلان مردم ایران از سال 60 تا سال های اخیر و یکی از عوامل
اصلی قتل های سال 67 که به دستور او و یارانش حدود 4 هزار نفر را اعدام کردند و به
تازگی نام او و همدستانش در اعدامها و ترورها ، بعنوان مرتکبان جنایت برضد انسانیت
، مطرح شده است تا به خاطر جنایت هایش محاکمه شود. وی از زمانی که بیش از بیست سال
نداشت به عنوان حاکم شرع و دادستان دادگاههای انقلاب اعدام، جوانان را شروع کرد و
بعد مأمور ترورهای خارج از کشور شد و در مقام معاونت واواک، در وزارت فلاحیان، ترور
شخصیتها و مبارزان سیاسی را در داخل و خارج از کشور، به کمک حسینیان و سعید امامی
و موسوی و ... انجام داد.
فهرستی از دیگر جنایتهای او:
● دادن
حکم اعدام بیش از چند صد نفر در جریان کودتای سال 60 در استانهای خوزستان و
کرمانشاه وبندر عباس
● دخالت
مستقیم در اعدام های سال 67 که در آن بیش از 4 هزار نفر اعدام شدند
●
دخالت مستقیم در ترور و قتل اشرف السادات – فاطمه - برقعی همسر
پسر عمویش درقم به خاطر افشای قتل سید احمد خمینی نزد خانواده او
●
دخالت مستقیم و سرپرستی ترور های خارج از کشور در زمانی که معاون خارجی واواک بود
بین سالهای 68 تا 76
●
دخالت مستقیم و همکاری با سعید امامی در ترورها و بمب گذاری های داخل کشور از جمله
بمب گذاری در حرم امام رضا و مساجد اهل تسنن و شیعی در زاهدان
●
فرماندهی حمله به اتوبوس بازرگانان امریکایی در سال 78 که جواد وعیدی – از اعضای واواک،
بخش معاونت خارجی و مسئول صفحه خارجی روزنامه همشهری و عضو هیات مذاکره
کننده هسته ای ایران در دوران علی لاریجانی مسئول تیم حمله بود.
●
برنامه ریزی جهت تجمیع انتخابات برای تضمین تقلبات گسترده در انتخابات کشور.
● همکاری گسترده با واواک و سازمان زندانها جهت سرکوب مبارزان.
●
دستور تعطیلی احزاب و گروههای سیاسی مخالف داخلی و بی خطر.
●
دستور تغییر مدیران مسئول نشریات، به بهانه جلوگیری از آسیب رساندن به امنیت کشور.
او در مورد روزنامه شرق این دستور را داده است.
● وی
به همراه حسینیان و شریعتمداری و علی لاریجانی از برنامه سازان فیلم چراغ صدا و
سیما در رابطه با قتل های سیاسی ( که خود به آن جنایت ها قتلهای زنجیره ای نام
نهادند).
● در حال حاضر، او به کمک یار دیرینش محسنی اژه ای در حال برنامه ریزی برای شروع ترورهای داخلی و خارجی است.
● در حال حاضر، او به کمک یار دیرینش محسنی اژه ای در حال برنامه ریزی برای شروع ترورهای داخلی و خارجی است.
● او
از سرپرستان تهیه فیلم های اعترافات در مورد
مبارزان است.
●
پروژه اعترافات جهانبگلو توسط او و محسنی اژه ای
و دری نجف آبادی تهیه و اجرا شد.
● به
دستور او نیروهای انتظامی برای سرکوب زنان
از تعدادی از دختران شاغل در بسیج الزهرا استفاده کرده و با استخدام آنان در نیروی
انتظامی شرایط را برای سرکوب زنان مبارز ایجاد کرده است.
● شرکت
و فرماندهی در ایجاد انفجارات در کشور از جمله در اهواز و شیراز و ...
سوابق وی در کشور بدین گونه است:
● دادستان انقلاب اسلامی خوزستان ، بندرعباس، کرمانشاه
ومشهدازسالهای ۵۸ تا ۶۵ ،
●
رئيس اطلاعات خارجی ازسال ۶۵ تا ۷۸.
● مشاور رياست دفتر و مديرگروه
سياسی و اجتماعی مقام رهبری ازسال ۸۱ تاکنون.
● استاد دانشگاه امام
صادق ازسال ۷۹ تا به اکنون.
● معاون وجانشين وزيرواواک
ازسال ۶۶ تا ۷۸ .
● نماينده ری شهری وزير وقت واواک و يکی از مجريان قتل عام
زندانيان سياسی درسال ۶۷ .
پور محمدی معاونت بخش خارجی واواک را دردوران
علی فلاحيان و قربانعلی دری نجف آبادی در اوايل دهه ۷۰ به عهده داشت و در دوران وزارت
دری نجف آبادی نيز همچنان مرد دوم واواک بود. سپس به عنوان يکی ازمسئولان دفتر
ويژه اطلاعات وامنيت خامنه ای منصوب شد.
جهت روشن تر شدن هویت
این فرد مشکوک به نوشته های عبدالله شهبازی توجه کنیم. لازم به ذکر است که شهبازی
سالها در میان نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در کنار حسین شریعتمداری و دیگران در کار
تواب سازی و اعتراف گیری از مبارزان بوده و به تازگی بر اثر قوه گریز از مرکز شروع
به افشاگری در مورد برخی از دوستان سابق خود نموده است. البته به نظر می رسد که
جهت تطهیر رهبری دست به این کار زده است اما
افشاگری های وی در اگاهی مردم مفید است . او نوشته است:
«...آقاي حسينيان
احتمالاً از اتومبيل پژو استفاده ميکنند و اتومبيل زانتيا (متعلق
به کمپاني سيتروئن) را در خيابانهاي تهران فراوان ديدهاند. ايشان قطعاً از
قراردادهاي بزرگ نفت و گاز ايران با کمپانيهاي رويال داچ شل و توتال
فرانسه مطلعاند؛ و احتمالاً، از طريق دوست صميمي و ديرين خود، آقاي مصطفي
پورمحمدي، معاون پيشين اطلاعات خارجي وزارت اطلاعات، نام کمپاني کلينورت
بنسون، به عنوان سازماندهنده سفر بزرگترين هيئت اقتصادي انگليس به جمهوري
اسلامي ايران را شنيدهاند. سفر اين هيئت به ايران پس از حمله به اتوبوس گروهي
از بازرگانان غيرسياسي آمريکايي در تهران (نيمه شب 29 آبان 1377)، به دستور آقاي
پورمحمدي و توسط تيم عملياتي به سرپرستي آقاي جواد وعيدي (همشهري بنده از محله
گودعربان شيراز که پدرشان کارمند شرکت نفت در آبادان بودند)، رخ داد...
آقاي
حسينيان ميتواند به روزشمار وقايع آن زمان مراجعه کنند. خواهند ديد که در روز
يکشنبه 23 آبان 1378 قرارداد بزرگ ايران با کمپاني رويال داچ شل منعقد شد، در
فرداي آن روز، دوشنبه 24 آبان، مجلس لايحهاي را تصويب کرد که طبق آن «انجام
فعاليتهاي مربوط به عمليات اکتشاف، استخراج، پالايش، پخش و حمل و نقل مواد نفتي و
فرآوردههاي اصلي و فرعي آن با رعايت اصل 32 قانون اساسي توسط بخش غيردولتي» مجاز
شد. (روزنامه اخبار اقتصاد، شماره 56، سهشنبه 25 آبان 1378) اين
يعني شروع فعاليت «مافياي نفت و گاز ايران». و در آذر 1378، مجتمع بانکي HSBC، متعلق به همين کانون صهيونيستي، فعاليت خود را، که از زمان
انقلاب متوقف شده بود، در تهران از سر گرفت.
مصطفی پور
محمدی در سال 60 به عنوان دادستان در مشهد مشغول به اعدام جوانان بود در آن سالها
آقای رازینی حاکم شرع بود و آقای روح الله
حسینیان دادیار ناظر زندان بود و صدها نفر را به اعدام محکوم کردند .»
* سعیدامامی – اسلامی
(معاونت امنیت وزارت اطلاعات):
یکی از مخوف ترین افراد چند وظیفه ای واواک
سعید امامی است. اطلاعات گرد آورده شده حاکی از آنند که او چند جانبه به گروههای
مختلف جنایت و جاسوسی وابسته بوده است .
سعید امامی معاون امنیت واواک و فردی باسابقه
از دوران سعید حجاریان تا ریشهری و فلاحیان و دری نجف آبادی که به جرم طراحی و
اجرای صدها ترور و انفجار خودکشی اش کردند.
سابقه درخشان این مامور واواک وابسته به مافیای واواک و فرد مورد اعتماد
خامنه ای و واواک و یار نزدیک حسین شریعتمداری و پور محمدی و ... به شرح زیر است:
● حسینیان در سخنرانی جنجالی سال 1378 خود در
جمع طلاب مدرسه حقانی قم درباره سعید امامی، و اتهام جاسوسی موساد (سرویس اطلاعاتی
اسرائیل)، مطروحه علیه وی از سوی سازمان قضایی نیروهای مسلح، چنین گفت:
«در مورد جاسوسى، گفتم آقاى نیازى
چه دلیلى شما براى جاسوسى دارید؟ ایشان فرمودند که آقاى سعید اسلامى در سال 56 و
57 سال آخر دبیرستان و اوّل دانشگاه در آمریکا درس خواندند و در منزل دایى ایشان
که وابسته نظامى ایران در آمریکا بوده. سؤال کردم، غیر از این چه دلیل دیگرى
دارید؟ باز فرمودند که تحلیل سیاسى قطعى ما این است که جاسوس بوده است. گفتم شما
قاضى هستید، حق ندارید تحلیل سیاسى بکنید. تحلیل سیاسى را باید به سیاسى ها واگذار بکنید. دلیل قضایى شما چیست؟
بعد شروع کردم به اشکال کردن. گفتم ببینید آقاى نیازى، سال 56 و 57 آقاى سعید
اسلامى چند سالش بود؟ گفت 19 سال. گفتم سال 56 و 57 تا بهمن 57 آمریکا چهل هزار
مستشار نظامى [؟!] در ارتش و ساواک ما داشت و آیا عاقلانه است که آمریکا با
چهل هزار مستشار که همه شان یک مملکت در دستشان بوده، بیاید یک جوان 19 ساله اى
که آن هم در آمریکا مشغول به تحصیل است، جاسوس بکند؟ گفت به هر حال این تحلیل
ما است. گفتم این حرفها را نزنید. آبروى کسى که خدمت به جمهورى اسلامى را کرده
مى برید و بعداً مى گویید تحلیل ما این است. بعداً جواب خدا
را چه مى دهید؟ گفتم دلیل دیگرى دارید؟ گفت در این رابطه تحلیل ما این است.
حتى من خیال کردم آقاى نیازى همه ادلّه خودش را نگفته. سؤال کردم آقاى نیازى به هر
حال من هم قاضى بودم در این کشور 18 سال قضاوت کردم. سخت ترین جاها و به امنیتى ترین پرونده ها هم بنده رسیدگى کردم.[؟!] هیچ کس هم نمى تواند ادعا بکند به اندازه من امنیتى ترین پرونده ها را رسیدگى کرده.[؟!] جاسوس دو تا دلیل دارد. یکى سر
پل هست که دارد و یکى هم ابزار جاسوسى. سر پل به این معنا که بنده یا
کسى که جاسوس است باید اطلاعات را از اینجا بگیرد و به شخص ثالثى منتقل بکند که او
به مرکز جاسوسى خودش مخابره کند. گفتم آیا سرپلى گرفتید؟ گفتند نه. گفتم آیا
شناسایى کردید که هنوز دستگیر نکردید؟ گفتند نه. گفتم آیا ابزار و ادواتى گرفتید؟
گفتند نه. گفتم آخر پس چه طورى مى آیید چنین ادعایى مى کنید؟ من خیال کردم که آقاى نیازى واقعا
همه اطلاعات را نمى خواهد به من بگوید. خدمت آقاى هاشمى
رفسنجانى بعد از این ملاقات رسیدم و همین تحلیل خودم را ارائه دادم. آقاىهاشمى
فرمودند که نه. همین جمله را هم گفتم، گفتم من خیال کردم که شاید آقاى نیازى
نخواسته همه ادلّه جاسوسى را به من بگوید، گفتند نه اتفاقاً خدمت مقام معظم
رهبرى هم که بودیم، وقتى سران سه قوه تشکیل جلسه دادند آقاى نیازى ادله جاسوسى اش را همین ها مطرح کردند[؟!] و من ایراد گرفتم و گفتم آقاى
نیازى اینها دلیل بر جاسوسى نیست و آقاى نیازى هم تا پایان نتوانستند پاسخ بدهند
و آخر هم مقام معظم رهبرى فرمودند که آقاى نیازى بالاخره شبهه آقاىهاشمى جواب
داده نشد. این عین عبارتى بود که آقاىهاشمى طرح کردند.»[1]
● عبدالله شهبازی
در رابطه با گفته های حسینیان می گوید : «نه آمریکا در ایران «چهل هزار مستشار
نظامی» داشت، نه سعید امامی در زمان انقلاب 19 ساله بود، نه اقدامات سعید امامی
«خدمت به جمهوری اسلامی» بود، نه تمامی ادله آقای نیازی این بود، نه تعریف جاسوسی
به این سادگی است، نه «جاسوس» و «نفوذی» یکی است، نه «مستشار بلوند
آمریکایی» میتواند به «نفوذی تسبیح به دست» در جمهوری اسلامی بدل شود، و نه تمامی
مطالبی که به رهبری گزارش شد این بود. اینگونه تحلیلها ساده کردن مسئله است.
آقای حسینیان سپس توطئه قتلهای زنجیرهای
را، که نه تنها من بلکه آقای حسین شریعتمداری نیز آن را ماجرایی بیارتباط با جناحهای
سیاسی و ناشی از نفوذ عوامل سرویسهای بیگانه میداند، به تعارض میان جناحهای
سیاسی کشور منسوب کرد و از این طریق جنجالی بزرگ به پا نمود.»
● حسین شریعتمداری در سخنرانی 27 فروردین
1387 خود در مورد قتلهای زنجیرهای گفت: «ما در کیهان در تحقیقاتی که داشتهایم
به این نتیجه رسیدیم که شواهدی وجود دارد که این قتلها کار جناح خاصی نبوده و
سرویسهای خارجی در آن دست داشتهاند.
...اینکه چطور اجرا کردند بحث
طولانی میطلبد اما سربسته آنکه عوامل نفوذی که کارشان را به خوبی بلد بودند و
خود را به خوبی همرنگ محیط کرده بودند آن را هدایت کردند ... البته ما نمونه
این نفوذیها را قبلا هم داشتهایم مثل ناخدا افضلی که فرمانده نیروی دریایی ایران
در زمان جنگ بود و درعین حال عضو شاخه نظامی حزب توده بود و اطلاعات مهمی را به
بیگانگان میداد.»)[1]
اما سعید امامی کیست؟:
1 - انحرافات اخلاقی – در این باره، شهبازی می گوید :
«...من نیز تا مدتی پس از مرگ مشکوک
سعید امامی از این راز، و از نسبت خویشاوندی سعید با کمال اعتماد و سرهنگ پاکروان،
مطلع نبودم. من، چون بسیاری دیگر از علاقمندان به انقلاب، سعید امامی را «نفوذی»
نمیدانستم. او را فردی افراطی میدانستم که به دلیل تندروی پدیده قتلهای زنجیرهای
را آفریده است. زمانی که پس از دستگیری سعید امامی مسئله انحراف جنسی او شایع شد،
و کار بدانجا رسید که «هاشم»، معاون وقت امنیت وزارت اطلاعات، اتاق معاونت امنیت
را آب کشید، با ناراحتی بسیار به دبیرخانه شورایعالی امنیت ملّی رفتم و به آقای
علی ربیعی (عباد)، رئیس وقت دبیرخانه شورا، گفتم: شما را به عنوان فردی متدین و
باتقوا میشناسم و او را قسم دادم که در مسئله انحراف اخلاقی سعید امامی حقیقت را
بگوید. کمی فکر کرد و سپس گفت:
صحت دارد.
با
پرخاش پرسیدم: به چه دلیل؟ گفت: «علاوه بر
گواهی پزشک قانونی، که جسد را معاینه و مسئله را تأیید کرده، یونسی، وزیر اطلاعات،
سه تن از معاونین و مدیران ارشد خود را برای معاینه جسد فرستاده [بشیر، صابر و یکی
دیگر را ذکر کرد که نامش را فراموش کردهام] که یکیشان نماینده دبیرخانه شورای
امنیت ملّی نیز بود.» منظورش بشیر بود که دوست صمیمی و همسایه عباد است. عباد
افزود: «این سه نفر جسد را معاینه کرده و کتباً انحراف سعید را تأیید کردهاند.»
مدتی گذشت. همه جا شایع شد که
متهمین قتلهای زنجیرهای زیر شکنجه اعتراف کردهاند و حرفهای پیشین همه تهمت
بوده است. ورق برگشت. مطبوعات «راست» و «چپ» (از سیاست روز مؤتلفه تا روزنامههای
حزب مشارکت و علیرضا نوریزاده و سایر مخالفان انقلاب و نشریات و سایتهای خارجی)
همه به دفاع از سعید امامی و «مظلومیت» او برخاستند. باز با ناراحتی به دفتر عباد
رفتم. کمی پس از ورود من، سردار حاج مرتضی رضایی، فرمانده کل پیشین و قائممقام
کنونی فرماندهی کل سپاه و فرمانده وقت سازمان حفاظت اطلاعات سپاه، وارد شد و نشست.
از چهره عباد معلوم بود که مایل نیست در برابر حاج مرتضی رضایی از پرونده قتلها
سخن بگویم. ولی من، به دلیل عصبانیت، سخن گفتم. پرسیدم: ماجرا چیست؟ چرا ورق
برگشت؟
گفت: متهمین را شکنجه دادهاند و
اقاریر اجباری گرفتهاند و سعید انحراف جنسی نداشته است.
گفتم: مگر شما قبلاً نگفتید سعید
منحرف بود؟
عصبانی شد و گفت: «من و آقای
خاتمی به بازجوها اعتماد کردیم و هر چه آنها گفتند پذیرفتیم.»
گفتم: «آقا عباد ببینید. من آلت
دست نیستم که هر چه بگویند بپذیرم و تکرار کنم. آن دفعه که درباره انحراف سعید
پرسیدم به من نگفتید که او منحرف بود چون بازجوها این را میگویند و ما حرف
بازجوها را قبول داریم. شما گفتید علاوه بر گواهی پزشکی قانونی دال بر انحراف
مزمن سعید از دوران نوجوانی، سه نماینده مورد وثوق شما و آقای یونسی جسد را معاینه
کرده و کتباً این مسئله را تأیید کردهاند.»
با
ناراحتی از عباد و حاج مرتضی رضایی جدا شدم. برخورد تند من با عباد منجر شد به
پایان دوستی دیرین و قطع رابطه با او، که تاکنون ادامه دارد، و تماسهای بعدی حاج
مرتضی رضایی با من و ملاقاتهای مفصل با ایشان و سخنرانی من برای مسئولین رده
بالای حفاظت اطلاعات سپاه سراسر کشور که از 9 صبح تا 5 بعد از ظهر طول کشید و طی
آن یک بشقاب پر سیگار کشیدم! موضوع این سخنرانی، برای مسئولین درجه اوّل اطلاعاتی
سپاه، بازبینی تاریخ معاصر ایران از زاویه اطلاعاتی بود.»
2 -
خانواده سعید امامی: شهبازی ادامه می دهد: «سعید امامی در زمان انقلاب، برخلاف گفته
آقای حسینیان 19 ساله نبود، بیست و دو ساله بود. پدر معنوی و مربی خانوادهاش شیخ
مهدی صدرزاده جهرمی است که ابتدا روحانی بود و عضو حزب برادران و از اطرافیان
مرحوم آیتالله حاج سید نورالدین شیرازی. او به کمک آیتالله سید نورالدین شیرازی
نماینده مجلس شد ولی اندکی بعد لباس روحانیت را کنار نهاد.
- صدرزاده از بنیانگذاران و
گردانندگان شبکههای فراماسونری در جنوب ایران است و در کتاب فراموشخانه و
فراماسونری در ایران، نوشته اسماعیل رائین، نیز نام او به عنوان عضو «لژ مهر»
درج شده.
- مادر سعید امامی از خانواده
اعتماد و خواهرزاده مهدی صدرزاده است. بسیاری از اعضای خانواده اعتماد عضو
فرقه بهائی هستند و با خانواده روحانی (اهل سروستان، معروف به بهائیگری)
پیوند سببی دارند. (برای مثال، آقای فرهاد اعتماد شوهر خانم گلی روحانی بود.)
- سرهنگ ژاندارمری عباس پاکروان
عموی ناتنی سعید امامی و پسرعموی پدر سعید بود. به عبارت دیگر، مادربزرگ پدری سعید
ابتدا همسر پدر عباس پاکروان بود و پس از مرگ او با پدر بزرگ سعید، که پسرعموی
شوهر سابقش بود، ازدواج کرد.
در اینجا باید یاد اور شد که
تغییر فامیل به امامی از مسائل مهم است زیرا دو برادر یکی فامیل پاکروان را دارد و
دیگری امامی و خانواده امامی بعدها هم با موساد ارتباط داشت و هم با سازمان
اطلاعات ایران و هم با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران.
- عباس پاکروان از شوهر اوّل و
علیاکبر امامی، پدر سعید، از شوهر دوّم او بودند. اولی نام خانوادگی «پاکروان» را
برگزید و دومی «امامی» که ربطی به خانواده معروف امامی، از تبار امام جمعه آباده،
ندارد.
- خانواده پاکروان نیز به بهائیگری
و عدم تقید به موازین اخلاقی شهرهاند.
- پدر سعید، در اوج فعالیتهای
سرویس اطلاعاتی اسرائیل (موساد) در کردستان و ایجاد پایگاهها و شبکههای مخفی
اسرائیل در این منطقه، به رهبری یعقوب نیمرودی، مدیرکل آموزش و پرورش کردستان بود
و در همین زمان به بهانه معالجه به اسرائیل سفر کرد.
- درآن زمان، عوامل مورد اعتماد
موساد را در مناصبی چون مدیرکلی آموزش و پرورش کردستان میگماردند.
ارتشبد فردوست در خاطراتش فعالیت گسترده
نیمرودی و موساد در کردستان را شرح داده است. یعقوب نیمرودی قاچاقچی بزرگ اشیاء
عتیقه و آثار باستانی ایران و دلال بزرگ اسلحه و دوست سِر شاپور ریپورتر بود. او
مالک خبرگزاری و روزنامه معاریو (اسرائیل) و پدر اوفر نیمرودی، سردبیر این
روزنامه، است که حتی در اسرائیل نیز به عنوان «تبهکار» شهرت گسترده دارد. نیمرودیها،
پدر و پسر، با گوزینسکی و مافیای یهودی روسیه پیوند نزدیک دارند.
سعید امامی در سال 1355 برای تحصیل به
آمریکا رفت. در آن زمان یکی از داییهای او، بهنام سرهنگ سلطان محمد اعتماد،
وابسته نظامی حکومت پهلوی در واشنگتن بود. سعید زیر نظر او زندگی و تحصیل در
آمریکا را آغاز کرد و برای تحصیل در یکی از رشتههای مهندسی به دانشگاه شهر استیل
واتر در ایالت اوکلاهما رفت.
- سرهنگ سلطان محمد اعتماد، در زمان شروع اقامت
سعید در آمریکا وابسته نظامی سفارت ایران در واشنگتن بود. او در دولت نظامی ارتشبد
ازهاری در مقام سرپرستی گروه جنگ روانی رادیو جای گرفت و پس از
انقلاب به مدت هشت ماه توسط اداره اطلاعات نخستوزیری بازداشت و به اتهام ارتباط
با افسران آمریکایی تحت بازجویی بود.
آیا ورود سعید امامی در اردیبهشت 58 و ورود او به نیروهای اطلاعاتی در
نخست وزیری می تواند با آزادی دایی وی مرتبط باشد ؟
- یکی از پسرانش، بهنام بهمن
اعتماد که سعید در بدو اقامت در آمریکا (1355) مدتی در خانه او سکنی گزید، در سالهای
اخیر عضو «شورای ملّی مقاومت» (وابسته به منافقین) در انگلستان بود.
- پسر دیگر به نام بهرام اعتماد
نیز به عنوان منبع اطلاعاتی سرویس اطلاعات نظامی آمریکا شناخته میشود.
سعید امامی در استیل واتر عضو کنفدراسیون
«سیس» CIS شد. این در زمانی است که «کنفدراسیون
دانشجویان ایرانی» به دلیل اختلافات ایدئولوژیک متلاشی شده و هر گروه و حزب سیاسی
سازمان دانشجویی خاص خود را پدید آورده بود. بیشتر این گروههای ایدئولوژیک
دانشجویی میکوشیدند نام «کنفدراسیون» را حفظ کنند. «سیس» دارای گرایشهای
مائوئیستی بود و تشکل دانشجویی سازمان انقلابی توده (هوادار چین) بهشمار میرفت.
فضای سیاسی آن روز بهگونهای بود که امکان
نداشت کسی بدون تعلق ایدئولوژیک به یک گروه یا جریان سیاسی عضو سازمان دانشجویی
وابسته به آن شود:
- دانشجویان مسلمان عضو «انجمن
اسلامی» بودند،
- هواداران حزب توده عضو «ادیسی»
(سازمان جوانان و دانشجویان دمکرات ایران)،
- هواداران «اتحادیه کمونیستها»
عضو کنفدراسیون دانشجویی معروف به «احیا»،
- هواداران سازمان انقلابی (حزب
رنجبران بعدی) عضو «سیس» و غیره.
بنابراین، سعید امامی در سالهای
1355- 1356 قطعاً، در ظاهر، مائوئیست و هوادار سازمان انقلابی توده بود.
بعدها، آقای سعید حجاریان اعلام کرد وی سعید
امامی را برای عضویت در وزارت اطلاعات گزینش کرده و مطلع بوده که سابقه عضویت در
«کنفدراسیون» دارد؛ ولی چون در کنفدراسیون همه نوع دانشجو، از جمله مذهبیها،
نیز فعالیت میکردند به این امر اهمیت نداده است. این سخن آقای حجاریان کذب
محض است.
سعید امامی در دوران پس از تلاشی و تجزیه
«کنفدراسیون» به فعالیت در «سیس» (کنفدراسیون دانشجویی وابسته به سازمان مائوئیستی
انقلابی توده) پرداخت و امکان نداشت به گرایشهای مائوئیستی تظاهر نکند. در این
زمان، دانشجویان مسلمان در چارچوب انجمنهای اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا
فعالیت گسترده داشتند.
فعالیت سعید امامی در میان مائوئیستهای شهر
استیل واتر مأموریت نفوذی از سوی اف. بی. آی. بود.
در درون آمریکا «سیا» حق فعالیت ندارد و اف.
بی. آی. در کلیه تشکلهای صنفی، از جمله دانشجویی، و قومی و غیره دارای مأموران
نفوذی از جنس خود آنان است. این مأموران پس از خروج از آمریکا و بازگشت به موطنشان
به «سیا» وصل میشوند.
امروزه میدانیم که حفیظ الله امین،
رئیسجمهور حکومت کمونیستی افغانستان، در دوران تحصیل در دانشگاه کلمبیا (نیویورک)
وضعی مشابه با سعید امامی داشت و مدتی پس از بازگشت به کشورش با حمایت سیا در
افغانستان به قدرت رسید. »
عبدالله شهبازی در رابطه با وابستگی سعید
امامی به اف – بی – ای می گوید :
« بعدها، زمانی که فیلم اعترافات متهمان قتلهای
زنجیرهای آماده پخش از سیما بود، همان فیلمی که هیچگاه پخش نشد، عباد در دفتر خود
در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملّی نشانم داد. با استهزا گفت: «ببین با شکنجه چه
مزخرفاتی به دهان متهمان گذاشتهاند. فهیمه درّی، همسر سعید امامی، اعتراف کرده که
در آمریکا مأمور نفوذی اف. بی. آی. در میان دانشجویان ایرانی بوده در حالیکه باید
میگفت مأمور نفوذی سیا بوده است.» من، پس از دیدن اظهارات فهیمه درّی، برای عباد
همین مسئله را، غیرقانونی بودن فعالیت سیا در درون آمریکا که رسوایی واترگیت و
سقوط دولت نیکسون را سبب شد، شرح دادم و گفتم: «اتفاقاً این نکته دلیل بر صحت
اعترافات فهیمه درّی است زیرا یقین دارم هیچ یک از بازجویان این مسئله ظریف را نمیدانند
تا به این خانم القاء کنند. اگر القاء بود باید طبق گفته شما فهیمه درّی خود را «نفوذی
سیا» در میان دانشجویان ایرانی میخواند.
عباد از این پاسخ من شوکه شد.
در آن زمان، منصور رفیعزاده سرپرستی ساواک
را در آمریکا به دست داشت. رفیعزاده از پیروان دکتر مظفر بقایی کرمانی است که با
توصیه بقایی به دوست صمیمیاش، سرلشکر حسن پاکروان (رئیس وقت ساواک)، به آمریکا
اعزام شد و در دانشگاه هاروارد همکاری با «سیا» را، در مسائل مربوط به ایران، آغاز
کرد. بقایی همان شخصیت مرموز و متنفذ سالهای جنبش ملّی شدن صنعت نفت است که
امروزه دکتر سید محمود کاشانی، به کمک آقای حسینیان، برای تطهیر او میکوشند.
رفیعزاده (وابسته امنیتی و اطلاعاتی سفارت
ایران) با سلطان محمد اعتماد (دایی سعید امامی و وابسته نظامی سفارت ایران) رابطه
نزدیک داشت. به دلیل این رابطه، در اوائل سال 1357، که امواج انقلاب اسلامی در
ایران اوج گرفته و پیروزی نهضت امام خمینی برای تمامی ناظران سیاسی مسلم بود، سعید
امامی از کنفدراسیون مائوئیستی «سیس» کناره گرفت و عضو انجمن اسلامی ایالت
اوکلاهما شد و به سرعت خود را به عنوان عنصری فعال شناسانید.
در این زمان سرویسهای اطلاعاتی میکوشیدند
عوامل نفوذی خود را به درون انجمنهای اسلامی دانشجویان ایرانی در آمریکا و اروپا
و سایر نقاط خارج از ایران نفوذ دهند تا پس از بازگشت به ایران در مقامات عالی جای
گیرند. چنین نیز شد. علاوه بر سعید امامی، تعدادی نه چندان اندک از اینگونه عوامل
نفوذی وارد انجمنهای اسلامی دانشجویان در خارج از کشور، بهویژه در آمریکا، شدند.
اینان پس از بازگشت به ایران در مناصب حساس جای گرفتند و برخیشان در سالهای پسین
به مقامات عالی رسیدند. سعید امامی و سیروس ناصری نمونههایی از این «تازه
انقلابیون» و «نومسلمانان» سالهای 1356- 1357 در آمریکا هستند. با بررسی دقیق
پیشینه برخی «مقامات» کنونی دارای سابقه تحصیل در آمریکا در زمان انقلاب میتوان
شبکه گستردهای از این افراد را شناخت.
باید بیفزایم که هیچ کس به این مسئله مهم و
حیاتی برای تداوم انقلاب و موجودیت نظام جمهوری اسلامی توجه نمیکند.
دوستان آن دوران سعید امامی از رفتار عجیب او
میگویند و طرحهای افراطی که برای جلب توجه دانشجویان مسلمان عنوان میکرد: گاه
نقشه به گروگان گرفتن سفیر اسرائیل را مطرح میکرد و گاه صندوق عقب اتومبیل خود را
مملو از اسلحه مینمود به نحوی که دوستانش ببینند.
بعدها، با تلاش سعید امامی خاطرات منصور رفیعزاده،
با نام شاهد، به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شد. این کتاب سراسر لاف و
دروغ است و ارزش ترجمه و انتشار در ایران را نداشت. ترجمه و انتشار این کتاب قرینهای
است بر علاقه شخصی سعید امامی به منصور رفیعزاده.»
3 - بقیه خانواده
سعید امامی:
- خانم
همارخ اعتماد که مادر اوست، در دوران پیش از کودتای 28 مرداد 1332 عضو رسمی حزب
توده بود.
- آقای محمود اعتماد، برادر
همارخ، نیز در حزب توده عضویت داشت. محمود اعتماد در سال 1335 با بورسیه حکومت
پهلوی برای تحصیل در رشته پزشکی به انگلستان رفت.
- پس از انقلاب، خانم همارخ
اعتماد نفوذ معنوی فراوان بر خواهرزادههایش خانم کیوان اعتماد (همسر استیو فریمن
آمریکایی، پیمانکار ساختمانی خاندان فرمانفرما) و خانم گیتی اعتماد داشت. خانم کیوان اعتماد هماکنون
ساکن نیویورک است.
- خانم گیتی اعتماد استاد معماری
دانشگاه شهید بهشتی بود که به دلیل عضویت در سازمان چریکهای فدائی خلق و اداره
تظاهرات گروهی از بانوان علیه پوشش اسلامی (حجاب) در اوائل انقلاب از دانشگاه فوق
اخراج شد.
- همسر خانم گیتی اعتماد، آقای معمارصادقی، نیز
اهل شیراز و خویشاوند نزدیک دکتر جوان، مقام بلندپایه و رئیس ساواک در اروپا، بود.
با چنین پیشینهای، پس از پیروزی انقلاب،
سعید امامی همکاری خود را در آمریکا با واحد اطلاعات نخستوزیری (اداره کل هشتم
سابق ساواک، ویژه فعالیتهای ضد جاسوسی علیه بلوک شرق و اتحاد شوروی سابق)، که
توسط خسرو قنبری تهرانی و سعید حجاریان اداره میشد، آغاز کرد و
سرانجام، توسط سعید حجاریان، به عضویت وزارت اطلاعات درآمد. سعید امامی کار خود را
به عنوان کارشناس و تحلیلگر مسائل بینالمللی آغاز نمود. بهتدریج با حمایت
فلاحیان برکشیده شد و سرانجام به مدت هشت سال معاونت امنیت این وزارتخانه را به
دست گرفت.
در این دوران، نام سعید امامی با حوادثی مشکوک
پیوند خورد که من از همان زمان وقوع، بیآن بودم که بدانم عامل آنچه کسانی
بودند، بر اساس تحلیل، به ضرس قاطع این اقدامات را به سرویس اطلاعاتی اسرائیل
منتسب میکردم.
1 - قتل شاپور بختیار،
2 - قتل عبدالرحمن قاسملو
3 - کشتار رستوران میکونوس
4 - قتل کشیشان مسیحی در شیراز
5 - قتل برخی شخصیتهای اهل سنت و
غیره و غیره.
قتل بختیار، در زیر حفاظت دقیق پلیس امنیتی
فرانسه و در حالی که پسر بختیار افسر بلندپایه پلیس امنیتی فرانسه بود، بدون
تسهیلات سرویس اطلاعاتی اسرائیل امکان نداشت.
6 - قاسملو در زمانی به قتل رسید
که
تز مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی
ایران را ترک کرده و به دنبال راهکارهای مسالمتآمیز و مذاکره با مقامات ایران
بود و در جریان یکی از این مذاکرات، به همراه نظامی ایرانی طرف مذاکره، ترور شد.
او به قتل رسید و سردار ایرانی از ناحیه سر و دهان به شدت مجروح شد. مذاکره کننده که در ان زمان سردار نبود اقای
محمد جعفری است که تا مدتی پیش عضو شورای امنیت ملی ایران بود.
خود
من، اندکی پیش از این حادثه، از رادیوی گروه رجوی سیل فحاشیها علیه قاسملو را میشنیدم.
این قتل برای ایران چه سودی میتوانست داشته باشد؟ به سود منافقین بود یا ایران؟
آیا
سیاست درست از سوی جمهوری اسلامی، تقویت قاسملو در مقابل تروریسم منافقین و تلاش
برای منزوی کردن فرقه رجوی نبود؟
جلسه
رستوران میکونوس نیز برای تشکیل جبههای از گروههای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی با
مشی مبارزه مسالمتآمیز و نفی مشی تروریستی منافقین تشکیل شد.
فرقه رجوی به این مذاکرات نیز به شدت فحاشی میکرد زیرا به انزوای شدید
ایشان در میان ضد انقلاب مقیم خارج از کشور میانجامید.
رفتار درست از سوی ایران تقویت جلسه میکونوس
و کمک به تشکیل جبههای بزرگ علیه منافقین بود نه عکس آن. اینان نیز در حین مذاکره
به قتل رسیدند.
یکایک حوادث مشکوکی که در دوران اقتدار سعید
امامی رخ داد، و بعدها به او منسوب شد، از این منظر قابل تحلیل و انتساب آن به
منافقین و سرویس اطلاعاتی اسرائیل قابل اثبات است.
سرانجام، پس از رسوایی بزرگ انتقال موشک به
بلژیک، ظاهراً برای حمله به ساختمان مقر پیمان ناتو، که به ایران منتسب شد و
جنجالی بزرگ برانگیخت، با دستور مقام معظم رهبری، فلاحیان، وزیر وقت اطلاعات،
مجبور به برکناری سعید امامی از معاونت امنیت شد. ولی فلاحیان سعید امامی را تنبیه
نکرد؛ وی در مقام «معاون بررسیها»، با حفظ شبکه عوامل خود، به فعالیت در سطوح
عالی وزارت اطلاعات ادامه داد.
در
این دوران، فعالیت سعید امامی از سمت و سویی مشابه با گذشته برخوردار بود ولی در
حوزه فرهنگ. انتشار خاطرات پری غفاری، کتابی سخیف که مصداق بارز اشاعه منکرات به
شمار میرود، و انتشار خاطرات بیارزش منصور رفیعزاده، تحت عنوان افشاگری علیه
حکومت پهلوی، نمونههایی از عملکرد او در این دوره است.
با صعود دولت خاتمی، سعید امامی در مقام
مشاور وزیر به فعالیت خود ادامه داد و در این سمت بود که «قتلهای زنجیرهای» را
طراحی و هدایت کرد. عجیب است که در میان قربانیان این فاجعه معتدلترینها
آماج قرار گرفتند: پوینده و مختاری در «کانون نویسندگان» منادی روش اعتدال بودند و
مخالف با عناصر تندرو. بحث درباره قربانیان این حادثه و اهداف قتل یکایک آنها و
قربانیان دیگر، همچون منوچهر صانعی و مجید شریف، که نام آنها رسماً
هیچگاه اعلام نشد، مجالی دیگر میطلبد.
آنچه درباره سعید امامی گفته شد، شرحی مختصر
از ماجرای اوست. در فرصتی دیگر به زندگینامه سعید امامی و ماجرای «قتلهای
زنجیرهای»، به عنوان یکی از پیچیدهترین توطئههای سرویسهای اطلاعاتی غرب برای
براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران، خواهم پرداخت. این ادامه تلاشی است که در
سال 1367 با کتاب کودتای نوژه آغاز کردم. »
از خوانندگان عزیز خواهش می شود که بار دیگر
مطالب بالا را مرور نمایند تا جایگاه سعید امامی، معاون امنیت واواک را در ذهن
داشته باشند تا در مورد چگونگی حضور وی در جریان گروگانگیری نیز مطالبی را بخوانند
.
نشریه انقلاب اسلامی دو سال پیش، آمدن سعید
امامی و زمانی که به ایران آمد و در
امریکا چه می کرد و چگونه وارد واواک شد، شرح داده و توضیح داده بود که او در
گروگانگیری نقش داشته است.
4 - سعید
امامی و نقش او در ایران گیت که در انقلاب اسلامی شرح شده بود:
«... 19/1/1358 درست چند روز بعد از رفراندوم
جمهوري اسلامي به ايران باز ميگردد. دائي
وي سلطان محمد اعتماد وابسته نظامي دولت شاهنشاهي ايران در آمريکا که پشتوانه
و عامل وي براي اخذ بورسيه شدن ايشان در آمريکا بوده همواره ايشان را مورد
حمايت مادي و معنوي خويش قرار ميداد.
در پرونده سعید امامی از سالهای بعد از او
کسی خبر نداشت و مطالبی که در مورد او نوشته می شد از سال 61 به بعد بود که در آن
زمان در بخش خارجی واواک مشغول به کار بوده است اما این سه سالی که از او خبری
نبوده است از مهمترین سالهایی بوده است که باید روشن شود که او در کجا و به چه کار مشغول بوده است.
وی از تاریخ قبل از 61 بسیار پوشیده عمل می
نموده است ولی زمانی که حجاریان او را به صورت تصادفی به قول خودش دیده بود متعجب
شده بود. البته خود حجاریان هم راست نمی گوید و ...
حجاریان در مورد او می گوید که او را یک روز
به طور تصادفی می بیند و تصمیم می گیرد بررسی کند تا بداند او چگونه وارد بخش های
اطلاعاتی شده است. زیرا حجاریان با ورود او به واواک مخالفت کرده بود.
به این دلیل که يکي از شروط بورسيه شدن
سعيد امامي، همکاري با ساواک بوده است. دائي وي نيز از رابطين او با ساواک بوده است.
وظيفه سعيد امامي جمع آوري اطلاعات در خصوص اهداف
دانشجويان ايراني در کنفدراسيون دانشجويان ايران بوده است. اين جمع لائيک شکل يافته
از دانشجويان کمونيست و مائويست بوده اند.
سعيد حجاريان تلاش بسياري براي اخراج وي از واواک
مينمايد اما به دليل حمايتهاي
پنهاني از وي راه به جائي نميبرد تا اينکه نهايتا موفق ميشود در پرونده وي درج نمايد
که مشاغل و سمتهاي کليدي و رتبه يک (يعني در حد مديريت) به وي داده نشود. در گذر
زمان و بعد از وزارت رسيدن ریشهری او مدیر
کل اطلاعات شرق و غرب می شود و در زمان فلاحیان به معاونت امنیت کشور می رسد و تا
سال 76 در این مقام قرار داشته است .»
این قسمت از شرحی که در باره سعید امامی در
انقلاب اسلامی درج شده بود، همانست که بعدها بر قلم عبدالله شهبازی آمده است.
آیا سعید
امامی در جریان گروگانگیری بود ؟:
سعید حجاریان در مصاحبه ای در مورد سعید
امامی و ارتباط وی با این جریان چنین می
گوید : (روزنامه «فتح» 15/1/1379 و 18 فروردین 79- مصاحبه با «سعید حجاریان):
مسئله گزینش «سعید اسلامی» اساساً به سال 58
برمیگردد. من او را در سال 58 یا شاید هم 59 (شك دارم، چون خیلی گذشته) گزینش
كردم. لذا الان حدود 19 سال از زمانی كه او را گزینش كردم، میگذرد... آن موقع
رابطه ما با آمریكا قطع شده بود و لانه جاسوسی هم اشغال شده بود. ما عملاً دفتر
حفاظت منافع پیدا كردیم و سطح روابطمان تا آن حد تقلیل پیدا كرد. در آن زمان این
ضرورت پیش آمد كه مأمورینی در آمریكا اطلاعاتی را برای ما جمعآوری كنند و
بفرستند. در همان مقطع بود كه «سعید اسلامی» را پیشنهاد كردند كه به درد این كار
میخورد. گزینش او را هم به عهده من گذاشتند. مورد او تحقیقات محلی فوقالعادهای
در داخل كشور نداشت، چون از جوانی به آمریكا رفته بود. تحقیقات محلی در مورد او
عمدتاً بایستی در آمریكا صورت میگرفت، كه كار مشكلی بود... معرفهای نسبتاً معتبری
هم داشت (از بچههای انجمنهای اسلامی كه آمریكا بودند، او را معرفی كرده بودند.)
تحقیقات محلی هم در مورد او به واسطه دانشجوهایی كه آنجا بودند یا فارغالتحصیل
شده بودند و به ایران برگشته بودند یا در زمان انقلاب، درس را نیمهكاره، رها كرده
و برگشته بودند، صورت گرفت...
من شخصاً یكی دو جلسه، او را مصاحبه كردم. از
مجموعه اطلاعاتی كه ما برای قضاوت به دست آوردیم، معلوم شد كه او آدم زرنگی است و
سرش هم برای اینگونه امور درد میكند.
... در مورد مصاحبه هم چون خودم با ایشان
مصاحبه كردم، تا آنجا كه به یاد میآورم نتیجه این بود كه خیلی ریشه عمیق مذهبی
نداشت و فكر میكنم در یك دورهای هم همكاریهایی جانبی با كنفدراسیون دانشجویان
ایرانی، كه این اواخر از هم پاشیده شده بود، (CIS) داشت... من صلاحیت او را در این حد، ارزیابی كردم كه بنا را بر
این بگذاریم كه حتی مسئلهدار هم باشد. وی به خاطر این كه اطلاعات را یك طرفه میفرستد،
مهم نیست. اما از این طرف به او اطلاعات داده نشود و احیاناً اگر یك موقع خواستند،
در داخل از او استفاده كنند باید گزینش مجدد دقیق، در مورد او صورت بگیرد . »
سعید حجاریان با وجود گذشت سالها از جریان
گروگانگیری هنوز حاضر نیست که مسائل آن زمان را افشا کند و هنوز هم به دنبال دفاع
از اشتباهاتی است که او و یارانش انجام داده اند . او می گوید که در سال 59 ، از
سعید امامی در حد فرستادن اطلاعات یک طرفه استفاده کرده اند و می گوید که از طرف
برخی از افراد مطمئن تایید شده است. اما باید به حجاریان گفت: شما چگونه نمی دانید که او از ابتدای سال 58
وارد ایران شده است نه از سال 59 و به قول شما او
آدم زرنگی بوده است. آنقدر زرنگ بوده است که بتواند قبل از جریان تصرف
سفارت امریکا، وارد ایران شود و دانشجویان را به سوی تسخیر سفارت سوق دهد.
او که، به قول حجاریان، حتی با گروههای چپ
نیز ارتباطاتی داشته و در واقع زمانی عضو یکی از این گروه ها بوده است، خود را
مسلمان دو آتشه نشان می دهد. در سالهای آخر عمر خود، آنقدر «ذوب در ولایت
فقیه» شده بود که خامنه ای آنچنان دلبسته
به او شده بود که فرزندانش را برای سفر به انگلستان و کشورهای خارجه به دست او
سپرده بود.
این وابسته به ساواک و افی بی آی و سیا آنچنان
در کشور نفوذ کرده بود که قاپ خامنه ای و واواک و هاشمی رفسنجانی را ربوده بود.
آیا نمی توانسته است در آن سالهای ابتدای انقلاب که بازار آشفته بود با ورود به
ایران زمینه تصرف سفارت را بوجود آورده باشد.
چگونه ممکن است یک نفر از امریکا مستقیم وارد ایران شده باشد و در عرض دو سال که
یک سالش را هم حجاریان نمی دانسته است وارد ایران شده و بی کار نیز نبوده است،
وارد واواک شود و به مقام معاونت برسد؟
آنچه حاکمان را کور کرده بود، بی محابائی او در جنایتکاری بود. جنایت بنفع رژیم،
سبب مقبولیت او شده بود.
اینکه حجاریان می گوید سعید امامی در
جریانات خبرگیری در مورد گروگانگیری هم دست داشته است برای ما خیلی اهمیت دارد
زیرا با بررسی زمان ورود او به داخل کشور و زمان شروع ماجرای تسخیر سفارت و بررسی
برنامه های قبل از سفارت می توان نقش او را در سمت دهی دانشجویان مشاهده نمود.
سعید امامی که در امریکا شناخته شده بود و
وابستگی هایی به دایی جان که کاردار نظامی در امریکا بود، داشت به نحوی با دانشجویان مرتبط بود برای اجرای برنامه
تسخیر سفارت تقریبا همزمان با شروع زمزمه ورود شاه به امریکا طبق برنامه وارد
ایران شد. همانگونه که در همان زمانها بوریس لینکن سفیر مسئله دار نیز وارد ایران شده بود در حالی که خبررسانیها
یی در ایران می دانستند که اگر او به ایران سفر کند ممکن است که تندروی در ایران
تشدید شود.
سعید امامی نیز در همان زمانها وارد ایران
شد و با توجه به تاییداتی که از برخی افراد در امریکا داشته است وارد واواک می
شود. پیش از آن، حمله به سفارت را با برخی
از دانشجویان زمینه چینی می کند. هرگاه تحقیق به این نتیجه برسد که سعید امامی در
گروگانگیری، نقش برانگیزنده را داشته است، حلقه اتصال، پیدا شده است. حلقه اتصال
کسی است که از طریق او، طرح گرونگیری که در امریکا، توسط کیسینجر و راکفلر و اشرف
پهلوی تهیه شده، به «دانشجویان پیرو خط امام» منتقل و بمنزله یک «طرح انقلابی» به
اجرا گذاشته شده است.
در پایان، این یاد آوری بجا است که پدر سعید
امامی دوست و همکار یعقوب نیمرودی است و یعقوب نیمرودی اسرائیلی است که در فروش
اسلحه به ایران شرکت داشته و نام او هم در گروگانگیری و هم در ماجرای ایران گیت
بمیان آمده است.
-آیا
می تواند میان سعید امامی و نیمرودی در جریان گروگانگیری ارتباطی باشد ؟
-آیا
میان این دو در خرید اسلحه ارتباطی وجود داشته است ؟
بخش
5 : جنایتکارانی که مقامات واواک را تصدی کرده اند و می کنند
«مدتها
بود که حکم بازداشت و دستگیری پیروز دوانی را از قوه قضائیه درخواست نموده بودیم،
برابر گزارش اداره کل اطلاعات مجامع فرهنگی وی فعالیتهای تخریبی زیادی را در پوشش
کانون نویسندگان و دیگر گروههای به ظاهر فرهنگی انجام میداد و ارتباط گسترده ای هم
با رادیوها و عوامل ضدانقلاب خارج از کشور داشت، منتها به دلیل حساسیتهای رایج
پیرامون این قبیل افراد و شرایط عمومی کشور با آن موافقت نمیشد. تا آنکه یک روز در
دیداری که با حاج آقا محسنی اژه ای داشتم موضوع را شخصا با ایشان در میان گذاشتم و
وی پیشنهاد کرد خودتان عمل کنید و از وی مصاحبه تصویری بگیرید. بعدا مستند به آن
مصاحبه اعلام جرم کنید تا حکم بازداشتش صادر شود. قبول کردم و فردایش جریان این
توافق را به سیدصادق که معاون عملیاتی ما بود گفتم. وی را بازداشت کردند. مدتی در
یکی از خانه های امن حوزه مشاوران بود تا اینکه برای مصاحبه آماده شد. مصاحبه از
ایشان که گرفته شد موضوع را به اطلاع حاج آقا دری رساندیم، ایشان گفت حکمش را که
گرفتید تحویل اطلاعات نیروی انتظامی بدهیدش، بازداشتگاه خودمان نبریدش. موضوع گم
شدن وی جنجال به پا کرده بود و علی الظاهر آقا هم کمی احتیاط میکرد. با حاج آقا
محسنی آمدم تماس بگیرم نتوانستم پیدایش کنم، به تیم گفتم ایشان را آماده اعزام
بکنند و بالاخره توانستم همان شب حاج آقا [محسن اژه ای] را در منزلشان ببینم،
موضوع را به ایشان گفتم که گفتند لازم نیست تحویل نیروی انتظامی بدهید، حکم افسادش
صادر شده، تمامش کنید! حتی واضحتر هم گفتند که با مسئولیت من بکشیدش. اینجا بود که
بنده هم به سید صادق گفتم که به تیم بگویید. من خودم به واسطه مشکلی که در مقابل
دفتر حفاظت منافع مصر اتفاق افتاده بود رفتم آنجا و تیم حکم را در همان ساختمان
اجرا نموده بود آن شب . . . " (بخشی
از اعترافات سعید امامی )
● حجت الاسلام
اصغرحجازی:
مسئول
اداره بيت رهبری(خامنه ای) ورابط سازمان ترور با واواک است. وی ابتداء قاضی شرع
درخوزستان بود. اصغر حجازی در بسیاری از ترورهای داخلی و خارجی سمت فرماندهی را بر
عهده داشته است. در اعترافات سعید امامی از زمانی گفته می شود که آنها بعد از ترور
داریوش فروهر و همسرش جلسه ای تشکیل داده بودند که در آن جلسه اقای میرحجازی به
چگونگی انجام عملیات گوش فرا داده و به آنها گفته بود: مؤید باشید و کارها را ادامه دهید.
سعیدامامی در اعترافات خود در
مورد جلسه با میر حجازی چنین می گوید:
«... فردای آن روز به گمانم
دوشنبه بود و طبق روال هر دوشنبه در وزارتخانه ما شورای عالی وزارت داشتیم که از
طرف ... اتفاقا یا طبق هماهنگی (من اطلاعی ندارم) آمده بودند که در آنجا من و آقا
مصطفی و سید صادق رفتیم و مشروح عملیات را شرح دادیم منتها طبیعی بود که چون چند
نیروی غیر وزارتی در آن جلسه بودند و ... هم آنجا بود ما مواردی را ذکر نکردیم که
عصر همانروز در جلسه ای که با حضور حاج آقا دری و حاج آقا فلاحیان در دفتر آقای
حجازی تشکیل شده بود تمام موارد و حتی کشفیات از منزل را ذکر کردیم که آقای حجازی
عنوان کردند موید باشید و برای مابقی کار آماده شوید .»
● حجت الاسلام شفیعی:
معاون
اطلاعات مردمی واواک است. شفیعی از افراد وفادار به خامنه ای و فلاحیان بوده است و
در بسیاری از جنایات مافیای واواک دخیل بوده است . او در باره جنایات این
وزارتخانه و نیروهای آن کمافی السابق مانند دیگر جنایتکاران مهر سکوت بر لب نهاده
است. او در جریان دستگیری و بازجویی از محمد رضا نقدی به جرم دهها سرقت مسلحانه و
تجاوز به عنف گزارش خود را تنها به اصغر میر حجازی از بیت رهبری داده بود. مأمور
بایگانی کردن پرونده شد و آن را بایگانی کرد.
افراد تحت امر این معاون واواک در ترور پوینده و مختاری دخالت مستقیم
داشتند که در زیر تعدادی از انها معرفی می شوند :
1 - حقانی پرسنل معاونت اطلاعات مردمی و مدیرکل پشتیبانی عملیاتی آن
معاونت. به لحاظ اداری تحت مسئولیت محمد شفیعی (معاونت وقت اطلاعات مردمی) قرار
داشته، در انجام دو فقره قتل مختاری و پوینده، به درخواست موسوی عمل کرده است. او
انجام دوقتل یاد شده را به علی ناظری مسئول اداره عملیات معاونت اطلاعات مردمی که
تحت مسئولیت حقانی بوده دستور داده است.
2 - محمد عزیزپور پرسنل معاونت امنیت و مسئول اداره عملیات امنیت به
لحاظ اداری تحت مسئولیت حمید رسولی بوده و امر به انجام دو قتل یکی داریوش فروهر و
دیگری پروانه اسکندری را از رسولی گرفته و به زیر مجموعه خود ابلاغ کرده است.
3 - علی ناظری پرسنل معاونت اطلاعات مردمی و مسئولیت اداره عملیات آن
معاونت بوده و تحت مسئولیت حقانی قرار داشته و به دستور او در دو فقره قتل مختاری و
پوینده شرکت کرده است.
بعد
از قتل ها و زمانی که قرار بر دستگیری متهمان شد، شفیعی که معاون وقت واواک بوده است
در خیابان دبستان در مقر اصلی واواک، در سالن آمفیتئاتر پرسنل ستادی وزارت را گرد
میآورد و میگوید: «آقای موسوی میگوید دری دستور قتلها را داده است و آقای دری
هم امروز صبح به من میگوید من نگفتهام. الله اعلم!»
● حجت الاسلام روح الله -
خسرو - حسینیان:
معاون قضایی واواک و صادق ترین عضو گروه اعدامها
که، بدون ترس، از سعید امامی دوست و همکارش دفاع کرد و بی محابا اعلام کرد که ما
خودمان یک پا قاتل بوده ایم و زندانیان را در زندانها مجبور به خود کشی می کردیم
وی در گروه مخفی حکم اعدامهای ناصبان و مرتدان از نیروهای برجسته است و در مراکز
مختلف قوه قضاییه قدرت زیادی دارد برخی از کارهای این جنایت کار صادق:
- صدور
دهها حکم اعدام مخالفان سیاسی.
- همکاری
در فرماندهی ترورهای سیاسی مخالفان.
- معاونت
قضایی و نماینده واواک در قوه قضاییه و بر
عکس.
- شکنجه
برخی از زندانیان.
- وادار
کردن زندانیان به خودکشی که از افتخارات او است.
- همکاری
مستقیم با سعید امامی فردی که به دستور او و یاران او دست به ﺁدمکشی می زد .
- یکی از
سه قاضی صادر کننده فتوای قتل دگر اندیشان و سیاسیون.
- یار
دبستانی پور محمدی و فلاحیان و حمید روحانی ومحسنی اژه ای و ...
- شرکت
مستقیم در طراحی برنامه های بحران ساز مانند هویت و چراغ.
- حمایت بی پرده و پوشش از قتل سیاسیون و دگر
اندیشان.
- ریاست
سازمان اسناد انقلاب اسلامی ایران که در ﺁن مرکز کلیه افراد وابسته به باند بحران
ساز و ناصبی ساز و مرتد ساز هفته ای یکبار جمع می شوند و برای فعالیتهای خود
برنامه ریزی میکنند. در هیات رئیسه این مرکز، افرادی چون پور محمدی و فلاحیان و
دری نجف ﺁبادی و مرادی و محسنی اژه ای و... عضویت دارند. بعد از اینکه پور محمدی
به وزارت کشور رفت حسینیان با فرستادن معاون خود مرادی به وزارت کشور، به کمک او
رفت. او در کلیه وزارتخانه ها و به خصوص واواک و کشور و دفاع جاسوس های خود را
دارد. نظرات او برای بازرسان و بررسان شورای نگهبان همواره مقبول است.
روح الله حسینیان هم اینک در مجلس مافیاها
به عنوان نماینده مشغول به کار است.
وی عضو گروه سه نفره رازینی –
پور محمدی – حسینیان در اعدام های
گسترده سال 60 در مشهد بوده است. او در آن
زمان به نام حاجی حسینی معروف بود و معاونت پور محمدی را که در آن زمان دادستان
بود را بر عهده داشت در آن روزگار رازینی حاکم شرع جنایات در مشهد بود.
از نکات جالب در پرونده وی می توان به قاضی بودن وی در دادگاههای مطبوعات اشاره کرد. او خود عامل آموزش
بسیاری از قضات این دادگاهها بوده است و جرم های بسیار جالبی را جهت تعطیلی مطبوعات طراحی نموده است. این «روحانی» مشکوک به بهاییت و حمایت از خط
ایجاد بحران و آشوب، از حامیان سرسخت جنایتهای سیاسی بود که رژیم آنها را قتل های
زنجیره نامید.
عبدالله شهبازی در مورد وی اینگونه می نویسد
:
« نکته
اوّل: اين نام «روحالله حسينيان» براي برخي از فعالين سياسي سئوالبرانگيز بوده
است. نامي است کاملاً «آنکادره» و منطبق با ايستارهاي نهضت امام خميني (ره) و
انقلاب اسلامي. آقاي حسينيان متولد سال 1334 است و گويا در پنج سالگي به همراه
خانواده به روستاي صغاد مهاجرت کرد. آقاي حسينيان متولد کجاست؟ علت مهاجرت اين
خانواده به روستاي صغاد، که در آن سالها، در کنار روستاهايي چون ادريس آباد و همت
آباد و خرمي و غيره، از مراکز مهم بهائينشين در فارس بهشمار ميرفت، چه بود؟ چه
انگيزهاي ميتوانست خانوادهاي را به مهاجرت به چنين روستايي ترغيب کند؟ نام اين
خانواده در آغاز چه بود؟ برخي به طنز ايشان را «خسرو خوبان» مينامند. اين نام
چنان شيوع يافته که براي من نيز، که اين شيوه تخريب ديگران مطلوبم نيست، ابهامهايي
برانگيخته. پرس و جوهايي کردم. برخي افراد مطلع، نام اوّليه ايشان را «خسرو
خوشخو» ذکر کردهاند. از اين خانواده «ستار خوشخو» را ميشناسيم که در سال
1360 ناپديد شد و منابع بهائي مدعياند در زندان عادلآباد شيراز، به دليل تعلق به فرقه
بهائي، به قتل رسيد. نميدانم اين ادعا تا چه حد صحت دارد ولي برايم روشن شده که
نام اوّليه آقاي حسينيان «روحالله حسينيان»
نبوده است. «روحالله» هر چند
نامي مرسوم در ميان مسلمانان است، ولي رواج آن در ميان مردم، بهويژه در روستاها،
از نيمه دهه 1340 است و اسطوره شدن حماسه امام خميني (ره). اين نام نميتوانست در
سال 1334، که امام خميني را جز خواص کسي نميشناخت، کاربرد گسترده داشته باشد.
آقاي حسينيان در سال 1349، در 15 سالگي، به قم رفت و اندکي بعد در مدرسه حقاني به
تحصيل پرداخت. در اين مدرسه نام «روحالله حسينيان» راهگشا بود و ميتوانست
علاقمندان به امام خميني را به ايشان جلب کند يا در آنها ايجاد اعتماد نمايد.
کساني را ميشناسم که در مناصب مهماند و پس از انقلاب نام کوچک يا نام خانوادگي
خود را در شناسنامه تعويض کردهاند. اينگونه پنهان کردن هوّيت و گذشته همواره
براي من پرسشبرانگيز بوده است.
...ايشان مکرر از «برادر شهيد»
خود ياد ميکنند. پدر من نيز شهيد است و نحوه شهادت و اسم و رسم و مشخصات خاندان
من، طبق اسناد مکتوب، تا دوره فتحعلي شاه قاجار روشن است. دين و آئين و تعلقات
سياسي آنها نيز
مشخص است. تمامي ادوار زندگي من
نيز بهطور مستند روشن است و بخش مهمي از آن در منابع گوناگون منتشر شده. مفيد است
آقاي حسينيان نيز تصوير و مشخصات کامل برادر شهيد خود (از جمله نام و نام
خانوادگي، تاريخ اعزام به جبهه، يگان اعزام کننده و...) در عمليات بستان را در
سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامي اعلام کنند. من در حيرتم که چرا ايشان همواره به
اجمال از اين مسئله مهم ميگذرند. »
روح الله حسینیان از جمله قضاتی بود که خود
افتخار می کند که زمانی قاتل بوده است او در حمایت از سعید امامی که در مورد او در
آینده می آوریم چنین می گوید :
« راجع به خودکشیاش سؤال کردم که سعید
اسلامى توسط چه چیزى خودکشى کرد؟ ایشان فرمودند «دارو». گفتم ببینید، 70 نفر از بچههاى اطلاعات رفتند
داخل غسالخانه و جنازه ایشان را دیدند. معذرت مىخواهم، مىگویند دارو هم استفاده
کرده و خودش را هم تمیز کرده بود. چند بسته شما به ایشان دادید؟
- مىگویند «یک بسته».
- مىگویم خب یک بسته چقدر باقى مىماند که
خورده باشد و مرده باشد؟
- مىگویند،
دکترها گفتهاند که محلول یک استکان.
-گفتم آخه باباجون،
- آخه ما خودمان یک زمان قاضى بودیم، یک زمانى زندانبان بودیم. تاکنون صدها نفر
واجبى خوردند و نمردند. آخه چه طور با یک استکان آن هم که شما مىگویید که
بلافاصله بردید به بیمارستان و شستشو دادید، این خورد و مرد؟
- مىگوید نه نمرد، 4 روز زنده ماند و خوب
شده بود. حتى تماس هم گرفتند با ما که بیایید و ببریدش که یک مرتبه اعلام کردند که
ایست قلبى پیدا کرده و بیایید و ببرید که تمام کرد.
- گفتم آخه جاى تحقیق دارد. اولاً من
نمىگویم نخورده، شاید، شاید خط بهش دادند همان بازجوهایى که چپ بودند و کسانى که
پرونده دستشان است، این کار را بکن، بیا بیرون نجاتت مىدیم، چون خودش هم گفت آنجا داد و بیداد مىکرد و مىگفت آقا به
داد من برسید، پدرم را درآوردند، کشتنم، شکنجهام مىکنند. توى بیمارستان داد و
فریاد مىکرد. شاید واقعا همین خطى به او دادهاند و بعد آوردهاند بیمارستان،
آمپول هوا بهش زدند، سکته کرده. تحقیق کنید، بررسى کنید.
آخه سعید اسلامى آدمى
نبود که خودکشى کند. ما مىشناختیم سعید اسلامى را. به هر حال جواب قانعکنندهاى
آقاى نیازى واقعا براى این مسأله نداشتند و ندارند. همین هم پیشبینى شده. یکى از
عواملى هم که باعث شد بنده به ختم سعید اسلامى بروم همین هست که همان وقتى که این
جریان اتفاق افتاد به دوستان گفتم که اینها مىگویند سعید اسلامى از جناح راست
بود، متهم شماره یک هم بود و همه قتلها هم زیر سر ایشان بود و خودشان کشتنش که قضیه
را تمام کنند و سرنخ را قطع بکنند. همین جور هم شد. شما نمىدانم اهل روزنامههاى
دوم خردادى هستید، مىخوانید
یا نه، از روز خودکشى تا آخر شروع کردند این را القاء کردن که سعید اسلامى را
کشتند! بر عکس ما باید مدعى باشیم، بگوییم آقا پرونده در دست دوىِ خرداد بوده، اگر
کشتند، همان دو خردادىها کشتند، چرا کشتند؟ اما آنها واقعا عین این جریان دانشگاه
خودشان به وجود آوردند حالا مىگویند و مدعى شدند. نمىدانم پریروز خواندید یا نه
در روزنامه «صبح امروز». مىگوید این جریان دانشگاه به وجود آمد که جناح راست،
جناح محافظهکار، دست به یک کودتا بزند. واقعا پررویى، بىشرافتى، هر چیزى از این
قبیل آخر تا چه حدى، که خودشان یک ماجرایى را به وجود بیاورند و خودشان هم مدعى
مىشوند و همه اینها واقعا پیرو و دنبال همان قضایا هست.
برادران آدم نمىداند به
کى درد دل بکند. آقاى سعید حجاریان، من واقعا در جریان نبودم. چند وقت پیش شک کردم
و گفتم این سعید حجاریان که خط و خطوط اصلى را داده ببینیم کى هست؟ به بعضى از دوستان گفتم و به پروندهاش نگاه
کردیم، سعید حجاریان خانمش هشت سال به خاطر عضویت در سازمان مجاهدین خلق قبل از
انقلاب محکومیت زندان دارد. برادر خانمش ده سال محکومیت دارد. حالا یک کسى
اینجورى مىآید مشاور رئیس جمهورى مىشود، همه خط و خطوط را آن مىدهد، کمیته
شایعه و کمیته اجرایى را او هدایت مىکند و درست مىکند و آن ماجراها و این
اتفاقات را دارد براى کشور هر روز بحران به وجود مىآورد. هیچکس هم نیست که به
داد این ملت برسد، به داد این حکومت برسد، به داد این انقلاب برسد که بابا بیایید
اقلاً سابقه این سعید حجاریان را به مردم بگویند. »
(سخنرانی روح الله
حسینیان در مدرسه حقانی)
●
مهرداد عالیخانی: قائم مقام معاونت امنیت.
● سید مصطفی کاظمی: از معاونین واواک که در آخرین دوره خود در عضویت واواک، معاون عملیات این
وزارتخانه بود . وی در دهها قتل و ترور داخل و خارج از کشور دست داشته است و در
جریان قتل فروهر ها مسئول اصلی این جنایت بوده است .
او همان کسی است که خامنه ای، در جلسه سران سه قوه (اوّل تیر 1378)، وی را
عنصر مهم در کشف ارتباطات خارجی پرونده قتلها میخواند:
« ...شنبه اوّل تیر 1378، پس از اقامه نماز
جماعت، از ساعت 21:30 تا 24:15، جلسه سران سه قوه (آقایان خاتمی و ناطق نوری و
محمد یزدی) و آیتالله هاشمی رفسنجانی (رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام)، با حضور
آقایان یونسی (وزیر اطلاعات) و نیازی (رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح) و سه تن
مسئولان پرونده، در حضور مقام معظم رهبری تشکیل شد.
در
این جلسه رهبری برخی رهنمودهای مهم در زمینه رسیدگی به این پرونده ارائه دادند.
بخشی از بیانات ایشان و آقای خاتمی، رئیسجمهور، به شرح زیر است:
* مقام معظم رهبری: من یک مقدمهای
عرض کنم. الان از لحاظ اطلاعاتی و فعالیت و جهاد اطلاعاتی کشور در یک وضعیت بسیار
حساسی است. اگر آن را تشبیه به یک مسئله محسوس کنیم باید گفت قطار اطلاعات که خیلی
هم مهم است از پیچ و گردنه سخت و حساسی در حال عبور است. اگر انشاءالله به فضل
الهی، همچنانکه شواهد و قرائن تأیید میکند، با مهارت و خوبی از این گردنه عبور
کنیم توفیقات خوبی خداوند متعال نصیب میکند. مسئولین کشور، رؤسای محترم قوا و
آقایان که هستند خوب است که در جریان مسائل لازم این قضیه قرار گیرند. حل این قضیه
را فراتر از یک مسئله اطلاعاتی که به آن مبتلا شدهایم میدانم. مسئله خیلی مهمتر
است. دشمنان ما برای ما برنامهریزی کردهاند. زودتر و تهاجمی وارد شدهاند. موضع
ما تدافعی است. مسئله بسیار مهم است. پیچیده و عمیق و وسیع است. اما اینکه به فضل
پروردگار و هدایت اطلاعاتی دستگاه اطلاعات توفیق پیدا کرد که وارد آن بشود جزو
مصادیقی است که امام رضوان الله تعالی علیه میفرمودند: «من دست قدرت الهی را میبینم
در مسائل... به آقای خاتمی گفتم شما آقایان را دعوت کنید. امروز به دلم شور افتاد
که نکند دیر بشود. چون قضیه مهم است...ببینید، قبای دشمن لای در گیر کرده، گوشهای
از دزد در دست ماست و او دارد جنجال میکند تا ما رهایش کنیم. هنر اطلاعاتی این است که نگذارید و مسئله را
ثابت کنید. شبهه آقای هاشمی که چطور ممکن است سه چهار نفر بتوانند براندازی کنند دو
جور قابل فرض است:
- یکی اینکه چند نفر در اطلاعات
نشستهاند تا اطلاعات را سرنگون کنند.
- یک فرض دیگر این است که یک
سرویس اطلاعاتی و مغز متفکری دارد طراحی میکند برای براندازی.
- سه عنصر را پیدا کرده یا دوانده
است. اگر این باشد همه اینها قابل فهم است.
- من برایم مسئله حل شده است. البته چیزهایی هست
که ممکن است محکمهپسند نباشد.
- یک محکمه داخل دل آدم است که آدم استفتا میکند.
- این یک
قضیه کوچک و عادی نیست. شما کشف کنید یا نکنید، کسی را دستگیر کنید یا نکنید،
مسئله برای من قطعی است.
- لکن،
برای دستگاه اطلاعاتی این مهم است که این بخش را در بیاورد.
...
بهنظرم میرسد تمام نیرو را باید روی صادق [مهرداد عالیخانی] متمرکز کنیم. موسوی
[سید مصطفی کاظمی] را جذب کردهاند. اما صادق نفوذ کرده است. این نفوذی است. یکی
از سررشتههایی که میتوانید جلو بروید این آقاست و خیلی مهم است. این تیپ کار که
انجام داده، جمعآوری کرده، خانه امن و تشکیل نیرو در آلمان داده، این کار یک
سرویس است. برای ما که این کارها را نکرده. پس برای یک سرویس کرده که باید بگردید
دنبال آن... »
* آقای خاتمی: «همانطور که جنابعالی فرمودید،
این از الطاف خفیه الهی بود. اگر عنایت خود رهبری هم نبود این پیگیری به نتیجه نمیرسید
و جدّیت شما حاصل اصرار و پیگیری شماست. باید قدردان بود. من هم مطمئن هستم که به
نتیجه خوبی میرسد. پرونده قتلها را میتوان زود به نتیجه رساند و پرونده
اطلاعاتی را که مهمتر است وزارت اطلاعات دنبال کند. هم بذرهایی که پاشیدهاند و
شبکه مرتبطین اینها شناسایی شوند. البته یک پیشنهاد فوری برای افکار عمومی دارم
چون همه دوستان و آقایان سئوالاتی میکنند، میگویند نکند او را کشته باشند.»
* مقام
معظم رهبری: «احتمال دارد به او برسانند که خودت خودکشی کن تا تو را به بیمارستان
برسانند و ما ترتیب نجات تو را میدهیم بعد آنجا او را بکشند. این احتمال را اگر
ضعیف هم باشد نباید نادیده بگیرند. »
* آقای خاتمی: «افکار عمومی مهم
است و عدهای دامن میزنند. خارجیها هم روی مسئله کار میکنند و بعضی روزنامهها
هم میگویند. تردید هم هست. من نگرانم که نظام آسیب ببیند. خط
قرمز ما شما (مقام معظم رهبری) هستید از افکار عمومی که باید مصون بماند...»
بخش 6 : جنایتکاران
گرداننده واواک
باز گردیم به دنباله نوشته شهبازی در باره مهرداد علیخانی و «قتلهای زنجیره
ای» :
«...آقای حسینیان در میان متهمان قتلهای
زنجیرهای یک چهره اصلی را مسکوت میگذارد تا تصویر «جناحی» را که از پرونده ساخته
فرونریزد. مهرداد عالیخانی (صادق) یکی از سه چهره مؤثر، و مؤثرترین فرد در اجرای
قتلهای زنجیرهای، بود و تمامی قتلها با مشارکت و هدایت و حضور مستقیم فیزیکی او
انجام شد. تحلیلهای ارائه شده از سوی «صادق» نقش اصلی در انتخاب سوژههای قتلها
داشت و رهبری و هدایت عملیات نیز با شخص او بود.
سابقه خانوادگی:
صادق
به خانواده عالیخانی تعلق داشت. پدرش، علیاصغر عالیخانی، پسرعمه دکتر علینقی
امیرعالیخانی (معروف به دکتر عالیخانی) دولتمرد و وزیر سرشناس حکومت پهلوی دوم
بود. او دوست و معاون امیر اسدالله علم، نخستوزیر و وزیر دربار و نفر دوّم حکومت
پهلوی دوم، بود.
علینقی
عالیخانی و برادرانش، مسعود و محمدباقر، نزدیکترین روابط را با سرویسهای
اطلاعاتی بریتانیا و اسرائیل داشتند. برادر کوچک، مسعود امیرعالیخانی (عالیخانی)،
تحصیلات
خود را در رشته کشاورزی در اسرائیل به پایان
برد و از آن پس چهره اصلی شبکه سرویس اطلاعاتی اسرائیل در ایران بود. درباره
ارتباطات مسعود عالیخانی با «سرویس زیتون» (موساد) اسناد متعددی موجود است.
آقای
حسین شریعتمداری در سرمقاله 8 بهمن 1381 روزنامه کیهان به خویشاوندی نزدیک مهرداد
عالیخانی (صادق) با مسعود عالیخانی،
عضو برجسته شبکه «زیتون» (موساد) در ایران،
اشاره کرده است.
سید مصطفی کاظمی معاون امنیت دوران دری نجف ابادی و از مسئولین اطلاعات
دوران فلاحیان و فرد نزدیک به سعید امامی که در جریان کلیه قتل ها و ترورهای وزارت
اطلاعات بود. وی از بچه های اطلاعات شیراز بود که در قتل آیت الله ربانی شیرازی و
یکی از سران ایل بختیاری خود شخصا فرمانده عملیات بوده است. وی در ابتدا مدیر کل
اطلاعات دراستان فارس شد. بعدا درزمان وزارت قربانعلی دُری نجف آبادی درجايگاه
جانشين معاون امنیت وزارت اطلاعات قرار گرفت. موسوی وقتی خطر را نزدیک می بیند در خیابان استاد نجاتاللهی
- کوچه شیرین، تعدادی از معاونان از جمله مسئول حفاظت را فرا میخواند و پس از
نماز جماعت ظهر و عصر به امامت عالیخانی اظهار میدارد: «همانطوریکه همه میدانید
ما به دستور مستقیم آقای دری این قتلها را انجام دادیم و مشکلی متوجه ما نیست و
نظام باید خود چارهای بیندیشد نه اینکه ما چند نفر هزینهاش را بپردازیم. »
● مرتضی قبه ( رضا اصفهانی )
از مسئولین دفتر واواک بود. در آخرین
روزها مسئولیت دفتر سعید امامی را بر عهده داشت و بعد دستگیر و اخراج شد. او از
بازجویی و شکنجه و سربازجویی به نزدیکی با سعید امامی رسید و فرد مورد اعتماد وی
بود. وی برادر قبه، مسئول دفتر شهردار تهران کرباسچی بود.
● حجت
الاسلام خزاعی رییس دفتر و مسئول انتشارات
واواک در زمان علی فلاحیان که اخراج شد.وی قبل از آن مسئول واواک قم بود . او نیز
سوابق گسترده ای درصدور احکام سرکوب مردم دارد .
● حاج حسین معصومی شوهر خواهر
علی فلاحیان و از مسئولین اقتصادی این وزارت خانه بود. وی در برخی از ترورهای خارج
از کشور دست داشت و در یک ماموریت درخارج از کشور مجروح شد و به ایران باز گشت .
● حاج حسین فلاحیان، برادر حاج علی فلاحیان، وزیر واواک و رییس دفتر وی بود و سالها در این مقام ماند . وی علاوه بر آن مسئول گروه اقتصادی را عهده دار بود و همراه با وی در یگان ویزه اطلاعات کمیته های انقلاب اسلامی همراه بود . و در کلیه فعالیتهای واواک شرکت داشت .
● حاج حسین فلاحیان، برادر حاج علی فلاحیان، وزیر واواک و رییس دفتر وی بود و سالها در این مقام ماند . وی علاوه بر آن مسئول گروه اقتصادی را عهده دار بود و همراه با وی در یگان ویزه اطلاعات کمیته های انقلاب اسلامی همراه بود . و در کلیه فعالیتهای واواک شرکت داشت .
●اسامی مؤسسان و اداره کنندگان واواک:
در پایان این بخش بار دیگر اسامی وابستگان به
این وزارتخانه را می آوریم
1- حجت الاسلام محمد محمدی نیک – ریشهری
اولین وزیر واواک.
2- حجت الاسلام علی فلاحیان دومین وزیر واواک.
3- حجت الاسلام علی یونسی ادریسی سومین وزیر واواک.
4- حجت الاسلام قربانعلی دری نجف ابادی چهارمین وزیر واواک.
5- حجت الاسلام غلامحسین محسنی اژه ای پنجمین
وزیر واواک.
6- حجت الاسلام محمد صادق - اصغر میر حجازی – نماینده خامنه ای در واواک.
7- حجت الاسلام محمد شفیعی معاون اطلاعات مردمی واواک.
8- حجت الاسلام محمدی گلپایگانی نماینده رهبری در واواک.
9- حجت الاسلام مصطفی پور محمدی معاون خارجی واواک.
10- حجت الاسلام روح الله حسینیان – حاجی حسینی – نماینده قوه قضاییه در واواک.
11- حجت الاسلام آشنا معاون واواک.
12- حجت الاسلام خزایی مدیر دفتر وزیر واواک.
13- حجت الاسلام پور قناد معاون پور محمدی در بخش خارجی واواک.
14- حجت الاسلام حسین فلاحیان برادر علی فلاحیان از معاونین سابق واواک.
15- حجت الاسلام علی معصومی شوهر خواهر علی فلاحیان، عضو بخش اقتصادی
واواک.
16-حجت الاسلام مجید انصاری از نیروهای قضایی-
اطلاعاتی در دهه شصت.
17-حجت الاسلام سید کاظم اکرمی – از نیروهای قضایی - اطلاعاتی در دهه شصت.
18-حجت الاسلام سید هادی خامنه ای از نیروهای قضایی - اطلاعاتی در دهه شصت.
19- حجت الاسلام محمد موسوی خوئینی ها از نیروهای اطلاعاتی – قضایی در دهه شصت.
20- حجت الاسلام دعاگو از نیروهای قضایی – اطلاعاتی در دهه شصت.
21 - حجت الاسلام ابراهیم رازینی – از نیروهای رده بالای واواک.
22- حجت الاسلام علیخانی از نیروهای اطلاعاتی
در دهه شصت.
23- حجت الاسلام نواب از نیروهای اطلاعاتی در
دهه شصت.
24- حجت الاسلام حمید روحانی از نیروهای
اطلاعاتی در دهه شصت.
25- حجت الاسلام حسن روحانی از نیروهای
اطلاعاتی در دهه شصت.
26- حجت الاسلام علی رازینی از معاونین وزارت
واواک.
27- حجت الاسلام مرادی از نیروهای وابسته به
واواک.
28- حجت الاسلام مهاجری از نیروهای وابسته به
واواک.
29- حجت الاسلام زرندی از نیروهای وابسته به واواک.
30 – حجت الاسلام
موحدی کرمانی – از نیروهای مرتبط با وزارت اطلاعات.
31 - سعید امامی –اسلامی معاون امنیت واواک.
32 - مهرداد عالیخانی (صادق مهدوی) قائم مقام
امنیت واواک.
33 - مصطفی کاظمی ( موسوی )
قائم مقام امنیت واواک.
34 - علی ربیعی از معاونان واواک.
35-
سعید حجاریان از بانیان واواک.
36- حسین شریعتمداری با نام مستعار حسین معصومی٬ مدیر کل امور اجتماعی و مشاور
واواک.
37- مهدی سلیمی نمین با نام مستعار مهدی ذوالفقاری٬ معاون طرح وعملیات داخلی واواک.
38 - حسین صفار هرندی از مقامهای بخش رسانه ای
واواک.
39-
حسن رحیم پور ازغدی از بخش رسانه ای واواک.
40- محمد نوریزاد از بخش رسانه ای واواک.
41- علی حسین پناه از بخش رسانه ای واواک.
42- مرتضی نبوی از بخش رسانه ای واواک.
43- مرتضی انبارلویی از بخش رسانه ای واواک.
44- علی لاریجانی از بخش رسانه ای واواک.
45-
عزت الله ضرغامی از بخش رسانه ای واواک.
46- سرافراز
از بخش رسانه ای واواک.
47- مهدی نصیری از بخش رسانه ای واواک.
48- محمد مهاجری از بخش رسانه ای واواک.
49- محمد علی رامین از بخش رسانه ای واواک.
50- عبدالحمید محتشم – گودرزی – از بخش رسانه ای واواک.
51- حسین انتظامی
از بخش رسانه ای واواک .
52- شهریار زرشناس
از بخش رسانه ای واواک.
53- حسن شایانفر از بخش رسانه ای واواک.
54- داوود
رحمانی از مدیران رده بالای واواک.
55- هاشم ناصریان
از نیروهای رده بالای واواک.
56- محمد محسنی
از مدیران کل واواک.
57- مرتضی فیروزی
از نیروهای واواک.
58- جیم
دال با نام مستعار جوانشیر٬ عضو ارشد معاونت عملیات٬ عامل ترور مصطفی چمران.
59-کاظم لاهوتی با نام مستعار احمد کارگر مدیر کل
عملیاتی حوزه اروپای مرکزی واواک.
60- اکبر خوش کوش با نام مستعار اکبر اکبری٬ عضو
ارشد معاونت عملیات برون مرزی واواک. از جمله، مجری طرح ترور بختیار.
61 - مهدی روشن٬ با نام مستعار مسعود مدیر کل عملیات استان تهران واواک و عامل قتل پروانه اسکندری
62- اکبر محسنی٬ با نام مستعار اکبر گودرزی٬ سرویس معاونت عملیات واواک و عامل قتل محمد جعفر پوینده.
62- اکبر محسنی٬ با نام مستعار اکبر گودرزی٬ سرویس معاونت عملیات واواک و عامل قتل محمد جعفر پوینده.
63- مهدی ریاحی٬ سرویس معاونت عملیات واواک وعامل
ترور صیاد شیرازی.
64- مسعود توانا٬ مدیر کل عملیاتی حوزه اروپای غربی٬ واواک و عضو «محفل قتلهای زنجیره ای».
64- مسعود توانا٬ مدیر کل عملیاتی حوزه اروپای غربی٬ واواک و عضو «محفل قتلهای زنجیره ای».
65- موسی محمدی نسب٬ سرویس عملیاتی اداره کل چپ واواک٬
عامل قتل بانو اشرف السادات برقعی.
66-خسرو براتی٬ (سیامک ) سرویس معاونت امنیت واواک و عامل قتلهای سیامک سنجری و فاطمه قائم مقامی و...
66-خسرو براتی٬ (سیامک ) سرویس معاونت امنیت واواک و عامل قتلهای سیامک سنجری و فاطمه قائم مقامی و...
67- اسلامی بازجوی واواک در شعبه 7 زندان اوین.
68-
دکتر فاضل بازجوی واواک در شعبه هفت زندان اوین.
69-
مجتبی حلوایی بازجوی واواک در زندان اوین.
70-
جمال اصفهانی سربازجوی واواک در زندان اوین بند 209.
71-
محمد منتظری که باتفاق مهدی هاشمی دستگاه اطلاعاتی جداگانه ای داشت.
72-
محمد عطریانفر از نیروهای بازجویی واواک بود.
73- محمد رضا نقدی
از نیروهای رده بالای واواک.
74- محمد غرضی ( محمد حیدری) از کمیته چی ها در سال
اول انقلاب که فرزند آیت الله طالقانی را دستگیر کردند.
75- صدر الاسلام از نیروهای بلند پایه واواک در نیروی انتظامی.
76- عزت شاهی
( مطهری ) از نیروهای
اطلاعاتی در دهه شصت.
77-
اسماعیل افتخاری ( اسی تیغ کش) از نیروهای
اطلاعاتی کمیته در دهه شصت.
78- یوسفی
از نیروهای اطلاعات در شمال کشور.
79- رحیمی از
نیروهای اطلاعات در زندان اوین.
80- رضایی
از بازجویان واواک در زندان اوین.
81- رضا
غلامی بازجوی واواک در زندان مشهد.
82- مرتضی
شاه مرادی از بازجویان واواک در زندان.
83-
بوذری از بازجویان واواک در زندان.
84-
طباطبایی از بازجویان زندان اوین.
85- سعید مظفری از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
86-
حبیب داداشی از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
87-تقی
محمدی از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
88-
الیاس نادران از نیروهای نظامی – اطلاعاتی در دهه شصت.
89- محمد باقر ذوالقدر از نیروهای نظامی – اطلاعاتی از سال اول انقلاب بدین سو.
90- عباس یزدان پناه از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
91- خلیل
اشجعی از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
92- مهندس
خالدی از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
93- دکتر
گلاب بخش از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
94- محسن
میردامادی از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
95- محسن
رضایی رئیس اطلاعات سپاه و فرمانده کل سپاه بعد از کودتای
خرداد 60 .
96- مرتضی
الویری از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
97- حسین
فدایی از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
98- مرتضی
رضایی از نیروهای اطلاعاتی - نظامی در دهه
شصت.
99- رضا
سیف اللهی از نیروهای اطلاعاتی نظامی در
دهه شصت.
100-هدایت
الله لطفیان از نیروهای اطلاعاتی نظامی در دهه شصت.
101- علوی
تبار از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
102- محمد
سلامتی از نیروهای اطلاعاتی – سیاسی در
دهه شصت.
103- بهزاد
نبوی از نیروهای اطلاعاتی - سیاسی در دهه
شصت. او در سالهای اول، در کمیته انقلاب بود.
104- محمد
بروجردی از نیروهای اطلاعاتی – نظامی در دهه شصت.
105-
سید جواد حجازی از نیروهای اطلاعات در همدان.
106- چهار دولی از نیروهای اطلاعات در همدان.
107- محسن آرمین از نیروهای اطلاعاتی – نظامی در
دهه شصت.
108-حسین الله کرم از اعضای سپاه مأمور
سرکوب در تهران با عنوان گرداننده «حزب الله».
109 - مسعود ده نمکی از گردانندگان انصار حزب الله در دهه هفتاد.
110- صادق اشک تلخ از مأموران واواک مأمور سرکوب در کرمانشاه
111-کمیل کاوه از مأموران واواک مأمور سرکوب در اصفهان.
112- اصغر نوجوان از نیروهای اطلاعاتی – نظامی در دهه هفتاد.
113-ابوالفضل
قدیانی از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
114-
علیرضا افشار از افراد سپاهی – واواکی از دهه شصت تا به حال.
115- علیرضا صداقت
از مأموران واواک در بازجویی و
روانگردانی.
116- حمید رسولی پرسنل امنیت واواک و مدیر کل پشتیبانی عملیاتی آن
معاونت.
117- حقانی پرسنل معاونت اطلاعات مردمی واواک و مدیرکل پشتیبانی عملیاتی آن
معاونت.
118- محمد عزیزپور پرسنل معاونت امنیت واواک و مسئول اداره عملیات امنیت.
119- علی ناظری پرسنل معاونت اطلاعات مردمی واواک و مسئول اداره عملیات آن معاونت.
120- فلاح پرسنل معاونت امنیت واواک و در اداره
عملیات آن معاونت در قتل فروهر-اسکندری شرکت داشته.
121- ايرج آموزگار پرسنل معاونت
امنيت واواک و شاغل در اداره کل چپ، اداره چپ نو.
122- جعفرزاده پرسنل معاونت امنیت واواک و شاغل در اداره عملیات آن معاونت.
123- هاشمی پرسنل معاونت امنیت واواک و شاغل در اداره عملیات آن معاونت
124- صفائی پرسنل معاونت امنیت واواک و شاغل در اداره عملیات آن معاونت.
125- مسلم پرسنل معاونت امنیت واواک و شاغل در اداره عملیات آن معاونت.
126- محمد اثنی عشری پرسنل معاونت امنیت واواک و شاغل در اداره عملیات آن معاونت.
127- اميد اکبری پرسنل معاونت امنيت واواک و شاغل در اداره کل چپ، اداره چپ نو.
128-اسماعیلی مدیر کل التقاط واواک.
129-کامیار
مدیر پدیده های التقاط واواک.
130- اصغر سیاح پرسنل معاونت امنیت واواک و شاغل در اداره کل چپ - اداره چپ نو.
131- خسرو قنبری تهرانی از اعضای اطلاعات سپاه و واواک در دهه شصت
132- محمد
شریعتمداری از معاونین واواک.
133- رضا
عاصف از نیروهای اطلاعاتی – نظامی در دهه شصت.
134- جواد
قدیری از نیروهای اطلاعاتی در دهه شصت.
135- محمد رضوی از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
136- سرهنگ
کتیبه رئیس اداره اطلاعاتی ارتش در دهه 60 .
137- علی
اکبر تهرانی از نیروهای اطلاعات در دهه
شصت.
138- بیژن
تاجیک از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
139-
قنادان از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
140- محسن
کنگر لو از نیروهای
اطلاعاتی – نظامی در دهه شصت.
141- محمد
رضا تاجیک از معاونین واواک.
142- محسن
امین زاده از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
143- محمد
نعیمی پور از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
144-
فریدون وردی نژاد ( مهدی نژاد ) از نیروهای نظامی – اطلاعاتی در دهه شصت.
145- موسی واعظی ( حاجی زمانی ) از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
146- فاتحی از نیروهای اطلاعات
مستقر در کرج.
147- رشید
جلالی جعفری از معاونین واواک، عضو کمیسیون امنیت مجلس.
148-
هاشم علوی از معاونین واواک همکار سعید امامی.
149-
بحرینی از نیروهای نظامی - اطلاعاتی دهه شصت.
150- رضا فروزان از نیروهای اطلاعات
مسئول سونای زعفرانیه.
151 - علی اکبر باوند معروف به
"مجتبی بابایی" مشهور به «امیری»
152 - جواد عباسی کنگوری معروف به "آزاده" مشهور به «آملی»
153- احمد شیخها معروف به "احمد نیاکان" مشهور به «تفتازانی»
154-
مصطفی منتظری معروف به «فرقانی» مشهور به «شربیانی»
155- مهدی قوامی هنر معروف به «قوام»
156- کاظم دارابی از اعضای واواک در ترورهای
خارج از کشور از گروه
ترور، مأمور ترور سران حزب دموکرات کردستان ایران در رستوران میکونوس در برلین.
157- محمد جعفری از اعضای واواک
مأمور ترورهای خارج از کشور.
158- آزاد از معاونین واواک
159- فرهاد رهبر – با نام دکتر فرهادی - از معاونین واواک.
160- حمید سرمدی
معاون امنیت واواک . او قبلا در بخش خارجی
بود.
161- نظر علی کریمی از اعضای واواک گرگان.
162 - مظفر
حسینی از اعضای واواک و مجری قتل های گرگان.
163-
رضاايئجی درقتل فرزين مقصودلو وشبنم حسينی درگرگان دست داشت.
164- مرتضی قبه – معروف به اصفهانی – رییس دفتر سعید امامی بود.
165- قاسمعلی نصيری پورمعروف به قاسم مرشدی.
166- محمد رضا سليمی معروف به
محمد صداقت.
167- مهدی پرورده موسوم به
مجيدی.
168 - کريم اسد زاده معروف به
امين
169- حسین صفاری از نیروهای بازجو و شرکت کننده در ترورهای خارج
از کشور.
170- حسین محمدی
از مدیران کل واواک.
171- حاج حسین معصومی شوهر خواهر فلاحیان که در ترورهای خارج از کشور
دست داشت.
172- مهندس کلانتری از معاونان واواک
مستقردر نیروی انتظامی .
173 - بهمن
طاهریان - حاج حبیب – معاون واواک آذربایجان غربی و تهران - سفیر ایران در
برزیل و نیجریه
174- صادق محصولی از افراد سپاه و وابسته به واواک.
175 - محسن
سازگارا
176- سعید
عسگر از نیروهای اطلاعاتی . او مسول ترور
سعید حجاریان بود.
177- محمد صداقت مدیر کل اداره کل چپ واواک.
178-
فخرالدین حجازی از مأموران تبلیغ دستگاه خمینی.
179- سرحدی
زاده از نیروهای اطلاعاتی - قضایی در دهه
شصت.
180- علیرضا
معیری از نیروهای اطلاعات در دهه شصت.
181- محسن
راشد از مدیران رده بالای واواک.
182- جواد
وعیدی از نیروهای واواک در بخش خارجی.
183- واقفی از
نیروهای اطلاعاتی – نظامی.
184- جواد لاریجانی از عوامل ارتباط جناح راست رژیم با
انگلستان.
185- رمضانی از نیروهای اطلاعاتی – نظامی.
186 - وحیدی از نیروهای برجسته اطلاعات نظامی و مرتبط با واواک.
187- محمد حسین زاده حجازی از نیروهای نظامی - اطلاعاتی.
188- محمد علی صحرارودی
189- غفور درجزی
190- محسنی
پرسنل معاونت امنيت واواک. اداره کل طرح و بررسی
(مسئول سابق کارگزينی امنيت)
191- سيد
موسوی پرسنل معاونت امنيت واواک. اداره کل طرح و بررسی
(مسئول سابق کارگزينی امنيت)
192- حميد
جلالی پرسنل معاونت امنيت واواک. اداره کل طرح و بررسی
(مسئول سابق کارگزينی امنيت)
193- اخوان
پرسنل معاونت امنيت واواک. اداره کل طرح و بررسی
(مسئول سابق کارگزينی امنيت)
194- مصطفی
تهرانی پرسنل اداره کل واواک استان خراسان. مسئول امنيت
آن اداره کل.
195- احمد عبادی پرسنل معاونت امنيت واواک و شاغل در
اداره کل التقاط .
196- محمد
صفائی پرسنل معاونت اطلاعات مردمی واواک – اداره کل پشتيبانی عملياتی شنود.
197- حجت
الاسلام محسن ربانی از عوامل انفجار مرکز
فرهنگی یهودیان در بوینس آیرس پایتخت آرژانتین .
198-
عباسعلی فراتیان از مسئولین واواک.
199- علی آقا محمدی رئيس کميته تبليغات
و اطلاع رسانی شورای عالی امنيت ملی
200- غيوری از نیروهای واواک .
201- حسين صفاری از نیروهای نظامی – اطلاعاتی مرتبط با بخش خارجی واواک .
202- حسن محمدی مدير کل واواک درزمان فلاحيان بود.
203- حسين موسويان سفيروقت ايران
درآلمان درشبکه ترورخارج ازکشور .
204-
منوچهر متکی از مسئولین سیاسی - اطلاعاتی
در ترورهای خارج از کشور .
205- علی اکبری – از معاونان وزارت اطلاعات در دوره فلاحیان.
206- شهیدی
مسئول واواک اصفهان.
207- محمد
ایمانی از بخش رسانه ای واواک.
209 – خطیب از مسئولین واواک در قم .
210-
غلامعلی رشید از نیروهای نظامی –
اطلاعاتی در بخش خارج از کشور .
211- محمود
احمدی نژاد وابسته به واواک
در بخش
خارجی.
212- مجتبی ثمره هاشمی وابسته به واواک بخش داخلی و
خارجی.
213- حسین
شیخ عطار از اعضای واواک در ترورهای خارجی.
214- اسدالله بادمچیان از نیروهای اطلاعات در
ترورهای داخلی و خارجی.
215- قاسم سلیمانی از نیروهای اطلاعاتی – سپاهی.
216- احمد رضا اصغری از نیروهای واواک در ترورهای
خارجی .
217- صادق تهرانی
از نیروهای ویژه در واواک.
218- ندیمی
از نیروهای آموزشی – رسانه ای واواک.
219- سید
محمد جهرمی وزیر کار و عضو واواک.
220 – پور محمدی
از مدیران صدا و سیما و از اعضای واواک .
221- دکتر تخشید
رییس دانشکده حقوق دانشگاه تهران،
داماد آیت الله یزدی .
222- میر
کیانی از نیروهای اطلاعاتی مأمور سرکوب
خیابانی .
223- رضا
مقدم از نیروهای اطلاعاتی مأمور سرکوب خیابانی .
224-
عبدالحمید جولایی از اعضای واواک .
225- هاشم
عباسی از نیروهای ترور در واواک.
226- رضا
تهرانی از نیروهای واواک.
227- میثم
گودرزی از نیروهای واواک.
228 – فواد کلهر
از نیروهای اطلاعاتی – نظامی .
229- سید
عطا فرات از نیروهای اطلاعاتی – نظامی.
230- حسین
لاریجانی از اعضای واواک .
231- عباس بیجارچیان از نیروهای اطلاعاتی – نظامی.
232- سید
رضا جلیلی از نیروهای اطلاعاتی –
نظامی .
233- الیاس
محمودی از نیروهای واواک در اطلاعات قوه قضاییه.
234- موسی
خانی از مدیران واواک.
235- محسن
نریمان مدیر کل در واواک
.
236-
کارگر از مدیران واواک.
237- علی
آهنی از نیروهای ترور در خارج از کشور .
239- علاء الدین بروجردی نماینده مجلس – عضو نیروهای اطلاعاتی – سیاسی .
240- محمد
نبی رودکی از نیروهای نظامی – اطلاعاتی .
241- محمد اشوری تازیانی از نیروهای اطلاعاتی – امنیتی .
242- سید
احمد اوایی نماینده مجلس و از نیروهای
خارجی واواک.
243- حسن
کامران از نیروهای واواک در دهه شصت .
244- ابوالفضل زهره وند از نیروهای خارجی واواک
245- عباس عراقچی از نیروهای بخش خارجی واواک.
246- ارتشبد حسین فردوست که مدتها
مخفی بود و معروف بود که با بیت خمینی ارتباط دارد. او کسی است که به سفارت
امریکا گفت: شاه چاره ای جز رفتن ندارد.
او در دوران شاه، بر سازمانهای اطلاعاتی اشراف داشت.
247- سپهبد ولی الله قره نی رئیس ستاد ارتش در حکومت مهندس بازرگان که
استعفاء کرد و ترور شد. او در دوران شاه، پیش از آنکه به جرم تدارک کودتا دستگیر
شود، رئیس اداره اطلاعات ستاد ارتش بود.
248-حسین
جوادی از نیروهای بخش خارجی واواک
249- بهمن
برنجیان از نیروهای بخش خارجی واواک.
250- فرهاد
امانی فراهانی از نیروهای بخش خارجی واواک.
251- حسین
دعی از نیروهای رسانه ای واواک.
252- عباس
بیجارچیان از نیروهای اطلاعاتی –
نظامی واواک .
253- سهیل
کریمی از نیروهای رسانه ای وزارت واواک .
254- فرج
الله مرادیان از نیروهای اطلاعاتی – نظامی .
255- حکیم
سوری از نیروهای اطلاعاتی – نظامی .
256- احمد
بورانی از نیروهای بخش خارجی واواک.
257- سید
محمد متولی از نیروهای بخش خارجی واواک.
اسامی برخی دیگر از اعضای ارشد واواک در بخش
های مربوط به خود آورده می شوند. اما در همانجا نیز اشاراتی به حضور آنها در این
باند نیز خواهد رفت .
بخش
7 : یکچند از جنایتهای مافیاهای حاکم بر واواک
●
موسوی
گفته است: در خیابان استاد نجاتاللهی - کوچه شیرین تعدادی از معاونان از جمله
مسئول حفاظت را فرا میخواند و پس از نماز جماعت ظهر و عصر به امامت عالیخانی
اظهار میدارد: «همانطوریکه همه میدانید ما به دستور مستقیم آقای دری این قتلها
را انجام دادیم و مشکلی متوجه ما نیست و نظام باید خود چارهای بیندیشد نه اینکه
ما چند نفر هزینهاش را بپردازیم.»
در ادامه بررسی باند مافیایی حاکم بر واواک، اینک به بررسی بخشی از جنایات
انجام گرفته توسط افراد این باند می پردازیم. افشای این جنایتها توسط مبارزان،
رژیم را مجبور به بر عهده گرفتن آنها کرد:
این باند از باندها مافیایی تحت پوشش ولایت فقیه، سالهاست در ترور و قتل و
انفجار و آدم ربایی وفسادها از همه نوع شرکت مستقیم دارد اما به دلیل حمایت چند
جانبه باندهای دیگر، جنایتها و جرائمش همواره در پوشش باقی مانده اند و هر زمان که
بنا به دلایلی بخشی از دم خروس جنایات بیرون زده شد، به سرعت توسط باندهای قضایی -
رسانه ای - سیاسی و... مخفی گشت .
در جریان رسیدگی قضائی به پرونده میکونوس که بزرگترین ضربه به رژیم و واواک
آن وارد شد، نیروهای مبارز با استفاده از فرصت رسیدگی قضائی، به تحقیقات دامنه
داری پرداختند. افشای این جنایات توسط کسانی که از درون کشور بطور مرتب، اطلاعات
صحیح در اختیار می گذاشتند و همکاری که در خارج از کشور، میان آنها که صمیمانه به
رسیدگی قضائی کمک می رساندند، زمینه را برای حضور بنی صدر در دادگاه میکونوس فراهم
آورد. اطلاعاتی که او و شاهدی ( به نام ابوالقسم مصباحی) در اختیار دادگاه قرار دادند که یاران او اسباب حضورش را در آلمان فراهم
آوردند، موجب محکومیت رژیم شد و سبب شد که رژیم
سخت عقب بنشیند و تا حد زیاد، از
ترور درکشورهای غربی دست بر دارد.
بنا بر اطلاعات به دست آمده، مافیای حاکم بر واواک، بر اثر محکومیت رژیم در
دادگاه برلین معروف به دادگاه میکونوس ضربه شدیدی خورد و اختلافات بسیاری را در
نیروهای این باند بر انگیخت. هر کس، دیگری را متهم به از دست دادن اعتبار
نظام به دلیل خطای دیگری می کرد .
بعد از ضربه اول، سالها نیروهای مبارز به دنبال افشای قتل ها و ترورها و
انفجارهای دیگر این مافیا بودند. جنایتهائی را افشا کردند. اما، در سال 77 ، افشای
جنایتهای سیاسی که رژیم آنها را «قتل های زنجیره ای» نامید، آنهم ظرف 24 ساعت، می توانست
ضربه ای باشد که کمر خم شده این جنایتکاران را بشکند. رژیم وادار شد به انجام
جنایات توسط افراد سازمان ترور خود،
اعتراف کند.
با انجام قتل های سیاسی، بار دیگر نیروهای ملی و وطندوست دست به کار افشای
جنایاتی شدند که سازمان ترور به دستور خامنه ای، «رهبر» رژیم مافیاها انجام می
گرفتند. افشاگریها، روز به روز، بر آگاهی های مردم می افزودند. کار به جایی رسید
که دیگر همگان دانستند که «رهبر نظام مقدس» شرکت مستقیم در این گونه جنایتها دارد.
گرچه خاتمی تلاش می کرد «رهبر» را از این
غرقاب بیرون کشد، اما به قول خود «رهبر» قبای افراد مأمور اجرای جنایتها لای در
گیر کرده بود و با آشکار شدن هویت مأموران، آشکار می شد که «رهبر نظام ولایت فقیه»
آمر جنایت ها بوده است.
کوشش می کنیم بر اساس اطلاعات
موجود، بر برخی از جنایتهای سیاسی، پرتو
جدیدی بیفکنیم و آنها را آشکارتر کنیم. پیش از آن یادآور می شویم که جنایتهای افشا
شده، تنها بخشی از جناتیهای رژیم مافیاها است.
بسا جنایتها بسیار بیشتر از این جنایتها هستند. اطلاعات مربوط به بخش بزرگ
جنایتها در سینه های اعضای سران و مأموران باندهای مافیائی نهانند. باید به آنها و
نیز اعضای واواک و دیگران گفت، جنایتها مخفی نخواهند ماند. امروز افشا بشوند بهتر
از آنست که فردا افشا شوند. برآنها است که بار سنگین را از وجدان خود بر دارند و
حقایق را بر زبان آورند.
* قتل سیامک سنجری:
او یکی از افراد وفادار به واواک
بود که بر اثر ارتکاب خطایی، دستور قتل وی صادر شد. اطلاعات حاکی از آنند
که سیامک سنجری خطایی جنسی مرتکب شده بود آنهم با منسوب «وزیر» واواک. از این رو،
دستور قتل وی از سوی فلاحیان صادر شده بود. او تلاش کرده بود خود را از دست گروه
مأمور ترور نجات دهد. اما تلاش و نیزالتماس های وی موثر نیفتاده و وی به قتل رسیده
بود.
اکبر گنجی
درباره مرگ سیامک سنجری می نویسد:
«سعید
امامی، سیامک سنجری را با چند تن دیگر به یک خانه برد. در آنجا چند ساعتی با او
گفت و گو کرد. سپس به همراهان دستور داد که او را با چاقو به قتل برسانند. سیامک
سنجری به گریه افتاد و گفت طی روزهای آینده، مراسم عروسی او در پیش است. سعید
امامی با موبایل با شاه کلید ( فلاحیان) تماس گرفت و گفت سنجری گریه می کند. عروسی
اش چند روز دیگر است. حتی کارت عروسی برای من و تو در جیبش آماده است. شاه کلید از
آن طرف به سعید امامی فرمان داد که او را بکشد و آنها نیز با ۱۵ ضربه چاقو او را به قتل
رساندند و سپس ماشین بنز او را در یکی از دره های اطراف تهران به آتش کشیدند.»
* قتل فاطمه قائم
مقامی:
یکی دیگر از افراد مرتبط با باند مافیایی
واواک، فاطمه قائم مقامی بود. او در سفر های خارجی به افراد واواک کمک لازم را
میرساند. بر اساس گفته ها، وی، در مقام مهماندار هواپیما، مسئول رساندن تیم های
ترور و تحویل آنها به سر پل های واواک بود. در ضمن کار، ارسال مواد مخدر به
کشورهای اروپایی را نیز انجام می داد . پرونده این قتل مدتی پیش توسط قاضی زمانی
علویجه مورد بررسی قرار گرفت تا سیاه بازی های قوه قضاییه ادامه یابد.
اوايل ديماه سال 76
، ماموران گشت پليس حدود ساعت 10 شب،
در خيابان پاسداران، متوجه يك اتومبيل پرايد اطلسي رنگ شدند كه كنار
خيابان متوقف شده و زن ميانسالي پشت فرمان بيحركت نشسته بود. وقتي
ماموران جلو رفتند متوجه شدند كه از كنار پيشاني و صورت اين زن، جوي
باريكي از خون روان است. بلافاصله زن ميان سال را به بيمارستان رسالت
منتقل کردند. اما پزشك بيمارستان بعد
از معاينه زن گفت او حدود نيم ساعت قبل مرده است.
در
جريان تحقيقات، خواهر مقتول به پليس گفت: فاطمه شب حادثه از من خواست
تا به خانه او بروم و از بچههايش نگهداري كنم. خودش قرار بود ابتدا به
آرايشگاه و بعد از آن به محل قرار با شخصي ناشناس كه ميگفت تلفني با او
صحبت كرده است، برود. نميدانم آن شخص كه بود. حتي خواهرم هم خودش او را
نميشناخت. ميگفت فقط چند بار به او تلفن كرده است و با اصرار از وي
خواسته تا ملاقاتي با يكديگر داشته باشند. آن مرد به خواهرم گفته بود موضوع
در مورد زندگي و مسائل خصوصي اوست. به همين خاطر خواهرم ساعت 8:30 شب با
آن مرد قرار ملاقات گذاشت. حدود ساعت 11 شب بود كه از كلانتري به خانهمان
زنگ زدند و خبر قتل خواهرم را به ما اطلاع دادند...
اكبر
گنجي در يادداشتي كه در 14 فروردين سال 78 در روزنامه صبح امروز به چاپ رسيد، نوشت:
«قتل خانم فاطمه قائم مقامي توسط محفل نشينان به راستي يك فاجعه ملي است. چه خوب
بود اقتدارگرايان دلايل و علل و انگيزه هاي قتل آن خانم ميهماندار را به مراجع معظم تقليد توضيح
مي دادند تا قم بتواند عادلانه قضاوت كند كه اسلام خواهي و شريعت طلبي
اقتدارگرايان پوششي است بر قدرت طلبي، حجابي است بر دنياگرايي عريان».
* حمله به اتوبوس بازرگانان
امریکائی:
در تاریخ 29 آبان ماه سال 77 که هنوز جغدهای شوم بر خانه فروهر سایه
نیفکنده بودند، خبر از حمله یک عده افراد مسلح به اتوبوس بازرگانان امریکایی در
شهر پیچید و هر کس دیگری را متهم می کرد. اخبار آن به بیرون درز نکرد تا اینکه
عبدالله شهبازی در نامه ای به روح الله حسینیان ماجرا را اینگونه توضیح داد:
« ...آقاي حسينيان احتمالاً از اتومبيل پژو
استفاده ميکنند و اتومبيل زانتيا (متعلق به کمپاني سيتروئن) را در خيابانهاي
تهران فراوان ديدهاند. ايشان قطعاً از قراردادهاي بزرگ نفت و گاز ايران با کمپانيهاي
رويال داچ شل و توتال فرانسه مطلعاند. و احتمالاً، از طريق دوست
صميمي و ديرين خود، آقاي مصطفي پورمحمدي، معاون پيشين اطلاعات خارجي وزارت
اطلاعات، نام کمپاني کلينورت بنسون، به عنوان سازماندهنده سفر بزرگترين
هيئت اقتصادي انگليس به جمهوري اسلامي ايران را شنيدهاند. سفر اين هيئت به
ايران پس از حمله به اتوبوس گروهي از بازرگانان غيرسياسي آمريکايي در تهران (نيمه
شب 29 آبان 1377)، به دستور آقاي پورمحمدي و توسط تيم عملياتي به سرپرستي آقاي
جواد وعيدي (همشهري بنده از محله گود عربان شيراز که پدرشان کارمند شرکت نفت
در آبادان بودند)، رخ داد.
...آقاي حسينيان ميتواند به روزشمار
وقايع آن زمان مراجعه کنند. خواهند ديد که در روز يکشنبه 23 آبان 1378 قرارداد
بزرگ ايران با کمپاني رويال داچ شل منعقد شد، در فرداي آن روز، دوشنبه 24 آبان، مجلس
لايحهاي را تصويب کرد که طبق آن «انجام فعاليتهاي مربوط به عمليات اکتشاف،
استخراج، پالايش، پخش و حمل و نقل مواد نفتي و فرآوردههاي اصلي و فرعي آن با
رعايت اصل 32 قانون اساسي توسط بخش غيردولتي» مجاز شد. ( روزنامه اخبار اقتصاد،
شماره 56، سهشنبه 25 آبان 1378)
* خنجر آجین کردن داریوش و پروانه فروهر:
اول آذر
ماه 1377 قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری زن و شوهر مبارز ایران به سبعانه ترین شیوه ها
انجام گرفت. در آن شب افراد جنایتکار واواک، با استفاده از جوی که حمله به اتوبوس
بازرگانان امریکائی بوجود آورده بود و بقصد جلوگیری از شکل گرفتن بدیل مردم سالار،
بر اساس فتوای مفتیان جنایتکار، وارد خانه فروهر ها می شوند و آن دو را به فجیح ترین شکل به قتل می رسانند. فاجعه آنقدر عظیم بود که دل
برخی از سران رژیم را هم به درد آورد.
آنها کسانی بودند که می ترسیدند نوبتشان شود. از این رو تصمیم گرفتند تا قبل از
اینکه نوبت به خودشان برسد در پی دستگیری قاتلان بر آیند. خاتمی که در آن زمان
رییس جمهوری بود، مانند دیگر سران نظام ولایت فقیه، در این فرصت، همچون فرصتهای
دیگری که می توانست مغتنم شمارد وخادم ملت شود، جانب «رهبر» را گرفت و در برابر
جنایت مافیاها، به دنبال قول به پی گیری جنایت، سرانجام، سکوت اختیار کرد. در
دادگاههای فرمایشی، تنها به بررسی 4 جنایت از صدها جنایات انجام شده پرداختند و چه
پرداختن رسوائی! نیازی، رییس دادگاه و مسئول بررسی پرونده، داستانهایی برای رد گم
کردن بیان کرد. اظهارات او معلوم کردند تا کجا او به مافیاهای جنایت پیشه وابسته
است.
● داستانی
که نیازی ساخت و گفت این گونه بود :
«قاتلان
با همراهی یك نفر از آشنایان داریوش فروهر كه احتمالاً جزو تشكیلات وابسته به وی
بوده، ساعت 9و5 دقیقهی شنبه شب (30 آبان) به منزل وی مراجعه كردهاند. بر اساس
قراین، موقع در زدن، این فرد خودش را معرفی میكند و فروهر به لحاظ آشنایی با وی
لباسهایش را پوشیده و به طور رسمی میآید و در را باز میكند و وی یكی از عوامل
همراه خود را بهعنوان كسی كه مشغول تحصیل است به فروهر معرفی میكند و فروهر اجازهی
ورود میدهد. در اینزمان، اول فروهر، بعد آشنای وی و سپس نفر سوم وارد خانه میشوند،
ولی نفر سوم در خانه را نمیبندد. در این زمان عواملی كه بیرون بودند و مباشر قتل
محسوب میشوند، وارد منزل میشوند و سپس وارد اتاق فروهر شده و با وی بحث سیاسی میكنند
و در این بحث اوضاع را آرام نشان میدهند. قاتلان از فروهر میخواهند كه اجازه دهد
از خانهی وی فیلم برداری كنند و به خانم فروهر نیز گفته میشود كه به طبقهی دوم
رفته و لباس رسمی بپوشد تا از وی نیز فیلم برداری كنند. پس از رفتن خانم فروهر به
طبقهی دوم، قاتلان بهدنبال وی رفته او را به قتل میرسانند و سپس خود مرحوم
فروهر را روی صندلی نشانده و از پشت سر به وی حمله كرده و او را نیز به قتل میرسانند."
● اما سعید امامی در مورد قتل فروهر ها چنین می گوید :
"...از روز قبل من تیم را آماده باش داده
بودم و شب قبل هم شبیه سازی عملیات را انجام دادیم.کار در سه گروه انجام شد .
-
گروه اول را خودم سرپرستی کردم و در خیابان ظهیر السلام مستقر شدیم و زاپاس بودیم
تا مسئله ای خلاف برنامه ریزی اتفاق نیفتد.
-گروه
دوم به سرپرستی مصطفی – مصطفی کاظمی –
معاون امنیت - بود که با نیروهایش در اطراف خانه متمرکز شده بود و رفت و آمدها را
زیر نظر داشته.
-گروه
سوم را سید صادق – مهرداد عالیخانی – معاون عملیات - سرپرستی می کردند که به داخل
منزل رفته بودند .
قبلا
ما کروکی خانه را داشتیم و مشکلی نبود و تلفنی خود منزل را هم چک کرده بودیم و می
دانستیم که فقط آن دو نفر در خانه هستند، کار حدود یک ساعتی طول کشیده بود، قرار بر نیم ساعت بود که من نگران شدم با سید صادق
تماس گرفتم و علت را جویا شدم که اظهار داشت برای انتقال پروانه فروهر به بالا
مقاومت می کرد، اما کار تمام شده و الان داریم خانه را جستجو می کنیم. بعد از گذشت
یک ساعت، سید صادق تماس گرفت و گفت الان در راهیم و کار تمام شد. من باید به ستاد
برمی گشتم چون معلوم بود تا ساعاتی دیگر حتما خبر از طریق ناجا به استعلام ما می رسید.
بعد از انجام قتل، باید گزارش کار داده میشد".
سعید امامی می گوید :
"فردای
آن روز به گمانم دوشنبه بود و طبق روال هر دوشنبه در وزارتخانه ما شورای عالی
وزارت داشتیم که از طرف ..... اتفاقا یا طبق هماهنگی (من اطلاعی ندارم) آمده بودند
که در آنجا من و آقا مصطفی و سید صادق رفتیم و مشروح عملیات را شرح دادیم. منتها
طبیعی بود که چون چند نیروی غیر وزارتی در آن جلسه بودند و ...... هم آنجا بود ما
مواردی را ذکر نکردیم که عصر همانروز در جلسه ای که با حضور حاج آقا دری و حاج آقا
فلاحیان در دفتر آقای حجازی تشکیل شده بود تمام موارد و حتی کشفیات از منزل را ذکر
کردیم که آقای حجازی عنوان کردند موید باشید و برای مابقی کار آماده شوید ."
● روایات متهمان از قتل داریوش و پروانه فروه :
«... ساعت 9 و 5 دقیقهی شنبه شب 30 آبان ماه 1377، زنگ خانهی داریوش فروهر به صدا در میآید.
ابوالفضل مسلمی و مهرداد عالیخانی با عنوان دروغین افسران نیروی انتظامی به فروهر
گفتند كه بر اساس گزارشهای دریافتی با اتومبیل رنوی او سرقتی صورت گرفته است. آنها
برای روشن شدن موضوع به داخل خانه میروند. آن دو در را پشت سر خود نبستند. در این
هنگام چند نفر دیگر نیز یكییكی در سكوت، وارد خانه شدند. نهایتاً ابوالفضل مسلمی
و علی صفاییپور به این بهانه كه باید از خانه بازدیدی بهعمل آید، همراه با
پروانه فروهر به طبقهی بالا میروند و در حالیكه داریوش فروهر پشت به در ورودی
با عالیخانی مشغول گفتوگو بود، سه نفر از كسانی كه بیرون ساختمان بودند، وارد
اتاق شدند. مطابق با رای قاضی این پرونده، محمدحسین اثنیعشر، یك دست داریوش را
گرفت، مصطفیهاشمی گاز آغشته به مواد بیهوشی را بر دهان و بینی او گذاشت و وقتی
كه داریوش فروهر بیهوش شد، محمود جعفرزاده 26 ضربه كارد بر پیكر او وارد آورد.
فلاح سرتیم عملیات داخل خانه، بالا رفت و صفاییپور از او پرسید: "عملیات را
شروع بكنیم یا نه"؟ پس از دستور شروع از سوی فلاح، صفاییپور از پشت گردن و
دهان و مسلمی دستهای پروانه فروهر را گرفتند و هاشمی گاز آغشته به مواد بیهوشی
را بر دهان و بینی پروانه گذاشت. اینبار نوبت علی محسنی بود كه 25 ضربه را بر قلب پروانه فروهر وارد كند. صبح روز
بعد، 31 آبان ماه، عزیزی در محل كار خود به رسولی گزارش میدهد كه "دیشب
فروهر و زنش را زدیم و با كارد زدیم. بنابراین ترتیب و سلسله مراتب دستورات گویی
بر این ترتیب بوده است: موسوی، رسولی، عزیزی و .... محمد عزیزی در اینباره گفت:
"به دستور مدیركل مافوقم آقای رسولی به آقای موسوی وصل شدم. آقای موسوی
(كاظمی) به من گفت برای این كه ممكن است دسترسی به من مشكل باشد، شما برای اقدام
دربارهی این حذفها با آقای صادق مهدوی (عالیخانی) هماهنگ كنید و هر چه ایشان گفت
و هر سوژه ای كه معین كرد، حذف كنید. به گفتهی علی محسنی، قبل از ورود به خانه،
عزیزی فردی بوده است كه به او دستور حذف داریوش فروهر با كارد را داده است.
*
قتل مجید شریف در 4 آذر ماه 1377 :
در 4 آذر، مجید شریف، نویسنده و مترجم به قتل
می رسد اما هرگز در دادگاه در مورد قتل وی سخنی به میان نمی آید . او پیش از رفتن
به ایران، در نشریه انقلاب اسلامی، مقاله می نوشت . بعد از رفتن به ایران، با
ماهنامه ایران فردا همکاری داشت. وی به هنگام ورزش دچار سکته قلبی شد و به قتل رسید
. مادر مجید شریف میگفت: «پدرش از دیدن او (مجید) میخندید ولی بعد از مرگ او دیگر
هرگز نخندید تا مرد.» طرفه این که وقتی این جنایت در خارج از کشور، توسط دفتر بنی
صدر افشا شد، حامیان «اصلاح طلبان» مدعی شدند که آن شهید بر اثر ایست قلبی مرده
است. چرا چنین کردند؟ زیرا می دانستند که حکومت خاتمی نیز، دست کم بخاطر دست روی
دست گذاشتن، مسئول بود.
* 12 آذر ماه 1377 قتل محمد مختاری:
به
دستور مفتیان و ناصبی شناسان محمد مختاری نویسنده، در 12 آذر 77، به قتل می رسد . صادق مهدوی عملیات ربایش و قتل
را این گونه شرح می دهد: ساعت حدود 17 از منزل خارج شده ساعت حدود 20/17 در شمال خیابان
آفریقا بازداشت و ربایش شد. ساعت حدود 30/18 در یک ساختمان اداری مربوط به حراست
بهشت زهرا به قتل رسید. ساعت حدود 30/19
در حوالی افسریه، کارخانه سیمان تهران جسد رها شد. ساعت حدود 15/22 مقابل شهرک آپادانا شرح حادثه
به موسوی گزارش شد.
● گزارش چگونگی قتل مختاری به
روایت قاتلان :
رضا
روشنی و علی ناظری نیز دو فردی بودند كه محمد مختاری را با عنوان جعلی مأمور
دادستانی، سوار یك تاكسی كرده بودند. راننده آن تاكسی خسرو براتی (همان فردی كه
راننده اتوبوس مرگ بود) بود و مهرداد عالیخانی نیز در كنار او نشسته بود. محمد
مختاری به یكی از گورستانهای جنوب تهران برده شد و آنجا در یك اتاق مخصوص، پس از
بستن دستها و چشمها و انداختن او بر زمین و بهروی سینه، طنابی به گردن او
انداختند. روشنی وظیفهی كشیدن طناب تا مرگ مختاری را عهدهدار شد. آنها جنازه را
در صندوق عقب تاكسی انداختند و نزدیك پل سیمان شهر ری انداختند و رفتند.
●صادق مهدوی گفته است:
«قرار شد از این محل برای به قتل رساندن مختاری استفاده شود. از طریق
اتوبان شهید همت کمربندی جاده مخصوص بهشت زهرا به مقصد برسیم. به جهت طولانی بودن
مسیر من با مختاری بحث پیرامون کانون را شروع کردم. بعد از اینکه به محل رسیدیم
روشن خواست چشمش را ببندد و پیاده شود ( از زمان سوار شدن خواسته بودیم سرش پایین
باشد تا متوجه نشود کجا می رود). داخل ساختمان شدیم. در همان اطاق اول از وی
خواستند روی زمین بنشیند، همه کار را روشن و ناظری تمام کردند. بسیار حرفه ای و
مسلط عمل نمودند. ناظری سریعا طناب را از کابینت داخل اطاق در آورد، مقادیری پارچه
سفید بر داشت. چشم و دست او را از پشت سر بست. طناب را به گردن او انداخت، به روی
شکم خواباند و حدود 4 تا 6 دقیقه طناب را تنگ کرد و آن را کشید. در این حالت ناظری
دهان سوژه را با همان پارچه سفید گرفته بود تا بدینوسیله از ریختن خون به زمین و
ایجاد سرو صدای احتمالی جلوگیری کند.
* 18 آذر ماه 1377 قتل محمد جعفر پوینده:
محمدجعفر پوینده نویسنده دیگر ایران بنا به فتوای قاضیان مرتد شناس بعد از
ربایش به قتل می رسد .
●
صادق مهدوی در مورد او می گوید : محمد جعفر پوینده در 18/9 حدود ساعت 10 مورد تعقیب مربوطه قرار گرفت و محل کارش شناسائی شد . حدود ساعت 16 محل کارش
را ترک و تحت تعقیب قرار گرفت. حدود ساعت 30/م16 قابل خیابان لاله زار نو جلب و
ربایش شد. حدود ساعت 15/18 در یک ساختمان اداری در بهشت زهرا زیر مجموعه حراست به
قتل رسید. حدود ساعت 15/19 در حوالی منطقه شهریار پل بادامک جسد رها شد. حدود ساعت
00/20 شرح حادثه به موسوی ارائه شد.
●گزارش قتل پوینده :
«...ماجرای قتل پوینده نیز بههمین ترتیب بوده
است. اصغر سیاح از صبح 18 آذر پوینده را با موتورسیكلت تعقیب میكند. ساعت 4
بعدازظهر، موقعیت مناسب عملیات را بهوسیلهی تلفن همراه یك رهگذر به مهرداد
عالیخانی خبر میدهد. پس از ربودن پوینده، "روشنی» او را به شیوهای مشابه با
مختاری خفه میكند و سپس جنازهاش را به دار میكشد. علی روشنی دلیل كار خود در
خفه كردن پوینده و مختاری را دستور شفاهی كاظمی اعلام می کند: «او مرا به صادق
مهدوی (عالیخانی) وصل كرد و گفت هر طوری صادق دستور داد عمل كنید و من هم بر همین
اساس اقدام نمودم.»
● بازپرس خطاب به صادق مهدوی می پرسد:
آقای
موسوی مدعی است افراد به قتل رسیده توسط تو به اصطلاح کاندید شدند و به موسوی
معرفی کردی آیا صحت دارد؟ توضیح دهید طبق چه دلیل و مدرکی آنان را محق قتل می
دانستی؟. در تعیین مصداق آیا کسی به تو کمک میکرد؟
● صادق مهدوی پاسخ می دهد:
● صادق مهدوی پاسخ می دهد:
«حقیر درجلسه 8/22 (دیدار من و موسوی با درّی) وقتی درخصوص طیف لائیک ها و
ملیون مرتد در جلسه توضیحاتی می دادم نام جمعی از سران و عناصر موثر اینان مانند
فروهر در حزب ملت، منصور کوشان، گلشیری، مختاری، کردوانی، دروییشیان، چهل تن، پوینده،
عبادی، کار، سپانلو در کانون را نام بردم. در جلسه توضیح می دادم مثلا فروهر و
دستگاه رهبری حزب ملت در شرایط حاضر چه موقعیتی در بین اپوزیسیون پیدا کرده اند،
سرپل ارتباطی بین فعالین داخل و خارج و بالعکس شده اند، به چه شکلی پس از آنکه در
سال 60 عناصرجبهه ملی از سوی امام مرتد اعلام شدند. آن ها (فروهر و تشکیلات او) با
تغییر نام جریان سیاسی متبوع خود توانسته اند فعالیت سیاسی خود را ادامه بدهند و
هم اکنون در بین مخالف خط مشی مسلحانه، تندترین مواضع را در برخورد با نظام دارد و
به تمامی مسئولان و دست اندرکاران با شدیدترین لحن اهانت می کند . . .
در هر صورت من به دستور تشکیلات در این 4 فقره قتل شرکت کردم. چون مسئول
اینجانب فلاح بودند در منزل خود او فرمودند کارد را شما بزن و چگونگی تهیه و
آوردنش را نیز خود ایشان می دانند.
انجام دستور کردم. من بیهوش کردم، علی محسنی با
کارد چند ضربه به سینه وی وارد نمود. تک تک از منزل خارج شدیم و به محل کار مراجعه
نمودیم. حتی به علت طولانی شدن کار اضافه کاری آن شب را برای بنده محاسبه نموده و
به همراه حقوق به بنده توسط فیش حقوقی پرداخت شد. »
جنایات انجام شد و مردم در ایران و ایرانیان خارج از کشور به تکاپو افتادند
تا خود را از دست این گروههای جنایتکار نجات دهند. در ابتدا تصور می شد خاتمی قرار است چشم فتنه را در آورد
ولی کم کم روشن شد که او یا توان این کار
را ندارد یا اراده ای او را از این کار منع می کند.
«رهبر نظام »که خود در جریان کلیه جنایات انجام شده از بعد از انقلاب بوده
است تلاش کرد با متهم کردن افراد دیگر، دست واواک و سازمان ترور را از جنایتها بشوید. اما به دلیل اینکه قبلا در
جریان میکونوس نقش واواک و سازمان ترور افشا شده بود و ظرف 24 ساعت، دفتر بنی صدر
تیم های مأمور جنایت را با اسم و رسم معرفی کرده بود، تلاش او بی نتیجه شد. اینست
که کوشش کردند افراد رده پایین را مقصر بگردانند. اما افشاگری های انجام شده و
اخبار واطلاعاتی که به بیرون از کشور ارسال می شد او را از ادامه کار باز داشت.
این شد که ناگزیر شد از «سعید جون» دل
بکند. دستور داد از حد سعید امامی بالاتر نرود. کاری هم از دست حکومت خاتمی بر نمی
آمد. زیرا او حفظ «مقام معظم رهبری» را ولو به قیمت کتمان حقیقت و پایمال شدن حق
قربانیان و مردم، بر خود واجب می شمرد. کاری هم از دست وزیر واواک وی بر نیامد.
طرفه این که او مدعی بود با دستگیر کردن حدود 500 نفر می توان کشور را به سوی
آرامش برد.
بنا به دستور رهبری نظام باند مافیایی رسانه ای و سیاسی و قضایی و اطلاعاتی دست به کار شدند تا جریان بالاتر از
حد تعیین شده نرود و دامن خامنه ای، «رهبر نظام»، را نگیرد. بازی آنها شروع شد.
ابتدا اطلاعیه محکومیت «عده ای خود سر» را که در واواک محفلی تشکیل داده
بودند و دست به قتل زدند را صادر کردند.
اما باز همه مردم می دانستند چه رابطه نزدیکی میان «رهبر» و سعید امامی بود
و او مجبور شده بود برای حفظ «نظام ولایت مطلقه فقیه» سعید جان را فدا کنند .
●
نشریه سلام در 14 دیماه چنین نوشت: «نمیتوان تصور كرد افرادی از درون قدرت به
مرحلهای از انحراف و ضلالت رسیده باشند كه انجام جنایاتی از این نوع را مشروع بدانند
و بپندارند با چنین جنایات و ظلمهایی میتوان به اسلام و نظام اسلامی خدمت و آن
را تقویت كرد.»
افراد وابسته به باند مافیای واواک
تلاش کردند تا با موازی سازی های
نابخردانه اتهام را از سازمان ترور و واواک
رفع اتهام کنند. خاتمی که به رای مردم بر سر کار آمده بود تحت فشار رای
دهندگان خود مجبور شد گناه جنایت ها را بر گردن واواکی های خودسر بیندازد.
او با کمک دستیاران «رهبر» و دستیاران خود، اطلاعیه ای را آماده کرد تا نه
سیخ بسوزد و نه کباب!
آنها در روز 14 دیماه، در جلسه ای که با حضور کلیه نیروهای دخیل در
نظام ولایت، تشکیل شد و اطلاعیه معروف واواک را تصویب کردند و اطلاعیه در تاریخ 15 دیماه سال 1377به شرح زیر انتشار یافت:
«وقوع قتلهای نفرتانگیز اخیر در تهران نشان از
فتنهای دامنگیر و تهدیدی برای امنیت ملی داشته است. وزارت اطلاعات بنا به وظیفه
قانونی و به دنبال دستورات صریح مقام رهبری و ریاست محترم جمهوری کشف و ریشهکنی
این پدیده شوم را در اولویت کاری خود قرار داد و با همکاری کمیته ویژه رئیس جمهور
موفق گردید شبکه مزبور را شناسایی و دستگیر و تحت تعقیب و پیگرد قانونی قرار دهد.
با کمال تأسف معدودی از همکاران مسئولیت
ناشناس کجاندیش و خودسر این وزارت که بیشک آلت عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت
مطامع بیگانگان دست به این اعمال جنایتکارانه زدهاند در میان آنها وجود دارند.
این اعمال جنایتکارانه نه تنها خیانت به سربازان گمنام امام زمان (عج) محسوب میشود
بلکه لطمه بزرگی به اعتبار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران وارد آورده است.
وزارت
اطلاعات ضمن محکوم کردن هر جنایتی علیه انسانها و هرگونه تهدید امنیت شهروندان و
درک عمیقی از ابعاد فراملی این فاجعه عزم قاطع خود را در ریشه کنی عوامل و محرکان
خشونت سیاسی و تضمین امنیت اعلام داشته و به امت شریف ایران اطمینان میدهد
همانگونه که در فراز و نشیبهای انقلاب اسلامی حافظ امنیت و استقلال کشور و حقوق
شهروندان بوده است این بار نیز با تمام توان و امکانات خود بقایای باندهای منحرف و
قانون ستیز را مورد هجوم قرار داده و سایر سرنخهای داخلی و خارجی این پرونده
پیچیده را برای دستیابی به دیگر عوامل این فتنه دنبال خواهد کرد.»
با
صدور اعلامیه واواک شاخه های سازمان ترور و گروههای مافیایی نظامی – مالی که در حال قدرت گرفتن بودند، دست به کار لوث کردن جنایتها شدند:
*مأموران
لوث کردن جنایتها:
●
1 - 20 دیماه 1377- حسین شریعتمداری عضو شاخه تبلیغاتی سازمان ترور، بعد از صدور
اطلاعیه واواک، به سرعت با همکاری روح
الله حسینیان از شاخه قضایی – اطلاعاتی سازمان ترور، وارد یک مصاحبه شد تا مگر آب
ریخته را به جوی بازگرداند. ولی مردم آگاه
بودند و به هیچ وجه گفته های آنان مورد پذیرش قرار نگرفت.
●
2- 21 دیماه سال 77- علی لاریجانی
عضو شاخه تبلیغاتی سازمان ترور
بهنگام جنایتها، به کمک این گروه جنایت کار آمد و با آماده کردن برنامه ای که توسط
شریعتمداری و روح الله حسینیان و پور محمدی و ... تهیه شده بود، در برنامه اجتماعی چراغ صدا و سیما، چراغ باند سازمان ترور و واواک را روشن ساخت تا
مردم ببینند چگونه تعدادی بی دین به نام دین مردم و نویسندگان و مبارزان آنان را
به قتل می رسانند.
●
3- اسدالله بادامچیان عضو شاخه قضایی – اطلاعاتی سازمان ترور کوشید موجبات آزادی دستگیر
شدگان را فراهم آورد. وی با گروهی دیگر از
یاران جنایتکارش دست به کار ایحادگروه فداییان اسلام ناب محمدی شدند تا با انتشار
اطلاعیه های جعلی ترورها را به گردن بگیرند و حاج سعید را از اتهام مبری کنند.
او علاوه بر ساختن گروه جعلی فداییان ناب محمدی با چاپ و انتشار اطلاعیه
ای، نامه ای جعلی از قول خامنه ای خطاب به رحیم صفوی را در تهران و قم و اصفهان و ... پخش کرد و ارتکاب
جنایتها را به گردن سپاه پاسداران انداخت. هدف این بود که سازمان ترور لو نرود و
جنایتها لوث شوند.
اما همه کارها به بن بست رسیدند و افشای جنایات توسط مبارزان داخل و خارج
از کشور موجب شد نیرنگ و فریب رژیم دروغ و
فریب بی اثر شود.
وقتی همه راههای نجات جنایتکاران بسته
شد، دستور فرار سعید امامی صادر گشت.
احتمالا دو گروه، هر یک با مأموریتی، مأمور فرار دادن او بوده اند. برای فرار سعید
از زندان او را مسموم می سازند دو نظر وجود دارد. یک نظر معتقد است که با داروی
نظافت خود را مسموم کرده است و نظر دیگر این است که او را غذای مسموم داده اند.
● گروه اول تلاش می کنند وی را به بهانه مسمومیت – خودکشی، از زندان
خارج ساخته فراری دهد.
● گروه دوم می خواهد به بهانه مسمومیت – خودکشی، وی را از
زندان خارج سازد و به قتل برساند.
علت این بود که اعترافات سعید امامی داشت به
جائی می رسید که نباید می رسید. او می رفت سازمان ترور و نقش «رهبر» و شورای فتوی
را در جنایتهای سیاسی، باز می گفت. از این
رو سازمان ترور و مافیاهای نظامی –
مالی که در حال آماده شدن برای تصرف قدرت بودند، احساس خطر کردند. لازم دیدند سعید
امامی را حذف کنند.
روزنامه سلام روز دوم
تیر ماه 1378 نوشت: این جنایتكاران مرتكب بیش از 70 قتل شدهاند كه تعدادی از آنها
اراذل و اوباش بودهاند.
علوی تبار، سعید امامی را هفتمین و مصطفی كاظمی را هشتمین نفر باند و محفل
قاتلان معرفی کرد.
محمد رضا خاتمی،
دبیركل جبههی مشاركت نیز در یك سخنرانی از 80 قتل سخن گفت.
اما حقیقت اینست که تعداد جنایات
آنها بیش از 500 قتل و ترور است.
به هر حال وی را ابتدا به بیمارستان سینا و از آنجا به بیمارستان لقمان
الدوله که تحت ریاست امیدوار رضایی قرار دارد، می برند تا که در آن محل کار به
راحتی انجام گیرد. وی دو روز بعد به کلی سلامت خود را باز می یابد و قرار می
شود به زندان بازگردانده شود. اما برای دیدار با فردی می بایست در بیمارستان می
ماند. وی گفته بود او را زیر شکنجه قرار
داده اند و خیلی آزارکرده اند. از این رفتار ناراضی و شاکی بوده است.
قرار می شود به شکایت او رسیدگی شود.
اما بیت خامنه ای به این نتیجه می رسد که ادامه حیات سعید امامی
زیانمند و خطرناک است. این شد که مأموریت گروه اول لغو و به گروه دوم دستور داده
شد کار سعید امامی را تمام کند. و او که
سلامت کامل خود را باز یافته بود، ناگهان به علت سکته قلبی مرد! بهمان مرگی
گرفتار شد که بارها و بارها او و یارانش آزاد اندیشان را بدان گرفتار کرده بودند:
سکته ناگهانی قلبی.
در همان روزها روزنامه همشهری نوشت: روز پنجشنبه 27 خرداد، پزشكان
بیمارستان لقمان حال امامی را خوب توصیف كرده و برای او اجازهی مرخصی صادر كرده
بودند. اما در حالیكه برای اطمینان، خواسته بودند كه او دو ساعت دیگر هم در
بیمارستان بماند، بر اثر ایست قلبی و در فاصلهی همان دو ساعت سعید امامی از دنیا رفت.
در
مراسم ختمی كه برای سعید امامی برگزار شد، خطیب مجلس برای او طلب آمرزش كرد و گفت:
حتی آدمكش نیز دشمن خدا نیست چرا كه حقالناس را با دادن دیه جبران میكند و باقی
میماند حقالله. آن هم از سوی خدا قابل بخشایش است. با مرگ سعید امامی، خامنه ای
پنداشت خود و سازمان ترور را از دیدگاه
افکار عمومی در داخل و افکار عمومی جهان در خارج، بیرون برده است. اما افشای سازمان ترور همچنان
ادامه یافت. با رسیدن احمدی نژاد به ریاست جمهوری، بر همگان آشکار شد که مافیاهای
نظامی – مالی که سازمان ترور را تشکیل داده و دست به
جنایتهای بی شمار زده اند، بر دولت مسلط گشته اند.
این شد که درگیری ها شروع شد و هر کس توپ را
به داخل زمین دیگری می انداخت:
● «دوم خردادی ها» که بعضا
خود از وابستگان به واواک در دهه شصت بودند،
مأموران دهه بعدی واواک را اماج حمله قرار می دادند و آنها را متهم به قتل
ها و بازجویی ها می کردند که ناگهان حسین شریعتمداری مشکوک وارد گود شد و گفت:
«... در كار هدایت و دلالت زندانیان او تنها نبوده بلكه كسانی مانند مجید
انصاری، موسوی خویینیها، فخرالدین حجازی، سرحدیزاده، سیدهادی خامنهای و سید
كاظم اكرمی نیز در این كار بودهاند.»
● در تاريخ ٤/٩/١٣٧٩ داود سليمانی گفت: تفكری كه قرائت و برداشت خود از دين اسلام را مطلق دانسته و به جز آن همه قرائتها را باطل فرض میكند، طبيعتا به هر انديشه مخالفی هم به ديده
برانداز نگريسته و حكم به ارتداد، كفر و الحاد میدهد.
پرونده جنایات سازمان ترور و واواک که در خدمت آن سازمان بود، بر اثر ضعف خاتمی و نیز یونسی ره به جایی نبرد.
تا اینکه چند وقت بعد همان بلا بر سر خودشان آمد: سعید حجاریان از سوی سازمان ترور
و واواک مورد حمله قرار گرفت تا مزد بی
عرضگی رییس جمهور و وزیر وقت واواک را بپردازد.
ترور کنندگان سعید حجاریان در دادگاه آنچنان نیشخند به مردم زدند که کینه
انباشته در دلهای مردم نسبت به خامنه ای دو چندان شدند. زیرا بر همه مردم مسلم شد
که در این جنایت نیز دست «رهبر» سازمان ترور، یعنی خامنه ای در کار بوده است.
ناگفته نماند که بعد از افشای نامه سعید امامی در مورد نشریات از سوی
روزنامه سلام و توقیف این روزنامه و اعتراض دانشجویان به این توقیف و حمله یاران سعید امامی و «رهبر» به خوابگاه
دانشگاه و انجام جنایت و ایلغار، کار افشای جنایتها بالا گرفت. بعد از ترور سعید
حجاریان، نویسندگانی چون اکبر گنجی و
عمادالدین باغی به جرم افشای برخی از جنایات سعید امامی و واواک، به دستور «رهبر
نظام ولایت مطلقه فقیه» به زندان محکوم شدند.
* دادگاه رسیدگی به
«قتلهای زنجیره» روی دادگاه بلخ را سفید کرد:
دادگاه
متهمان قتلهای زنجیرهای تشکیل شد. خانوادههای قربانیان جنایتهای سیاسی وكلای
خود را در اعتراض به این دادگاه عزل كردند و خود نیز از حضور در دادگاه سر باز
زدند. یكی از اشكالات خانواده ها این بود كه اثری از اوراق بازجویی سعید امامی در
پرونده نبود. گویی سعید امامی هیچ نقشی در این جنایتها نداشته است! در مدافعات
متهمین در دادگاه نیز اشارهای به نام او نشد. یكی از دیگر اشكالات خانواده ها و
وكلای آنها كه قاضی پرونده نیز به آن اشاره كرده بود، مربوط به نكتهای بود كه
مصطفی كاظمی و مهرداد عالیخانی بارها به بازجوهای خود گفته بودند. آنها مدعی شده
بودند كه دستور قتلها را دری نجفآبادی وزیر وقت واواک به آنها داده است. اما قاضی پرونده اعلام كرد: پس از دستور بررسی و
تحقیق دربارهی دری نجفآبادی و انجام بررسیهای مكرر، چنین ادعایی قابل قبول به
نظر نرسید.
● وكیل مصطفی كاظمی نیز به جمع منتقدان و معترضان
دادگاه پیوست. او نیز از كامل نبودن اوراق پرونده و حذف برگههای بازجویی سعید
امامی از پرونده گلایه کرد. منصور سلطانیراد، وكیل مصطفی كاظمی، همچنین تأكید کرد
كه آمدن دری نجفآبادی به دادگاه و توضیحات او میتواند به تبرئهی موكل او از
برخی اتهامات منجر شود. بنابراین او از عدم پذیرش این درخواست از سوی قاضی و احضار
نکردن دری نجفآبادی به دادگاه شكایت داشت و تأكید میكرد كه موكل او آمر نبوده
است. سلطانی میگفت: «اگر بخواهیم استدلال متهمان را در یك جمله خلاصه كنیم این
است كه آنها دستور آقای دری نجف آبادی را انجام دادهند. آنها اینطور استدلال
كردهاند كه از بدو تأسیس وزارت اطلاعات، همیشه یك مجتهد بهعنوان وزیر اطلاعات
انتخاب شده است، یعنی كسی كه صاحب فتواست و آنها ملزم بودهاند كه از این مجتهد
صاحب فتوا تبعیت كنند.» تأكید وكیل كاظمی
بر آمدن دری نجفآبادی به دادگاه البته نه از آن روی بود كه بخواهد اتهامی را
متوجه دری نجفآبادی كند. بلكه او بهدنبال آن بود كه بر اساس اظهارات دری نجفآبادی،
عدم آمریت موكلش را در قتلهای سیاسی پاییز ثابت کند. اظهارات وكلای متهمان معلوم
کردند كه موكلان آنها در اعترافاتشان در خصوص قتل پیروز دوانی و مجید شریف نیز سخن
گفته اند. اما چون دادگاه تنها به چهار قتل سیاسی مشخص رسیدگی میكرد، توجهی به اعتراف
آنها در باره این دو قتل نشد.
● نتیجه و رای دادگاه تابع
ولایت مطلقه فقیه در باره جنایت کاران:
در
تاريخ ٠٨/١١/١٣٨١ روابط عمومی سازمان قضايی نيروهای مسلح اعلام كرد: حكم محكوميت ١١
نفر از متهمان پرونده معروف به قتلهای زنجيرهای از جمله مجازات متهمان اصلی
پرونده كه آمريت در اين جنايات را بر عهده داشتهاند به
تاييد ديوان عالی كشور رسيد.
در
آن تاريخ ايسنا گزارش داد كه
در اطلاعيه سازمان
قضايی نيروهای مسلح آمده است: بر اساس رای صادره از سوی شعبه ٣٤ ديوان عالی كشور، حكم صادره از سوی شعبه پنجم
دادگاه نظامی يك تهران در خصوص محكوميت
-متهم رديف اول سيد مصطفی كاظمی و
- متهم رديف دوم مهرداد عاليخانی
به جرم آمريت در قتلها
به تحمل چهار بار حبس ابد،
- متهم رديف چهارم محمود جعفرزاده و
- متهم رديف پنجم علی
محسنی
به جرم مباشرت در قتل با توجه به گذشت اولياء
دم به لحاظ جنبه عمومی جرم، هركدام به تحمل ده سال حبس،
- متهم رديف دهم ابوالفضل مسلمی و متهم رديف پانزدهم مصطفی هاشمی
به جرم معاونت در قتل با توجه به گذشت اولياء
دم به لحاظ جنبهی عمومی جرم، هركدام به تحمل چهار سال حبس،
- متهم رديف يازدهم محمدحسين اثنیعشر و -متهم رديف دوازدهم علی صفايیپور
به جرم معاونت در قتل با توجه به گذشت اولياء دم به لحاظ جنبهی عمومی جرم هركدام به تحمل سه سال حبس،
- متهم رديف شانزدهم علی ناظری به
جرم معاونت در قتل به تحمل دو سال و نيم حبس،
- متهم رديف هفدهم اصغر سياح به جرم معاونت در قتل به تحمل شش سال حبس و
- متهم رديف هجدهم خسرو براتی به جرم معاونت در قتل به تحمل ده سال حبس،
مورد
تاييد و ابرام قرار گرفته است.
- ضمنا رای صادره در خصوص محكوميت متهم رديف
سوم علی روشنی به استناد اينكه مشمول ذيل ماده ٥٧ قانون مجازات اسلامی میباشد و
-محكوميت متهمان رديفهای ششم حميد رسولی،
هشتم محمد عزيزی و چهاردهم مرتضی فلاح به استناد اينكه
عنوان اتهامی آنها معاونت در
جرم است و نه آمريت،
نقض شده و میبايست مورد رسيدگی مجدد قرار گيرد.
با
توجه به رای صادره از سوی ديوان عالی كشور، حكم محكومينی
كه مجازات آنها مورد تاييد
قرار گرفته است قطعی و
لازمالاجرا میباشد.
این مجموعه درشماره های 708 و 709 و 710 و 711 و 712 و 713 و 714 و 715 روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت انتشار یافته اند .
این مجموعه درشماره های 708 و 709 و 710 و 711 و 712 و 713 و 714 و 715 روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت انتشار یافته اند .
تاریخ انتشار در روزنامه از 22 مهر 87 تا 30 دی 87
مجموعه به کوشش همکاران روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت تهیه گردیده است .
تاریخ انتشار مجموعه در سایت شهریور 88
تنظیم : جهانگیر گلزار
عنوان مطالب :
باندهای مافیایی – 3
واواک به چه نوع فعالیتها مشغول بوده است و هست- 6
تأسیس واواک-8
1 - اطلاعات سپاه پاسداران - 8
واحد نهضتهای آزاديبخش سپاه – 9
واحد اطلاعات سپاه- 9
واحد اطلاعات سپاه- 9
واحد اطلاعات سپاه و تشكيل وزارت اطلاعات- 10
واحد اطلاعات در دوره جنگ- 11
واحد اطلاعات در دوره جنگ- 11
رويكردهای جديد در معاونت اطلاعات سپاه- 11
اطلاعات سپاه و پايان جنگ- 12
تشكيل نيروی قدس- 12
جنگ بوسنی و نيروی قدس-13
بخش 2 - پیدایش واواک – 14
1 - حفاظت اطلاعات ارتش و رکن دو- 14
2-مرکز اطلاعات نخست وزیری- 16
3- معاونت اطلاعات کمیته های انقلاب اسلامی – 16
4- واحدهای اطلاعات دادستانی- 17
بخش 3 – مافیاهلی حاکم بر واواک
وزیران واواک که در جنایتهای سیاسی نقش داشته اند – 19
اطلاعیه واواک در 14 دیماه سال 1379- 19
معرفی اعضای واواک – 20
اول- محمد محمدی نیک، معروف به ری شهری- 20
دوم - حجت الاسلام فلاحیان- 22
بخش هایی از پرسش و پاسخ فلاحیان با دانشجویان در تاریخ 24 اردیبهشت سال 1380 چنین است- 27
سوم دری نجف آبادی – 27
چهارمین وزیر واواک حجت الاسلام علی یونسی – 28
پنجمین وزیر واواک حجت الاسلام غلامحسین محسنی اژه ای – 29
پنجمین وزیر واواک حجت الاسلام غلامحسین محسنی اژه ای – 29
بخش 4 : سعید امامی و نقش او در جنایت ها و گروگانگیری ؟- 30
چند وظیفه ایها و چند چهره ایها – 30
1 - حجت الاسلام» مصطفی پور محمدی – 31
سعیدامامی – اسلامی (معاونت امنیت وزارت اطلاعات) – 32
سعید امامی و نقش او در ایران گیت که در انقلاب اسلامی شرح شده بود -38
آیا سعید امامی در جریان گروگانگیری بود ؟- 39
بخش 5 : جنایتکارانی که مقامات واواک را تصدی کرده اند و می کنند – 40
● حجت الاسلام اصغرحجازی – 41
● حجت الاسلام شفیعی- 41
● حجت الاسلام روح الله - خسرو – حسینیان – 42
● مهرداد عالیخانی: قائم مقام معاونت امنیت. – 44
بخش 6 : جنایتکاران گرداننده واواک- 46
●اسامی مؤسسان و اداره کنندگان واواک – 47
بخش 7 : یکچند از جنایتهای مافیاهای حاکم بر واواک –53
قتل سیامک سنجری – 54
قتل فاطمه قائم مقامی - 55
حمله به اتوبوس بازرگانان امریکائی – 55
خنجر آجین کردن داریوش و پروانه فروهر- 56
قتل مجید شریف در 4 آذر ماه 1377 – 57
قتل محمد مختاری 12 آذر ماه 1377 – 58
گزارش چگونگی قتل مختاری به روایت قاتلان – 58
قتل محمد جعفر پوینده 18 آذر ماه 1377 – 58
قتل محمد جعفر پوینده 18 آذر ماه 1377 – 58
مأموران لوث کردن جنایتها – 60
دادگاه رسیدگی به «قتلهای زنجیره» روی دادگاه بلخ را سفید کرد- 62
نتیجه و رای دادگاه تابع ولایت مطلقه فقیه در باره جنایت کاران – 62
Inscription à :
Articles (Atom)
