mardi 13 décembre 2011

شوخی پسر با والدین و جواب پدر به او


مامان عزیز، بابای عزیز،
   سه ماه می شود که به دانشگاه رفته ام. تأخیر زیادی در نوشتن داشته ام و از بی توجهی ای که نسبت به شما داشته ام، متأسفم .
   حالا، شما را در جریان اوضاع و احوال و وقایع می گذارم. اماّ قبل از خواندن بقیهٔ نامه، بنشیند. تا زمانی که ننشسته اید، ادامه ندهید، قبوله؟
  در حال حاضر در مجموع می شود گفت که خوبم. ترک خوردگی ها و ضایعات جمجمه ای که با پریدن به بیرون از پنجرهٔ اتاق آتش گرفته ام، کمی بعد از رسیدنم به اینجا، داشته ام، الان تقریباً التیام یافته اند. من فقط دو هفته را در بیمارستان گذرانده ام و دید چشمم تقریباً  به حالت عادی برگشته است. بعلاوه، این میگرن های وحشتناک حداکثر یکبار در هفته به سراغم می آیند.
   خوشبختانه، دختر صندوق دار تعمیرگاه روبرو اتاقم همه وقایع را مشاهده می کرد. او بود که آتش نشانی و آمبولانس را خبر کرده بود. او همچنین برای ملاقاتم به بیمارستان آمده بود، و چون با این حساب که آپارتمانم به خاکستر تبدیل شده بود نمی دانستم که به کجا بروم، این لطف و محبت را داشت که به من پیشنهاد کند پیش او زندگی کنم.
جزئیات تکمیلی:
   در واقع محل سکونت ما صرفاً یک اتاق در زیر زمین است، اما تا اندازه ای قابل پسند است. با دو برابر سن من، او یک زن پرستیدنی است و ما دیوانه وار عاشق شده ایم. قرار گذاشتیم که ازدواج کنیم. تاریخ ازدواج را هنوز انتخاب نکرده ایم، اما قبل از اینکه بارداری اش به چشم بیاید، خواهد بود.
   آه، بله، والدین نازنینم، بزودی بابا خواهم شد. من می دانم که تا چه حد شما عجله دارید که مادربزرگ و پدر بزرگ شوید و مطمئنم که شما از نوزاد با تمام عشق و نوازش های التیام بخشی که بمن زمانی که کوچک بودم ابراز کردید، پذیرایی خواهید کرد. تنها چیزی که اتحاد رسمی ما را به عقب می اندازد، عفونت جنسی کوچکی است که نامزدم دارد و ما را از آزمایشات پزشکی مربوط به اجازهٔ ازدواج فعلاً باز داشته است. منهم همینطور، احمقانه، این عفونت جنسی را گرفته ام، اما همهٔ عفونت با تزریق پنی سلینی که هر روز انجام می دهم، بسرعت از بین خواهد رفت.
   می دانم که شما با آغوش باز از شریک آیندهٔ زندگی ام در فامیل ما استقبال خواهید کرد. او خیلی مهربان است و اگر چه تحصیل زیادی نکرده است، بلند پروازی زیادی دارد.
   اگرچه از نژاد و مذهب ما نیست، مسامحهٔ شما را که همیشه مسجل شده، می شناسم و مطمئنم که شما به اینکه رنگ پوستش کمی رنگی تر از ما هست، اهمیتی نمی دهید *.
   من مطمئنم که او را به همان اندازهٔ من دوست خواهید داشت. از این منظر که او تقریباً هم سن شماست، خاطر جمع هستم که شما با هم خوب کنار آمده و بسیار با همدیگر سرگرم خواهید شد. والدین او نیز آدم های بسیار خوبی هستند: اینجور گفته می شود که پدرش در روستای آفریقایی که اصلیت نامزدم از آنجاست، یک مزدور شِبه نظامی مشهور است.
,
,
,
   حالا که شما را در جریان  اوضاع و احوال و وقایع گذاشته ام، لازم است که بدانید آتش سوزی ای در آپارتمان در کار نبوده است. من نه ضایعاتی، نه ترک خوده گی ای در جمجمه دارم،  به بیمارستان نرفته ام، نامزد نیستم، سیفلیس ندارم، زن رنگی ای در زندگی ام درکار نیست.
   من فقط یک پنج روی بیست در فیزیک، هشت روی بیست در ریاضی، چهار روی بیست در بیولوژی، دریافت داشته ام و می خواستم در نسبی  بررسی کردن چیزها به شما کمک کرده باشم.
شما را سفت و محکم می بوسم
جواب پدر به پسرش:
  نامه ات را به مادرت داده ام، درجا یک انفاکتووس کرد و مجبور شده ایم او را بیمارستان بگذاریم. داروها او را در قید حیات نگه می دارند. وقتیکه برای وکلایمان شرح داده ام که چه اتفاقی افتاده است، بمن توصیه کردند که ترا طرد کنم. بدین جهت، تو دیگر پسر ما نیستی وارثیهٔ خودمان را از تو پس گرفته ایم؛ تمام لوازم و وسایل ترا در سطل آشغال ریخته ایم و از اتاقت مثل انباری استفاده می کنیم؛ قفل درب را تعویض کرده ایم؛ می بایست برایت یک مسکن پیدا شود اما سعی نکن از کارت بانکی ما استفاده کنی زیرا که حساب بانکی ات را بسته ایم؛ پولی که موجود بود برای معالجهٔ مادرت استفاده می کنیم؛ سعی نکن برای تقاضای پول به ما زنگ بزنی، قرارداد تلفن همراهت را فسخ کرده ایم؛ اسباب بازی هایی که نگاه می داشتی، آلات موسیقی ات، کلکسیون سی دی ها و عکسهایت را به همسایه فروختیم؛
   آرزو می کنیم که در زندگی جدیدت خوش وقت باشی؛؛؛
از طرف مردی که بابا صدا می کردی.
,
,
,
   هی ! شوخی بود، با مادرت که حسابی سرحال است تلویزیون نگاه می کنم؛ می خواستم فقط بتو نشان بدهم که چیزهای فاجعه بارتراز هشت هفته آینده بدون جایی رفتن و تلویزیون تماشا نکردن برای جبران نمره های خراب، و همینطور وحشت ناک تراز شوخی ات، وجود دارند.

*توضیح مترجم: این شوخی به فارسی ترجمه شده است و نظر و دیدگاه تبعیض آمیز نسبت به نژاد و رنگ متفاوت، نظر و دیدگاه مترجم نیست.

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire