vendredi 5 août 2011

نقد آقای بنی صدر در ٢٦ آذر ١٣٥٨ بر خاطرات محمدرضا شاه

دوشنبه 26 آذر 1358، 27 محّرم 1400، 17 دسامبر 1979، شماره 144

خاطراتِ شاه    

     شاه سابق «خاطرات» خود را نشر داده است. این «خاطرات» از بخت بدش، دروغ ها و افسوس ها هستند. نوشته است:
1-     دربارة کشتارها:
-     در تمامی هفته های سخت پایان سلطنت ام، تمام وقت خود را پای تلفن می گذراندم و در پاسخ کسب تکلیف ها دایم این جمله را تکرار می کردم «تا می توانید ولو محال را ممکن کنید، نگذارید خون جاری شود»!! جز شاه سابق چه کسی، دروغ از این شاخدارتر می تواند بگوید؟ پس این کشتارهای ماه آخر و سیاه ترین سال های حکومت خودکامه او به دستور چه کسی انجام می گرفتند؟ چه می گوید؟ کشتارها نبودند و یا بودند و به رغم دستور او که ولو محال را ممکن کنند نباید بگذارید خون جاری شود، این همه کشتار واقع شد. اما دروغ می گوید گزارش های «شرف عرض» موجودند و «به عرض ... رسید و موافقت فرمودند» هاه نیز موجودند پیش از  سخن بالا، حسرت می خورد که:
     «امروز برخی مخاطبان به من می گویند من باید قانون حکومت نظامی را با وسایلی که در اختیار داشتم، تمام و کمال اجرا می کردم. این کار مطمئناً ممکن بود اما به چه قیمت؟!»
     و باز پیش از این حسرت می نویسد:!!
     «مطمئنم که امروز اکثریتی از مذهبی ها، از سرنوشتی که به ملت ما تحمیل شده است، سخت متأسفند ...»
     گذشته، گذشته است. این حسرت خوردن ها بوی تند خون هایی را می دهد که باید زمینه آن فراهم شود. حرفش این است که آماده خونریزی های بیشتر بود اما، زمینه آماده نبوده است. پس باید زمینه را آماده کرد. هم زمینه داخلی و هم زمینه خارجی را باید آماده کرد. حرف او افشاگر است:
     «آن روز مطبوعات دنیا، شخصیت های دنیا، نویسندگان و ... بر ضد رژیم من بودند ما این ها بعد که زندان ها پر شد تیرباران ها پی درپی شدند، چرا صدا به اعتراض بلند نکردند؟»
     و همه کس می داند که سیاست آمریکا به انزوای کامل در آوردن ایران نه تنها در سطح دولت ها بلکه در سطح افکار عمومی مردم جهان است تا بتوان پس از کشاندن از حادثه ای به حادثه ای و به ستوه آوردن و خسته کردن مردم، بدون بیم از قیمت آن، حمام خون به راه انداخت و صدایی به اعتراض نیز در هیچ کجا برنخیزد.
    دشمن به ما هشدار می دهد امید که بر هشیاری ها بیفزاییم و حال و آینده را بی خطر سازیم.
2-     دربارة جنایت های ساواک:
     زندان های دوران خود را با دوران انقلاب مقایسه کرده و باز مدعی شده است در زندان های او همه جهت 3500 زندانی بوده است و اکنون 2000 زندانی سیاسی در زندان هاست و شکنجه رایج تر است و محاکمه ها قلابی ترند!! می گوید ساواک همه جهت 3600 عضو داشته است!!
     اصرار به تکرار دروغ نشان می دهد که قصد پاک و منزه جلوه دادن این دستگاه مخوف در افکار عمومی خارجی به منظور استفاده احتمالی از آن است. وگرنه وقتی اسناد جنایت ها موجودند و صورت اسامی 45000 ساواکی در دست است چطور می توان با این جرأت دروغ گفت؟
     مدعی است هیچ گاه به نصیری و هویدا، دستور دستگیری و یا شکنجه و اعدام کسی را نداده است می گوید نصیری و هویدا به صراحت در محاکمات خود گفته اند که هیچ دستوری از شاه بر ضد کسی دریافت نکرده اند!
     خوانندگان به یاد می آورند که ما به دفعات شیوه محاکمات را با قاطعیت انتقاد می کردیم به ما جواب می دادند که نصیری ها و هویداها زرنگتر از آن بودند که حرفی بزنند. محکومان تبهکار اسناد زنده سلطه آمریکا بر ایران بودند. بر ما بود که با صبر انقلابی اسناد تبهکاری ها را جمع آوری می کردیم و محاکمه آن ها را به محاکمه سلطه آمریکا بر ایران بدل می ساختیم تا وجدان بشری بیدار می گردید و بشریت زیر با توطئه های پیاپی که آمریکا در ایران می چیند، نمی رفت.
     افسوس که پرونده سلطه پرفساد آمریکا – شاه، در دادگاه های انقلاب گشوده نشد. با وجود این سخن شاه سابق یک «شاهکار» دروغ هاست. چرا که نصیری و هویدا مدعی شدند که شخص شاه به دژخیم ها مستقیم دستور می داد. علت این طور حرف زدنشان هم روشن بود می خواستند خود را تبرئه کنند. شکنجه گران همه در اقاریر خود شخص شاه را آمر می خواندند با همه این که اسناد را تا توانسته اند از بین برده اند و در نه ماه گذشته، کاری در زمینه جمع آوری اسناد نشده است، اسناد موجود به طور واضح نشان می دهند که دستورها به وسیله شخص وی انجام گرفته است.
3-     دربارة فساد مالی و ثروتش:
     مدعی شده است که ثروتش چندان نیست و بنیاد پهلوی را ایجاد کرده است و این بنیاد خدمات فرهنگی می کرده است. به دانشجویان شهریه و بورس می داده است این درست است که عده ای دانشجوی درس خوان و بی بضاعت از شهریه و بوس این بنیاد استفاده کرده اند، اما این شهریه و بورس نقش پوشش را داشته است و کار این بنیاد غارت ثروت های مردم کشور بوده است. باید پرسید این ثروت ها از کجا آمدند که بنیادشان کردی؟ مگر وقف کردن، دزدی را توجیه می کند؟ حال آن که موافق اسناد موجود این بنیاد وسیله بخش مهمی از دزدی های بزرگ بوده است درباره بخشی از این دزدی ها ادعانامه تسلیم دادگاه کرده ایم و درباره دزدی های دیگر نیز به تدریج که مدارک آماده می شوند، ادعانامه تنظیم و تسلیم دادگاه خواهیم کرد.
     مدعی شده است که در رژیم انقلابی تابلوها و اشیای عتیقه و ... با هواپیما به اروپا می آورند و می فروشند. روحانیون را متهم به فساد بی نظیر کرده است و ... و نمی گوید که این تابلوها و اشیای عتیقه در خانه های خود و گردانندگان رژیم اش چه می کردند؟
     آیا آقای راکفلر و کیسینجر عاشق چشم و ابروی ایشان بودند که با آن همه سماجت در پی کشاندنش به آمریکا بودند؟ آیا به چس مانهاتان بانک مربوط بود که برای وی کشور میزبان بجوید؟
    نه فساد مالی دوره او در تاریخ مانند نداشت، نه تنها دزدی های خود و خانواده اش بی مانند بود، بلکه به غارت دادن ثروت های کشور هیچ گاه بدین حد نرسیده بود. برای مثال اگر تفاوت صادرات نفت را تنها 30 میلیارد دلار در سال برآورد کنیم و طولانی تر شدن عمر ذخایر نفت را 40 سال فرض کنیم 1200 میلیارد دلار ثروتی است که اگر شاه می ماند همچنان به غارت می رفت و 20 سال دیگر بیابان ها و زیرزمین های خالی آن چیزی بود که از حکومت او برای ما می ماند.
     مدعی است یک سال پیش از رفتنش کارگر از خارج می آورد و امروز 4 میلیون بیکار وجود دارد. اربابانش 3 میلیون می گفتند و بعد تخفیف دادند. باد کردن رقم هم مرضی است که از رژیم او به جا مانده است. اما سخن بر سر رقم نیست، سخن بر سر این است که این 4 میلیون که به قول تو بیکار شده اند به چه کاری مشغول بودند؟ این ها قربانیان زمین خواری تو و خانواده تو و هزینه های نظامی و ... بودند. این ها کشاورزانی بودند که تو کشاورزی شان را از بین بردی و در زاغه های شهرها به کار گل مشغولشان کردی و ...
    باری بنای او عادی جلوه دادن فساد در کشورهای نظیر کشور ماست و این «خاطرات» خود نشان می دهد که آمریکا همچنان قصد دارد از رژیم های فاسد حمایت کند.
4-     آمریکا مثل موش شاه را بیرون انداخت:
     فصلی را هم به آمدن هویزر ژنرال آمریکایی به ایران اختصاص داده است و مدعی است که وی آمده بود تا مرا از ایران بیرون بیندازد. در این جا نیز دروغ بزرگ می گوید چرا که این ژنرال آمده بود سلطنت خانواده او را نجات بدهد و بختیار را بر کار سوار کند. با  او وزیر خارجه سابق انگلیس نیز آمده بود و دولت بختیار هنر این دو نفر بود. نه شاه و نه این دو نمایندة دولت های مسلط بر رژیم او، باور نمی کردند که مقاومت ملت ما تا سقوط قطعی رژیم تبهکارش ادامه پیدا کند.
    و اگر آمریکا او را چون موش از ایران بیرون انداخت، پس آن همه ادعای استقلال عمل که می کرد و رژیم خود را آن همه ثابت می خواند چه شد؟ آیا این از زیادی غیرت است که با وجود چون موش بیرون انداخته شدن با این فضاحت به آمریکا رفت؟
     در این جا  نیز او زمینة مداخلة آمریکا را در ایران فراهم می آورد چرا که می خواهد افکار عمومی غرب را در این فکر از نو راسخ کند که گویا قدرت های غربی به  هر کاری توانا هستند.
     این «خاطرات» جای تردید نمی گذارند که دشمن اصلی، قدرت سلطه جوی آمریکا که فرصت اخیر را  نیز برای تغییر روحیه انزواطلبی مردم آمریکا که بعد از شکست ویتنام پیدا کرده بود، به روحیة مداخله طلبی سخت مغتنم شمرده است. هیچ قصد ندارد ملت ما را به حال خود بگذارد.
    در برابر این قدرت سلطه جو، ما باید استقلال خود را قطعی کنیم. با کار شبانه روزی، با کار.

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire