چند نمونه از اظهار نظرهای محمد رضا شاه پهلوی که نشان دهنده اعتقادات مذهبی شیعی اوست:
- "اندکی بعد از تاجگذاری پدرم، من مبتلا به حصبه شدم و در اوج بيماری بود که شبی علیابی ابيطالب را به خواب ديدم. با وجود خردسالی میدانستم که علی، امام اول شيعيان را به خواب میبينم. در رويای من، علی در دست راست خود شمشير دو دم معروفش ذوالفقار را داشت و در دست چپش جامی محتوی يک مايع که به من داد تا بنوشم و من چنين کردم. فردای آن شب تب من فرو نشست و حالم رو به بهبود رفت" (محمدرضا پهلوی- پاسخ به تاريخ)
- "با مربی خود در حوالی کاخ سلطنتی سعدآباد در کوچهای قدم میزدم. ناگهان مردی را با چهره ملکوتی دیدم که برگرد عارضش هالهای از نور مانند صورتی که نقاشان غرب از عیسی بن مریم میسازند، نمایان بود به من الهام شد که با خاتم ائمه اطهار حضرت امام قائم روبرو هستم. مواجهه من با امام آخر زمان چند لحظه بیشتر به طول نینجامید که از نظر ناپدید شد و مرا در بهت و حیرت گذاشت. برایم مسلم بود که با امام زمان در آن کوچه مواجه شدهام" (محمدرضا پهلوی- ماموريت برای وطنم)
-"در کودکی جلوی زین اسب یکی ازخویشاوندان خود نشسته بودم، پای اسب لغزید و از اسب به زیر افتادیم. من با سر به روی سنگ ناهمواری پرت شدم و از حال رفتم. هنگامی که به خود آمدم همراهان از اینکه صدمهای ندیده بودم تعجب میکردند، ناچار برای آنها فاش کردم که در حین افتادن از اسب، حضرت ابوالفضل علیه السلام فرزند برومند علی علیه السلام ظاهر شد و مرا در هنگام سقوط گرفت. من هرگز کوچکترین تردیدی در روئیت حضرت عباس ابن علی نداشتم" ... (محمدرضا پهلوی- ماموريت برای وطنم)
- "شايد رازی را فاش نکرده باشم اگر بگويم برای خودم مسلم بود که خداوند مايل بود کارهایی به دست من و برای خدمت به ملت ايران انجام بگيرد که شايد از دست ديگری ساخته نبود. من در تمام آنچه کردهام، و آنچه خواهم کرد، خود را عاملی برای اجرای مشيات الهی بيش نمیبينم" (محمدرضا پهلوی- انقلاب سفيد)
- "چهارده قرن پيش، حضرت علی عليهالسلام در نامه معروف خود به مالک اشتر بدو توصيه فرمود: "هميشه کاری کن که عدل شامل خاص و عام گردد، و درين راه رضای اکثريت را مقدم دار، زيرا که نارضایی عامه خرسندی خاصه را بی اثر کند، در صورتيکه ناخرسندی خاصگان در برابر رضايت و خشنودی عمومی موجب زيانی نتواند شد" (محمدرضا پهلوی- انقلاب سفيد)
- "هیچ عملی بیش از کارهایی که امروز انجام میدهیم از جمله آزاد ساختن رعیت اسیر و بدبخت ایران از زنجیر اسارت و مالک کردن ۱۵ میلیون جمعیت این کشور در زمینی که در آن کار میکنند مورد پسند خدا و ائمه اطهار نخواهد بود" (محمدرضا پهلوی- کنگره ملی کشاورزان، 21 دیماه 1341)
- "بسمالله تعالی – من خداوند قادر متعال را گواه گرفته به کلامالله مجید و به آنچه نزد خدا محترم است قسم یاد میکنم که ... در ترویج مذهب جعفری اثنیعشری سعی و کوشش نمایم و از ارواح طیبه اولیای اسلام استمداد می کنم" (محمدرضا پهلوی- قرائت قسمنامه در جلسه ۲۶ شهریور ماه ۱۳۲۰)
- به گفته افخمی با آنکه خانواده محمدرضا چندان مذهبی نبودند، ولی محمدرضا در کودکی تحت تأثیر جامعه مذهبی ایران و افسانههای مذهبیای که اقوام، خدمتکاران و دایههایش برای او میگفتند، به تدریج با حماسههای ایرانی-اسلامی آشنا شد. به گفته اشرف، بعضی از این داستانها هیچگاه از ذهن محمدرضا پاک نشدند.[۲۰۰] به گفته میلانی مادر محمدرضا برخلاف رضاشاه بسیار مذهبی بود. محمدرضا که بیشتر دوران کودکی اش را در کنار مادرش بود تحت تأثیر عقاید مادرش گرایشهایی مذهبی یافت.[۲۰۱]
ریشه گرایش مذهبی او همچنین به بنیه جسمی ضعیف او در خردسالی بازمیگردد. او یکبار در کودکی به بیماری سخت تیفوئید مبتلا شد. زمانی که پزشک گفته بود: «تنها کار دیگری که از دست ما برمیآید دعا کردن است» او در یک رویا، علی بن ابیطالب را دید که برای او داروی شفابخشی آورد. سالها بعد، محمدرضا باور داشت که ارتباطی میان آن مکاشفه و بهبودیاش وجود داشتهاست. او از دو مکاشفه مشابه دیگر نیز در زندگی خود یاد کردهاست. او زمانی را به یاد میآورد که زمانی که سوار بر اسب به امامزاده داود سفر میکرد، سقوط کرد. او در رویا دید که ابوالفضل العباس او را از سقوط نجات داد. پدرش این رویا را هیچگاه باور نکرد. او مکاشفه دیگری را اینبار درباره ملاقات با امام زمان در کتاب خود تعریف کردهاست.[۲۰۲]
او خود را «مؤمن واقعی» میدانست.[۲۰۳] در مصاحبهای که اندکی قبل از مرگ وی در قاهره انجام شد، محمدرضا عنوان کرد که اعتقادات مذهبی، بخش قلبی و روحانی هر جامعهاست و بدون آن جامعه به انحطاط کشیده خواهد شد. او در این مصاحبه ادیان واقعی را بهترین تضمین سلامت اخلاقی و استحکام روحانی جامعه دانست.[۲۰۴] او در سن نوجوانی و زمانی که در سوئیس بود، نمازهای یومیه را به جا میآورد.[۲۰۵]
Ce commentaire a été supprimé par l'auteur.
RépondreSupprimer