samedi 20 août 2011

ده درس شگفت‌انگیز از زندگی انیشتین

http://enghelabe-eslami.com/component/content/article/8-maghalat/8038-2011-02-08-23-33-56.html
ده درس شگفت انگیز از زندگی انیشتین چنین آمده است:
 یک- کنجکاوی را دنبال کنید "من هیچ استعداد خاصی ندارم؛ فقط عاشق کنجکاوی هستم"

چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می‌کنید؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می‌خورد، به همین دلیل است که من سال‌ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده‌ام. شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید؟! پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.

دو- پشتکار گرانبهاست"من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی می‌گذارم" تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند. مانند تمبر پستی باشید؛ مسابقه‌ای که شروع کرده‌اید را به پایان برسانید؛ با پشتکار می‌توانید به مقصد برسید.

سه- تمرکز بر حال " پدرم به من می‌گفت نمی‌توانی در یک زمان بر دو اسب سوار شوی من دوست داشتم بگویم تو می‌توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز. یاد بگیرید که در حال باشید. تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام می‌دهید؛ انرژی متمرکز، توان افراد است و این تفاوت پیروزی و شکست است.

چهار- تخیل قدرتمند است "تخیل همه چیز است می‌تواند باعث جذاب شدن زندگی شود. تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است" آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می‌کنید؟ تخیل از دانش مهم تر است! تخیل شما پیش نمایش آینده شما است. نشانه واقعی هوش، دانش نیست بلکه تخیل است.

آیا شما هر روز ماهیچه‌های تخیلتان را تمرین می‌دهید؟ اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.

پنج- اشتباه کردن " کسی که هیچ وقت اشتباه نمی‌کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمی‌گیرد" هرگز از اشتباه کردن نترسید اشتباه شکست نیست.اشتباهات شما را بهتر، زیرک تر و سریع تر می‌کند. اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید قدرتی که منجر به اشتباه می‌شود را کشف می‌کنید؛ اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را سه برابر کنید.

شش- زندگی در لحظه" من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی‌کنم خودش به زودی خواهد آمد" تنها راه درست آینده شما این است که در همین لحظه باشید. شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی‌توانید عوض کنید. بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دارید. این تنها زمانی است که اهمیت دارد، این تنها زمانی است که وجود دارد.

هفت- خلق ارزش "سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید" وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید، وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید. اگر شما با ارزش باشید، موفقیت را جذب می‌کنید. استعدادها و موهبت‌هایی که دارید را کشف کنید، بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت‌های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد. تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد.

هشت- انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید " دیوانگی، انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن" شما نمی‌توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید؛ نمی توانید همیشه کار یکسانی را انجام دهید و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید. برای اینکه زندگی تان تغیر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید که متعاقبا زندگی‌تان تغییر خواهد کرد.

نه- دانش از تجربه می‌آید " اطلاعات به معنای دانش نیست. تنها منبع دانش تجربه است" دانش از تجربه می‌آید. شما می‌توانید درباره انجام یک کار بحث کنید، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می‌دهد. شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید. تکلیف چیست؟ دنبال کسب تجربه باشید! وقت خودتان را صرف یاد گرفتن اطلاعات اضافه نکنید دست به کار شوید و دنبال کسب تجربه باشید.

ده- اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید " اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد" اولین گام این است که شما باید قوانین بازی که می‌کنید را یاد بگیرید، این یک امر حیاتی است. گام دوم اینکه شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید .اگر شما بتوانید این دو گام را انجام دهید موفقیت از آن شما می‌شود.

منبع: فرهیختگان آنلاین

lundi 15 août 2011

برخی جملات محمد تقی مصباح یزدی

برخی جملات محمد تقی مصباح یزدی: 
- دولت اسلامی موظف است برای حفظ نظم و امنیت جامعه و نیز برای اجرای احکام و حدود الهی و قوانین جزایی اسلام در موارد لازم از قوه قهریه استفاده کند. از جمله در مواردی که کسانی علیه نظام اسلامی دست به آشوب و اغتشاش بزنند.
- اگر مردم احساس کنند کیان اسلامی در خطر است، توطئه‏ای علیه نظام اسلامی در کار است، یک وقت (نظام) وظیفه‏اش این است که خودش اقدام کند، یک وقت اقدام می‏کند ولی اقدام او کافی نیست باید مردم همه کمک کنند همانطور که در خواباندن این آشوب ۱۸ تیر مردم هم مشارکت داشتند.
- جایی که اسلام در خطر باشد اگر هزاران نفر هم کشته شوند جا دارد، باید بشود.
- اگر با دلایل قطعی برای مردم ثابت شد که توطئه‏ای علیه نظام اسلامی در کار است و می‏خواهند این نظام را براندازند، دیگران به هر دلیلی هم توجه ندارند، یا صلاح خودشان نمیدانند، اگر مردم قطعیت پیدا کردند خودشان اقدام باید بکنند، این هم از مواردی است که خشونت جایز است.
- ... اگر کسی در بیابانی به پیغمبر اسلام فحش داد و شما در وسط بیابان دسترسی به پلیس ندارید، حکم اهانت به مقدسات اسلام اعدام است. درجایی که تشکیل دادگاه برای چنین فردی میسر نباشد هر فرد مسلمانی موظف است شخصاً اقدام کند. - (ویژه نامه یا لثارات الحسین برای مصباح - ۱۱ شهریور ۱۳۷۸)
- اما این شیاطین فراموش کرده‏اند و خیال کرده‏اند با تبلیغ تساهل و تسامح، غیرت نواب صفوی‏ها و فداییان از بین رفته است. غافل از اینکه آن روح الان هم در پیکر جوانان بسیجی ما وجود دارد.
البته در آن زمان کسی که کتاب ورجاوند بنیاد را نازل کرد به دست فداییان اسلام به درک واصل شد و امروز جانشینان کسروی در صدد هستند دین، کتاب و پیامبر جدیدی را عرضه کنند و دارند کتابهای کسروی را تجدید چاپ می‏کنند. (لثارات الحسین، شماره۷۰، ص ۲)
- آیت الله مصباح یزدی از مفتیان قتل های زنجیره ای می باشد که سعید امامی در اعترافات خود در جلد ۱۶ پرونده صفحه ۳۸۴ هنگامی که بازجو از وی سؤال می‏نماید آیا اعدامها رویه امنیتی داشت و با حکم "حفظ نظام از واجبات است" انجام می‏شد یا حکمهای موضوعی نیز داشت؟ جواب می‏دهد: فلاحیان با وجود آنکه خود حاکم شرع بود، اما معمولا" و در موارد حساس احکام حذف محاربان را شخصا" صادر نمی‏کرد. او این احکام را از آیت الله خوشوقت، آیت الله مصباح، آیت الله خزعلی، آیت الله جنتی و گاها" نیز از حجه‏الاسلام محسنی اژه‏ای دریافت می‏کرد و بدست ما می‏داد...ما فقط به آقایان اخبار و اطلاعات می‏رساندیم و بعد هم منتظر دستور می‏ماندیم. مثلا" وقتی باخبر شدیم که حاج احمد آقا در جلسات خصوصی به مسئولان نظام و حتی به ولایت امر اهانت می‏کند، آن را ارجاع دادیم و بلافاصله دستور آمد که همه رفت و آمدهای ایشان را زیر نظر بگیرید و از مکالمات و ملاقاتهای ایشان نوار تهیه کنید. ما هم بمدت یکسال همین کار را کردیم. متاسفانه حاج احمد آقا به راه یک طرفه بدی وارد شده بود که برگشت نداشت. وقتی دستور حذف حاج احمد آقا را آقای فلاحیان به من ابلاغ کرد مضطرب شدم و حتی به تردید فرو رفتم. دو روز بعد، همراه با آقای فلاحیان به دیدار آیت‏الله مصباح رفتیم، آقایان محسنی اژه‏ای و بادامچیان هم آنجا بودند. البته بعدا" حاج آقا خوشوقت هم از بیت آمدند آنجا و نظر جمع بر این بود که نباید به کسانی که با ولی امر مسلمین خصومت می‏کنند، رحم کرد ...

vendredi 5 août 2011

نقد آقای بنی صدر در ٢٦ آذر ١٣٥٨ بر خاطرات محمدرضا شاه

دوشنبه 26 آذر 1358، 27 محّرم 1400، 17 دسامبر 1979، شماره 144

خاطراتِ شاه    

     شاه سابق «خاطرات» خود را نشر داده است. این «خاطرات» از بخت بدش، دروغ ها و افسوس ها هستند. نوشته است:
1-     دربارة کشتارها:
-     در تمامی هفته های سخت پایان سلطنت ام، تمام وقت خود را پای تلفن می گذراندم و در پاسخ کسب تکلیف ها دایم این جمله را تکرار می کردم «تا می توانید ولو محال را ممکن کنید، نگذارید خون جاری شود»!! جز شاه سابق چه کسی، دروغ از این شاخدارتر می تواند بگوید؟ پس این کشتارهای ماه آخر و سیاه ترین سال های حکومت خودکامه او به دستور چه کسی انجام می گرفتند؟ چه می گوید؟ کشتارها نبودند و یا بودند و به رغم دستور او که ولو محال را ممکن کنند نباید بگذارید خون جاری شود، این همه کشتار واقع شد. اما دروغ می گوید گزارش های «شرف عرض» موجودند و «به عرض ... رسید و موافقت فرمودند» هاه نیز موجودند پیش از  سخن بالا، حسرت می خورد که:
     «امروز برخی مخاطبان به من می گویند من باید قانون حکومت نظامی را با وسایلی که در اختیار داشتم، تمام و کمال اجرا می کردم. این کار مطمئناً ممکن بود اما به چه قیمت؟!»
     و باز پیش از این حسرت می نویسد:!!
     «مطمئنم که امروز اکثریتی از مذهبی ها، از سرنوشتی که به ملت ما تحمیل شده است، سخت متأسفند ...»
     گذشته، گذشته است. این حسرت خوردن ها بوی تند خون هایی را می دهد که باید زمینه آن فراهم شود. حرفش این است که آماده خونریزی های بیشتر بود اما، زمینه آماده نبوده است. پس باید زمینه را آماده کرد. هم زمینه داخلی و هم زمینه خارجی را باید آماده کرد. حرف او افشاگر است:
     «آن روز مطبوعات دنیا، شخصیت های دنیا، نویسندگان و ... بر ضد رژیم من بودند ما این ها بعد که زندان ها پر شد تیرباران ها پی درپی شدند، چرا صدا به اعتراض بلند نکردند؟»
     و همه کس می داند که سیاست آمریکا به انزوای کامل در آوردن ایران نه تنها در سطح دولت ها بلکه در سطح افکار عمومی مردم جهان است تا بتوان پس از کشاندن از حادثه ای به حادثه ای و به ستوه آوردن و خسته کردن مردم، بدون بیم از قیمت آن، حمام خون به راه انداخت و صدایی به اعتراض نیز در هیچ کجا برنخیزد.
    دشمن به ما هشدار می دهد امید که بر هشیاری ها بیفزاییم و حال و آینده را بی خطر سازیم.
2-     دربارة جنایت های ساواک:
     زندان های دوران خود را با دوران انقلاب مقایسه کرده و باز مدعی شده است در زندان های او همه جهت 3500 زندانی بوده است و اکنون 2000 زندانی سیاسی در زندان هاست و شکنجه رایج تر است و محاکمه ها قلابی ترند!! می گوید ساواک همه جهت 3600 عضو داشته است!!
     اصرار به تکرار دروغ نشان می دهد که قصد پاک و منزه جلوه دادن این دستگاه مخوف در افکار عمومی خارجی به منظور استفاده احتمالی از آن است. وگرنه وقتی اسناد جنایت ها موجودند و صورت اسامی 45000 ساواکی در دست است چطور می توان با این جرأت دروغ گفت؟
     مدعی است هیچ گاه به نصیری و هویدا، دستور دستگیری و یا شکنجه و اعدام کسی را نداده است می گوید نصیری و هویدا به صراحت در محاکمات خود گفته اند که هیچ دستوری از شاه بر ضد کسی دریافت نکرده اند!
     خوانندگان به یاد می آورند که ما به دفعات شیوه محاکمات را با قاطعیت انتقاد می کردیم به ما جواب می دادند که نصیری ها و هویداها زرنگتر از آن بودند که حرفی بزنند. محکومان تبهکار اسناد زنده سلطه آمریکا بر ایران بودند. بر ما بود که با صبر انقلابی اسناد تبهکاری ها را جمع آوری می کردیم و محاکمه آن ها را به محاکمه سلطه آمریکا بر ایران بدل می ساختیم تا وجدان بشری بیدار می گردید و بشریت زیر با توطئه های پیاپی که آمریکا در ایران می چیند، نمی رفت.
     افسوس که پرونده سلطه پرفساد آمریکا – شاه، در دادگاه های انقلاب گشوده نشد. با وجود این سخن شاه سابق یک «شاهکار» دروغ هاست. چرا که نصیری و هویدا مدعی شدند که شخص شاه به دژخیم ها مستقیم دستور می داد. علت این طور حرف زدنشان هم روشن بود می خواستند خود را تبرئه کنند. شکنجه گران همه در اقاریر خود شخص شاه را آمر می خواندند با همه این که اسناد را تا توانسته اند از بین برده اند و در نه ماه گذشته، کاری در زمینه جمع آوری اسناد نشده است، اسناد موجود به طور واضح نشان می دهند که دستورها به وسیله شخص وی انجام گرفته است.
3-     دربارة فساد مالی و ثروتش:
     مدعی شده است که ثروتش چندان نیست و بنیاد پهلوی را ایجاد کرده است و این بنیاد خدمات فرهنگی می کرده است. به دانشجویان شهریه و بورس می داده است این درست است که عده ای دانشجوی درس خوان و بی بضاعت از شهریه و بوس این بنیاد استفاده کرده اند، اما این شهریه و بورس نقش پوشش را داشته است و کار این بنیاد غارت ثروت های مردم کشور بوده است. باید پرسید این ثروت ها از کجا آمدند که بنیادشان کردی؟ مگر وقف کردن، دزدی را توجیه می کند؟ حال آن که موافق اسناد موجود این بنیاد وسیله بخش مهمی از دزدی های بزرگ بوده است درباره بخشی از این دزدی ها ادعانامه تسلیم دادگاه کرده ایم و درباره دزدی های دیگر نیز به تدریج که مدارک آماده می شوند، ادعانامه تنظیم و تسلیم دادگاه خواهیم کرد.
     مدعی شده است که در رژیم انقلابی تابلوها و اشیای عتیقه و ... با هواپیما به اروپا می آورند و می فروشند. روحانیون را متهم به فساد بی نظیر کرده است و ... و نمی گوید که این تابلوها و اشیای عتیقه در خانه های خود و گردانندگان رژیم اش چه می کردند؟
     آیا آقای راکفلر و کیسینجر عاشق چشم و ابروی ایشان بودند که با آن همه سماجت در پی کشاندنش به آمریکا بودند؟ آیا به چس مانهاتان بانک مربوط بود که برای وی کشور میزبان بجوید؟
    نه فساد مالی دوره او در تاریخ مانند نداشت، نه تنها دزدی های خود و خانواده اش بی مانند بود، بلکه به غارت دادن ثروت های کشور هیچ گاه بدین حد نرسیده بود. برای مثال اگر تفاوت صادرات نفت را تنها 30 میلیارد دلار در سال برآورد کنیم و طولانی تر شدن عمر ذخایر نفت را 40 سال فرض کنیم 1200 میلیارد دلار ثروتی است که اگر شاه می ماند همچنان به غارت می رفت و 20 سال دیگر بیابان ها و زیرزمین های خالی آن چیزی بود که از حکومت او برای ما می ماند.
     مدعی است یک سال پیش از رفتنش کارگر از خارج می آورد و امروز 4 میلیون بیکار وجود دارد. اربابانش 3 میلیون می گفتند و بعد تخفیف دادند. باد کردن رقم هم مرضی است که از رژیم او به جا مانده است. اما سخن بر سر رقم نیست، سخن بر سر این است که این 4 میلیون که به قول تو بیکار شده اند به چه کاری مشغول بودند؟ این ها قربانیان زمین خواری تو و خانواده تو و هزینه های نظامی و ... بودند. این ها کشاورزانی بودند که تو کشاورزی شان را از بین بردی و در زاغه های شهرها به کار گل مشغولشان کردی و ...
    باری بنای او عادی جلوه دادن فساد در کشورهای نظیر کشور ماست و این «خاطرات» خود نشان می دهد که آمریکا همچنان قصد دارد از رژیم های فاسد حمایت کند.
4-     آمریکا مثل موش شاه را بیرون انداخت:
     فصلی را هم به آمدن هویزر ژنرال آمریکایی به ایران اختصاص داده است و مدعی است که وی آمده بود تا مرا از ایران بیرون بیندازد. در این جا نیز دروغ بزرگ می گوید چرا که این ژنرال آمده بود سلطنت خانواده او را نجات بدهد و بختیار را بر کار سوار کند. با  او وزیر خارجه سابق انگلیس نیز آمده بود و دولت بختیار هنر این دو نفر بود. نه شاه و نه این دو نمایندة دولت های مسلط بر رژیم او، باور نمی کردند که مقاومت ملت ما تا سقوط قطعی رژیم تبهکارش ادامه پیدا کند.
    و اگر آمریکا او را چون موش از ایران بیرون انداخت، پس آن همه ادعای استقلال عمل که می کرد و رژیم خود را آن همه ثابت می خواند چه شد؟ آیا این از زیادی غیرت است که با وجود چون موش بیرون انداخته شدن با این فضاحت به آمریکا رفت؟
     در این جا  نیز او زمینة مداخلة آمریکا را در ایران فراهم می آورد چرا که می خواهد افکار عمومی غرب را در این فکر از نو راسخ کند که گویا قدرت های غربی به  هر کاری توانا هستند.
     این «خاطرات» جای تردید نمی گذارند که دشمن اصلی، قدرت سلطه جوی آمریکا که فرصت اخیر را  نیز برای تغییر روحیه انزواطلبی مردم آمریکا که بعد از شکست ویتنام پیدا کرده بود، به روحیة مداخله طلبی سخت مغتنم شمرده است. هیچ قصد ندارد ملت ما را به حال خود بگذارد.
    در برابر این قدرت سلطه جو، ما باید استقلال خود را قطعی کنیم. با کار شبانه روزی، با کار.