نامه آقای بنی صدر به آقاى خمينى در تاريخ 22 خرداد 1360(1)
بنام خدا
1 - اينجانب هرگز در دفتر هماهنگى حاضر نشدهام، تا با كسى ملاقات داشته باشم. ديروز هم كه تهران آمدم، دفتر بودم، چماقدارهاى شما هم در مقر ما هستند براى اينكه معلوم شود حكومت اسلامى است و قانون اساسى دارد! روزها ناسزا ميگويند، شب هم ناامنى ايجاد ميكنند. بنابراين ملاقات با كسى امكان ندارد.
2 - متاسفانه با اين اطلاعات دروغ شما را وادار كردند بكارهائى كه كشور را به اينجا بكشاند. رها نخواهند كرد تا كشور را به نابودى ببرند.
3 - تهديد فرموديد«..... والا تا آخر خواهم رفت» (2). تا آخر كجاست؟ شمائيد و دژخيمانتان و اعدام. از حكومت شما يك كربلا كم بود آنرا ميخواهيد آماده كنيد من آمادهام.
4 - اگر بناى شما بر حفظ اسلام و ايران است، يك لحظه هم فكر كنيد كه ممكن است وضيعت طورى بشود كه از من كارى ساخته باشد. چه اصرار داريد همه چيز را خراب كنيد كه اگر خداى نكرده، مصيبتى پيش آيد، راهى نباشد؟! من را مردم انتخاب كردند اگر فاجعهاى رخ دهد، شايد من به استناد اين راى آنان، بتوانم جلوى فساد و نابودى را بگيرم.
5 - من اخلاق اسلامى دارم. نه بى صفت هستم نه گرگ صفت. گفتهام در مقابل شما نمىايستم و هرچه پيش آيد براين قول خواهم بود ولو از شما بدتر از آنچه كه ديدهام ببينم بنابراين:
6 - من نه محرك كسى هستم به شلوغى، و نه ميتوانم مثل شما خود را قانع كنم كه هرچه ميشود از يك گروه است به اسم مجاهدين خلق، و قواى قهريه را بايد به جان جوانهاى مردم انداخت به اسم مجاهدكشى شما نمىخواهيد توجه كنيد، مردم بعد از بلائى كه در اين دو سال ديدهاند، بعد از سرانجام گروگانگيرى، با وجود نگرانى نسبت به سرنوشت جنگ، و در شرايطى كه شدت نگرانى و نا امنى تا به حدى است كه ليره 300 تومانى آغاز انقلاب به 5000 هزار تومن رسيده است، حالا نگران اين هستند كه مرحله آخر كودتاى خزنده انجام بگيرد كه همان راى مجلس تحت الحمايه شماست به عدم كفايت من و امضاى شما، كه فاتحه جمهورى خوانده شود و بر همگان معلوم شود كه نه استقلال است، نه آزادى، نه اسلام و نه جمهورى.
شما ميگوئيد كه آيت كيست كه اينقدر حرف او را ميزنيد. آيت كسى است كه طرح او را همه حتى شما، اجرا كرديد. آمديد آن بيانات ناحق را برخلاف اسلام، بر خلاف قانون و برخلاف شرع ابراز و آغاز كرديد و...
7 - اگر طالب آرامش هستيد، بجاى آن بيانات پر از تهديد كه بوى جنگ داخلى و نابودى ايران را ميدهد، بهتر است بيان اطمينان بخش بكنيد كه قانون - نه آنطور كه شما ميگوئيد و در عمل اجرا ميشود - واقعاً اجرا شود. بهتر است بجاى تهديد رئيس جمهور - كه منتخب مردم است - به اينكه، «تا آخر خواهم رفت» به مردم اطمينان بدهيد كه راى آنها محترم خواهد بود. اين هيچ آرامشى ايجاد نميكند كه رئيس جمهورى را كه هيچ گناهى جز پافشارى بر استقلال، آزادى، امنيت، معنويت، اسلاميت و.... ندارد، بوسيله يك بزاز كه شما او را دادستان انقلاب اسلامى كردهايد، شب و روز تهديد كنيد.
متاسفانه شما از وقتى از پاريس پا به ايران گذاشتيد، بيان اطمينان بخش را، حتى يكبار، امتحان نكرديد و هميشه بيان تهديدآميز داشتهايد. پيغمبر اسلام گفت «دين جز محبت نيست»، شما ميگوئيد: «دين جز تهديد نيست».
براى من مثل روز روشن است كه ميخواهند اسلام و جمهورى را آنقدر لجن آلود كنند كه براى حداقل يك قرن، در ايران مزاحمى در برابر قدرت آمريكا نماند. شما را هم به اين راه خواهند برد. چه عيب دارد حال شما يك بار امتحان كنيد: نه (9) ماه است مرا تهديد ميكنيد، چه با پيغام، چه حضورى، اينهمه برخلاف قانون اساسى به من تحميل كرديد. يكبار هم به اين حزب چماقداران تهديد كنيد و از مردم تحبيب بعمل بياوريد. ببينيد فوراً آرامش به كشور بازميگردد يا خير.
8 - امام فرمود: « هر عزيزى كه حق را رها كرد، ذليل ميشود و هر ذليلى حق را گرفت، عزيز ميشود». اينطور نيست كه شما فكر كنيد هر چه برخلاف مصلحت و واقعيت بفرمائيد، اين مردم از شعور خالى هستند و كوركورانه خواهند پذيرفت. الان به شما ميگويم - تا باز نگوئيد نميدانستيد- اگر در اين كودتاى خزنده قدمهاى بعدى هم برداشته شود، يعنى تهديد شما عملى گردد، كشور در اين جنگ داخلى، توام با جنگ خارجى موجود، فرو خواهد رفت و مسئول اين جنگ كسى جز شما نيست.
ابوالحسن بنى صدر
60/3/22
Commentaires et favoris
Azadi Esteghlal (il y a 25 mois)
توضيح
1 - براى آنكه خوانندگان سنگينى جو آن ايام را در نظر مجسم كنند، سه قسمت از سخنان 6 خرداد 1360 آقاى خمينى را نقل مىكنيم. پيش از نقل آن سه قسمت، اين توضيح بجاست كه
الف- در قسمت اول سخنانش، روحانيت را برضد بنى صدر برمىانگيزد. در سخن او، يك حقيقتى وجود دارد و آن اينكه بنى صدر شرط عهدهدارى مسئوليت دولتى را علم و لياقت مىدانست و نه عبا و عمامه.
ب- در قسمت دوم، براى بار اول، تصريح مىكند كه اگر هم همه مردم با رئيس جمهورى موافقت كنند، او مخالفت مىكند، بديهى است «بيرون گذاشتن پا از قانون» را مجوز مخالفت خود مىكند. عقل قدرتمدار او غافل است كه قانون را همه مردم تصويب نكردهاند، اكثريت مردم تصويب كردهاند. پس همه مردم حق دارند موافقت كنند و اگر همه مردم موافقت كردند، مخالف با رأى همه مردم، اگر در حد نظر بماند، حق دارد اما اگر بخواهد رأى همه مردم را بلا اجرا كند، زور ناب مىشود كه او شد.
ج- در قسمت سوم به بنىصدر تشر مىزند چرا شورايعالى قضائى و شوراى نگهبان و مجلس را قبول ندارد. واقعيت اينست كه بنىصدر، به استناد تقلبها در انتخابات، - يادآور مىشود كه آقاى هاشمى رفسنجانى گفت: بعد از انتخاب شدن بنى صدر به رياست جمهورى، نزد امام رفتيم و عرض كرديم: اينكه نشد و ايشان فرمودند: شما سعى كنيد مجلس را در اختيار بگيريد - مجلس را قانونى نمىدانست، شوراى قضائى را نيز به استناد قانون اساسى كه آقاى خمينى برعكس آن رئيس شورا و دادستان كل را نصب كرده بود، قانونى نمىدانست و شوراى نگهبان را هم بخاطر آن قانونى نمىدانست كه نيمى از اعضاى آن را دو مقام غير قانونى برگزيده بودند.
2 - ياد آور مىشود كه در پى سخنرانى آقاى خمينى در حمايت از توقيف روزنامهها، رئيس جمهورى در همدان بود، علاوه بر پيام به مردم، نامه شديد اللحنى به آقاى خمينى نوشت. فتوكپى اين نامه در يورش قواى سركوب، ربوده و برده شد. در روزهاى پيش از صدور «حكم عزل» بنىصدر، يكبار توسط موسوى اردبيلى، خمينى پيام داده بود: اگر 8 گروه سياسى را محكوم كند و 7 تن يا بيشتر از همكاران خويش را براند (اسامى آن 8 گروه و اين كسان بر صفحهاى قيد شده بودند)، بنىصدر عزيز است، رئيس جمهور ما است، فرمانده كل قوا است و دولت را هم به ميل او عوض مىكنيم. تهديد كرده بود كه اگر نپذيرد و حاضر به همكارى با رهبران حزب جمهورى اسلامى نشود، او «تا آخر خواهد رفت».
و اما يادداشت روز 6 خرداد آقاى هاشمى رفسنجانى سند است: كودتاى خرداد 1360 را آقاى خمينى، خود، تصدى كرده است. در يادداشتهاى روزهاى ديگر نيز تصريح مىكند كه در ماجراى "عزل بنى صدر"، مجلس طبق دستور خمينى عمل كرده است:
* سه قسمت از سخنرانى آقاى خمينى در 6 خرداد 1360 خطاب به نمايندگان مجلس اول:
1 - والا اين ملت هست و اين روحانيت هم هست اين را بدانيد در هر جائى از اين مملكت يك روحانى مبارز هست، متعهد به اسلام، هر وقت صدايش دربيايد همه دنبال او هستند، اينقدر تعقيب نكنيد كه بخواهيد روحانيت را كنار بگذاريد. آخر شما در ظرف چندين سال چه كار كرديد براى اين كشور كه روحانيون را مىگوئيد نبايد باشد، چه كرديد؟ چه كار مثبتى شما كردهايد؟ جز حرف هيچى نداريد. هى مىگوئيد ما گفتيم، خوب گفتيد، چه كرديد؟ الان اين ملتى كه دنبال اين جمعيت بودند و دنبال اسلام بودند و روحانيت را نشانه اسلام مىدانستند، من نمىخواهم بگويم هر روحانى كذا... من بعضى روحانيان را از شمر هم بدتر ميدانم. من عرض مىكنم...
2 - اين مردم اسلام را ميخواهند، اگر پايتان را از اسلام كنار بگذاريد اين طلبهاى كه اينجا نشسته با كمال قوا با شما مخالفت مىكند و همه ملت اسلام هم اسلام را مىخواهند. من اول سال به آقايان عرض كردم كه اين سال خوب است كه سال اجراى قانون باشد. بايد حدود معلوم بشود آقاى رئيس جمهور حدودش در قانون اساسى چه هست يك قدم آن ور بگذارد من با او مخالفت مىكنم. اگر همه مردم هم موافق باشند، من مخالفت ميكنم...
3 - شوراى نگهبان را قبول ندارم، من قانون اساسى را قبول ندارم، من مجلس را قبول ندارم، من رئيس جمهور را قبول ندارم، من دولت را قبول ندارم، نه همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ولو برخلاف رأى شما باشد بايد بپذيريد براى اينكه ميزان اكثريت است و تشخيص شوراى نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست ميزان اين است. همه ما بايد بپذيريم. من هم ممكن است با بسيارى از چيزها من كه يك طلبه هستم مخالف باشم لاكن وقتى قانون شد ديگر نق زدن در او اگر بخواهد مردم را تحريك بكند مفسدفى الارض است و بايد با او دادگاهها عمل مفسدفىالارض بكنند...
سایت آقای بنی صدر: http://www.banisadr.com.fr/index.shtml
نشریه انقلاب اسلامی در هجرت: http://enghelabe-eslami.com/ ایمیل: enghelabe_eslami@hotmail.com
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire